نبش قبري در باب سوابق اسفنديار مشايي!
کد خبر:۳۴۲۷۳
وبلاگ «بياتابرويم» / محمدرضا باقري

نبش قبري در باب سوابق اسفنديار مشايي!

سايت آقازاده هاشمي رفسنجاني مسخره مان کرده بود و صبح بخيري گفته بود، حرف ها و نگاه ها و خنده هاي بقيه هم دست کمي نداشت، هرچند ما که قائل به عصمت دکتر نيستيم، او هم خطا مي کند، اما خطاي بزرگ اينچنيني از او انتظار نمي رفت.



من هم به مانند بسياري ديگر از دوستان و همفکرانم که قبل از چهارسال پيش در حد توانمان هميشه از عملکرد دولت و احمدي نژاد دفاع کرديم، فحش خورديم و کتک خورديم، از دست آقاي رييس جمهور محبوب ناراحتم.

سايت آقازاده هاشمي رفسنجاني مسخره مان کرده بود و صبح بخيري گفته بود، حرف ها و نگاه ها و خنده هاي بقيه هم دست کمي نداشت، هرچند ما که قائل به عصمت دکتر نيستيم، او هم خطا مي کند، اما خطاي بزرگ اينچنيني از او انتظار نمي رفت.

آرشيوم را بررسي مي کردم و هاردم را نبش قبري کردم تا دو مطلب در مورد مشايي، قبل از آنچه که رييس جمهور آن را خدمت و فداکاري مشايي مي داند،يافتم.

اولي مربوط به سازمان فرهنگي هنري شهرداري است و در روزنامه فخيمه جوان که آن موقع - مثل الان- از حاميان احمدي نژاد در شهرداري بوده است. کدهايي که داده مي شود نشان دهنده عمق فاجعه فکري فرهنگي اسفنديار خان است که در دولت نههم بنا به گسترش کار وي گاف هايي بزرگ تر داده شد:

روزنامه جوان 12/5/83

به خرج شهرداري، به كام عناصر استحاله شده و نفودي

شهردار ارزشي، ساده‌زيست، كاردان و پرتلاش تهران، آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد، بي‌شك يكي از بهترين گزينهرهاي ممكن شوراي شهر براي اداره كلان‌شهر تهران، آن هم پس از آن همه فسادها و ويراني‌هاي اداري باقي‌مانده از زمان سه شهردار پيشين بود، كه هر چه زمان مي‌گذرد، محاسن اين انتخاب بيشتر آشكار مي‌شود.

بي‌ترديد، اين حجم اقدامات اصلاحي و سازندگي و جلوگيري از سوءاستفاده از بيت المال – كه در سال‌هاي اخير در شهرداري تهران به صورت امري كاملا عادي و رايج در آمده بود _ جز از همچون دكتر احمدي‌نژاد كسي، بر نمي‌آمد. اما اين اندازه موفقيت‌ها و تحولات در عرصه سازمان فرهنگي – هنري شهرداري تهران آن گونه كه انتظار مي‌رفت، مشاهده نمي‌شود.

اين البته به آن معنا نيست كه در شايستگي و تقواي آقاي اسفنديار رحيم‌مشايي براي تصدي اين سمت ترديد كنيم، اما با كمال تأسف بايد بگوييم مشي ضد و يا غيرارزشي برخي مديران تر قسمت‌هاي فرهنگي و هنري تحت پوشش اين سازمان، نه تنها نسبت به دوران مديريت‌هاي قبلي ِ آن تغييري نكرده، بلكه در مواردي احساس مي‌شود بدتر هم شده است. (دوستي در مورد قسمتي مي‌گفت: صد رحمت به دوران آقاي زم!) از اين جمله مي‌توان به محافل ادبي (شعر و داستان) تعدادي از فرهنگسراها، خاصه «خانه داستان» اشاره كرد كه با همان كادر سابق، همان برنامه‌هاي گذشته را حتي در مواردي بدتر و بي‌پرواتر از گذشته دنبال مي‌كند، بي‌ آن كه معاونت فرهنگي سازمان اصولا سر از كار آنان در آورد و بداند كه چه مي‌كنند. زيرا اين بزرگوار نه كمترين آشنايي با اين مقوله دارد و نه زيركي لازم را براي اين كار داراست.

چندروز پيش دوستي كه براي كاري به سازمان فرهنگي-هنري شهرداري سرزده بود، از حضور آقاي...(از ارادتمندان نويسنده لاييك مبتذل‌نويس، ... و فردي بسيار بي‌مايه در اين عرصه) به عنوان مسؤول جديد كانون‌هاي شعر و داستان فرهنگسراهاي شهرداري تهران، ... (نويسنده‌اي كه در چند سال اخير به لطف برخي مسؤولان فرهنگي كشور به ثروت بادآورده‌اي رسيده، اما نويسندگان متعهد مسلمان را اراذل و اوباش مي‌نامد و از قرار گرفتن نامش در يك مجموعه مشترك در كنار آنان، سخت برافروخته مي‌شود و زبان به اهانت مي‌گشايد) به عنوان مشاور او و جواني ديگر (باز از ارادتمندان نويسندگان لاييك) در اين ساختمان اظهار شگفتي مي‌كرد.

مي‌گفت: با آن دو مشغول صحبت بودم كه ... (مسؤول خانه داستان كه او هم عنصري كاملا متمايل به اعضاي كانون منحله نويسندگان و نويسندگان لاييك، بدسابقه و استحاله شده است و اين مركز را به تريبوني براي مطرح كردن اين چهره‌ها و آرا و آثارشان تبديل كرده است) از راه رسيد و جمعشان جمع شد.

وجود امثال... در فرهنگسراي هنر به عنوان عنصر استحاله شده نفوذي ديگر و... و... در فرهنگسراهاي ... همه حاكي از آن است كه متأسفانه در اين بخش ِ شهرداري نه تنها خانه تكاني نشده بلكه عناصر نفوذي ريشه دوانده از گذشته در اين مراكز، با استفاده از غفلت و بي‌اطلاعي معاونت فرهنگي سازمان فرهنگي_هنري روز به روز بر دامنه گستاخي و تركتازي خود در اين عرصه مي‌افزايند.

از سوي ديگر «باشگاه هنرمندان و نويسندگان» را مي‌توان نام برد كه در خوشبينانه‌ترين تعريف، جز اسمي تو خالي و فاقد مسما نيست، و همچنان در دست عواملي كه از سابق بر آن رياست مي‌كردند قرار دارد و نه تنها نتوانسته نويسندگان و هنرمندان ارزشي را جذب كند و به پايگاهي براي گردهمايي و فعاليت آنان تبديل شود، بلكه بعضا با شيوه‌هاي پليسي، پاي گروهي از بهترين آنان را از آن‌جا قطع كرده است.

درباره كتاب‌هاي موجود در كتاب‌خانه‌هاي فرهنگسراها و خانه‌هاي فرهنگ نيز سخن بسيار است. اما چون پيشتر در همين روزنامه در يادداشتي توسط استاده علي‌اكبر كساييان به آن‌ها اشاره‌اي گذرا شده است، از آن مي‌گذريم. همچنين اظهارات يكي از مسؤولان سازمان فرهنگي _ هنري شهرداري درباره چاپ كتب نفيس هنري توسط اين سازمان را نه تنها امتياز و نقطه مثبتي براي اين مجموعه نمي‌توان تلقي كرد، بلكه برعكس، آن را بايد اقدامي اسراف آميز در جهت هدر دادن بيت المال، صرفا براي ارايه آمار و ارقام و حجيم كردن كارنامه مجموعه مذكور تلقي نمود. خلاصه كلام آن كه درگيري در مبارزه با فساد باقي مانده از دوره‌هاي قبل و اقدامات عمراني و اجرايي ديگر، چنان وقت شهردار عزيز ما را گرفته، كه او متأسفانه فرصت و اهتمام كافي براي پرداختن به مسايل فرهنگي و هنري و مراكز مرتبط با اين امر تحت سرپرستي شهرداري را از دست داده است. در اين امر مديران و مشاوراني شجاع، امين و كارآمد، مي‌توانستند وي را ياري كنند، كه گويا اين مراد نيز _به هر دليل_ حاصل نيست.

اما دومي، يادداشتي است از محسن مومني در سايت لوح که آن زمان اميرخاني سرلوحه هايش را مي نوشت.

مومني در اين يادداشت به بررسي چند ماه اول مشايي در ميراث فرهنگي مي پردازد.

08/10/84

فرجام نقشه راه و النباء العظيم!

محسن مؤمني

در روزهايي كه بازار گمانه‌زني براي انتخاب كابينه گرم بود، در محضر يكي از بزرگان اهل تميز بوديم كه نامش در فهرست‌هاي مختلف براي چندين وزارت‌خانه آمده بود اما او گويي هيچ رغبتي براي وزير شدن نداشت تا اين‌كه بعد از مدتي جمع و تفريق كردن، فرمود: «حالا كه تكليف است كه بايد به آقاي رئيس‌جمهور كمك كرد، به نظرم در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، بنده مؤثرترم.»

ما كه از كرامت اين سازمان تازه تأسيس بي‌خبر بوديم و خيال مي‌كرديم وظيفه‌اش صرفاً حفظ و نگهداري اماكن مخروبه و خوش خدمتي به چهار تا پير و پاتالي است كه از اروپا براي گردش به ايران مي‌آيند، تعجب كرديم كه چطور آن بزرگ اين‌جا را به وزارت‌خانه ترجيح مي‌دهد!

به هر تقدير آن روز از ميان همه‌ي آرزومندان رياست اين سازمان، اقبال آقاي اسفنديار رحيم‌مشايي بلند‌تر بود كه بي‌هيچ چك و چانه‌اي در جاي حسين مرعشي نشست. البته پنهان نماند، ما آن روز مختصر نگراني هم از اين جهت داشتيم و آن اين‌كه بعد از رفتن ايشان از سازمان فرهنگي هنري شهرداري، سرنوشت "نقشه راه" كه از ابداعات حضرت‌شان بود چه خواهد شد؟ آيا اگر همين امروز و فردا امام زمان(ع) ظهور كرد و بدون اين كه مسير حركت ايشان هموار شده باشد، چه خاكي به سرمان كنيم؟!

خوشبختانه در همين مدت كوتاه همه ابهامات ما برطرف شد. اولاً فهميديم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از تمام وزارتخانه‌ها به صرفه‌تر است، اگر وزير خارجه سالي يك بار هم به انگليس نمي‌تواند برود، رئيس اين سازمان مي‌تواند در يك ماه دوباره عازم لندن شود و حتي با وزير خارجه آن‌ها جك‌ استراو، سر آينده‌ي جهان مذاكره نمايد، بدون اين‌كه كسي در مجلس برايش مزاحمت ايجاد كند و گيرهاي آن‌چناني بدهد! اين يك.

ثانياً، ما فهميديم، تمام نگراني‌هاي ما بابت معطل ماندن نقشه راه بيهوده بوده بلكه جناب ايشان به افكار بلندتري دست يافته كه از صد تا نقشه راه هم به‌تر است! عجالتاً ايشان بعد از آشنايي مختصر با مقدمات I .t به يك پلوراليسم بومي رسيده‌اند كه عقل خام‌انديش از دركش ناتوان است. او با تشبيه دوره اسلام‌گرايي به دوره اسب سواري، با ضرس قاطع اعلام كرده است: «من اين‌جا عرض مي‌كنم، دوره اسلامگرايي هم به پايان رسيده است، معنايش اين نيست كه اسلامگرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست، نه! دوره‌اش تمام شده وگرنه الان دوره اسب‌سواري تمام شده، ولي خوب اسب هم هست و سواري‌اش هم هست.»

ناطق كه از سويي به علت تعاملش با سران واتيكان براي ايجاد مركز فرهنگي مسيحي در ايران، متهم به ترويج مسيحيت در ايران است(!)؛ اجازه بدهيد در همين‌جا از فرصت استفاده كنم و سال نو مسيحي را به خدمت همه مسيحيان ايران و جاهاي ديگر تبريك بگويم و ابراز اميدواري ‌كنم كه صد سال به از اين سال‌ها كريسمس برگزار كنند! كجا بوديم؟... بله، ناطق از سوي ديگر بر سر ما شيعيان جهان فرياد برمي‌آورد كه: «اگر نجنبيم، بسياري از انسان‌هاي روي كره زمين از ما شيعيان كه هزاران مجلس روضه نشسته‌ايم، در اعتقاد به آمدن او راسخ‌تر مي‌شوند.»(البته اگر حمل بر جسارت نشود، از نظر ما شيعيان، اين امر مباركي است و لازم نيست بيش‌تر از اين بجنبيم، اگر قرار بود ما اعتقاد كره زميني‌ها را به آمدن او راسخ كنيم، حالا خودشان دارند راسخ مي‌شوند، چرا بايد نگران باشيم! مگر اين كه حضرت استاد خواسته باشند شيعيان را تحريض و تشويق‌كنند!)

ناطق با اعلام اين‌كه تحول بزرگي در حال رخ دادن است و خيلي هم نزديك است، پيش‌بيني كرد: «بشر به سمت يك انفجار عظيم مي‌رود»(اين به زبان خدا مي‌شود؛ عم يتساءلون عن النباء العظيم!)/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار