مقبوليت و مشروعيت در وبلاگستان
پاتوق شیشه ای - همان طور كه انتظار داشتيم سخنان آيت الله يزدي درباره خطبههاي نماز جمعه هاشمي رفسنجاني، با واكنشهاي متفاوتي روبرو شد. جداي از افراد سیاسی مانند مجید انصاری و … كه كلا در چنين مواقعي، با شنيدن صداي مخالف خود، عصباني مي شوند و داد و فرياد ميكنند، عدهاي به بينش سياسي و عقيدتي آيتالله يزدي واكنش نشان دادند و مشكلشان بر سر اين بخش از سخنان آيت الله يزدي بود كه «مشروعيت حكومت از جانب خداست و مقبوليت آن از طرف مردم»
توضیح آنکه در انديشه سياسي اسلام، اغلب انديشمندان شيعه براي دوران غيبت، «ولايت انتصابي فقيهان» را مطرح كردهاند و به انتصاب عام فقها از سوي شارع مقدس به عنوان حاكم و زمامدار اسلامي معتقدند و در مقابل تعداد كمي به «ولايت انتخابي فقيه» از سوي مردم اعتقاد دارند.
طبق نظر غالب فقها، مردم مشروعيتي به حكومت فقيه نميدهند بلكه راي و نظر آنها باعث بوجود آمدن آن ميشود. توضيح اينكه نقش مردم در دو جنبه قابل بررسي است. يكي در مشروعيت بخشيدن به حكومت اسلامي و ديگري در عينيت بخشيدن به آن. مطابق نظر غالب فقهاي شيعه، مشروعيت حكومت از سوي خداوند متعال ميباشد يعني خدا حق حكومت را به پيامبر و ائمه و جانشينان آنها عطا كرده است ولي در تحقق حكومت، مردم نقش اساسي دارند. يعني نه پيامبر، نه ائمه و نه ديگران با يك نيروي قهري، حكومت خويش را بر مردم تحميل نميكنند.
همان طوري كه بيان شد اكثريت فقهاي شيعه در همه اعصار از نظريه ولايت انتصابي فقها، حمايت كرده و میکنند و عدهي قليلي، از ولايت انتخابي فقيه دفاع كردهاند. پس اينكه بعضي آدمهاي سياسي ادعا ميكنند ولايت انتصابي خواستهي آيت الله مصباح يزدي، آيت الله محمد يزدي، آيت الله مومن و … است، حرف درستی نیست. امام خميني به عنوان كسي كه تئوري ولايت فقيه را در دوران معاصر به صورت عيني و عملي در جامعه پياده كرد، خود از نظريه انتصاب فقها و مشروعيت الهي حكومت حمايت كرده است.
درباره اين مساله آنقدر كتاب و رساله و مقاله نوشته شده و براي اثبات آن آنقدر دليل عقلي و نقلي وجود دارد كه اين چند خط نوشته من در برابر آنها اصلا به حساب نميآيد اما نكته جالب براي من واكنش بعضي از دوستان اينترنتي به اين مساله اعقادي، تاريخي و فقهي شيعه است. مثلا ابراهيم نبوي بعد از شنیدن سخنان آیت الله یزدی، به یکباره شارح فقه شيعه شده و به سخنان آيت الله يزدي واكنش نشان داده و بجاي فكاهي نوشتن و طنازي کردن، درباره مشروعيت و مقبوليت حرف زده و ادعا كرده كه امام خميني هم طرفدار مقبوليت بوده است!
همچنين آقاي داريوش محمدپور هم در وبلاگ خود، با نقل گزينشي بخشهايي از سخنان آيت الله يزدي، وي را مخالف ميراث همه امامان شيعه معرفي كرده و برداشت شخصي خود را به نام آيت الله يزدي و به اين شكل بيان كرده است كه «مشروعیت حاکميت سیاسی از جانب خداوند است و نیازی هم به مقبولیت مردم ندارد! این مضمونِ صاف و پوستکندهی عبارات شیخ محمد يزدی بود» اين در حالي است كه اگر به سخنان آيت الله يزدي مراجعه كنيم چنين مسالهاي را اصلا و ابدا نميبينيم!
البته تحریفات وبلاگ ملكوت به همین یک مورد هم ختم نمیشود و آقای محمدپور در ادامه يك بار ديگر هم دست به تحريف می زند و می نویسد: «هاشمی روايتی را از میان انواع و اقسام روايتهای مختلفی نقل کرد که اگر هر کدام دیگر را میآورد، میشد به آن خدشه کرد یا گریبان هاشمی را گرفت. هاشمی با هوشمندی تمام روایتی استوار را برگزيد که تنها چارهی مخالفاناش یا نفی روایت بود یا نفی راوی. نتیجه اين شد که شیخ محمد یزدی با جای جرح روايت، گریبان هاشمی را گرفت که شما اصلاً چه کاره هستی؟ (معنای دیگرش اين است که حریف نفی و نقض آن روايت نشده است)»
دروغ و تحريف تا كجا؟ براي پي بردن به تحريف ناشيانه جناب ملكوت كافيست به اصل سخنان آيت الله يزدي مراجعه كنيم: آيت الله يزدي: «من به عنوان يك فرد از آقاي هاشمي رفسنجاني ميپرسم كه شما چه كاره هستيد كه ميگوييد دستگيرشدگان انتخابات بايد آزاد شوند، اگر خيرخواه مردم و نظام هستيد، بايد توجه كنيد كه در بررسي پرونده اين افراد بايد دقت بيشتري شود.»
همان طوري كه ميبينيم وبلاگ ملکوت سعی داشت اعتراض آيت الله يزدي و عبارت «شما چه كاره هستيد؟» را به روایت خوانده شده از طرف هاشمی رفسنجانی مربوط کند، در حالی که واکنش آقاي يزدي به سفارش هاشمي رفسنجاني درباره آزادي زندانيان بود، نه بحث مقبولیت! اما آقاي محمدپور خيلي راحت و با قلب واقعيت، نتيجه دلخواه خود را گرفت!
از همين اشتباهات فاحش و تحريفات عمدي جناب محمدپور نتيجه ميگيريم كه وي اصلا به دنبال بحث «مشروعيت و مقبوليت» نبوده و اين روايات را بهانهاي كرده است تا به نتيجه دلخواه خود برسد:«مضمون سخن هاشمی این بود که حتی اگر اين فرض را بپذیریم که مشروعيت از جانب خداوند است و حاکم فعلی حتی اگر همرتبهی امام علی میبود، باز هم پيامبر به او گفته بود بايد کنارهگیری کند اگر ببيند که از اقبال مردم بهرهمند نیست. این چیزی است که محمد یزدی به آن تن نمیدهد و به همین دلیل است که بر آشفته میشود. سیرهی علی بن ابیطالب به روشنی گواه بر اين است که بیست و پنج سال خاموش بود و ساکت نشست، دقیقاً به دلیل نبودنِ اقبال مردمی.»
پس حرف اصلي اين جماعت اين است كه بگويند رهبري، مقبوليت مردمي ندارد و طبق سفارش پيامبر بايد كنارهگيري كند! درباره اينكه چطور ميتوان فهميد رهبري مقبوليت دارد يا نه، محمدپور بايد دلايل خود را ارائه كند، اما در مقام بحث نظري احتمال عدم مقبوليت نظام اسلامي از سوي مردم به دو صورت زير متصور است:
اول اينكه مردم با دين مشكل داشته باشند و حكومت ديني را نخواهند. در اين صورت حكومت ديني تحقق پيدا نخواهد كرد چون شرط تحقق، پذيرش مردم است. نمونه بسيار روشن اين فرض، 25 سال خانه نشيني امام علي (ع) عليرغم مشروعيت الهي حكومت وي است.
دوم اينكه حاكميت شخصي كه داراي حق حاكميت شرعي است و به وظائف خود نيز به درستي عمل ميكند، به مرور زمان مورد اعتراض و مخالفت عدهاي از مردم قرار بگيرد. اين فرض هم خود دو حالت دارد:
الف: اينكه مخالفان گروه كمي باشند و قصد براندازي حكومت شرعي را كه اكثر مردم پشتيبان آن هستند، داشته باشند. در اين صورت حاكم شرعي موظف است با مخالفان مقابله كند. نمونه روشن اين مورد برخورد خونين امام علي با اصحاب جمل، نهروان و غيره بود .
ب: اينكه مخالفان اكثريت قاطع مردم را تشكيل بدهند. در اينصورت حاكم شرعي، با از دست دادن نفوذ كلمه خويش، قدرت اعمال حاكميت مشروعش را از دست ميدهد. شايد بتوان دوران امامت امام حسن (ع) را نمونهاي از اين مورد دانست.
البته چنين فرضي در زمان ما واقع نشده و نوشتهها و گفتههاي مخالفان، چيزي جز تخيلات و توهمات و آرزوهاي شخصي آنها نيست. درباره آرزوهای این جماعت باید بطور مفصل حرف زد…