کودتاي سبز شکست خورد، ايران نقطه توقف انقلاب هاي رنگي است
کودتای سبز شکست خورد، ایران نقطه توقف انقلاب های رنگی است
دانش طلب در وبلاگ مدرسه ما ضمن مرور وقایع پس از انتخابات تحلیل جامعی از کودتای شکست خورده سبزها ارائه کرده است :
1_ نطفه ماجرا در کمیته ای به نام «کمیته صیانت از آراء» بسته شد. مقدمات تشکیل این کمیته از دو سال پیش در سازمان مجاهدین آماده شد و نزدیک به انتخابات این کمیته فعالیت خودش را گسترش داد تا اینکه سخنگوی شورای نگهبان در اردیبهشت ماه واکنش نشان داد و وجود چنین کمیته ای را غیرقانونی خواند. برنامه این کمیته معطوف به دو نتیجه بود؛ اولی «ایجاد شبهه در سلامت انتخابات» و دومی به دست آوردن «حق نظارت خودخوانده» که به حاشیه راندن و نامعتبر ساختن شورای نگهبان را به دنبال داشت. جدی ترین ادعاهای تقلب پس از انتخابات نهم و از طرف هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی عنوان شده بود اما اینبار از پیش از انتخابات چنین قراری گذشته شد. آیت الله خامنه ای در نماز جمعه 29 خرداد یادآوری کردند: «در سخنراني اول فروردين، به دوستان خوبمان در داخل تذکر دادم که حرف دشمن درباره تقلب را تکرار نکنند؛ چرا که بيگانگان درصددند اعتمادي را که نظام با مسؤولان و عملکردش در طول سي سال به دست آورده، زير سؤال ببرند». اما مدتهای مدیدی است که عده ای از بزرگان و شخصیت های سیاسی به سخنان رهبر انقلاب اهمیت نمی دهند.
2_ هدف «حذف احمدی نژاد به هر طریق ممکن» بود و در مرحله نخست باید نامزدی از جناح مقابل انتخاب می شد که توان رقابت با احمدی نژاد را داشته باشد. گزینه اول خاتمی بود اما پس از خاتمی میرحسین وارد انتخابات شد و هنوز مشخص نیست که آیا آمدن و رفتن خاتمی و همکاری بعدی او با موسوی یک بازی هماهنگ شده بود یا اوضاع واقعا به همین نحو پیش رفته است؟ موسوی مصمم بود به میدان بیاید و بازی احمدی نژاد را به هم بزند. او با اعلام اینکه کشور در خطر است و احساس نگرانی کرده خودش را به عنوان یک منجی دلسوز به مردم معرفی کرد که «مجبور» به بازگشت شده است. میرحسین در بیست سال انزوا (و با نگاه از بالا) اینطور پیش خود فکر کرده بود که در این مدت اجازه خواهد داد تا دیگران کارهایشان را بکنند و وقتی معلوم شد که واقعا خراب کرده اند و نمی توانند کاری از پیش ببرند او به میدان باز می گردد و کشور را نجات خواهد داد! این نوع تفکر که اثراتش به وضوح در رفتار و لحن و بیان موسوی، و اعتماد به نفس فوق العاده اش نسبت به دوران نخست وزیری دیده می شد جز نتیجه انزوا، درونگرائی و فاصله گرفتن از دنیای واقعی سیاست نبود. همین فاصله باعث فراموشکاری او هم شده بود و میرحسین تغییر کرده ای پا به میدان گذاشت که التقاطی از میرحسین دهه شصت و نماینده ای از ارزشهای دنیای لیبرال بود. پوسترهای موسوی و خاتمی در کنار هم کنایه به جائی از این التقاط بود.
3_ زمینه سازی برای پیروزی میرحسین موسوی بر روش تبلیغاتی ستاد انتخاباتی او متکی بود. تبلیغات موسوی به نحو گسترده ای سازماندهی شده و هماهنگ بود و با موفقیت به موج سبز انجامید. اولین جنبه تبلیغات او نماد سازی، ایجاد تشکل و راه انداختن موج مردمی بود. رنگ سبز نیز انتخاب مناسبی برای تحریک احساسات مذهبی و باورهای سنتی مردم به حساب می آمد. «ادبیات سیاه» و گفتمان تخریبی جنبه دیگری از این آمادگی بود؛ واژگان دیکتاتوری، دروغگویی، خرافه گرائی، سرکوب، فساد و ... به گونه ای در مورد دولت و وضعیت موجود به کار برده شد که نیاز به ظهور یک منجی را اجتناب ناپذیر جلوه می داد. انقلاب رنگی ذاتا پدیده ای از جنس پروپاگاندا و پوپولیستی و عوامگرایانه است، میرحسین موسوی نیز با موضع گیریهای سطحی مانند جمع کردن گشت ارشاد، استفاده از همسر خود برای تبلیغات و تحلیل های اپوزیسیونی از سیاست خارجی به دنبال اتحاد همه نیروهای مخالف در یک جبهه بود و این «اتحاد تاکتیکی» زیر سایه پروپاگاندای ستاد موسوی به صورت موفقی به دست آمد. با اینکه نجات کشور از دست احمدی نژاد تخریب و سیاه نمائی حداکثری را ایجاب می کرد اما همکاران موسوی روی اقدامات متقابل احمدی نژاد حسابی باز نکرده بودند. تا اینجا تحرکات ستاد میرحسین موسوی به فاز مردمی انقلاب رنگی شبیه شده بود اما علیرغم وجود اطرافیان خاص ـ که مورد انتقاد کروبی هم قرار گرفت ـ اطمینان به شخص موسوی به عنوان فردی با سابقه در جمهوری اسلامی و معتقد به مبانی نظام نوعی خوش بینی کاذب در اطراف او به وجود آورده بود که پیش بینی اغتشاشات به شکلی که بعدا اتفاق افتاد را ناممکن می کرد. تقابل خیابانی طرفداران موسوی با دیگران و خیابانگردی های مکرر هشدارهایی به همراه داشت اما آینده علنا نشان داد که در بازی قدرت، اعتماد به کسانی که پایبندی های ظاهری دارند خطرپذیری بالایی به همراه دارد.
4_ بشکه های باروت یک جنگ سیاسی از زمان اعلام نام احمدی نژاد به عنوان نهمین رئیس جمهور ایران به تدریج آماده شده بود، اما جرقه نهایی پس از چهارسال مقدمه چینی بالاخره در مناظره انتخاباتی «احمدی نژاد ـ موسوی» زده شد. توصیف این اتفاق از زبان رهبر انقلاب بر روشن شدن حساسیت ماجرا کفایت می کند: «يک طرف به رئيس جمهور قانوني کشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان ميکرد و با پخش کارنامههاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متکي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال ميناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا ميگذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه ميداد و شخصيتهايي که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زير سؤال ميبرد و اتهاماتي را که در مراجع قانوني اثبات نشده است، بيان ميکرد.» با این اتفاق فضای قطبی شده در تبلیغات به فضای جنگ و تلافی جوئی تبدیل شد. هاشمی رفسنجانی نامه عجیبی به رهبری نوشت و شروع به مخالفت علنی کرد. از این پس طرف شکست خورده در مناظره ها کاملا تحریک شده بود و به دنبال میدانی دیگر برای زور آزمائی و راهی برای عوض کردن زمین بازی و نشان دادن برتری خود به هر قیمتی می گشت.
