بعثت و آثار آن از ديدگاه مقام معظم رهبري
«همه بشريت به برکات بعثت نياز دارند.» مقام معظم رهبري
عيد مبعث عيد همه بشريت
روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر بعثتى، عيد و روز نو براى همهى بشريت است. (1)
مبعث حقيقتا يك عيد است؛ يك جشن بزرگ است؛ هم براى مسلمانان در همهى ادوار و عهدها، هم براى همهى انسانها؛ اگر درست در پيام اسلام بينديشند. (2)
نياز بشر به پيام بعثت
بزرگداشت مبعث، بيش از آنچه صرفا تجليل از يك خاطرهى گرامى باشد، مطرح كردن درسهاى بزرگ بعثت پيغمبر است كه امروز همهى بشريت - بخصوص جامعهى مسلمانان - به آنها نياز دارد.
امروز بشريت از سلطهى قدرتهاى طاغوتى، از ظلم، تبعيض، فساد و تسلط هوسهاى گروههاى خاص بر زندگى مردم رنج مىبرد.
امروز زندگى بشريت، دستخوش اهواء انسانهايى است كه از معنويت بويى نبردهاند و بر وجود آنها، هوسها و اهواء حاكم است. بشريت، امروز بيش از هميشه به پيام بعثت نياز دارد. (3)
بعثت و روز مبعث و ياد مبعث براى ما درس و مايهى تذكر به مسؤوليت عظيم الهى است. (4)
دنيا به پيام و راه شما، به حقيقتى كه در نزد شما، در قرآن شما و در بعثت شماست، احتياج دارد؛ ليكن آن روزى خواهيد توانست به دنيا بياموزيد كه قبلا خودتان آموخته باشيد؛ قبلا خودمان آموخته باشيم و عمل كرده باشيم.
بايد به بركت روز و حادثهى بعثت، يك حركت عظيم مردمى شروع شود و گويندگان و فرهنگيان و افرادى كه رسانهها در اختيارشان است - و ديگران - در جهت رشد اخلاقيات در ميان مردم و تعليم اخلاقيات به مردم قيام كنند تا انشاءلله خداوند هم كمك كند و قلب مقدس ولى عصر از شما و از ما راضى باشد و انشاءالله هدايت الهى با ما همراه باشد و روح مطهر امام بزرگوار رحمةالله عليه از اين حركت فيض و سود ببرد. (5)
پرچم علم و معرفت برافراشته شد
عيد شريف مبعث در حقيقت عيد تاريخ انسانيت است . مبعث در حقيقت روز برافراشته شدن پرچم رسالتى است كه خصوصيات آن براى بشريت، ممتاز و بىنظير است.
مبعث در حقيقت پرچم علم و معرفت را برافراشت.
بعثت با «إقرء» شروع شد: «إقرء باسم ربك الذى خلق» و با «ادع إلى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة» ادامه يافت؛ يعنى دعوت همراه با حكمت. دعوت اسلامى در حقيقت گسترش و پراكندن حكمت در سراسر عالم و در طول تاريخ است؛ همچنان كه بعثت، پرچمدارى و برافراشته شدن پرچم عدل است؛ يعنى در ميان مؤمنين، بندگان خدا و آحاد بشر، عدالت استقرار پيدا كند؛ همچنان كه رسالت، برافراشتن پرچم اخلاق والاى انسانى است؛ «بعثت لأتمم مكارم الاخلاق».
خداى متعال خطاب به پيغمبر مىفرمايد: «و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين»؛ يعنى همهى چيزهايى كه بشر - در همهى زمانها، در همهى شرايط و در هر نقطهى عالم - به آن نياز دارد، در اين بعثت گنجانده شده است؛ يعنى علم و معرفت، حكمت و رحمت، عدل و برادرى و برابرى؛ چيزهاى اساسىاى كه جريان زندگى سالم انسان به اينها وابسته است. (6)
جاهليت قبل بعثت در ايران و روم
هميشهى سالهاى گذشته، وقتى مسألهى مبعث و خاطرهى بزرگ بعثت مطرح مىشده است، هم ملت ما حركت و بعثت عمومى و برانگيختگى ملى تاريخى خود را در انقلاب، ادامهى آن بعثت عظيم نبوى دانسته، هم اين سؤال لااقل در ذهنهاى افرادى از مردم - از خواص و اهل نظر - پيش آمده است كه راز پيشرفت اسلام در آن روزگار غربت معرفت و عموميت جهل، كه همهى دنيا را پر كرده بود، چه بود.
فقط در منطقهى عربى نبود كه جاهليت حاكم بود.
در دو امپراتورى عظيم آن روز - يعنى امپراتورى ايران ساسانى و امپراتورى روم - همين جاهليت وجود داشت؛ در آن مناطق هم از عدالت خبرى نبود؛ در آن مناطق هم تبعيض بود.
در همين ايران، درس خواندن و معرفت آموختن، مخصوص به طبقاتى بود و عامهى مردم حق نداشتند درس بخوانند.
بردهدارى به بدترين شكلش، معاملهى با ضعفا به بدترين شكل، مسألهى زن و حضور زنان در جامعه و معامله با زنان در زشتترين و تحقيرآميزترين شكل. همهجا جاهليت بود؛ همه جا معرفت غريب بود. اسلام آمد و خورشيد معرفت اسلامى بر دلها و ذهنها تابيد و با وجود جهالت عالم و نامساعد بودن اوضاع و احوال، اين كاروان رشد و ترقى انسانى با سرعت پيش رفت. نيم قرن از دوران بعثت نگذشته بود كه بيش از نيمى از دنياى آباد عالم، در حيطهى تصرف اسلام قرار گرفت. اين چيز كمى نيست.
هر جا اسلام رفت، تودههاى مردم از آن استقبال كردند و قدرتهاى پوشالى مانع و مزاحم، به آسانى كنار گذاشته شدند.(7)
بعثت نبى اكرم براى بشر آغاز راه نوى بود.دنياى محيط بر آن پيام و محل پيدايش اين پيام، دنياى بسيار بد و غير قابل تحملى بود؛ دنياى گرايش و جذب ماديات شدن، دنياى خوى حيوانى، دنياى بىمهارى قدرتمندان و زورمندان و زورگويان، دنياى تبعيض و فساد و ظلم و شهوترانى بىبندوبار. اين وضعيت، مخصوص منطقهى حجاز نبود؛ آن دو دولت بزرگى هم كه منطقهى عربستان را احاطه كرده بودند - يعنى ايران ساسانى و امپراتورى روم - دچار همين مشكلات بودند.
جاهليتى كه در زمان ظهور اسلام، زندگى مردم را زير فشار قرار داده بود، جاهليت فراگيرى بود.
در آن روز، فتنههاى طاقتفرسا براى انسان، در همهى مناطقى كه محيط به منطقهى عربستان بود، وجود داشت.
علم هم بود، تمدن هم - به فراخور زمان خودشان - بود، نظم و ترتيب حكومتهاى سلطنتى و تشريفات هم بود، انضباطهاى ناشى از قدرت مطلقه هم در آن كشورها وجود داشت؛ اما آنچه نبود، نور انسانيت و فضيلت بود.
آنچه نبود، درست همان چيزى بود كه بشر به آن نياز قطعى دارد؛ يعنى محيط فضيلت انسانى، محيط رحم و مروت و محيط عدالت. آنچه مردم آن روز كم داشتند، عدالت بود؛ اين بود كه ضعيف زير دست و پاى قوى لگد مال نشود؛ اين بود كه خيرات روى زمين در دست يك عده از افراد خاص و قدرتمند متمركز نشود و ديگران از آن محروم بمانند.
دردهاى بزرگ بشر اينها بود. زير نام حكومت ساسانى هم كه بود، همين بود؛ زير نام امپراتورى روم هم كه بود، همين بود؛ منتها هر كدام به شكلى. در حجاز آن روز هم كه زندگى بدوى وجود داشت، به شكل ديگرى بود.
بعثت اسلامى، در مقابل همهى اينها ظهور و طلوع كرد. اين بعثت، مخصوص آن مجموعه نبود؛ متعلق به همهى بشر بود: «ان هو الا ذكر للعالمين». پيغمبر توانست در مقابل آن واقعيت تلخ بايستد و آن را دگرگون كند.
پيغمبر توانست در ديوارهاى بىعدالتى و نابسامانى بشرى، شكافهاى عميق به وجود آورد؛ بعضى از آنها را فرو ريزد و بعضى از آنها را آمادهى فرو ريختن كند. پيغمبر سختترين و دشوارترين واقعيتها را در مقابل خود داشت. وقتى زشتى و نابسامانى و فساد، مجهز به قدرت و شمشير و اراده و سياست هم بشود، خطر عظيمى براى بشريت است. (8)
بعثت ، چرا بزرگترين روز
روز مبعث، بىشك بزرگترين روز تاريخ بشر است؛ زيرا هم آن كسى كه طرف خطاب خداوند قرار گرفت و مأموريت بر دوش او گذاشته شد - يعنى وجود مكرم نبى بزرگوار اسلام صلىاللهعليهوآلهوسلم - بزرگترين انسان تاريخ و عظيمترين پديدهى عالم وجود و مظهر اسم اعظم ذات اقدس الهى است؛ يا به تعبيرى خود اسم اعظم الهى وجود مبارك اوست و هم از اين جهت كه آن مأموريتى كه بر دوش اين انسان بزرگ گذاشته شد - يعنى هدايت مردم به سوى نور، برداشتن بارهاى سنگين از روى دوش بشر و تمهيد يك دنياى مناسب وجود انسان و بقيهى وظايف لايتناهى بعثت انبيا - وظيفهى بسيار بزرگى بود. يعنى هم مخاطب بزرگترين است؛ هم وظيفه بزرگترين است. پس، اين روز بزرگترين و عزيزترين روز تاريخ است.
اگر كسى بخواهد محتواى بعثت را در چارچوب آنچه كه با عقول ناقص خودمان برداشت مىكنيم، محصور كند، يقينا به مبعث و حقيقت بعثت و حقيقت اين رسالت ظلم شده است.
نمىشود محتواى بعثت پيامبر را به حدود فهم و ديد ناقص ما محدود كرد؛ ولى اگر بخواهيم در يك جمله، بعثت و محدودهى بعثت را - اگرچه لايتناهى است - تعريف اجمالى بكنيم، بايد عرض كنيم كه بعثت متعلق به انسان و براى انسان است؛ انسان هم لايتناهى است و ابعاد عظيمى دارد و محدود در جسم و در ماده و در زندگى چند روزهى دنيا نيست؛ فقط محدود در معنويات هم نيست؛ محدود در يك قطعهى مشخصى از تاريخ هم نيست.
انسان، هميشه و در همه حال انسان است و ابعاد وجودى او، ابعاد لايتناهى و ناشناختهاى است. هنوز هم انسان موجودى ناشناخته است. بعثت، براى اين انسان و براى سرنوشت اين انسان و براى هدايت اين انسان است.(9)
روز «بعثت»، تحقيقا بزرگترين روز در تاريخ بشريت است. روز ولادت برجسته ترين و شريفترين مفاهيم و ارزشهاست.
بعثت نبىاكرم عليهالصلاةوالسلام، يك حركت عملى بود تا بشر را از يك سو به سرمنزل كمال فردى، روحى و معنوى، و از سوى ديگر به تعالى زندگى اجتماعى و اصلاح وضع جوامع برساند.
مسأله اين است كه در بعثت پيغمبر، آنچه به مردم هديه شد، فقط تعدادى مفاهيم خشك و ارائهى طريقى كه رهروى در آن نيست و كسى زمام امور مردم را در آن راه در دست ندارد، نبود.
از لحظهى اول، اين بعثت در وجود خود آن بزرگوار و سپس در روح و جان و در عمل مؤمنين به اين پيام، تحقق يافت و جاهليت، از لحظهى اول، از اين پيام ضربه خورد و با آن مقابله كرد. اين، خصوصيت بعثت انبياست.
آنچه كه امروز ملت ايران را سرافراز مىكند، اين است كه در جهت اين بعثت، يك حركت عظيم و اساسى انجام داده است. دشمنان دربارهى ما، خيلى حرفهاى دروغ مىزنند؛ اما اين را نمىتوانند منكر شوند كه نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران، براى احياى ارزشهاى اسلام و تجديد بعثت نبى اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم قيام كرده است، و اين، افتخار ماست.
چيزى هم كه موجب شده است اين ملت تا امروز در اين راه مقاومت كند، همين بوده است.
نظامى كه براساس بعثت بنا شده باشد، هدفش، سعادت و زندگى راحت براى بشر است و اين، جز با آن دو هدف، تأمين نمىشود. اگر اينطور شد، ديگر دشمنيها هم اثر نمىكند. (10)
دليل مشکلات
هر چه ما از اسلام دورتر شدهايم و پيام مبعث را كمتر مورد توجه قرار دادهايم، زندگى بر ما مسلمانان - در دورههاى مختلف - مشكلتر شده است. (11)
عظمت بعثت، درس بعثت
دربارهى اهميت اين روز مبارك، اگر كسى بخواهد الفاظ و تعبيرات را به كار گيرد، شايد با هيچ بيانى نشود عظمت و اهميت مبعث را بيان كرد. زيرا الفاظ، در موارد متعدد، به شكل مكرر، در معانى مجازى به كار رفته است و اين كشش را ندارد كه انسان بتواند بزرگى اين حادثه را با آنها بيان كند. شايد بشود گفت كه مثلا بعثت حضرت خاتمالانبيا صلىاللهعليهوآلهوسلم، حادثهاى است كه با اصل حادثهى خلقت انسان بايد مقايسه شود؛ اين قدر با عظمت و مهم است.
آنچه براى ما، به عنوان درس و استفادهى از اين حادثه و عيد بايد مطرح شود، پيام مبعث در حد درك و قدرت استفادهى ماست.
آنچه كه به طور اجمالى مىشود فهميد و گفت، اين است كه «بعثت نبىاكرم در قلمرو وجود فردى و تحول درونى انسان و همچنين در قلمرو حيات اجتماعى انسان و زندگى جمعى، هدفى را مشخص و معين كرده است.
در قلمرو وجود فرد - كه اصل هم همين است كه تحولى در انسان بهوجود آيد - آياتى در كلام الله آمده است. مثل اين آيهى شريفهى سورهى آلعمران: «لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.» اين تزكيه و آموختن كتاب و حكمت، همان تحول درونى انسان است.
انسان براى اينكه به هدف خلقت خود برسد، بايد به هدف بعثت انبيا دربارهى خود نائل شود. يعنى متحول گردد؛ درست شود؛ خوب شود و از آلودگيها و پستيها و عيبها و هواجسى كه در درون انسان است و دنيا را به فساد مىكشاند، نجات پيدا كند. اين، در قلمرو وجود فرد است. بعثت براى اين است.
در بيانى هم كه فرمودند «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»، باز برگشتش به اين است. «برانگيخته شدهام كه مكرمتهاى انسانى را كامل كنم.» يعنى تهذيب انسان؛ تزكيهى انسان؛ انسان را به حكمت سوق دادن؛ او را از جهالت بساطت عاميانه به فهم و زندگى حكيمانه رساندن. اين، در مقولهى فرد و در قلمرو حيات فردى است. (12)
اگر ما در بين حوادث تاريخ بشر - حوادثى كه براى انسانها پيش مىآيد - بعثت انبيا را از همهى اين حوادث، در سرنوشت بشر مهمتر و مؤثرتر بدانيم - كه همين هم هست - بعثت پيغمبر خاتم صلىاللهعليهوآلهوسلم از لحاظ اهميت، در رأس همهى حوادث بزرگ و كوچك تاريخ بشر قرار مىگيرد.
همه بهرمند از برکات بعثت
هيچ حادثهاى از قبيل انقلابهاى بزرگ، مرگها و حياتهاى ملتها، پديد آمدن اشخاص بزرگ، از بين رفتن اشخاص بزرگ و ظهور مكتبهاى گوناگون، اهميتش براى بشريت، به اندازهى بعثتهاى انبيا نيست؛ همچنان كه امروز شما مىبينيد، ماندگارترين شكلهاى فكر و ذهن آحاد بشر، همان شكلهايى است كه اديان به آنها دادهاند و تا ابد هم همينطور خواهد بود. اگر چه امروز بسيارى از كسان در عالم هستند كه مستقيما خود را در پرتو اشعهى بعثت نبىاكرم قرار ندادهاند - يعنى غيرمسلمانان - اما همانها هم از بركات اين بعثت، تاكنون منتفع شده اند.
بىشك علم و تمدن بشر، خلقيات نيكو در ميان انسانها، عادات خوب و بسيارى از اين مقوله چيزها، اگر ظاهرا هم به اديان متصل نباشد، در ريشهى اصلى، جوشيدهى از اديان و معارف الهى است و در رأس آنها بعثت نبىمكرم اسلام است؛ ليكن درعينحال همهى بشريت - در آينده هم بيشتر - از اين بركات استفاده خواهند كرد. بنابراين بزرگترين، مهمترين و برجستهترين حادثه در تاريخ بشر، اين بعثت است.
بعثت هادي بشريت
نور و ظلمت، چيزى نيست كه براى انسان در بخشهاى مختلف، قابل اشتباه باشد.
اسلام و پيام بعثت، انسانها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت، خلقيات بد، فتنههاى ميان افراد بشر، خرافاتى كه بر ذهنهاى انسانها حاكم مىشود، پنجه مىاندازد و آنها را از راه مستقيم منحرف مىكند، ظلمات ظلم و طغيان - اينها همه ظلمات است - خارج مىكند و به نورى كه مقابل آن است، هدايت و دلالت مىكند.
يك نقطهى برجستهى ديگر، مسألهى اخلاقيات و تزكيهى نفوس است كه آن هم در آياتى از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است و در حديث نبوى معروف بين همهى فرق اسلامى هم هست كه «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق». ببينيد؛ در آن جامعهاى كه خلقيات - اخلاق حسنه و مكارم اخلاقى - رايج باشد، انسانها از اخلاق نيكو - از گذشت، برادرى، احسان، عدل، علم و حقطلبى - برخوردار باشند، انصاف بين آنها باشد، صفات رذيله در ميان آنها حاكم و رايج نباشد، در چه بهشتى زندگى خواهند كرد!
خداى متعال به بركت اسلام، به بركت توجه به معنويت اسلام و توجه به پيام سياسى اسلام، ما را از آن رنجها خلاص كرد؛ يعنى بعثت براى اين نبود كه يك عده مردم، عقيدهاى را در ذهن خودشان حفظ كنند و اعمال شخصى را انجام دهند، اما نظام اجتماعى، تحت حاكميت دشمنان خدا و اندادالله باشد! بعثت آمد تا زندگى مردم را شكل دهد. بحمدالله اين كار در نظام اجتماعى اسلام انجام گرفت؛ ملت ما هم آثارش را مشاهده كرد و ثمرات شيرين آن را هم چشيد.
بنده احساس مىكنم كه ما احتياج داريم كه در زمينهى اخلاق و تزكيه و تهذيب، بر روى نفوس خودمان و نفوس ديگران كار كنيم. نوسازى معنوى نظام اسلامى و ملت مسلمان ايران، اين مجاهدت بزرگ را لازم دارد و اين هم يكى از پيامهاى مهم بعثت است. (13)
بعثت براي چيست؟
حركت بعثت نبوى، راه نويى در مقابل بشر گذاشت؛ «هوالذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور». بعثت براى اين است كه انسانها را از ظلمات خارج و به نور هدايت كند. اين ظلمات شامل همهى تاريكيهايى است كه در سطح جهان، در فضاى زندگى انسانها و در همهى تاريخ به وجود مىآيد؛ ظلمات شرك و كفر، ظلمات جهل و حيرت، ظلمات ستم و بىعدالتى و تبعيض، ظلمات دورى از اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجن زار فساد اخلاقى، ظلمات برادركشى، ظلمات بدفهمى و كج فهمى و انواع و اقسام تاريكيها. اسلام انسانها را براى خروج از اين ظلمتها هدايت مىكند و بتدريج بشر با فراگيرى، با حركت، با تصميم، با درست انديشيدن و موانع را شناختن، اين راه را پيدا خواهد كرد.(14)
مراحل بعثت
حقيقتا در يك ارزيابى واقعبينانه بايد گفت آنچه كه در مثل امروزى اتفاق افتاد - در لحظهى بعثت نبى مكرم اسلام - بزرگترين حادثهاى بود كه در تاريخ بشر اتفاق مىافتاد و تأثير خود را در زندگى بشر مىگذاشت. قضيهى بعثت، قضيهى خيلى عجيب و مهم و پرماجرا و قابل بررسى و تأمل و دقت است.
البته همهى بعثتها همينطور است. همهى انبياى الهى در آزمايش خودشان در مورد بعثت، يك مرحلهى مهمى را گذراندند. در هنگام بعثت حضرت موسى، حضرت عيسى، حضرت ابراهيم و ديگر پيغمبران بزرگ، كار عظيمى انجام گرفته است؛ ليكن بعثت خاتم پيامبران، خصوصياتى دارد كه براى آن نظيرى نمىشود پيدا كرد.
قدم اول، درخشش نور به قلب پيغمبر
اين سرچشمهى بعثت كه در مثل امروزى در قلب مقدس نبى اكرم صلىالله عليه و آله و سلم جوشيد و جارى شد، مسير مهمى دارد. يعنى مسأله به همين جا خاتمه پيدا نمىكند كه از طرف پروردگار، حقيقت و نورى در قلب يك انسان ممتاز، برجسته و استثنايى درخشيد. اين، قدم اول و اول كار است.
البته مهمترين بخش قضيه هم، همين است. درخشيدن اين نور در قلب مقدس و مبارك پيغمبر و تحمل مسؤوليت وحى از طرف آن بزرگوار، همان قسمتى است كه به طور صريح، عالم خلقت، عالم وجود انسان و دنياى مادى را به معدن غيب وصل مىكند. حلقهى وصل اين جاست. اگرچه هميشه بركات الهى در طول اين روندى كه عرض خواهيم كرد، نسبت به بشر و نسبت به اين راه وجود دارد؛ ليكن حلقهى وصل در همان لحظهى بعثت است كه از عالم غيب، سرچشمهى حقايق الهى و سرچشمهى بعثت - كه خود اين يك كلمه كافى است - به روح مقدس پيغمبر سرازير و جارى مىشود و بر قلب مقدس پيغمبر مىجوشد. پس قدم اول، تحقق اين بعثت است.
تفاوت بعثت و تعليم
درى از حقايق بر روى اين انسان ملكوتى باز مىشود و او كه براى امتحان دادن، براى كشيدن اين بار و تحمل مشاق و مصائب آن آماده است، حركت بزرگ خود را از همين لحظهى اول آغاز مىكند. لذا قضيهى بعثت با قضيهى تعليم متفاوت است؛ يعنى بيش از تعليم است. البته هميشه سفرهى تعليم و تربيت الهى بر روى پيغمبران و اوليا باز است؛ «و علم آدم الاسماء»، تا آخر هم وجود داشته است.
تعليم و تأديب پيغمبران به عنوان شاگردان مخصوص حضرت احديت، امرى است كه وجود دارد؛ اما بعثت چيزى علاوهى بر آن تعليم است. در بعثت، تعليم، تهذيب و تزكيه هم هست؛ اتيان كتاب و حكمت هم هست؛ اما فقط اينها نيست، چيزى اضافه بر آن وجود دارد كه همان برانگيختن است.
اين انسان برانگيخته مىشود، تا سرمايهاى را كه به او داده شده است، به كار اندازد و به وسيلهى آن، بشريت را به سر منزلى كه بايد برساند، برساند. يعنى حركت را شروع مىكند. معناى بعثت اين است.
قدم بعد از بعثت، مبارزه و حرکت
بعد از آنكه قدم اول و اين حركت، با جوشش وحى الهى در قلب مقدس پيغمبر و با تحمل وحى الهى آغاز شد، آن وقت محتواى بعثت - كه يك محتواى جديد است و به معناى ساختن دنياى جديد و برهم زدن نهادهاى باطل و ساقط و توأم با ظلم و عدوان است - يعنى تحقق بعثت در خارج نيز شروع مىشود كه به مبارزه احتياج دارد.
بنابر اين قدم اول بعد از بعثت، نهضت، مبارزه و حركت است.هيچ پيغمبرى نتوانست اين راه را بدون مبارزه بپيمايد؛ اين بار را به منزل برساند و اين پيام را به مردم ابلاغ كند. اين طور نيست كه مردمى كه بعثت در قلب آنها، در ميان آنها و در محيط آنها انجام گرفته است، آن دنياى جديدى را كه بعثت پيشنهاد مىكند، به آسانى بپذيرند. لذا مبارزات با پيغمبران شروع مىشود و پيغمبران، پر دشمنترين انسانهايى هستند كه حامل يك بار امانت و يك حقى هستند؛ و بعثت از روز اول، با اين دشمنيها مواجه شد و مبارزهى پيغمبر نيز از روز اول آغاز گرديد و اين مبارزه، تا لحظهى وفات نبى اكرم - بيستوسه سال - طول كشيده است.
اسلام از روز اولى كه به وجود آمد، با يك مبارزهى دشوار، به سمت تشكيل يك نظام و يك جامعه حركت كرد. بعد از سيزده سال مبارزه هم، پيغمبر اكرم توانست - اگرچه نه در شهر خود و در نقطهى ولادت اين بعثت، اما در نقطهى ديگرى از دنياى آن روز - اين نظام را سر پا كند و به وجود آورد. (15)
پي نوشت ها:
(1) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام بهمناسبت مبعث فرخندهى پيامبر مكرم اسلام 11/06/1384
(2) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى و سفراى كشورهاى اسلامى در سالروز مبعث پيامبر گرامى اسلام 04/08/1379
(3) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام در سالروز عيد سعيد مبعث 02/07/1382
(4) بيانات در ديدار مسؤولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اكرم(ص) 13/07/1381
(5)بيانات در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران به مناسبت عيد سعيد مبعث 19/09/1375
(6) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى به مناسبت عيد سعيد مبعث 23/07/1380
(7) بيانات در ديدار كارگزاران نظام به مناسبت سالروز بعثت پيامبر اكرم(ص) 15/08/1378
(8) بيانات در ديدار مسؤولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اكرم(ص) 13/07/1381
(9) بيانات در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران به مناسبت عيد مبعث 26/08/1377
(10) بيانات در ديدار كارگزاران، در روز «عيد مبعث» 29/09/1374
(11) بيانات در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(ص) 07/09/1376
(12) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عيد مبعث 01/11/1371
(13) بيانات در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(ص) 07/09/1376
(14) بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى و سفراى كشورهاى اسلامى در سالروز مبعث پيامبر گرامى اسلام04/08/1379
(15) بيانات در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران به مناسبت عيد سعيد مبعث 19/09/1375
سميه سيواني زاد - خبرنگار شبکه خبر دانشجو