حكايت سگ حامله و شيخ پر مدعا!
کد خبر:۳۴۲۹۷
وبلاگ «شاهراه عدالت»/ مصطفي بخشي

حكايت سگ حامله و شيخ پر مدعا!

شيخ پرمدعاي اصلاحات همچنان شبها خواب سگ حامله و بچه سگان را مي بيند و هر روز در بيداري خر خود مي راند و زبان بسته را با تشرهاي بي امان خود مي نوازد. اما اين خر را طاقتي است و عمر شيخ را نيز كفايتي!

مولوی در حکایتی از مثنوی آورده است: "صاحب دلی، چهل روز به ریاضت نشست، تا نفْس خود را با انجام اعمال دشوار عبادی رام گرداند. شبی در خواب، سگ حامله‏ای را دید که بچه سگان در شکم او صدا به آواز بلند کرده بودند. صاحب‏دل که از دیدن چنین خوابی سخت شگفت‏زده شده بود، از خداوند خواست تا تعبیر این خواب عجیب را به او بفهماند. دعای او به هدف اجابت رسید و آواز هاتفی را شنید که به او گفت: آن رؤیایی را که دیدی، نمادی از لاف زدن‏های جاهلان و ادعاهای انسان‏های پر مدعاست".

حكايت شيخ داستان ما نيز چنين است كه او خود را شيخ اصلاحات مي پنداشت و شب ها در هنگام خسبيدن سگ حامله اي را مي ديد كه بچه سگان در شكم او صدا به آواز بلند كرده بودند. اما مشاوران و ملازمان او تعبير خواب او چنين نمودند كه او حاكم شده و رعيت را اجير خود خواهد كرد و بر آنها حكم خواهد راند. در عالم بيداري او 2 بار تصميم به نامزد شدن براي حكمراني گرفت كه اول بار بر اثر فشار گاز طعام سرشب، خواب شيرين او را فراگرفت و موفقيت از كف بداد.

بار دويّم شيخ همه مال و منال دنيايي خود را كه از خيّراني چون شهرام خان هاي جزايري به كف آورده بود خرج كرد تا بل بتواند روياي شيرين خود را محقق سازد.

روزي نامه اي در آورد و نانداني به نام "اعتماد ملي" را علم كرد، خالي بندي ها بنوشت و سياه نمايي ها كرد، زمين و زمان را به هم ببافت و نامه ها بنگاشت تا روز رويارويي اش با حاكم فعلي ديار بر او حاصل شد.

شيخ را كه نه سوادي بود و نه انصافي، بنا را بر لاف زدن ها و تهمت هاي بي پايه گذاشت تا بل رقيب را از ميدان به در كند، او كه از اداره امور خلق تنها به تجربه "نن جان" خود اميد بسته بود، سياست حكمراني خود را به مشاوران و ملازمانش ارجاع مي داد و تنها بر طبل توخالي كياست خود مي كوفت.

انتخابات برگزار شد و شيخ از آراي باطله ديار خردمندان، كمتر راي آورد و چون هميشه ساز مخالف كوك كرد، عمامه از سر برداشت و دامن بالا كشيد تا شايد در اين ميان كلاهي صاحب شود. او نامه اي نوشت و چون بهره اي از سواد نداشت، ديار آخرت را "ديار فاني" خواند و آبروي هر چه شيخ هفتاد ساله بود را به هوا كرد، اما باز هم طرفي نبست و مغموم ماند.

شيخ پرمدعاي اصلاحات همچنان شبها خواب سگ حامله و بچه سگان را مي بيند و هر روز در بيداري خر خود مي راند و زبان بسته را با تشرهاي بي امان خود مي نوازد. اما اين خر را طاقتي است و عمر شيخ را نيز كفايتي!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار