کن في الفتنة کابن اللبون ...
پاتوق شيشه اي - اکنون حادثه ای رخ داده و ما که کوتاهی چند ساله و حتی در مواقعی همیشگی برخی از ژنرال ها در اجرای فرامین رهبرمان را در سال های قبل دیده بودیم ، صد البته از سربازی همچون احمدی نژاد که در طول چهار سال گذشته ولایت پذیری خود را به نمایش گذاشته بود و به همین دلیل او را مالک اشتر علی می خواندیم ، نمی پسندیدیم که برای چند روز در اجرای فرمان رهبری تعلل کند، اما ...
حوادث روزهای اخیر را باید از جمله سخت ترین لحظات برای نیروهای انقلاب دانست . تحلیل این وقایع و بازخوانی آن البته در پرتو رهنمودها و جهت گیری های رهبری معظم انقلاب، به یقین یکی از مهمترین وظایف نیروهای انقلاب است.
با هم به عقب برگردیم به سال های پس از ارتحال امام (ره) روزهایی که برخی علی رغم نزدیکی به آن پیر مراد، اندک اندک با غفلت از اطراف خود و ریشه دواندن اشرافیگری و اقتصاد مبتنی بر نسخه های غربی ، زمینه های نارضایتی مردم و رویگردانی آنها از صندوق ها را پدید آوردند. همین ها از یک سو با مبانی فکری خود ، تبدیل شدند به پدری که زیرساخت های فکری فرزندش را می ساخت و از سوی دیگر با ارضاع از همین تفکرات در حیطه اجرا و عمل ، تبدیل شدند به مادری که چند سال پس از دوم خرداد 76 فرزند نحص اصلاحات آمریکایی را به دنیا آورد.
در ابتدا البته بسیاری از ما نمی پنداشتیم این فرزند که حاصل اعتماد مردم امید بسته به انقلاب بود، ممکن است اندک اندک تبدیل شود به جوانی که تبر در دست گرفته و به جان ریشه اصلی همان پدر و مادر افتاده ! جسارت فرزندان ناخلف اصلاح طلب به آنجا رسید که در انتخابات مجلس ششم ، پس از آن که از ریشه گذشتند، بلایی بر سر پدر و مادرشان آوردند که سال های سال بر کرسی ریاست همین مجلس نشسته بود ولی آن روز دیگر پشیمان شد وانصراف داد!
مردم اما اندک اندک به خلق و خوی ناپسند این کودک نافرمان پی بردند و صد البته تنها یک نفر پرچمدار اصلی این روشنایی در دل جامعه بود. رهبری انقلاب که سکان اصلی جریان مقابله با اصلاحات آمریکایی و نجات اصلاح طلبان انقلابی را در دست داشت با درایت و تیزبینی خود مهم ترین عامل در اعتماد مردم به اصولگریان که خود را پیرو بی چون و چرای رهبری می خواندند بود. ولایت فقیه که همچون میخی محکم و پرصلابت در چارچوب فرش نظام اسلامی داخل شده بود، تمام نقشه های دشمن در دوره حاکمیت اصلاح طلبان آمریکایی برای بیرون کشیدن این فرش پرافتخار از زیر پای ملت مسلمان را با ناکامی مواجه کرد.
از یاد نبرده ایم فشارها از پایین و چانه زنی ها از بالا را ، از یاد نبرده ایم فتح سنکر به سنکر را ، از یاد نبرده ایم ایده قرائت های مختلف از دین ، تساهل و تسامح ، توهم توطئه را و از یاد نبرده ایم روزهایی را که برای زمینه سازی حمله نظامی دشمن ابتدا با انتشار مقالاتشان به جان اعتقادات مردم افتادند و شهادت را انتحار نامیدند، جایگاه افکار خمینی را در موزه ها دانستند ، عاشورا و حسین را زیر سئوال بردند ، ولایت فقیه را دیکتاتوری مدرن نامیدند و پس از آن در یک هماهنگی کاملا اتفاقی ! به بهانه قتل های زنجیره ای ، وزارت اطلاعات را ، به بهانه کوی دانشگاه ، نیروی انتظامی را و به بهانه ترور حجاریان ، سپاه و بسیج را هدف گرفتند و تا توانستند تخریب کردند و پس از چند هفته با ترور یکی از استوانه های ارتش ، یعنی شهید صیاد شیرازی ، حلقه را برای تهدید نظامی تکمیل کردند و همان وقت بود که بوش ، حامی اصلی شان در برابر دوربین های بین المللی اعلام کرد که ایران محور شرارت است و باید از صفحه روزگار محو شود.
از یاد نبرده اید که این تهدیدات درست در زمانی مطرح می شد که برخی به شعار گفتگوی تمدن ها دل خوش کرده بودند و تحقق تمام آرزویشان را همچون یک کودک در این می دیدند که ژاک شیراک آنها را پذیرفته و حتی بالاتر او چند پله برای استقبالشان پایین آمده و حتی باز هم بالاتر ، در سازمان ملل وقتی آنها سخن می گفتند ، کلینتون در جای خود نشسته و سخنرانی آنها را گوش داده !
فرزندان ناخلف اصلاحات که مدت ها بود از گذشته خود و والدینش پشیمان بودند، اندک اندک تنها راه حل را در شکستن اصلی ترین ستون خیمه انقلاب دیدند و وقتی از همراهی مردم ناامید شدند ، به رفیقان ناباب آن سوی مرزها دل بستند و از همین جا بود که امت هم تکلیف خود را دانستند و پاسخ آنها را تنها با یک سیلی محکم دادند و کار را تمام کردند.
یادمان نرفته که به چه ذلتی در دنیا گرفتار آمده بودیم ؟ همان هایی که مورد اعتماد مردم واقع شدند ، در مجامع بین المللی و میدان جنگ دیپلماسی موضوع هسته ای ، همچون یک کودک ، تانک می دادند و اسلحه کوچک می گرفتند و با شادمانی خرسند هم بودند !
اینها گذشت و مدیری روی کار آمد که از همان ابتدا و آغاز تبلیغات انتخاباتی اش گفتمان امام و انقلاب را زنده کرد ، روز به روز بر شعارهای اصیل انقلاب بیشتر تاکید کرد ، در پیروی از رهبری کم نگذاشت، دغدغه های رهبری در خصوص عدالت اجتماعی و توجه به محرومان را تحقق بخشید و برای اجرای فرمان هشت ماده ای مبارزه با اژدهای هشت سر فساد ، با تمام وجود قد علم کرد و از قضا همین عوامل سبب شد تا روز به روز برق شمشیر مخالفان بیشتر شود. کار رسید به آنجا که بارها و بارها برای ذبحش بسم الله گفتند و رو به قبله خودشان خواباندندش و در تمام این مواقع همواره نسیمی ، خواب آنها برای ساقط کردن این دولت را آشفته کرد.
راستی چه کسی این همه ذلت را به عزت تبدیل کرد ، چه کسی با تغییر ذائقه مردم ، دولتی و دولت مردانی را روی کار آورد که شعارشان آرمان های ناب انقلاب بود ؟ چه کسی فرصت را برای سربازی فراهم آورد تا بتواند با عمل خود ، جوهره حقیقی انقلاب را زنده کند؟ چه عاملی باعث شد تا برخی بتوانند چهار سال در برابر انواع اتهامات و کارشکنی ها بایستند ؟ آیا جز این بود که در تمام این مواقع تنها نسیمی از حسینیه ای مانند حسینیه جماران کار را تمام می کرد ؟ ما بودیم و احمدی نژاد!؟ ای وای بر ما و احمدی نژاد اگر بدون ولایت، صفرهایی مانند ما خودمان را عددی فرض کرده باشیم!
اکنون حادثه ای رخ داده و ما که کوتاهی چند ساله و حتی در مواقعی همیشگی برخی از ژنرال ها در اجرای فرامین رهبرمان را در سال های قبل دیده بودیم ، صد البته از سربازی همچون احمدی نژاد که در طول چهار سال گذشته ولایت پذیری خود را به نمایش گذاشته بود و به همین دلیل او را مالک اشتر علی می خواندیم ، نمی پسندیدیم که برای چند روز در اجرای فرمان رهبری تعلل کند. حتی اگر این تعلل به منظور رسیدن به راهکار دیگری برای حل مشکل نسنجیده ای باشد. اما این خارج از مروت است که به دلیل این حادثه که البته نباید تحقق می یافت، سربازی همچون احمدی نژاد را در ردیف نافرمانانی قرار دهیم که سالیان سال نه تنها فرامین رهبری را زمین نهادند که برخلافش عمل کردند و برای تحقق جامعه ای سکولار و دین گریز کوشیدند!
از یاد نبریم اگر احمدی نژاد شیفته یک مشایی شده و همین شیفتگی برای چند روز او را از توجه به اجرای فرمان رهبرش دور کرد ، بودند و هستند کسانی که شیفته ده ها مشایی و بدتر از مشایی شدند و در مقابل رهبرشان و مردمی که به عشق این نظام ولایی پای صندوق های رای آمدند ، کار را به درگیری کف خیابان ها کشاندند و امروز مواضع شان را باید از صدای آمریکا و اسرائیل و منافقین بشنویم ! البته احمدی نژاد هم نباید فراموش کند که تعلل او از اجرای فرمان ولایت حتی برای چند روز از چشم مردم دینمدار و انقلابی ایران ، از جمله کوچک های بزرگ تفسیر می شود و به راحتی قابل گذشت نیست.
من همچنان احمدی نژاد را سرباز رهبری می دانم ، سربازی که با تمام وجود به فرمانده اش معتقد است اما در لحظه ای به دلیل توجه به سوی دیگری از اجابت فرمان فرمانده اش عقب مانده و اشتباه کرده . قطعا این تعلل چند روزه را - که باید آن را فتنه ای دیگر برای شخص احمدی نژاد و دوستان انقلاب دانست - از او نمی پسندیم ، اما به این خاطر هرگز نباید پنجه بر رویش بکشیم ، هرچند صدها و حتی هزاران بار دیگر باید به او و دیگران یادآور شویم که اگر ملت ایران را در پشت خود می بیند، شک نکند که این مردم فقط به دلیل پیروی از استراتژی رهبری در این جاده قدم نهاده ایم و اگر او اشاره کند، باید تنهایی این راه را بپمایند.
هیچ یک از ما نباید از یاد ببریم که جایگاه ولایت فقیه تنها طریق رسیدن به رضایت امام معصوم در دوره غیبت است. در دوره غیبت امام معصوم این تنها عدد ولایت است که به ما هویت می دهد. این را به استناد روایاتی که خبر از تحقق این انقلاب داده می گویم ، به استناد عملکرد پرافتخار 30 ساله انقلاب اسلامی که تنها در سایه درایت های ولایت فقیه، عزت و افتخار را در دنیا استکبار زده امروز برایمان رقم زده.
و در آخر این که داستان اخیر را باید فتنه ای پیچیده دانست که مراقبت از هر دو سوی آن ضروری است و تنها توجه به رهبری ما را از دل این فتنه سربلند بیرون می آورد. با استماع سخنان امروز رهبر انقلاب به عمق این فتنه پی بردم و به یاد این روایت امیر المومنین افتادم که فرمود : «کن فی الفتنة کابن اللبون لاظهر فیرکب ولا ضرع فیحلب» به هنگامه فتنه ها همچون فرزند شتر باش ، نه پشتی دارد تا سواری دهد و نه سینه ای تا شیر دهد.
ای کاش می توانستم صریح تر درباره این فتنه بنویسم ...
/انتهاي پيام/