جمهوري اسلامي يا جمهوري دموکراتيک؟
کد خبر:۳۵۹۵۹
وبلاگ «واژگون» / محمد الياس

جمهوري اسلامي يا جمهوري دموکراتيک؟

یک خاطره نیست بلکه فرایندی است که همواره باید در ذهن و عین جریان داشته باشد. همواره باید جان و روح و جامعه مان را مورد بازنگری قرار دهیم و از آن طاغوت زدایی کنیم.

پاتوق شيشه اي - انقلاب ها گرچه خود پدیدهایی مدرن هستند که در دوران معاصر اتفاق افتاده اند اما همواره مفهوم انقلاب درباره وقایع سیاسی و اجتماعی معاصر به کار نمی رود. مثلآ انقلاب کشاورزی پدیده مدرنی نیست و اشارت به تحولاتی دارد که جامعه ای را که معیشت مبتنی بر شکار دارد را به جامعه مبتنی بر کشاورزی سوق می دهد.

پیامبران نیز در زمان خود انسان هایی انقلابی تلقی می شدند که قصد تغییرات بنیادین در ساختارهای اجتماعی را داشته اند. هر انقلابی، انقلاب در ساختارهاست. اینکه انقلاب را پدیده ای تعریف کنیم که طی آن تنها شکل حکومت تغییر می کند فرو کاستن مفهوم انقلاب به کودتاست. حاکمیت و شکل حکومت تنها یکی از چیزهایی است که در ذیل تغییرات ساختاری و بنیادین انقلابی دگرگون می شود.

ظهور اسلام را می توان تحول جامعه اسطوره ای و شرک آلود به جامعه ای توحیدی و عقلانی دانست. به واقع این ظهور پیامبر اسلام است که انقلاب اسلامی حقیقی را رقم می زند. انقلاب اسلامی ایران انقلابی برای غربزدگی و پیوستن به مناسبات جهانی نبود چه اگر اینطور بود شاه داشت همین کار را می کرد.

 انقلاب اسلامی یعنی زدودن طاغوت و شرک از بستر ساختارهای اجتماعی. اما مفهوم انقلاب را نه تنها به تغییر حاکمیت تقلیل داده اند بلکه این مفهوم را به پدیده ای تاریخی که یکبار اتفاق افتاده و تمام شده نیز فرو کاسته اند. انقلاب یک خاطره نیست بلکه فرایندی است که همواره باید در ذهن و عین جریان داشته باشد. همواره باید جان و روح و جامعه مان را مورد بازنگری قرار دهیم و از آن طاغوت زدایی کنیم.

طاغوت یعنی آنچه طغیان می کند در برابر خدا و آنچه خود را در جایگاه خدایی می نشاند. مهم این است که طاغوت های هر دوره را بشناسیم و بر علیه آن انقلاب کنیم. طاغوت می تواند فرعون باشد می تواند شاه باشد می تواند پول باشد می تواند تکنولوژی باشد و می تواند نفس انسان باشد. ان الانسان لیطغی همانا انسان طغیان می کند و خودش را محور عالم می داند. نشانه هایی می تواند ما را برای شناخت طاغوت راهنمایی کند. هر آنچیزی که بیش از حد بر آن تاکید شود و محوریت پیدا کند به غیر از خدا می تواند درجایگاه طاغوت قرار گیرد.

 در عصر حاضر بیشترین تاکید بر انسانیت و انسان محوری و حقوق بشر می شود. در آموزه قرآنی هم می خوانیم که (( لقد کرمنا بنی آدم )) و اینکه خداوند به انسان کرامت داده است. اشتباه از آنجایی حاصل می شود که این گزاره به این شکل تغییر می یابد که : انسان کرامت دارد. انسان کرامت ندارد. کرامت به انسان عطا شده است. اینکه انسان کرامت دارد او را واجد جایگاه محوری در عالم نمی کند. محوریت با وجودی است که کرامت می بخشد.

 کلیسا و روحانیت مسیحی طاغوتی بود که عصر روشنگری در مبارزه با آن برخاسته بود ولی غافل از اینکه طاغوتی را کنار می زند و طاغوت دیگری به نام کرامت خودبنیاد انسانی را جایگزین آن می کند. از این رو به دامان اومانیسم و سکولاریسم می افتد و از خود بیگانگی و نیهیلیسم می شود بیماری های مزمن معاصر.

انقلاب اسلامی از صدر مشروطه تا به حال همانقدر که با طاغوت شاهی مبارزه کرده است همان قدر نیز با طاغوت انسان محوری و غربزدگی دشمن بوده است. جامعه مدنی و دموکراسی و حقوق بشر و وطن پرستی جملگی طاغوت های معاصرند. مدنیت و شهرنشینی طاغوتی است که شهر و شهرنشینی را منبع همه خیر و برکت ها می داند و حاشیه ها و روستاها را به حاشیه می راند و سرکوب می کند.

حقوق بشر طاغوتی است که حقوق را بر تکالیف بشر غالب می کند و بشر را مغرور می کند تا نسبت به وجود خداوند گردن کشی کند و همه موجودات از جمله گیاهان و جانوران را نابود کند. وطن پرستی به شکلی کاملآ عریان وطن و ملیت را در جایگاه پرستش می گذارد همان طور که نژاد پرستی نژاد را.

 دموکراسی طاغوتی است که حق حاکمیت را از خداوند سلب می کند (( ان الحکم الا لله)) و از همین روست که امام خمینی با لفظ حکومت دموکراتیک مخالفت می ورزد و واژه جمهور و جمهوری را پیشوند حکومت اسلامی می کند. جمهور یعنی توده مردم و جمهوری اسلامی حکومتی است با محوریت خدا برای مردم. جمهوری اسلامی تا زمانی برجاست که جمهور مردم محوریت خداوند را در مناسبات اجتماعی طلب کنند و اگر جمهور مردم حاکمیت هرچیزی غیر از خدا را طلب کنند و خواهان حکومت طاغوتی مردم بر مردم شوند جمهوری اسلامی موضوعیت نخواهد داشت.

 گرچه در دموکراسی های غربی نیز در عمل چیزی به نام حکومت مردم بر مردم وجود ندارد و این احزاب هستند که به نوبت بر مردم حکومت می کنند. آنچه در سرودهای انقلابی محوریت داشت کلمه ((الله)) بود. تاکیدی که در اندیشه سیاسی اسلام بر مفهوم ولایت می شود به همین خاطر است. ولایت است که می تواند ضامن محوریت کلمه ((الله)) در جامعه اسلامی باشد.

 مفهوم امت با مفهوم امامت است که جامعه اسلامی با محوریت خداوند را می سازد. هر جامعه ای نیاز به امامت دارد نقش امام و پیشوا را در جوامع دموکراتیک غربی احزاب و لابی ها بازی می کنند و در جامعه اسلامی ولایت است که به جامعه رهنمود می دهد.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار