کد خبر:۳۵۷۳۱۵
اسناد تاریخی ثابت می‌کند؛

چه کسی راست می‌گوید؟‬

تضاد در خاطرات آیت الله مصباح یزدی و آیت الله هاشمی در مرحله جدیدی وارد شد. گرچه خاطرات هاشمی رفسنجانی گسترش چاپ و نشر زیادی دارد اما خاطره جدید مصباح یزدی محک جدی برای بررسی تاریخی این خاطرات است.

به گزارش گروه فضای مجازی« خبرگزاری دانشجو»، اختلاف جریان همسو با هاشمی رفسنجانی و شخص او با مصباح یزدی به گفته اهالی انقلاب به اندازه تاریخ 30 ساله انقلاب سابقه دارد.اختلافی که بعد از سال 84 بالاتر گرفت و جریانی که در دوران اصلاحات نفی هاشمی و مصباح یزدی را با هم دنبال می کردند این بار پشت رئیس مجمع تشخیص حرف هایشان علیه شخصیت علمی و فرهنگی و سیاسی مصباح یزدی می زدند.

ماجرای کسانی که در انقلاب شریک نبودند و حالا سر سفره انقلاب نشسته اند از کنایه هایی بود که بارها از سوی شخص هاشمی و نزدیکان فکری این روزهایش به نظر حواله قم و شخص مصباح یزدی می شد. کسی که سعی می شد او را در جریان مبارزات انقلابی سانسور یا نادیده گرفته شود.

ماجرای خاطره ای که مصباح یزدی از جریان ملاقاتش با هاشمی پیش از انقلاب و در حضور شهید قدوسی و آیت الله خامنه ای داشته اند اما پرده جدیدی از واقع نگاری یا برداشت شخصی و سانسور را در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی مطرح می کند. برای بررسی واقعیت 2 طرفه این خاطره با برگ زدن تاریخ و کتاب خاطرات افراد مختلف می توان به نتیجه ای منصفانه رسید.

خاطره به نقل از آیت الله هاشمی رفسنجانی

خاطره ای که هاشمی رفسنجانی در دیدار بیت شهید قدوسی نقل می کند اینگونه است: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به بیان خاطره ای از همراهی با حضرت آیت الله خامنه ای برای مجاب کردن یکی از آقایان برای ادامه مبارزه با رژیم شاه در سال 48 پرداخت که می گفت، من دیگر مبارزه نمی‌کنم. مبارزه حرام است، می خواهم کار علمی و فرهنگی کنم؛ دو نفری – به اتفاق حضرت آیت الله خامنه ای- صبحانه رفتیم منزل آقای قدوسی. این آقا هم آنجا بود. نشستیم تا ظهر با او بحث کردیم تا قانعش کنیم. برای ادامه مبارزه. آخرش هم گفت من این مبارزه را حرام می دانم!، به جامعه مدرسین هم گفته ام، مبارزه با شاه حرام است! حضرت آیت الله خامنه ای از او پرسیدند: دلیلت چیه؟ آن آقا در جواب گفته بود: مبارزه ای که مجاهدین و چپی ها در آن باشند، حرام است!. آقای خامنه ای هم به تلخی به او گفته بود: اگر اهل مبارزه نیستی، خب مبارزه نکن ولی لااقل مبارزه را با این حرفها خراب نکن!»

پس از انتشار این خبر، یکی از گردانندگان رسانه‎های نزدیک به هاشمی رفسنجانی، درصفحه اجتماعی خود نوشت که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در بیان این خاطره از آیت‌الله مصباح نیز نام برده است، اما در خبر رسمی این نام حذف شده است.

خاطره به نقل از علامه مصباح یزدی

دفتر آیت‌الله مصباح یزدی نیز بخشی از گفت‌وگوی منتشر نشده ایشان با مرحوم عسگراولادی در تاریخ 11/8/1390 را منتشر کرده است: پیش از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی توسط آقای قدوسی وقتی تعیین کردند که برای صبحانه به منزل ما تشریف می‌آورند. در آن جلسه صبحانه غیر از این دو بزرگوار، شخص دیگری نبود. آقای هاشمی عنان سخن را به دست گرفتند و از این‌جا شروع کردند که: ما سال‌ها با هم همکارهای فرهنگی و سیاسی داشتیم، اما مدتی است که تو کنار کشیدی و با ما نیستی. امروز ما یک جبهه ضد امپریالیسم تشکیل دادیم و همه کسانی که با امپریالیسم و استعمار مخالفند باید برای پیروزی در این جبهه مشارکت کنند. ایشان در سخن‌هایشان روی جبهه ضدامپریالیسم بسیار تأکید کردند.

بنده به ایشان عرض کردم: آقای هاشمی! من طلبه‌ای هستم که دغدغه‌ام اسلام است. اگر این یک حرکت اسلامی است و بناست کاری برای اسلام شود، بنده هم هستم. حال، بنده در این جبهه ضد امپریالیسم باید چه کار کنم؟ ایشان گفتند: مسأله شریعتی و شهید جاوید و... را باید کنار گذاشت. حتی ما با مارکسیست‌ها باید اتحاد داشته باشیم! ما باید با تمام گروه‌هایی که ضد امپریالیسم هستند از مارکسیست‌ها، مجاهدین، طرفداران شریعتی تا طرفداران صالحی نجف‌آبادی و دیگران اتحاد داشته باشیم و مخالفت را کنار بگذاریم و فقط با امپریالیسم مبارزه کنیم!

گفتم: مطرح کردن صالحی که دیگر معنا ندارد، ولی از من چه می‌خواهید و پیشنهادتان چیست؟گفتند: بیا و با مجاهدین همکاری کن!گفتم: من آن‌ها را نمی‌شناسم. چیزهایی درباره آن‌ها شنیده‌ام، اما تا آن‌‌ها را نشناسم همکاری نمی‌کنم. گفتند: ما می‌شناسیم. گفتم: من کار شما را تخطئه نمی‌کنم. شما پیش خدا حجت دارید و کارتان را بکنید،‌ اما من تا آن‌ها را نشناسم، تأیید نمی‌کنم.

گفتند: نماز شبشان ترک نمی‌شود، ماهیانه دوازده هزار تومان حقوق می‌گیرند و از این مقدار فقط پانصد تومانش را مصرف و بقیه‌اش را صرف مبارزه می‌کنند، چنینند و چنانند.گفتم: همه این‌ها را که فرمودید درست است، اما برای شما حجت است و برای من حجت نیست. من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار می‌کند،‌ با او همکاری نمی‌کنم. از اول تا آخر این گفت‌وگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمی‌گفتند و فقط صحبت‌‌های آقای هاشمی بود و جواب‌های بنده. پس از این گفت‌وگو آقای هاشمی با نارحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.

حالا از این 2 خاطره چند نکته قابل ذکر و تامل است:


1- تاریخ این ملاقات را هاشمی رفسنجانی سال 48  مطرح می کند و البته نکته مهم این است که وی اشاره ای به موضوع بحث که مجاهدین خلق _منافقین_ بوده است نمی کند.


2- هاشمی می گوید که مقام معظم رهبری با حالتی عتاب گونه با مصباح یزدی درباره ادامه انقلاب صحبت می کند و مصباح یزدی می گوید که رهبر انقلاب در آن جلسه سکوت کرده بودند.
اما بررسی تاریخی به خوبی ماجرا و اصالت تاریخی 2 خاطره را مشخص می کند.

اولا که برحسب اسناد تاریخی و خاطرات سالهای نردیک به 50 یعنی فاصله 1345 تا 1350 روحانیت به واسطه هایی از جمله رفتارهای آقای هاشمی در ایران و سید محمود دعایی در نجف و اعتمادی که بزرگان به این افراد داشتند نگاه خوبی نسبت به منافقین داشتند. برای نمونه: آقای‏مهدوی کنی نیز در جایی از حمایتی که ایشان و آقایان هاشمی و لاهوتی از مجاهدین می‏کردند، سخن گفته می‏گوید: ما برای این‏آقایان (مجاهدین) خیلی کتک خوردیم. بنده دو ماه به خاطر همین آقایان شکنجه دیدم؛ ولی احدی را لو ندادم. ایشان در ادامه‏از ارتباط احمد رضایی با خودش و رفت و آمد او به مسجد جلیلی و سوالاتی که از او در زمینه تألیف کتاب راه امام‏حسین‏می‏کرده، یاد کرده‏اند. و باز می‏افزاید که به مسعود رجوی گفتم: من در راه شما شکنجه دیدم؛ پولهایی که ما به شما می‏دادیم‏به خاطر چه بود؟ _منبع:: یادنامه ابوذر زمان، ص 286 و ص 288 – 287

لذا بر این اساس به نظر می آید از آنجایی که نظر هاشمی نسبت به مجاهدین مثبت بوده است و برحسب اعتماد سایران به وی در آن سالها نگاه مثبتی به این سازمان وجود داشته است.
اما همان زمان مجاهدین دنبال این بودند تا تایید امام خمینی را بگیرند فلذا هاشمی بهترین راه برای گرفتن تایید نامه از سوی روحانیون ایران و ارسال آن برای امام و تایید آن ها بوده است.

تراب حق شناس، از اعضای اولیه ی سازمان مجاهدین خلق، درباره نامه نگاری میان هاشمی و امام راحل برای تایید مجاهدین و رد این گروه نطامی از سوی امام خمینی می نویسد:«نامه ای مفصل هاشمی ‌رفسنجانی را به [امام] خمینی درباره‌ی مجاهدین، من به عراق بردم. در بهمن 50 جلسات مرتبی با [امام] خمینی درباره ی سازمان مجاهدین داشتیم. ما تک‌تک دیدگاه‌هایمان را می‌گفتیم و ایشان در آخر نظرش را می‌گفت. آخرین جمله‌ای که [امام] خمینی به من گفت این بود: آقا این مطلب را پیش خودتان داشته باشید، واقع امر این است که من اعتقادی به مبارزه ی مسلحانه ندارم. پس از آن هم به اختلاف‌نظر مجاهدین با ایشان درباره ی تکامل و معاد اشاره کرد.»

به نظر می آید فاصله سال های 48 تا 50 هاشمی تلاش گسترده ای برای جلب نظر شخصیت های اندیشمند حوزه به نفع مجاهدین داشته و قصد داشته در نامه های خود به امام مهر تایید تک تک آنها را پای این نامه داشته باشد که البته شخصیت مصباح یزدی هم ب عنوان شاگرد امام راحل و ادامه دهنده نظرات ایشان در حوزه بسیار مهم بوده است.

حتی بررسی متن نامه هاشمی نشان می دهد که ذهنیتی که وی قصد داشته تا به امام خمینی القا کند چگونه بوده است. وی در قسمتی از نامه اش به امام می نویسد:« «بدون کوچک‌ترین تردید بپذیرید که نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتیزانی ایران کاملاً حقیقی، ریشه‌دار، اصیل و متکی به جوانان فداکار و پاک و بی‌آلایش است و دامنه ی آن به‌قدری وسیع و همه‌‌جانبه است که به‌موجب اطلاعات موثق، تاکنون حدود 700 نفر از پارتیزان‌ها و گروه‌های وابسته به آنان دستگیر شده‌اند و نهضت با این همه زندانی و تلفات به‌صورت روزافزون در توسعه است و هر روز در تهران و شهرستان‌ها حوادث مهمی رخ می‌دهد. مهم اینکه اکثریت نزدیک به تمام این گروه، تحصیل‌کرده و شاغل هستند. ضمناً برخلاف ادعای دستگاه، تاکنون سند محکمی به دست نیامده که این نهضت ریشه ی مارکسیستی و کمونیستی داشته باشد.» منبع:      خاطرات میثمی از نهضت آزادی تا مجاهدین، انتشارات صمدیه، 1382.

اما نکته قابل تامل این است که چرا رهبر انقلاب در آن جلسه سکوت کرده بودند و آیا واقعا سکوت کرده اند. فرض موجود در خصوص رهبر انقلاب را هم می توان صرف بر اعتماد به هاشمی رفسنجانی تا سال 48 قبول کرد. اما حقیقت این است که رهبر انقلاب بر خلاف هاشمی که حتی تا سال 54 بر اساس خاطرات عزت الله سحابی نگاه خوبی به مجاهدین داشت قبل از سال 50 و موضع گیری امام راحل نظرشان را نسبت به این گروه اعلام می کنند.

عزت الله سحابی در کتاب نیم قرن خاطره و تجربه خود در خصوص موضع گیری آیت الله خامنه ای در خصوص مجاهدین می نویسد: «بعد از سفری که من به همراه مرحوم حنیف نژاد در سال 49 به مشهد داشتیم، در آنجا مرحوم حنیف نژاد _یکی از موسسان مجاهدین_با آقای خامنه ای آشنا شد. پس از آن آقای خامنه ای به تهران آمد و با محمد آقا و سعید محسن و دیگران جلسات هفتگی داشتند. پس از چندی یک روز صبح زود آقای خامنه ای به منزل ما آمد و با من در باره مجاهدین به گفتگو پرداخت. ایشان در مورد نظرات فلسفی مجاهدین گفت: من احساس می کنم که این ها همان حرف های ساده فلسفی مارکسیست‌ها را تکرار می‌کنند و به نظر می‌رسد با طرح این مسائل در صدد اثبات دیالکتیک هستند و نظرات فلسفی آنها نپخته است.»

در واقع کنار هم قرار دادن این نکات تاریخی نشان می دهد که آیت الله مصبح یزدی انچنان نظرشان برای تایید مهم بوده است که آقای هاشمی برای تایید مجاهدین اصرار زیادی بر این کار داشته اند و از سوی دیگر آن جلسه 4 نفره موضوعش درباره این گروه بوده است که آیت الله خامنه ای هم آن زمان به نظر صرف تبلیغات و اعتمادی که آقای هاشمی داشتند و نزدیکی امثال حنیف نژاد و سعید محسن به مرحوم طالقانی به آن گروه نگاه مثبتی داشتند که البته این نگاه با شناختی که رهبر معظم انقلاب از نطرات مجاهدین پیدا می کنند تغییر می کند .

 

 

منبع: خبرنامه دانشجویان

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار