الگوي جوانان عاشورايي
کد خبر:۳۵۶۸۴
به مناسبت ولادت حضرت علي اکبر (ع)/ سيد شايان محمدي

الگوي جوانان عاشورايي

دردانه هستي دردانه‌اش را به سينه چسبانده، نمي‌دانم در گوش او چه زمزمه مي‌کند شايد از راز نام علي مي‌گويد. نمي‌دانم به هر حال خوب مي‌دانم شعف در چهره مولا نقش بسته تصور تبسم بر چهره نوراني عزيز زهرا چه نشاطي به انسان مي‌دهد...

شادي نه براي اين که فقط، مولود پسر است بلکه شاد از اين که مولود پسر، تا بتواند نام او را علي بگذارد ـ چقدر اين نام مظلوم است ـ زيرا که با خود عهد بسته نام تمام پسرانش را علي بگذارد ـ دردانه هستي دردانه‌اش را به سينه چسبانده نمي‌دانم در گوش او چه زمزمه مي‌کند شايد از راز نام علي مي‌گويد: نمي‌دانم به هر حال خوب مي‌دانم شعف در چهره مولا نقش بسته تصور تبسم بر چهره نوراني عزيز زهرا چه نشاطي به انسان مي‌دهد.

خوشحالي‌ام را به خوشحالي مولا گره مي‌زنم تا روحم جلا يابد و لحظه‌اي آرام حس زيبايي را بچشم.

به حال ليلا بايد غبطه خورد و تمام زنان بايد به حال او غبطه بخورند که چه فرزندي براي حسين آورده که با ديدن چهره معصومش غم‌ها را از دل مي‌برد چرا که او اشبه الناس به رحمت اللعالمين است چه افتخاري از اين بالاتر براي ليلا و براي خود علي خدا او را با چه نعمتي مفتخر کرده.

 هر گاه ريحانه مصطفي دلتنگ جدش مي‌شد به قامت علي کوچکش نگاه مي‌کرد، با او همدم مي‌شد و علي به همان اندازه جذاب و دلربا. هيبت حيدري داشت، خلقيات و شمايل محمدي و هر چه که بزرگ‌تر مي‌شد اينها در او نمايان‌تر علي کوچک حسين جواني رشيد و بي‌همتا شده، همه غبطه مي‌خورند که جواني مثل او ندارند و جوانان همه به جواني او غبطه مي‌خورند و الحق که غبطه خوردن دارد.

علي هر چه بزرگ‌تر مي‌شود شادي حسين بيش از پيش البته با دلهره و بي‌تابي ناشي از آن چه که در آينده جگر گوشه‌اش مي‌بيند هجرت حسين از مدينه به مکه و از آنجا به کربلا آغاز مي‌شود و علي مانند سال‌هاي پيش همراه پدر رهسپار مي‌شود و حال روز عاشورا؛ چند روزي است که خيمه‌ها در عطش مي‌سوزند.

 نبرد تن به تن اصحاب يمين با فوج دژخيمان آغاز شده، هر کدام از اصحاب که اذن ميدان مي‌خواهند مولا در جوابشان تعلل مي‌کند همين که علي، علي دردانه‌اش، تمام دلخوشي او به زندگي اذن مي‌خواهد حسين، اما در اين جا تعلل نمي‌کند. تمام وجودش را، قلبش را به مسلخ عشق راهي مي‌کند و علي با صلابت تمام به سوي نمادهاي پليدي و مدعيان کذاب دينداري مي‌تازد. چشمان همه خيره به ميدان گويي باز هم اين حيدر است که ذوالفقار به دست گرفته باطل را به خاک مي‌مالد، کسي را ياراي رزم تن به تن با او نيست از هيبتش در هراسند.

 علي تمام نيروي جواني‌اش را در دست مي‌گيرد تمام نشاط يک جوان براي زندگي، آينده، خانواده و همه آنچه را که جواني مي‌گويد در دست مي‌گيرد تا چشم فتنه را بيرون کشد، او هنوز براي زندگي و چشيدن طعم لذايذ آن وقت دارد اما، اما او در اوج نشاط و توانايي در اوج آماج لذت‌هاي دنيا چه زيبا و عاشقانه نداي هل من ناصر حسين، امام زمانش را لبيک مي‌گويد و به قربانگاه مي‌رود و براي اين که اثبات کند همه عشقش را، هر تکه از بدنش را چندين بار به مسلخ عشق مي‌برد نه يک بار، خودش را و نفسش را ذبح مي‌کند بلکه تا اربا اربا نشود راضي به بازگشت نمي‌شود.

هزار و چهارصد سال مي‌گذرد و آن جواني هنوز هم براي ما اسوه جواني است و در اين الگوي نشاط جواني هيچ معياري کم رنگ که نشده بلکه بيش از گذشته خود را نيازمند وفاداري و انتخابش مي‌دانيم.

 او هم مانند من و تو جواني بود و صد البته اين کجا و آن کجا. قامت دلبرايش، جمال وصف نشدني‌اش، اما او راهش را، صراط مستقيمش را يافته بود و آن نه بازيچه جواني شدن و به نام نشاط، شادابي حقيقتي را گم کردن که غرق شدن در عشق جانان و غرق در مفهوم اين بيت: من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد اما تمام صحبت‌هايي که شد و توصيف گوشه‌اي از آن چه که علي اکبر نام گرفته نبايد باعث دلسردي شود و با خود بگوييم البته که او متمايز از بقيه بود و ما نمي‌توانيم هم چون او انتخاب کنيم، شايد نتوانيم همچو او باشيم ولي مي‌شود و مي‌توانيم در انتخاب مسير از او مدد بگيريم به او اقتدا کنيم و خود را براي رکاب امام زمانمان آماده کنيم. يافتن نزديک‌ترين راه براي رسيدن به آرزوهاي بزرگي که به آدمي بزرگي مي‌دهد چندان هم سخت نيست.

اين قدر به تاريکي لعنت نفرستيم شمعي روشن کنيم و حقيقت را دريابيم. حقيقت همين نزديکي‌هاست. چشم‌هايمان را باز کنيم و خويشتن را، گوهر جانمان را که همه هستي ما به اين زندگي است، پيدا کنيم در اين شلوغ بازار فراموش کرده‌ايم که براي خريد آمده‌ايم يا فروش، خريد رضاي جانان يا فروش ملک و ملکوت به مويي. فرصت بسيار خوبي است از جوان بي مثال کربلا نيرو و نشاط جواني بگيريم از او بخواهيم با تششع وجودش بربتابد که دريابيم از کجا آمده‌ايم، آمدنمان بهر چه بود؟

او تبلور جواني و جوانمردي است تبلور آن چه که همه حسرتش را مي‌خورند اما خودش در حسرت نماند و تمام وجودش را فداي يک اشاره امام زمانش کرد و تا ابرتمثال جواني شد با مدد از او اشاره امام زمانمان را بفهميم و به زيبايي هر چه تمام‌تر لبيک بگوييم. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار