هر انساني دو بار ميميرد!
پاتوق شيشه اي - مرگ عبارت است از: پل عبور، كندن لباسي و پوشيدن لباسي ديگر، بوييدن گل خوشبو، نويد به نعمت هميشگي يا گزيدن مار و عقرب و وعيد به عذاب دايم، زندان مؤمن و بهشت كافر، خواب هر شب، وسيله تصفيه، انتقال از سرايي به سراي ديگر.
همهي اين مفاهيم از نوع مفاهيم وجودي است كه نسبت به افراد متفاوت است.
پس اين تصور كه انسان با مردن نابود ميشود اشتباه است.
قافلهي بشريت در حال حركت است و هرگز در وسط راه نابود نخواهد شد. او ميرود تا به هدف برتر و قرارگاه اصلي خود بار يابد؛ يعني نزد پروردگار، بار بر زمين نهد: "إلي ربّك يومئذٍ المستقرّ"(1)؛ آن روز جز درگاه پروردگارت هيچ قرارگاهي نيست.
اين جهان ناآرام و پرجوش و خروش در آخرت آرام ميگيرد. جز آن كه كافران در تفسير اين حركت برآنند كه آدمي يك زندگي و به دنبال آن يك مرگ دارد و طومار زندگي او براي هميشه با مردن درهم پيچيده خواهد شد و ديگر چيزي به عنوان برزخ، حساب و نشر نخواهد بود: "إنّ هـؤلاء ليقولون * إنْ هي إلّا موتتنا الأولي و ما نحن بمُنشرين"(2).
گاهي ميگفتند: "إنْ هي إلّا حياتنا الدّنيا و ما نحن بمبعوثين"(3)، ليكن قرآن براي انسان دو مرگ و دو حيات ثابت ميكند. اين گونه نيست كه انسان از دنيا بميرد و از مؤاخذه بعد از آن فارغ باشد.
آنان در قيامت ميگويند: "ربّنا أمتّنا اثْنَتيْن و أحييتنا اثْنَتَيْن فاعْترفْنا بذنوبنا فهل إلي خروج من سبيل"(4)؛ پروردگارا ما را دوبار ميراندي و دوبار زنده كردي. اكنون به گناهان خود معترفيم. آيا راهي براي خارج شدن از عذاب وجود دارد؟!
سخن از تفسير دو ميراندن و دو زنده كردن بسيار به ميان آمده است، در اين ميان استاد علامه طباطبايي (ره) به كمك ساير آيات برآنند كه انسان دو مردن اصيل و دو حيات اصيل دارد:انتقال از دنيا به برزخ مرگ اوّل است و انتقال از برزخ به قيامت مرگ دوم.
آدمي هنگامي كه وارد برزخ شد نسبت به دنيا مرده و نسبت به برزخ زنده است و وقتي به قيامت كبرا انتقال يافت از برزخ مرده و نسبت به قيامت كبرا زنده است
بنابراين، برزخْ حيات اوّل و قيامت زندگي دوم او خواهد بود؛ زيرا مرگ و حيات امري نسبي و قياسي است.
مرگ مطلق به معناي تباهي و نابودي مطلق اصلا ً وجود ندارد؛ چنانكه شرّ مطلق اصلا ً وجود ندارد و سراسر جهان خير است. پس مرگ نسبي است؛ چنانكه شرّ نسبي است. امّا حيات نفسي است؛ يعني سراسر عالم زنده است.
يك موجود زنده چون از جايي به جاي ديگر منتقل شود نسبت به مكان "منقول عنه" ميميرد و نسبت به محل "منقول اليه" زنده ميشود. آدمي هنگامي كه وارد برزخ شد نسبت به دنيا مرده و نسبت به برزخ زنده است و وقتي به قيامت كبرا انتقال يافت از برزخ مرده و نسبت به قيامت كبرا زنده است.
در همهي اين سير و حركت، مرگ به معناي تخلّل عدم، نابودي و فناي محض بين متحرك و مقصد محال است.
قرآن در آيهي ديگر جهان ميانهاي بين دنيا و قيامت كبرا به نام برزخ اثبات كرده ميفرمايد: "و من ورائهم برزخ إلي يوم يبعثون"(5).
گفتني است، انسان پيش از مردن طبيعي و رهايي از آن، يك مرگ و زندگي قبلي را پشت سر گذاشته است؛ زيرا قبلا ً كه به صورت تراب، طين، حماء مسنون، صلصال و... بود، مرده بود و خداوند او را در جهان طبيعت زنده كرد: "كيف تكفرون باللّه وكنتم أمواتا فأحياكم"(6)؛ چگونه به خداوند كفر ميورزيد، حال آن كه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد. جز اين كه از نظر قرآن انسان قبلا ً مرده بوده و ميراندني در كار نبوده است از اينرو "اماته" نبود، گرچه "موت" بود و از طرف ديگر حيات دنيوي را قابل ذكر ندانسته است؛ چون اصل زندگي دنيا را لهو و لعب ميداند؛ پس حيات دنيا بازيچه است و تنها مراحل احيا و حيات، اماته، قبر (برزخ)، قيامت و زندگي جاودان از اهميت ويژه برخوردار است، نه زندگي چند روزهي دنيا.
انسان از اين زندگي دنيوي اثر ورنگي بر او عارض ميشود كه آن اثر با موت زايل ميگردد. پس مرگ را ميتوان زوال اثر دانست. غرض آنكه دنيا از يك سو لهو، لعب، زينت، تفاخر و تكاثر است و از سوي ديگر در عين بيداري بودن، خواب است و در عين توجه،غفلت است. از اينرو حيات دنيا به عنوان يك حيات جامع و كلي در سير گسترده بشر مطرح نخواهد شد.(7)
----------------------------
(1) سورهي قيامت، آيهي 12.
(2) سورهي دخان، آيات 33 ـ 34.
(3) سورهي انعام، آيهي 29.
(4) سورهي مؤمن، آيهي 11.
(5) سورهي مؤمنون، آيهي 100.
(6) سورهي بقره، آيهي 28.
(7) تفسير موضوعي قرآن، ج4، جوادي آملي
/انتهاي پيام/