کودتاي سبز شکست خورد/ ايران نقطه توقف انقلاب هاي رنگي است
کد خبر:۳۵۵۰۷
وبلاگ «مدرسه ما»/

کودتاي سبز شکست خورد/ ايران نقطه توقف انقلاب هاي رنگي است

بشکه هاي باروت يک جنگ سياسي از زمان اعلام نام احمدي نژاد به عنوان نهمين رئيس جمهور ايران به تدريج آماده شده بود، اما جرقه نهايي پس از چهارسال مقدمه چيني بالاخره در مناظره انتخاباتي «احمدي نژاد ـ موسوي» زده شد...

 مروري است بر اتفاقات گذشته:

 1_ نطفه ماجرا در کميته اي به نام «کميته صيانت از آراء» بسته شد. مقدمات تشکيل اين کميته از دو سال پيش در سازمان مجاهدين آماده شد و نزديک به انتخابات اين کميته فعاليت خودش را گسترش داد تا اينکه سخنگوي شوراي نگهبان در ارديبهشت ماه واکنش نشان داد و وجود چنين کميته اي را غيرقانوني خواند. برنامه اين کميته معطوف به دو نتيجه بود؛ اولي «ايجاد شبهه در سلامت انتخابات» و دومي به دست آوردن «حق نظارت خودخوانده» که به حاشيه راندن و نامعتبر ساختن شوراي نگهبان را به دنبال داشت. جدي ترين ادعاهاي تقلب پس از انتخابات نهم و از طرف هاشمي رفسنجاني و مهدي کروبي عنوان شده بود اما اينبار از پيش از انتخابات چنين قراري گذشته شد. آيت الله خامنه اي در نماز جمعه 29 خرداد يادآوري کردند: «در سخنراني اول فروردين، به دوستان خوبمان در داخل تذکر دادم که حرف دشمن درباره تقلب را تکرار نکنند؛ چرا که بيگانگان درصددند اعتمادي را که نظام با مسؤولان و عملکردش در طول سي سال به دست آورده، زير سؤال ببرند». اما مدتهاي مديدي است که عده اي از بزرگان و شخصيت هاي سياسي به سخنان رهبر انقلاب اهميت نمي دهند.

2_ هدف «حذف احمدي نژاد به هر طريق ممکن» بود و در مرحله نخست بايد نامزدي از جناح مقابل انتخاب مي شد که توان رقابت با احمدي نژاد را داشته باشد. گزينه اول خاتمي بود اما پس از خاتمي ميرحسين وارد انتخابات شد و هنوز مشخص نيست که آيا آمدن و رفتن خاتمي و همکاري بعدي او با موسوي يک بازي هماهنگ شده بود يا اوضاع واقعا به همين نحو پيش رفته است؟ موسوي مصمم بود به ميدان بيايد و بازي احمدي نژاد را به هم بزند. او با اعلام اينکه کشور در خطر است و احساس نگراني کرده خودش را به عنوان يک منجي دلسوز به مردم معرفي کرد که «مجبور» به بازگشت شده است. ميرحسين در بيست سال انزوا (و با نگاه از بالا) اينطور پيش خود فکر کرده بود که در اين مدت اجازه خواهد داد تا ديگران کارهايشان را بکنند و وقتي معلوم شد که واقعا خراب کرده اند و نمي توانند کاري از پيش ببرند او به ميدان باز مي گردد و کشور را نجات خواهد داد! اين نوع تفکر که اثراتش به وضوح در رفتار و لحن و بيان موسوي، و اعتماد به نفس فوق العاده اش نسبت به دوران نخست وزيري ديده مي شد جز نتيجه انزوا، درونگرائي و فاصله گرفتن از دنياي واقعي سياست نبود. همين فاصله باعث فراموشکاري او هم شده بود و ميرحسين تغيير کرده اي پا به ميدان گذاشت که التقاطي از ميرحسين دهه شصت و نماينده اي از ارزشهاي دنياي ليبرال بود. پوسترهاي موسوي و خاتمي در کنار هم کنايه به جائي از اين التقاط بود.

3_ زمينه سازي براي پيروزي ميرحسين موسوي بر روش تبليغاتي ستاد انتخاباتي او متکي بود. تبليغات موسوي به نحو گسترده اي سازماندهي شده و هماهنگ بود و با موفقيت به موج سبز انجاميد. اولين جنبه تبليغات او نماد سازي، ايجاد تشکل و راه انداختن موج مردمي بود. رنگ سبز نيز انتخاب مناسبي براي تحريک احساسات مذهبي و باورهاي سنتي مردم به حساب مي آمد. «ادبيات سياه» و گفتمان تخريبي جنبه ديگري از اين آمادگي بود؛ واژگان ديکتاتوري، دروغگويي، خرافه گرائي، سرکوب، فساد و ... به گونه اي در مورد دولت و وضعيت موجود به کار برده شد که نياز به ظهور يک منجي را اجتناب ناپذير جلوه مي داد. انقلاب رنگي ذاتا پديده اي از جنس پروپاگاندا و پوپوليستي و عوامگرايانه است، ميرحسين موسوي نيز با موضع گيريهاي سطحي مانند جمع کردن گشت ارشاد، استفاده از همسر خود براي تبليغات و تحليل هاي اپوزيسيوني از سياست خارجي به دنبال اتحاد همه نيروهاي مخالف در يک جبهه بود و اين «اتحاد تاکتيکي» زير سايه پروپاگانداي ستاد موسوي به صورت موفقي به دست آمد. با اينکه نجات کشور از دست احمدي نژاد تخريب و سياه نمائي حداکثري را ايجاب مي کرد اما همکاران موسوي روي اقدامات متقابل احمدي نژاد حسابي باز نکرده بودند. تا اينجا تحرکات ستاد ميرحسين موسوي به فاز مردمي انقلاب رنگي شبيه شده بود اما عليرغم وجود اطرافيان خاص ـ که مورد انتقاد کروبي هم قرار گرفت ـ اطمينان به شخص موسوي به عنوان فردي با سابقه در جمهوري اسلامي و معتقد به مباني نظام نوعي خوش بيني کاذب در اطراف او به وجود آورده بود که پيش بيني اغتشاشات به شکلي که بعدا اتفاق افتاد را ناممکن مي کرد. تقابل خياباني طرفداران موسوي با ديگران و خيابانگردي هاي مکرر هشدارهايي به همراه داشت اما آينده علنا نشان داد که در بازي قدرت، اعتماد به کساني که پايبندي هاي ظاهري دارند خطرپذيري بالايي به همراه دارد.

4_ بشکه هاي باروت يک جنگ سياسي از زمان اعلام نام احمدي نژاد به عنوان نهمين رئيس جمهور ايران به تدريج آماده شده بود، اما جرقه نهايي پس از چهارسال مقدمه چيني بالاخره در مناظره انتخاباتي «احمدي نژاد ـ موسوي» زده شد. توصيف اين اتفاق از زبان رهبر انقلاب بر روشن شدن حساسيت ماجرا کفايت مي کند: «يک طرف به رئيس جمهور قانوني کشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانت‌ها و تهمت‌ها را بيان مي‌کرد و با پخش کارنامه‌هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متکي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي‌ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي‌گذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه مي‌داد و شخصيت‌هايي که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زير سؤال مي‌برد و اتهاماتي را که در مراجع قانوني اثبات نشده است، بيان مي‌کرد.» با اين اتفاق فضاي قطبي شده در تبليغات به فضاي جنگ و تلافي جوئي تبديل شد. هاشمي رفسنجاني نامه عجيبي به رهبري نوشت و شروع به مخالفت علني کرد. از اين پس طرف شکست خورده در مناظره ها کاملا تحريک شده بود و به دنبال ميداني ديگر براي زور آزمائي و راهي براي عوض کردن زمين بازي و نشان دادن برتري خود به هر قيمتي مي گشت. 

5_ برتري احمدي نژاد در دور اول تقريبا غير قابل ترديد بود، بسياري تنها نسبت به تمام شدن انتخابات در دور اول يا کشيده شدن به دور دوم اظهار ترديد مي کردند. با اينحال ميرحسين موسوي کاملا در خيال پيروزي به سر مي برد و قبل از باز شدن صندوق ها يک نشست خبري با خبرنگاران داخلي و خارجي برگزار کرد و در پيام تشکري از مردم به خاطر اعتمادشان قدر داني نمود! اعلام نتايج سريع اتفاق افتاد و پذيرفتن نتايج شمارش اوليه براي ميرحسيني ها نگران کننده بود، اعلام بيشتر آراء بر نگراني ها افزود تا اينکه اعلام قطعي نتيجه، آنها را شوکه کرد و در انديشه اي که داشتند مصمم نمود؛ تقلب شده است! بعد از ظهر روز شنبه تجمعي در مقابل ستاد موسوي تشکيل شد و جمعيت حاضر در خيابان وليعصر قسمتي به سمت صدا و سيما و قسمت ديگر به سمت وزارت کشور(ميدان فاطمي) حرکت کردند. نقطه عطف و تعيين کننده اين جريان در روز 23 خرداد تظاهرات به سمت وزارت کشور و صدا و سيما بود. هيچگاه تحت عنوان تجمع يا اعتراض به نتايج انتخابات با دادن شعارهاي تندي مانند «مرگ بر ديکتاتور» به قصد تسخير يک وزارتخانه يا حمله به ساختمان راديو ـ تلوزيون ملي يک کشور حرکت نمي کنند اما موج سبز پس از ناکامي در اين اقدام از همان شب به تخريب اموال عمومي، حمله به بانک ها، آتش زدن اتوبوس ها و سطل هاي زباله و درگيري با نيروهاي انتظامي هم روي آورد. پس از برگزاري جشن پيروزي طرفداران احمدي نژاد در روز يکشنبه، تظاهرات گسترده در روز 25 خرداد و پس از آن حمله مسلحانه به پايگاه نظامي بسيج که هفت کشته و چندين زخمي به جاي گذاشت و وحشيگري سبزها عليه مردم بيگناه که در يک مهد کودک تلفات جاني به جا گذاشت، هم اوج ماجرا بود و هم تکليف موج سبز را مشخص کرد؛ يک «انقلاب رنگي» همراه با اقداماتي تروريستي، يا «کودتاي سبز» براي بر هم زدن نظم موجود.

6_ عمليات «ضـد کـودتـا» از شب انتخابات با قطع کردن سامانه پيام کوتاه جهت جلوگيري از انتشار شايعات انتخاباتي و فلج کردن کميته صيانت از آراء آغاز شده بود. روز انتخابات در آرامش سپري شد و نيروهاي انتظامي براي فرداي انتخابات مانور اقتدار ترتيب دادند تا ضمن اعلام آمادگي موجبات دلسردي اغتشاش گران را فراهم کنند، يا با حضور خياباني آمادگي خود را براي جلوگيري از درگيري هاي احتمالي نمايش بدهند، اما اين اقدامات آنطور که بايد کارگر نيافتاد. مخالفين سريع تر و هماهنگ تر عمل کردند و همه چيز براي گسترده کردن دامنه آشوب ها آماده شد. ضد کودتا پس از اين ضربتي عمل کرد و فيلترينگ اينترنتي، بازداشت هاي سياسي، قطع مکرر سرويس دهي تلفن هاي همراه، برخوردهاي پليسي و آمادگي براي کنترل شهر توسط نيروهاي ضد شورش را در دستور کار خود قرار داد. با ضعف نشان دادن و ناکارآمدي نيروي انتظامي از همان شب اول و از دست رفتن امنيت شهر، نيروهاي مردمي از طرف ديگر ماجرا وارد صحنه شدند. در طول ده روز پس از اين، عدم موفقيت نيروي انتظامي باعث کشدار شدن ماجرا و وارد شدن نيروهاي بيشتري از هر دو سوي ماجرا شد. نيروي انتظامي پس از روزهاي اول مجبور شد همکاري نيروهاي داوطلب بسيجي را بپذيرد و آنها را با لباس و آرايش رسمي به کار تأمين امنيت خيابانهاي تهران بگمارد. اين بي نظمي هاي اوليه يک نتيجه ناگوار داشت و آن حمله خودسرانه عده اي به کوي دانشگاه تهران بود.

7_ مقارن اعلام نتايج دليلي بر تقلب گسترده در انتخابات از طرف سبزها اعلام نشد، آنچه از مصاحبه هاي انجام شده با بي بي سي در روز شنبه بر مي آيد سبزها در انديشه ملاک هاي قومي يا پيش بيني هاي بلندپروازانه از نتيجه انتخابات بوده اند اما به تدريج سيلي از بهانه جوئي هاي انتخاباتي را مطرح کردند که به کش دادن ماجرا و ابهام آفريني هاي بيشتر منجر شد. پس از ايجاد شبهه هاي انتخاباتي و بهانه گيري هاي مکرر هيچ کدام از اقدامات و پيشنهادهاي شوراي نگهبان يا پاسخگوئي ها و وساطت هاي مسئولين پذيرفته نشد. سبزها يک بازي بي انتها را شروع کردند که هيجانات خياباني آن خواست سياسي شان را به ابطال انتخابات ارتقا داد! جا زدن تخلف هاي اثبات نشده به عنوان مدرک تقلب و تکيه بر شايعات عوامانه، تبديل تظاهرات به آشوب خياباني و ناامني، وارد کردن خسارت و ايجاد ترس از نيروهاي مخالف همه براي طولاني کردن ماجرا و افزايش قدرت چانه زني استفاه مي شد. سبزها با حمله به نيروي انتظامي و بسيج و بعد مظلوم نمايي در اثر برخوردهاي متقابل به سمت پروژه شهيد سازي رفتند و شايعات فراواني در اين مورد منتشر کردند. دعوت به تظاهرات مکرر خياباني و اعلام شعار شبانه الله اکبر جهت خسته کردن حاکميت، به فرسايش کشيدن نيروهاي انتظامي و امنيتي و از بين بردن روحيه آنها انجام مي شد تا استفاده ابزاري از اقدامات متقابل و خونهاي ريخته شده امکانپذير شود.

8_ موضع گيري تعيين کننده و مهم از طرف حکومت سخنان رهبري بود. خطبه هاي 29 خرداد پاسخي بود به خيالات کساني که به تعبير رهبري: «فکر کردند ايران هم گرجستان است». ايشان صراحتا اعلام کردند: «بنده زير بارِ بدعت‌هاي غيرقانوني نمي‌روم، چرا که در هر انتخاباتي طبعاً برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوب‌هاي قانوني شکسته شود در‌آينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود.» و اضافه کردند: «برخي‌ها بدانند که با حرکات خياباني نمي‌توان اهرم فشار بر ضد نظام به وجود آورد و مسؤولان را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته‌هاي آنها بروند؛ چرا که تن دادن به مطالبات غير قانوني زير فشار، شروع نوعي ديکتاتوري است.» در ادامه به مقاومت قانوني حکومت صحه گذاشتند و مسئوليت همه اتفاقات را متوجه تحريک کنندگان دانستند: «سياسيون و کساني که به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افکار عمومي‌دارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند... اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسؤول خون ها، خشونت‌ها و هرج و مرج‌ها خواهند بود». آرامش نسبي يکي دو روز قبل از نماز جمعه بي دليل نبود، سبزها منتظر بودند تا پس از اين سخنراني اغتشاش را از سر بگيرند. درگيريهاي خيابان آذربايجان، کشته شدن دختري به نام ندا آقاسلطان و منتشر شدن فيلم لحظات آخر زندگي او، آتش سوزي چند مسجد با سيزده کشته و چندين زخمي از نتيايج ادامه آشوب ها و اصرار بر روشهاي غيرقانوني بود. حمله به مساجد و بمب گذاري در مرقد آيت الله خميني از غمبارترين حوادثي بود که در حمايت از کساني انجام شد که با ادعاي طرفداري از امام به ميدان آمده بودند اما عملا اتحاد همه گروههاي مخالف حتي مجاهدين و سلطنت طلبان را باعث شدند. در طول آشوب سبز حداقل هشت کشته از نيروهاي بسيجي و شمار زيادي مصدوميت هاي جدي از ميان نيروهاي پليس و بسيجي به جا ماند.

9_ دخالت و خط دهي هاي خارجي در آشوب هاي تهران مشهود بود. سبزها با اينکه حمايت مطلق رسانه هاي خارجي را داشتند به هيچ وجه در برابر دخالت بيگانگان در اوضاع داخلي ايران موضع گيري نکردند و در عوض اخبار و ادعاهاي حکومت را نقض مي کردند. انگلستان بيشترين نقش را بازي کرد و اوباما و سارکوزي و مرکل در صدر دخالت کنندگان بودند. به جز سران گروه هشت، عرب ها نيز با شعف فراوان آشوب ها را «انتفاضه تهران» ناميدند. رسانه هاي سياه، بي بي سي فارسي، صداي آمريکا و العربية بودند و مصادره يک ميليارد پوندي انگليسي ها صريح ترين نتيجه اقدامات متقابل ايران بود. غرب و همه هم پيمانان و دوستان غرب از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند؛ با اينکه حقيقت انتخابات در ايران را دريافته بودند اما منتظر بودند مخالفين به اهداف خود برسند يا کشور را به سمتي سوق بدهند که زمينه دخالت بين المللي فراهم شود. در حالي که به نظر مي رسيد همه دنيا عليه ايران بسيج شده اند دو ابرقدرت در اين ميان طرف ايران را نگه داشتند، روسها و چيني ها به خوبي متوجه هستند که آمريکا در صدد است تا اقدامات کاملا مشابهي را در کشورهايشان دامن بزند و زمينه تفرقه، جدائي سازي يا غربگرائي مطلق را مهيا نمايد. بنابراين آنها در روزهاي آشوب به جانب جمهوري اسلامي موضع گيري کردند. احتمالا روسها و چيني ها از تجربيات ايران جهت شناسايي و چگونگي مهار اين نوع تحرکات سياسي و خياباني به عنوان يک انقلاب رنگي شکست خورده استفاده خواهند کرد چرا که با وجود هزينه ها و مدت زمان طولاني ماجرا، ايران صاحب يک تجربه «نيمه موفق» در شکست توطئه غربگرائي يا به عبارتي نقطه توقف انقلاب هاي رنگي به حساب مي آيد.

10_ سکوت يا واکنش ديرهنگام بعضي از علما و مراجع قم مسئله اي کاملا سوال برانگيز و معنا دار بود. در طول روزهاي آشوب شايعاتي مبني بر ملاقات رفسنجاني با علماي قم به گوش مي رسيد و رصد اوضاع هماهنگي ميان آنها را تأييد مي کرد. با اينکه احمدي نژاد سنت ملاقات با علما و رسانه اي شدن آنها را رونق داده بود اما در اثر حرفهاي خاصي که پيرامون او زده مي شد و مخالفين قدرتمندي که در ميان روحانيون داشت روابط خود او با علماي قم به سردي گرائيد و سکوت بعضي از آنها نسبت به آشوب سبز، عملا به ضرر دولت تمام شد. جو عمومي حوزه علميه طرفدار بازگشت آرامش به کشور و پيگيري از راههاي قانوني بود اما اطرافيان علما همواره نقش تعيين کننده اي در تغيير ذهنيت آنها دارند و بعضي از بزرگان حوزه علميه در اين جريان سکوت هاي معناداري داشتند. به عنوان مثال جوادي آملي و گلپايگاني خيلي دير و پس از هشت روز از شروع اغتشاشات بيانيه دادند! مکارم شيرازي نيز به عنوان يکي از برجسته ترين مراجع قم عملکرد  مشابهي داشت. اين عده زماني اظهار نظر کردند که دريافتند آشوب ها اولا به جايي نمي رسد و ثانيا عليه جمهوري اسلامي و ضدنظام و مذهب عمل مي کند و خود آنها ممکن است قربانيان آن به حساب بيايند. حتي هاشمي رفسنجاني بعد از به فرسايش کشيده شدن آشوب ها و معلوم شدن شکست نهايي، عليه آشوبگران موضع گيري کرد! اخبار غير رسمي از برخي از چهره هاي اصولگراي متمايل به طيف روحانيت مانند ناطق نوري و علي لاريجاني نشان داد که بخشي از جبهه اصولگرايان هم بيش از حد به تسويه حسابهاي شخصي خود فکر مي کنند. از حوزه علميه صانعي و منتظري مانند گذشته در سوي مخالف حکومت موضع گرفتند و در طول آشوب سبز نقل قولهاي مکرر از آنها به خوراک اخبار خارجي تبديل شده بود. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار