دل شکستگانيم
کد خبر:۳۵۶۱۱
وبلاگ «يادداشتهاي يک خبرنگار» / کامران نجف زاده

دل شکستگانيم

ماجراي دو جور نگاه بود. ماجراي دو جور آدم.چقدر توي سروکله هم زدند. اين آن را يابو سوار و متحجر خواند. ديگري قرتي و گنهکار شد! دردشان اين بود که زبان هم را نمي فهميدند.

پاتوق شيشه اي - دوازده سال پيش براي آژانس شيشه اي نوشتم. نوشتم اين عباس و حاج کاظم و هلي کوپتر بهانه بود.

حرف حاتمي کيا چيز ديگريست.

امروز هم "دل شکسته"راديدم. اسم فيلم مي گفت گیشه ايست...اما نه!

ماجراي دو جور نگاه بود. ماجراي دو جور آدم.چقدر توي سروکله هم زدند. اين آن را يابو سوار و متحجر خواند. ديگري قرتي و گنهکار شد! دردشان اين بود که زبان هم را نمي فهميدند.

نيم ساعتي فيلم اينطور گذشت تا که عاشق شدند.

خدا اموات استاد دانشگاهشان را بيامرزد. پايان نامه مشترک کار دستشان داد. باعث شد اين جوانک يقه بسته و تسبيح بدست با موتورش به خواستگاري دختري برود  شمال شهري با بي ام و خوشگلي که سقف داشت و نداشت.

از اين جا به بعد انگار روايت ابراهيم تکرار مي شد.يک نسل بعد.انگار بچه هاي رضا کيانيان و حاج کاظم و عباس بودند در سال 88.

هرکدامشان از طايفه صددرصدي ها بيرون زدند.پذيرفتند که به دنيا و آدم هايش بايد نگاه خاکستري داشت.

 وگرنه، نه تمام آرمان هاي آن پسر ترک موتورش جا مي شود و نه دخترک مي تواند کوتاه نيايد و همين باشد که سالها بوده و پاپا مي پسندد.

بغض ها را کنار زدند و الان فکر کنم هنوز زير يک سقفند...

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار