چيستي جنگ رواني و شگردهاي آن
کد خبر:۳۳۸۰۶
سيد محمد مهدي موسوي

چيستي جنگ رواني و شگردهاي آن

معاون وزير خارجه‌ دولت بوش مدعي شده بود که کشورش براي مقابله با گسترش حس تنفر از آمريکا در جهان، نيروي واکنش سريع تشکيل مي‌دهد و از آن‌جا که مرکز اصلي اين تنفر، ايران است لذا برنامه‌هاي خود را در جنگ نرم عليه ايران متمرکز کرده که بمباران خبري و تبليغاتي تنها گوشه‌اي از اين برنامه‌ها است.

«در جنگ رواني هدف تصرف پانزده سانتي‌متر بين دو گوش انسان است. « اين جمله را يکي از استراتژيست‌هاي آمريکايي گفته است. بحث درباره جنگ‌رواني يا به عقيده برخي »جنگ ‌نرم« اين روزها به سبب ماجراهاي ناگوار پس از انتخابات دهم رياست جمهوري بيش‌تر از گذشته در محافل رسانه‌اي و سياسي کشور مطرح است اما به‌راستي حقيقت جنگ‌رواني چيست؟ چه کساني و با چه اهدافي آن را ‌دنبال مي‌کنند و بالاخره تاريخچه اين مسأله به چه زماني باز مي‌گردد؟

اين‌‌ها پرسش‌هايي است که نگارنده اين سطور با توجه به برخي تحولات سياسي روز کوشيده پاسخ آن‌ها را بيابد.

جنگي به قدمت تاريخ بشر

 به اعتقاد تاريخ‌نگاران، عمليات رواني سابقه‌اي به قدمت تاريخ بشر دارد. محققان زيادي درپي يافتن قديمي‌ترين نمونه‌هاي استفاده از جنگ رواني بوده‌اند. در اين‌باره »پل‌لاين‌بارگر « سابقه استفاده از جنگ رواني را به جنگ کيدئون با مادها نسبت مي‌دهد. در اين جنگ، کيدئون برخلاف رسوم نظامي زمان خود که هر دستة صد نفره يک مشعل داشتند، به هر يک از سپاهيان مشعلي داد و اين توهم را در ذهن دشمن ايجاد کرد که تعداد افرادش، صد برابر ميزان واقعي است، در نتيجه توانست بدون هيچ درگيري به پيروزي دست يابد.

از اين ‌زمان به بعد، به تدريج اين اعتقاد پديد آمد که هر جنگ دست‌کم در دو جبهه رخ مي‌دهد: ميدان نبرد و اذهان عمومي.

در تاريخ اسلام، روشن‌کردن آتش توسط سپاهيان اسلام در شب فتح مکه و ايجاد رعب در دل مکيان از اين طريق، نقش مهمي در شکستن مقاومت آن‌ها داشت و نيرنگ قرآن بر سر نيزه‌کردن عمروعاص و شکست‌دادن سپاه در حال پيروزي امام‌علي(ع) با اين وسيله، نمونه‌هاي برجسته‌اي از جنگ‌هاي رواني است که به اقتضاي فرصت و نبوغ طراحان آن، به منصة ظهور رسيده‌اند.

از نمونه‌هاي جالب توجه و گسترده جنگ‌رواني در سده بيستم ميلادي مي‌توان به جنگ جهاني دوم اشاره کرد. هنگامي که در سال 1939 محققان آلماني به منظور توجيه شکست کشورشان در جنگ جهاني اول اعلام کردند: غفلت آلمان از سلاح تبليغات و استفاده موثر رقيبان از آن سلاح از    مهم‌ترين دلايل شکست آنان  بوده است، در واقع خبر از حضور گستردة ابزار تأثيرگذاري رواني در صحنه سياست و نظامي‌گري مي‌دادند. وقوع تحولاتي چون تشکيل وزارت تبليغات در آلمان و سازمان‌‌هاي موسوم به جنگ‌رواني و تبليغات جنگي در ديگر کشورها، تصديق عملي اين ادعا بود.

سايکو استراتژي؛ راهبرد رواني آمريکا

 جداي از آلمان‌ها، مسأله جنگ‌رواني، به شدت مورد توجه آمريکايي‌هايي قرار گرفت که پس از اتمام جنگ جهاني دوم به همراه شوروي، خود را ابرقدرت جهان مي‌دانستند تا جايي که آن‌ها در کنار استراتژي نظامي، سياسي و اقتصادي، اصطلاح »سايکو استراتژي« يا راهبرد رواني را طرح و عملا بيان کردند که عنصر رواني از مسأله زمان جنگ فراتر است و در هنگام صلح نيز بايد به آن توجه داشت.

پنتاگون با نظارت کاخ سفيد در تمام سال‌هاي جنگ سرد، متولي اصلي جنگ رواني آمريکا عليه شوروي بود. چندي پيش خانم کارن‌هيوز معاون وزير خارجه‌دولت جرج بوش كوچك در امور رسانه‌هاي عمومي مدعي شده بود  که کشورش براي مقابله با گسترش حس تنفر از آمريکا در جهان، نيروي واکنش سريع تشکيل مي‌دهد و از آن‌جا که مرکز اصلي اين تنفر، بدون ترديد ايران است لذا برنامه‌هاي خود را در جنگ نرم عليه ايران متمرکز کرده است. بمباران خبري و تبليغاتي بر ايران تنها گوشه‌اي از اين برنامه‌ها است.

مشخصه‌هاي جنگ رواني جديد

بي‌شک، امروزه جنگ‌رواني نسبت به گذشته گستره و ابعاد ويژه‌اي يافته است. امروز جنگ‌رواني محصول يک‌سري تحولات صنعتي و تکنولوژيک از جمله گسترش ارتباطات اجتماعي است که ابتدائاً در اروپا رخ داد. توسعه و گسترش ارتباطات باعث شد تا انسان‌هايي که پيش از اين، به مسائل، فقط در محدودة قومي، قبيله‌اي و محلي فکر مي‌کردند، اين بار فراتر از مناطق محدود خود به گسترة جهاني بيانديشند. از سويي پس از انقلاب صنعتي و گسترش و تورم جمعيت شهرنشين، زمامداران امور کم‌کم با مقولة افکار عمومي و قدرت تاثيرگذاري آن روبه‌رو شدند. به اين ترتيب، تعريف خاصي از جنگ‌رواني مطرح شد، بدين معنا که جنگ‌رواني، سلاح نوين جنگي دنياي مدرن محسوب مي‌شد که در عين تدافعي بودن، مي‌توانست حالت تهاجمي بگيرد و ضمن تقويت روحيه مردم و سربازان خودي، به شکستن روحيه دشمن بپردازد.

از همين منظر است که وزارت دفاع آمريکا مفهوم جنگ‌رواني را اين‌گونه مي‌داند»: جنگ‌رواني، استفاده برنامه‌ريزي شده از تبليغات و ساير اعمالي است که قبل از هر چيز با هدف تأثير بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، بي‌طرف يا دوست به شيوه‌اي خاص در جهت اهداف ملي صورت مي‌گيرد. «

امپرياليسم رسانه‌اي؛ بازوي آمريکا در جنگ‌رواني

 در سال 1950 يعني تنها يک‌سال پس از پايان جنگ، دولت ترومن به منظور کسب آمادگي براي اجراي جنگ‌رواني در کره، پروژه‌اي را با عنوان »نبرد حقيقت« با بودجه‌اي معادل 121ميليون دلار تصويب کرد. ارتش آمريکا، اداره و رياست جنگ‌ رواني را به عنوان بخش ستادي ويژه ايجاد کرد و در کنار واحدهاي رزمي، واحدهاي جنگ‌رواني گسترده‌اي را با استفاده از تجربيات جنگ‌جهاني دوم تشکيل داد. از آن‌زمان تاکنون، سازمان‌ها و واحدهاي رواني ـ تبليغاتي آمريکا با توسعه‌اي روزافزون همواره به عنوان يکي از بازوهاي اصلي آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده‌اند.

اين سازمان‌ها در حقيقت طيف وسيعي از راديو و تلويزيون‌ها، ماهواره‌ها، کتابخانه‌ها، بورس‌هاي دانشگاهي، خانه‌هاي فرهنگي، آژانس‌هاي تبليغاتي، مراکز فيلم‌سازي به‌ويژه هاليوود، واحدهاي جنگ‌رواني نظامي، تشکيلات ستادي و... را شامل مي‌شود. بي‌شک، تعداد، پرسنل، بودجه، حجم و گستردگي فعاليت‌ آن‌ها بسيار گسترده و از حوصله اين بحث خارج است اما آوردن نمونه‌هاي مهمي از آن خالي از فايده نيست:

1. رکن اصلي تبليغات راديويي آمريکا در سطح جهان، راديو صداي آمريکا است که در سال 1984 به 23 زبان فعاليت خود را  در راستاي تبليغات سياه و خاکستري ـ البته به تعبير خودشان ـ‌ آغاز کرد. راديو صداي آزاد ايران تنها بخش کوچکي از تبليغات راديويي آمريکا بود که در سال 1980 يعني دو سال پس از پيروزي انقلاب آغاز به‌کار کرد.

2. موج فراگير امپرياليسم رسانه‌اي حقيقتي است که نمي‌توان و نبايد به راحتي از کنار آن گذشت. شکل‌گيري و تقويت کمپاني‌هاي متعدد تبليغاتي و رسانه‌اي در کنار شرکت‌هاي بسيار بزرگ تبليغاتي و خبري هم‌چون تايم وارنر، واياکام، نيوز کور پوريشن و والت‌ديزني تنها بخش کوچکي از ماجرا است که به‌عنوان سربازان اصلي جنگ‌ رواني آمريکايي به فعاليت مشغولند. در اين ميان هاليوود جايگاه و اهميت به‌سزايي دارد که البته تحت سيطره صهيونيسم بين‌الملل است.

3. در حال حاضر، ايالات متحده آمريکا با 444ميليارددلار سرمايه‌گذاري در بحث فناوري اطلاعات در رتبة نخست قرار گرفته است که پس از آن اروپاي غربي با 300 و ژاپن با 121ميليارددلار در رتبه‌هاي دوم و سوم هستند. سرمايه‌گذاري هنگفت کشورهاي غربي در مقايسه با سرمايه‌گذاري ناچيز ما (100ميليون‌دلار بابت طرح تکفا) از اين حيث شايان توجه است که مي‌دانيم در عصر انفجار اطلاعات، قدرت و نفوذ تأثيرگذاري واقعي در مقياس‌هاي جهاني تنها در اختيار کشورهايي است که شاهراه ارتباطي و اطلاعاتي دنياي نوين را در اختيار دارند.

اهداف اصلي کدام است؟!

همان‌طور که اشاره شد، جنگ‌رواني جديد به عنوان عملي سازمان‌يافته و برنامه‌ريزي شده پديده‌اي هميشگي و پيوسته است که اختصاص به مقطع زماني خاصي هم ندارد. با توجه به اين مسأله مي‌توان اهداف جنگ‌رواني را در يک تقسيم‌بندي به اهداف سياسي و اهداف نظامي و در تقسيم‌بندي ديگر آن را به اهداف و مقاصد استراتژيکي و مقاصد تاکتيکي تقسيم کرد.

به هر روي، با توجه به اين‌که ماهيت اصلي عمليات رواني به اعتراف خود آمريکايي‌ها عبارت است از تلاش براي تأثيرگذاري بر افکار، احساسات و تمايلات گروه‌هاي دوست، دشمن يا بي‌طرف مي‌توان تا حدودي به برخي از مهم‌ترين اهداف جنگ‌رواني پي‌برد؛

1. تأثيرگذاري شديد بر افکار عمومي جامعة هدف از طريق پروژه جنگ نرم و با ابزار خبر و اطلاع‌رساني هدفمند و کنترل‌شده که نظام سلطه همواره از اين روش براي پيشبرد اهداف خود سود جسته است و البته موفقيت‌هايي هم در اين زمينه داشته است.

2. ترساندن از مرگ يا فقر يا قدرت خارجي سرکوب‌گر و پس از آن دعوت به تسليم از طريق پخش شايعات و دامن‌زدن به آن براي ايجاد جو بي‌اعتمادي و ناامني رواني.

3. اختلاف‌افکني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف بين مقامات نظامي و سياسي کشور مورد نظر در راستاي تجزيه سياسي کشور.

4. اشاعه بذر يأس و نوميدي در ميان مردم و به‌ويژه نسل جوان به‌منظور بي‌تفاوت‌کردن آن‌ها نسبت به کشور خود و تحولات احتمالي آن.

5. کاهش روحيه و کارآيي رزمي (البته در زمان جنگ‌ نظامي)

6. ايجاد اختلال در سيستم‌هاي کنترلي و ارتباطي کشور هدف.

7. تبليغات سياه (با هدف براندازي و آشوب) از طريق شايعه‌پراکني، پخش تصاوير ويژه، جوسازي از طريق پخش شب نامه‌‌ها و...

8. تقويت نارضايتي‌هاي ملت به دليل مسايل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي نسبت به دولت خود به‌طوري که در مواقع حساس اين نارضايتي‌ها زمينه تجزيه کشور را فراهم کند.

9. تلاش براي بحراني و فوق‌العاده نشان دادن اوضاع کشور از طريق ارايه اخبار غلط و نيز تحليل‌هاي نادرست و اغراق‌آميز که مقام معظم رهبري نيز در ديدار اخير اعضاي مجلس خبرگان با ايشان به آن اشاره داشته و آن را در راستاي خط تهاجمي دشمن توصيف کردند.

با توجه به آن‌چه گفته شد ضرورت مقابله جدي با جنگ‌رواني دشمن از طريق شيوه‌هاي سخت‌افزاري و نرم‌افزاري بر کسي پوشيده نيست. اما در اين ميان وحدت استراتژيک تمام نهادهاي کشور براي پاسداشت ارزش‌هاي نظام و حفظ انسجام اسلامي در اين شرايط حساس يک نياز اساسي است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار