خواص و عوام در نظام مهدوي
شهيد مطهري در كتاب «پيرامون انقلاب اسلامي»، در تبيين مفهوم خواص و عوام مي گويد: از آنجا كه انسان موجودي اجتماعي است همواره تكامل و پيشرفت خود را در همبستگي و تعامل با جامعه مي بيند. لذا انسان و جامعه داراي رابطه دوسويه تاثيرپذيري و تاثيرگذاري هستند. مردم نيز از حيث تاثيرات متقابل به دو گروه تاثيرگذار و تاثيرپذير تقسيم مي شوند. از ديدگاه جامعه شناسي گروه تاثيرگذار «خواص» و گروه تاثيرپذير را «عوام» مي نامند. گروه «عوام» در تشخيص هاي اجتماعي و تصميم گيري هاي جمعي از گروه «خواص» تاثير مي پذيرد و نظر آنها را به عنوان ملاك داوري و مرجع نهايي تصميم گيري درنظر مي آورد.
رهبر معظم انقلاب نيز طي سخناني در سال 75 و در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول(ص)، در يك تقسيم جامعه شناسانه عوام و خواص را اينگونه تعريف کردند: «خواص كساني هستند كه از روي فكر، فهميدگي، آگاهي و تصميم گيري، كار مي كنند؛ يك راهي را مي شناسند و دنبال آن راه، حركت مي كنند... خواص؛ يعني كساني كه وقتي عملي انجام مي دهند، موضع گيري مي كنند و راهي را كه انتخاب مي كنند از روي فكر و تحليل است؛ مي فهمند، تصميم مي گيرند و عمل مي كنند... در بين «خواص»، كنار افراد باسواد، آدم هاي بي سواد هم هستند. گاهي كسي بي سواد است؛ اما جزو خواص است. يعني مي فهمد چه كار مي كند. از روي تصميم گيري و تشخيص عمل مي كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحاني نپوشيده است. به هرحال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است.»
«عوام، كساني هستند كه نمي خواهند بدانند چه راهي درست و چه حركتي صحيح است. در واقع نمي خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبيري ديگر، تابع جوند. به چگونگي جو نگاه مي كنند و دنبال آن جو به حركت در مي آيند يك وقت مردم مي گويند زنده باد. اين هم نگاه مي كند و مي گويد زنده باد؛ يك وقتي مردم مي گويند مرده باد، او هم نگاه مي كند و مي گويد مرده باد. يك وقت جو اينگونه است اينجا مي آيد؛ يك وقت جو آن طور است، آنجا مي رود.»
ايشان در ادامه تقسيم بندي مردم به دو گروه خواص و عوام، خواص را نيز به دو گروه تقسيم مي كنند:
1- خواص طرفدار باطل كه همواره عليه خواص طرفدار حق برنامه ريزي و فعاليت مي كند.
2 - خواص طرفدار حق كه وظيفه مبارزه با باطل و گمراهي را دارد. خواص طرفدار حق نيز به دو قسم تقسيم مي شوند. خواصي كه مي توانند در مواقع لزوم و بحران هاي اجتماعي از متاع و مقام دنيوي صرف نظر كنند و خواصي كه در مواقع حساس تاريخي به علت علاقه به متاع دنيا، مقام دلبستگي و شايد ترس از دست دادن موقعيت اجتماعي توانايي تصميم گيري درست و به موقع را ندارند.
ياران مهدي (عج)؛ خواص طرفدار حق
بي ترديد ياران حضرت حجت (ره) سنگ هاي زيرين انقلاب جهان هستند، همان گونه كه پيامبر(ص) با همراهي مهاجران و انصار رسالت شكوهمندش را به انجام رساند و علي(ع) با مجاهدات افسران رشيدش حماسه هاي بزرگ آفريد، فريادرس موعود نيز با همكاري مردان نمونه و خودساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد و زمين را به وارثانش يعني مستضعفان جهان خواهد بخشيد.
همه انبيا و مصلحان الهي هسته هاي اصلي نهضت خويش را با آزمايش برگزيده اند؛ چراكه راه دشوار است و آميخته با رنج ها و بدون داشتن ياراني آب ديده، سرد و گرم چشيده فداكار و باوفا نمي توان خطر كرد. ياران بي وفا و نامطمئن نه تنها حركت را به جلو نمي برند كه آن را به شكست خواهند كشاند.
امام صادق(ع) مي فرمايد: دوران غيبت قائم چنان به درازا خواهد كشيد تا حق در خلوص خود رخ کند و ايمان هاي خالص از ناخالص جدا شود. كساني كه سرشت ناپاك داشته و ترس آن است كه به هنگام پيروزي دولت قائم منافقانه خود را در صف مومنان جاي دهند پيش از قيام مهدي از آن جدا شوند. به ميزان درجات ايمان و گذر از آزمون ها منتظران متمايز مي شوند و به ميزان مايه هاي ايماني در ياري امام بريكديگر پيشي مي جويند.
آنان براي اجراي دستورات مولايشان شب و روز نمي شناسند و به گاه خطر، جانشان را فداي او مي كنند. آنان مطيع تر از كنيز براي مولايشان هستند، آنان تا زماني كه خداوند راضي نشود، دست از شمشيرهايشان برنمي دارند. اين همه به سبب آن است كه ياران مهدي(ع) شيعه راستين او هستند و چنان در ولايت او ذوب شده اند كه صفاتشان همچون افعال و صفات آن حضرت است.
ثبات قدم در مسير حق؛
بي شك هر ساختمان يا بنايي که ساخته ميشود نياز به ستوني محکم دارد تا از ويران شدن آن، جلوگيري کند؛ حال، هرچه بنا بلندتر و عظيمتر باشد، ستونهاي استوارتر و مستحکمتري نياز خواهد داشت. هر جنبش و انقلابي که صورت ميگيرد نيز، نياز به استوانههايي دارد که همانا، ياوران آن قيام هستند. استواري و ثبات قدم انصار و ياران يک انقلاب، در پابرجا ماندن آن، نقش به سزايي دارد؛ چنانچه در آيات نوراني قرآن، ادعيه و زيارات نيز، بر ثبات قدم و استقامت در راه حق، تأکيد بسياري شده است.
انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج)، علاوه بر آنکه از يک رهبري ويژه برخوردار است، داراي ياران ويژهاي هم هست که مهمترين امتياز آنها يکدلي و ثبات قدم ميباشد.
اين خصلت به قدري بااهميت ميباشد که عدم وجود آن، باعث لغزش بسياري از افراد شده است؛ از جمله، طلحه و زبير که سردسته و اولين نفرات بيعتکننده با امام زمان خود بودند؛ ولي وقتي اوضاع را بر وفق مراد خود نديدند، از صراط حق لغزيدند و به دنبال خطّ باطل رفتند تا جاييکه در مقابل حق، جبهه گرفتند و در امتحان الهي سرافکنده گشتند.
در زمان ظهور نيز، چه بسا افرادي که دچار تزلزل شده و از گرد امام پراکنده ميشوند. لذا حال که در زمان غيبت يوسف زهرا به سر ميبريم، جا دارد ذکر لبهايمان هميشه اين آيه مبارکه باشد که: «پروردگارا به ما تاب و توان ببخش و گامهاي ما را استوار گردان و بر کافران پيروزمان بدار» و نيز از خدا بخواهيم ماداميکه زندهايم، ما را در ولايت و دوستي دين وآئين ائمه و امام زمانمان عليهما السلام ثابت بدارد.
چه كساني تا آخر مهدوي مي مانند؟!
يادمان باشد اساسا رسم روزگار چنين است که در همه زمانها و موقعيتها، انسانها امتحان و آزمايش شوند تا افراد خوب از بد، مشخص شوند و افراد راستين، باقي بمانند. حتي در زمان حکومت امام زمان، بسياري از افراد- که دم از عشقِ به ولايت و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ميزنند- مانند زنبوران عسل که در اطراف کندو جمع ميشوند، گرد امام ميآيند اما آيا همه آنها تا انتها باقي ميمانند؟! در موقع توزيع بيتالمال و تقسيم پستهاي حساس و عزل و نصبهايي که براساس عدل الهي است، افراد از يکديگر متمايز خواهند شد. پاي شهوات که به ميان ميآيد، افراد منافق با ايمان وداع کرده و به دنبال منافع خود ميروند.
گروهي از افراد، نه بهخاطر رضايت خداوند و امام زمان خود، بلکه بهخاطر بدست آوردن پست و مقام، بسيار تلاش ميکنند؛ ولي وقتي اوضاع را باب ميل خود نمييابند، دست از ياري برداشته و دنبال رو حزب و گروهي ديگر ميشوند.
جهل و ناداني؛ آفت جدي عوام آخر الزمان
بدترين دردي که ممکن است دامنگير انسانها شود، جهالت و ناداني است؛ چراکه خود اين عامل، ميتواند زمينهساز عوامل فوق هم باشد. چونان جهل و ناداني خوارج در جريان حکميت که فريب نيرنگ عمروعاص و سپاه شکست خورده معاويه را خوردند. در آن ماجرا، سپاه معاويه- به جبران شکست و ترس از جان خود در برابر پيروزي سپاه حق- قرآنها را بر سر نيزه کردند و خوارج که اين صحنه را ديدند با اين بهانه که ما با قرآن نميجنگيم، دست از جنگيدن و ياري کردن امام زمان خود برداشتند و کار را به جايي رساندند که حضرت را وادار به پذيرش حکميت کردند و بدين وسيله، فرمان امام خود، مبني بر ادامه جنگ با دشمن نيرنگباز را زير پا گذاشتند. آيا امام علي عليه السلام- که خود، قرآن ناطق است- به مسائل، آگاهتر است يا گروهي متعصب که از قرآن چيزي جز تلاوتش نميدانند؟!
در روايات آمده است که در حکومت امام زمان نيز عدهاي قرآن به دست، از مساجد، عليه امام زمان خود قيام ميکنند.
جهل و ناداني تا چه حد که با قرآن صامت، به جنگ عليه قرآن ناطق ميروند! [نظير وهابيون که براي سخنان واهي و بي منطق خود قرآن را بهانه مي کنند.]
از آنجا که رسيدن به هدف نهايي و درک حکومت امام (ع) سعي و تلاش فراوان نياز دارد، ثبات قدم و استواري، مهمترين توشه اين راه است؛ چراکه اگر انسان، دچار لغزش و بياعتمادي باشد، نميتواند از آن امتحان الهي سربلند بيرون آيد.