5_ برتری احمدی نژاد در دور اول تقریبا غیر قابل تردید بود، بسیاری تنها نسبت به تمام شدن انتخابات در دور اول یا کشیده شدن به دور دوم اظهار تردید می کردند. با اینحال میرحسین موسوی کاملا در خیال پیروزی به سر می برد و قبل از باز شدن صندوق ها یک نشست خبری با خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار کرد و در پیام تشکری از مردم به خاطر اعتمادشان قدر دانی نمود! اعلام نتایج سریع اتفاق افتاد و پذیرفتن نتایج شمارش اولیه برای میرحسینی ها نگران کننده بود، اعلام بیشتر آراء بر نگرانی ها افزود تا اینکه اعلام قطعی نتیجه، آنها را شوکه کرد و در اندیشه ای که داشتند مصمم نمود؛ تقلب شده است! بعد از ظهر روز شنبه تجمعی در مقابل ستاد موسوی تشکیل شد و جمعیت حاضر در خیابان ولیعصر قسمتی به سمت صدا و سیما و قسمت دیگر به سمت وزارت کشور(میدان فاطمی) حرکت کردند. نقطه عطف و تعیین کننده این جریان در روز 23 خرداد تظاهرات به سمت وزارت کشور و صدا و سیما بود. هیچگاه تحت عنوان تجمع یا اعتراض به نتایج انتخابات با دادن شعارهای تندی مانند «مرگ بر دیکتاتور» به قصد تسخیر یک وزارتخانه یا حمله به ساختمان رادیو ـ تلوزیون ملی یک کشور حرکت نمی کنند اما موج سبز پس از ناکامی در این اقدام از همان شب به تخریب اموال عمومی، حمله به بانک ها، آتش زدن اتوبوس ها و سطل های زباله و درگیری با نیروهای انتظامی هم روی آورد. پس از برگزاری جشن پیروزی طرفداران احمدی نژاد در روز یکشنبه، تظاهرات گسترده در روز 25 خرداد و پس از آن حمله مسلحانه به پایگاه نظامی بسیج که هفت کشته و چندین زخمی به جای گذاشت و وحشیگری سبزها علیه مردم بیگناه که در یک مهد کودک تلفات جانی به جا گذاشت، هم اوج ماجرا بود و هم تکلیف موج سبز را مشخص کرد؛ یک «انقلاب رنگی» همراه با اقداماتی تروریستی، یا «کودتای سبز» برای بر هم زدن نظم موجود.
6_ عملیات «ضـد کـودتـا» از شب انتخابات با قطع کردن سامانه پیام کوتاه جهت جلوگیری از انتشار شایعات انتخاباتی و فلج کردن کمیته صیانت از آراء آغاز شده بود. روز انتخابات در آرامش سپری شد و نیروهای انتظامی برای فردای انتخابات مانور اقتدار ترتیب دادند تا ضمن اعلام آمادگی موجبات دلسردی اغتشاش گران را فراهم کنند، یا با حضور خیابانی آمادگی خود را برای جلوگیری از درگیری های احتمالی نمایش بدهند، اما این اقدامات آنطور که باید کارگر نیافتاد. مخالفین سریع تر و هماهنگ تر عمل کردند و همه چیز برای گسترده کردن دامنه آشوب ها آماده شد. ضد کودتا پس از این ضربتی عمل کرد و فیلترینگ اینترنتی، بازداشت های سیاسی، قطع مکرر سرویس دهی تلفن های همراه، برخوردهای پلیسی و آمادگی برای کنترل شهر توسط نیروهای ضد شورش را در دستور کار خود قرار داد. با ضعف نشان دادن و ناکارآمدی نیروی انتظامی از همان شب اول و از دست رفتن امنیت شهر، نیروهای مردمی از طرف دیگر ماجرا وارد صحنه شدند. در طول ده روز پس از این، عدم موفقیت نیروی انتظامی باعث کشدار شدن ماجرا و وارد شدن نیروهای بیشتری از هر دو سوی ماجرا شد. نیروی انتظامی پس از روزهای اول مجبور شد همکاری نیروهای داوطلب بسیجی را بپذیرد و آنها را با لباس و آرایش رسمی به کار تأمین امنیت خیابانهای تهران بگمارد. این بی نظمی های اولیه یک نتیجه ناگوار داشت و آن حمله خودسرانه عده ای به کوی دانشگاه تهران بود.
