آقا اجازه ما هم دلمان تننگ مي شود...
پاتوق شيشه اي - آقا جان سلام...
نیامدی و من هنوز منتظرت هستم...بعضی از آدمها مرا دیده اند که منتظرت هستم...گاهی با انگشت مرا به هم نشان می دهند و با هم پچ پچ می کنند و می گویند : بیچاره یارش سرکارش گذاشته است و من حرف هیچ کس برایم مهم نیست...
1 ، 2 ، 3 . تا هزارو چند شماره کنم تا بیایی ؟؟؟...
دیگران هرچه می خواهند بگویند...شنیده ام بعضی ها که دستان سیاهشان به خون آلوده است گفته اند : تو از اول هم قصد آمدن نداشته ای و مرا سرکار کذاشته ای ولی من می دانم که بی وفایی به تو نمی آید...در چشمان ناز تو یک چیز است و آن هم آمدن است...من مطمئن هستم که روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم زدایی اندوه روزگاران...من به این معجزه ایمان دارم که تو برخواهی گشت...تو می آیی...بالاخره روزی می آیی...فقط قدری دیر کرده ای ...همین...
برخی هم به من دلداری می دهند و می گویند : فرض کن او قولی نداده... فراموشش کن . می نشینند برایت از شیرینی عشق فرهاد و شکستن کشتی عشق لیلی در حوالی جزیره مجنون می گویند و آنگاه که قند در دل بیرحمشان آب شد به من می خندند و اشک مرا در می آورند...این آدمکها نمی دانند که اشک من از سر شوق است...من می دانم که تو دیر یا زود خواهی آمد...فقط قدری دیر کرده ای...همین...
آقا اجازه ...یک کم بیش از بقیه...فقط یک کم بیش از بقیه...
آقا اجازه ما هم دلمان تننگ می شود...
التماس دعا...
/انتهاي پيام/