مسجد سهله
کد خبر:۳۳۸۲۳
وبلاگ «محراب انديشه» / محمد مهدي تهراني

مسجد سهله

وقتی به مسجد سهله رسیدیم که گرد و غبار همه فضا را گرفته بود، انتظار داشتم مسجد سهله، مسجدی مجلل باشد، در ذهن شاید مسجد جمکران را مرور می کرد، اما این گونه نبود...

سال ها انتظار و آرزو و این بار هوای نجف را استشمام می کنی. رؤیایی به وقوع پیوسته است و تو همچنان حیران سر در گریبان اشک می ریزی. دلت می خواست ای کاش می شد هیچ وقت به ایران برنگردی. نه حوصله شهر را داری و نه آداب و رسوم و بازی هایش را. کاش می شد از همین جا پرواز کرد.

لحظاتی است که میهمان مسجد سهله ای. همان جا که علامه بحرالعلوم به زیارت حضرت نائل شد. همه به دنبال نماز و دعایند و نوشتن تو به طول می انجامد. از همه جدا شده ای؛ با دلی که در سینه نمی گنجد. در مسجد چندین مقام مشخص شده است که روبروی هر یک باید نماز بگزاری. نوبت به مقام امام صادق می رسد و یاد آن امام که اندازه انگشتان یک دست یار نداشت که قیام کند. هزاران نفر شاگرد که می دانستند و نمی دانستند. شاگرد بودند و نبودند. عالم بودند و نبودند.

نوبت به مقام ابراهیم رسیده است و کاش می شد اسماعیل نفست را همین جا به قربانگاه ببری. کاش می شد خودت را همین جا ذبح کنی؛ خود را بگذاری و او را ببری! شاید اگر نوشتن نبود، دیوانه می شدی. در خود نمی گنجی. نوشتن نوعی سخن گفتن است؛ نوعی حکایت کردن؛ نوعی گفتگو.

باز هم از کاروان جا مانده ای. مثل همیشه که عادتت جا ماندن بوده است. هفت شهر عشق را عطار گشت و تو هنوز اندر خم یک کوچه ای. کاش این بار خنجر ببرد. کاش. قلم را رها کن؛ تا شب زمین گیرت می کند؛ باید بروی.

نماز ظهر و عصر را مهمان مقام حضرت خضر هستی. و سرانجام با مسجد سهله خداحافظی می کنی در حالی که باران دست نوشته هایت را خیس کرده است. هر شروعی را پایانی است و هر وصالی را وداعی. و تو هم ناگذیر از رفتنی. شاید هیچ گاه مسجد سهله را نبینی. دیوارهای آجری بلند که اکنون بوی نم نیز به خود گرفته است. زمان، زمان رفتن است. مجالی برای ماندن نیست.

پی نوشت:

وقتی به مسجد سهله رسیدیم که گرد و غبار همه فضا را گرفته بود. انتظار داشتم مسجد سهله مسجدی مجلل باشد. در ذهن شاید مسجد جمکران را مرور می کرد. اما این گونه نبود. دیوارهای آجری و حیاط پر گرد و خاک مسجد در نگاه اول مرا به مناطق عملیاتی جنوب برد. دور تا دور مسجد به حالت شبستان مانند فضایی مسقف وجود داشت و میانه مسجد را در واقع حیاطی بزرگ تشکیل می داد. در گوشه گوشه مسجد چه در حیاط چه در فضای شبستان مانند دور مسجد مقام هایی با نام پیامبران و امامان مشخص شده بود که می بایست آنجا نماز می گزاردیم.

تازه به نجف رسیده بودیم و قبل از همه به زیارت مسجد سهله آمده بودیم. آنچه در بالا آمد، در واقع مختصری از خاطراتی است که در این مسجد روی کاغذ آمد و اولین سری یادداشت های سفر را تشکیل می داد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار