پلی‌ از خمینی(ره) تا مهدی(عج)
کد خبر:۳۳۵۶۰
وبلاگ آهستان/اميد حسيني

پلی‌ از خمینی(ره) تا مهدی(عج)

آقاي خامنه‌اي دست ما را به دامن خورشيد خواهد رساند، آقاي خامنه‌اي براي دل هاي خونين ما كه افق گرفته‌ي عاشوراست- چراغ نيمه شعبان را خواهد افروخت، آقاي خامنه‌اي خانه‌هاي گلي ما را در كوچه بني هاشم ثبت نام خواهد كرد...

اين عصر، عصر امپراطوري آدم است. اين عصر، عصر طغيان رودخانه‌هاي ازلي است. اين عصر، عصر فرمانروائي گل سرخ، بر نبض جنگل است و من قسم مي‌خورم كه كليد طلائي خورشيد، درهاي كهنسال ظلمت را خواهد گشود و روزي همه ما در يك چمن مشترك، صبحانه خواهيم خورد و تمام بشريت بر بال پروانه‌اي، از اقيانوس الهي خواهد گذشت.

من از امام زمان تقاضا دارم هر چه سريعتر نامه انسان را براي خداوند بخواند. من از امام زمان مي‌خواهم هرچه تندتر از جاده‌هاي آسمان بيايد و گرد و غبار ملكوت را در جان بشريت بپاشد. من از امام زمان استدعا مي‌كنم دست درختان را بگيرد و تا جبروتي‌ترين ارتفاع جهان بكشد. من از امام زمان تقاضا دارم هرچه زودتر شير سبزينه را بر پاشويه‌ي تاريخ باز كند.

من از امام زمان مي‌خواهم شجره‌نامه زمين را به امضاي سرخ مستضعفان برساند و پاي شكواييه شهيدان را گواهي كند و ورقه آماده به خدمت انسان را انگشت بگذارد. من از امام زمان انتظار دارم كه انتظار ما را بكشد و وزن سرگرداني ما را اندازه بگيرد. من از امام زمان مي‌خواهم سري به سرزمين سربداران بزند و جنازه شقايق‌هاي ما را از خاك بردارد و در كفن سپيد ياس‌ها بپيچد. من از امام زمان مي‌خواهم مملكت ما را به ملكوت وصل كند و كشور ما را بر كشتي نوح بگذارد و به ساحل زيتون برساند. من از امام زمان مي‌خواهم بر كوه ندبه بايستد و رودخانه خروشان هقهق ما را تماشا كند…

اكنون ايران، خورشيد راحلي را در سينه خود پنهان كرده است. مردي كه از «خم» برخاست و بر «مي» نشست و در ني دميد. مردي كه مشت‌هاي گرسنگان را پر از گوهر قناعت كرد. ما را از ابوشقي گرفت و به دست ابوسعيد سپرد. شاه را از تخت به زير كشيد و گدا را مير مجلس كرد. براي ما خورشيد و شهادت آورد و شبنم و شقايق را معني كرد. دخترانمان را در ناف آهوان پرورش داد. پسرانمان را پشت پلنگ، سواري داد و دروازه بيداري را بر شهرهايمان گشود…

آقاي خامنه‌اي دست ما را به دامن خورشيد خواهد رساند. آقاي خامنه‌اي براي دلهاي خونين ما كه افق گرفته‌ي عاشوراست- چراغ نيمه شعبان را خواهد افروخت. آقاي خامنه‌اي خانه‌هاي گلي ما را در كوچه بني هاشم ثبت نام خواهد كرد. آقاي خامنه‌اي سيادت جنگل را بر زخم نمك آلود كوير خواهد پاشيد و يتيمان خميني تا را به سفره نور و نوازش دعوت خواهد كرد. آقاي خامنه‌اي پلي از خميني تا مهدي است. پلي كه از فرات تشنه‌كامان زمين رد مي‌شود. پلي كه كاروان كربلا را به قلب ما، به خانه‌ي سوزان نفس ما مي‌آورد.

خامنه‌اي از سادات سپيده‌دم است. خامنه‌اي از خاندان خداوند است. خامنه‌اي از تبار روشن خورشيدي است كه در خراسان خاموش شد. خامنه‌اي تجلي سبز وجدان ما و تهجي سرخ درون ماست و خامنه‌اي شمعي است كه هزار و چهارصد سال قبل تاكنون قلب‌هاي پروانه‌وار ما را به خود فرا مي‌خواند.

من از آقاي خامنه‌اي خواهش مي‌كنم فرمان دهد پادگان پرستش، پر از صبحگاه نيايش شود. من از آقاي خامنه‌اي التماس مي‌كنم نسل تشنه ما را به سرچشمه صاحب‌الزمان برساند. من از آقاي خامنه‌اي مي‌خواهم دستور دهد تمام شهر را آيينه‌كاري كنيم و خانه‌ها را تا سورة‌المنتهي بالا ببريم و درختان را بطور متساوي تقسيم كنيم. مردم به اندازه نمازشان، نيايش بكارند و به اندازه نيازشان اجابت بردارند. ما در كوهستان كبريا رگه‌هاي مشاهده را كشف كنيم. فرمان دهد همه خمس‌ شادماني خود را بر برهنگان بپوشانيم و زكات زيبايي را به آيينه‌ها پرداخت كنيم…

چرا زورق زيباي حقيقت را به گرداب سهمگين نسبيت مي‌اندازيد؟ شما مي‌خواهيد حزب‌اللهي‌ها را منزوي كنيد در حاليكه تمام موجودات عالم حزب‌اللهي‌اند. چرا وقتي صحبت از پرستش مي‌شود دماغتان را مثل شيطان مي‌گيريد؟ اي كركس‌هاي شاهنشاهي كه خود را پرستوهاي پروسترويكا معرفي مي‌كنيد!

شما مي‌خواهيد آزادانه به شط پرشكوه خيابان‌ها بياييد و هر چه معصوميت را به تور بيندازيد. شما بازوان فرهنگي استعمار و اعتماد‌السلطنه‌هاي عصر حجر و قجريد. يادتان مي‌آيد در عصر طاغوت چقدر براي يك جرعه شهبانو در صف ملاقات مي‌ايستاديد. شهبانو براي شما جيره ماري‌جوانا تعيين كرده بود. آن روزها نانوايي ادبيات از احسان يارشاطر برپا بود و تندتند روشنفكران فطير را به تنور استبداد مي‌زد.

چرا شرق را تحقير و غرب را تطهير مي‌كنيد؟ مگر غرب جز بارهاي فراموشي و زنان تهي چه دارد؟ مگر غرب جز اتوبان‌هاي تاريك و آسمان‌هاي سرب‌آلود چه دارد؟ آنجا انسان بر صندلي مرصع الكتريكي نشسته است و در اطاق‌ گاز تنهايي قدم مي‌زند. آنجا سر عرفان را زير آب كرده‌اند تا بشر ال‌اس‌دي را به بستر تشنج خود راه دهد. آنجا عشق اتوماتيك زده و به خيابان‌ مي‌آيد. آنجا زيبايي كامپيوتري است.

آنها انسان را سكولاريزه مي‌كنند تا كالاهاي سكسي‌شان را بفروشند. آنان زنان خود را عرضه مي‌كنند تا كالاهايشان تقاضا شود و شما ويروس فلسفي ايدزيد كه از مجراي عفوني ليبراليسم به خون روشن مشرق مي‌ريزند. شما مي‌خواهيد بسيجي‌ها مثل سربازان يلتسين بروند و براي همبرگر مك‌دونالد سر و دست بشكنند. شما نوار مسلسل ويدئو را به سينه مجروح اين نسل گرفته‌ايد.

و ما در سال اول هجري زندگي مي‌كنيم، در عصر استواي انسان. عصري كه نصف‌النهار تاريخ است. عصري كه تجلي‌كده‌ي انسان كامل است. ما در سال اول هجري به دنيا آمده‌ايم و شما هنوز در عصر عمو نئادرتال و دائي كرومانيون قدم مي‌زنيد!

 از مجموعه «رودخانه رويا»/«احمد عزيزي»

پربازدیدترین آخرین اخبار