مشائي، يک مهره سوخته
پاتوق شيشه اي؛
آقای احمدی نژاد؛
دوستتان دارم و هزینههای این دوست داشتن را هم تاکنون پرداخت کردهام و اگر لازم باشد و شما را چون گذشته ببینم، باز هم هزینههای احمدی نژادی بودن را پرداخت خواهم کرد.
آقای احمدینژاد؛
شما را دوست دارم چون، ولایتپذیریتان را دیدهام.
شما را دوست دارم چون، نوکر و خادم ملت بودنتان را دیدهام.
شما را دوست دارم، چون بیت المال، بیت الحالت نبود!
شما را دوست دارم، چون طرفدارانت را در روستاهای این مرز و بوم و شهرهای کوچک و پایین شهرهای بزرگ دیدهام!
شما را دوست دارم، چون نام کسانی را به زبان آوردید و از عملکردهای ناصوابشان انتقاد کردید که شاید تا کنون کسی جرأت نداشت بدین صراحت از عملکردشان انتقاد کند.
آقای احمدی نژاد؛
هنوز هم دوستتان دارم، ولی بارها، هم به شما یا عمل کرد خود یا اطرافیانتان انتقاد کردهام [برای نمونه، اینجا و اینجا] و البته بعداز این هم اگر موردی را ببینم که قابل انتقاد باشد، قطعاً کوتاهی نخواهم کرد.
میدانم که مشائی از نزدیکان کاری و شخصیتان است و همچنین شنیدهام که موضوع گیریهای گذشته مشائی که موجب ناراحتی بخش عظیمی از جامعه ایرانی شد به خاطر شرایط خاص و موقعیت کشور در عرصه بینالملل بود، اما باید توجه کنید که یک مهره سوخته، به فرض، هرچند که عزیز و مظلوم و کارآمد هم باشد، یک مهره سوخته است و غیر قابل استفاده و فقط مایه دردسر و حاشیه.
آقای رئیس جمهور؛
به عنوان یک جوان و یکی از دوستداران نگاه انقلابیتان، منتظر اصلاح عملکردتان هستم.
آقای احمدینژاد؛
از شما حمایت میکنم و همانطور که گفتم، هزینههایش را هم به جان میخرم، اما بدانید که در راه ولایت و ولایتپذیری، با هیچکسی عقد اخوت نبستهام، حتی با شمایی که دوستتان دارم!