7_ مقارن اعلام نتایج دلیلی بر تقلب گسترده در انتخابات از طرف سبزها اعلام نشد، آنچه از مصاحبه های انجام شده با بی بی سی در روز شنبه بر می آید سبزها در اندیشه ملاک های قومی یا پیش بینی های بلندپروازانه از نتیجه انتخابات بوده اند اما به تدریج سیلی از بهانه جوئی های انتخاباتی را مطرح کردند که به کش دادن ماجرا و ابهام آفرینی های بیشتر منجر شد. پس از ایجاد شبهه های انتخاباتی و بهانه گیری های مکرر هیچ کدام از اقدامات و پیشنهادهای شورای نگهبان یا پاسخگوئی ها و وساطت های مسئولین پذیرفته نشد. سبزها یک بازی بی انتها را شروع کردند که هیجانات خیابانی آن خواست سیاسی شان را به ابطال انتخابات ارتقا داد! جا زدن تخلف های اثبات نشده به عنوان مدرک تقلب و تکیه بر شایعات عوامانه، تبدیل تظاهرات به آشوب خیابانی و ناامنی، وارد کردن خسارت و ایجاد ترس از نیروهای مخالف همه برای طولانی کردن ماجرا و افزایش قدرت چانه زنی استفاه می شد. سبزها با حمله به نیروی انتظامی و بسیج و بعد مظلوم نمایی در اثر برخوردهای متقابل به سمت پروژه شهید سازی رفتند و شایعات فراوانی در این مورد منتشر کردند. دعوت به تظاهرات مکرر خیابانی و اعلام شعار شبانه الله اکبر جهت خسته کردن حاکمیت، به فرسایش کشیدن نیروهای انتظامی و امنیتی و از بین بردن روحیه آنها انجام می شد تا استفاده ابزاری از اقدامات متقابل و خونهای ریخته شده امکانپذیر شود.
8_ موضع گیری تعیین کننده و مهم از طرف حکومت سخنان رهبری بود. خطبه های 29 خرداد پاسخی بود به خیالات کسانی که به تعبیر رهبری: «فکر کردند ایران هم گرجستان است». ایشان صراحتا اعلام کردند: «بنده زير بارِ بدعتهاي غيرقانوني نميروم، چرا که در هر انتخاباتي طبعاً برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوبهاي قانوني شکسته شود درآينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود.» و اضافه کردند: «برخيها بدانند که با حرکات خياباني نميتوان اهرم فشار بر ضد نظام به وجود آورد و مسؤولان را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواستههاي آنها بروند؛ چرا که تن دادن به مطالبات غير قانوني زير فشار، شروع نوعي ديکتاتوري است.» در ادامه به مقاومت قانونی حکومت صحه گذاشتند و مسئولیت همه اتفاقات را متوجه تحریک کنندگان دانستند: «سياسيون و کساني که به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افکار عموميدارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند... اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسؤول خون ها، خشونتها و هرج و مرجها خواهند بود». آرامش نسبی یکی دو روز قبل از نماز جمعه بی دلیل نبود، سبزها منتظر بودند تا پس از این سخنرانی اغتشاش را از سر بگیرند. درگیریهای خیابان آذربایجان، کشته شدن دختری به نام ندا آقاسلطان و منتشر شدن فیلم لحظات آخر زندگی او، آتش سوزی چند مسجد با سیزده کشته و چندین زخمی از نتیایج ادامه آشوب ها و اصرار بر روشهای غیرقانونی بود. حمله به مساجد و بمب گذاری در مرقد آیت الله خمینی از غمبارترین حوادثی بود که در حمایت از کسانی انجام شد که با ادعای طرفداری از امام به میدان آمده بودند اما عملا اتحاد همه گروههای مخالف حتی مجاهدین و سلطنت طلبان را باعث شدند. در طول آشوب سبز حداقل هشت کشته از نیروهای بسیجی و شمار زیادی مصدومیت های جدی از میان نیروهای پلیس و بسیجی به جا ماند.
9_ دخالت و خط دهی های خارجی در آشوب های تهران مشهود بود. سبزها با اینکه حمایت مطلق رسانه های خارجی را داشتند به هیچ وجه در برابر دخالت بیگانگان در اوضاع داخلی ایران موضع گیری نکردند و در عوض اخبار و ادعاهای حکومت را نقض می کردند. انگلستان بیشترین نقش را بازی کرد و اوباما و سارکوزی و مرکل در صدر دخالت کنندگان بودند. به جز سران گروه هشت، عرب ها نیز با شعف فراوان آشوب ها را «انتفاضه تهران» نامیدند. رسانه های سیاه، بی بی سی فارسی، صدای آمریکا و العربیة بودند و مصادره یک میلیارد پوندی انگلیسی ها صریح ترین نتیجه اقدامات متقابل ایران بود. غرب و همه هم پیمانان و دوستان غرب از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند؛ با اینکه حقیقت انتخابات در ایران را دریافته بودند اما منتظر بودند مخالفین به اهداف خود برسند یا کشور را به سمتی سوق بدهند که زمینه دخالت بین المللی فراهم شود. در حالی که به نظر می رسید همه دنیا علیه ایران بسیج شده اند دو ابرقدرت در این میان طرف ایران را نگه داشتند، روسها و چینی ها به خوبی متوجه هستند که آمریکا در صدد است تا اقدامات کاملا مشابهی را در کشورهایشان دامن بزند و زمینه تفرقه، جدائی سازی یا غربگرائی مطلق را مهیا نماید. بنابراین آنها در روزهای آشوب به جانب جمهوری اسلامی موضع گیری کردند. احتمالا روسها و چینی ها از تجربیات ایران جهت شناسایی و چگونگی مهار این نوع تحرکات سیاسی و خیابانی به عنوان یک انقلاب رنگی شکست خورده استفاده خواهند کرد چرا که با وجود هزینه ها و مدت زمان طولانی ماجرا، ایران صاحب یک تجربه «نیمه موفق» در شکست توطئه غربگرائی یا به عبارتی نقطه توقف انقلاب های رنگی به حساب می آید.
10_ سکوت یا واکنش دیرهنگام بعضی از علما و مراجع قم مسئله ای کاملا سوال برانگیز و معنا دار بود. در طول روزهای آشوب شایعاتی مبنی بر ملاقات رفسنجانی با علمای قم به گوش می رسید و رصد اوضاع هماهنگی میان آنها را تأیید می کرد. با اینکه احمدی نژاد سنت ملاقات با علما و رسانه ای شدن آنها را باب کرده بود اما در اثر حرفهای خاصی که پیرامون او زده می شد و مخالفین قدرتمندی که در میان روحانیون داشت روابط خود او با علمای قم به سردی گرائید و سکوت بعضی از آنها نسبت به آشوب سبز، عملا به ضرر دولت تمام شد. جو عمومی حوزه علمیه طرفدار بازگشت آرامش به کشور و پیگیری از راههای قانونی بود اما اطرافیان علما همواره نقش تعیین کننده ای در تغییر ذهنیت آنها دارند و بعضی از بزرگان حوزه علمیه در این جریان سکوت های معناداری داشتند. به عنوان مثال جوادی آملی و گلپایگانی خیلی دیر و پس از هشت روز از شروع اغتشاشات بیانیه دادند! مکارم شیرازی نیز به عنوان یکی از برجسته ترین مراجع قم عملکرد مشابهی داشت. این عده زمانی اظهار نظر کردند که دریافتند آشوب ها اولا به جایی نمی رسد و ثانیا علیه جمهوری اسلامی و ضدنظام و مذهب عمل می کند و خود آنها ممکن است قربانیان آن به حساب بیایند. حتی هاشمی رفسنجانی بعد از به فرسایش کشیده شدن آشوب ها و معلوم شدن شکست نهایی، علیه آشوبگران موضع گیری کرد! اخبار غیر رسمی از برخی از چهره های اصولگرای متمایل به طیف روحانیت مانند ناطق نوری و علی لاریجانی نشان داد که بخشی از جبهه اصولگرایان هم بیش از حد به تسویه حسابهای شخصی خود فکر می کنند. از حوزه علمیه صانعی و منتظری مانند گذشته در سوی مخالف حکومت موضع گرفتند و در طول آشوب سبز نقل قولهای مکرر از آنها به خوراک اخبار خارجی تبدیل شده بود.