امتحان پايان‏ترم
کد خبر:۳۶۱۲۵
وبلاگ ‹‹پيغام سروش››

امتحان پايان‏ترم

- از آگاهي مزاحمتون مي‌شم لطف کنيد با ما تشريف بياريد شما به جرم اخلال در نظم عمومي و ضرب و شتم مردم بازداشتيد!

پاتوق شيشه اي - محوطه‌ي دانشگاه شلوغ بود و آنگونه که بويش مي‌آمد امتحان آن روز برگزار شدني نبود! مي‌گفتند ديشب ريخته‌اند در خوابگاه و يک نفر را کشته‌اند! امير نمي‌دانست بايد خوشحال باشد يا اندوه‌گين و عصباني! از يک طرف به خاطر اين امتحان کلي خود را اذيت کرده بود و حالا بايد دست از پا دراز‌تر به خانه باز مي‌گشت! و از طرف ديگر او هرگز از امتحان دادن خاطره‌ي خوشي نداشت! امتحان از نظر او يعني حفظ کردن يک مشت مزخرفات و بازنويسي واو به واو آن‌ها بر روي کاغذ! از موقعي که يادش مي‌آمد هميشه کتاب‌هاي درسي راست مي‌گفتند و اگر ميان متن کتاب و سخن معلم اختلافي بود حتما حق با معلم بود! و اين حق مالکيت تا بدان‌جا بود که او حتي اجازه‌ي فکري بر خلاف فکر معلم را نداشت! در دوران مدرسه روزي در امتحاني که از او خواسته بودند اولين چيزي را که از شنيدن نام گل سرخ و گل سفيد به ذهنش مي‌رسد بيان کند او در مقابل گل سرخ شهادت و در مقابل گل سفيد مراسم ترحيم را نوشته بود! و البته اين کارش باعث شده بود دو نمره‌ي ناقابل را از دست بدهد! چرا؟ چون از نظر آقاي معلم گل سرخ انسان را به ياد زندگي و طراوت و گل سفيد انسان را به ياد صلح و آزادي مي‌انداخت! مزخرف‌ترين‌ها هم از نظر او امتحان آزمايشگاه بود در آزمايشگاه حتي در صورت رعايت جز به جز موارد تنها در صورتي نمره‌ي مثبت مي‌گرفت که نتيجه دقيقا آني باشد که در کتاب آمده و يا آقاي معلم در نظر دارد! حتي در امتحان نقاشي هم او اجازه نداشت رنگي فراتر از آبي روشن براي آسمان تجسم کند! به هر روي او کلا از امتحان خوشش نمي‌آمد حالا هر چه که مي‌خواهد باشد، از کلاس درس هم همين‌طور؛ کلاس از نظر او مکاني است که اهالي آن محکوم به پذيرفتن بي چون و چراي آن چيزي هستند که مي‌شنوند و يا مي‌خوانند و هر چند در دانشگاه عده‌اي از استادان تلاش مي‌کردند تا از کلاس محيط مباحثه و بحث علمي بسازند ولي باز مهم‌تر از هر چيز تکميل سرفصل‌ها تا آخر ترم بود و اين خود يعني اينکه: خيلي خوب بچه‌ها وقت کم است اجازه بدهيد درس را ادامه بدهيم!

صداي شکستن يکي از درب‌هاي دانشگاه امير را به خود مي‌آورد نگاهي عميق به چهره‌هاي خشمگين معترضان مي‌اندازد هر چه فکر مي‌کند در اين يک سالي که به خاطر افتخار پدر و مادرش و صنار سه شاهي حقوق بيشتر و چه و چه پا به اين دانشگاه گذاشته بود اين افراد را تا کنون به چشم نديده بود! آخر دانشگاهشان که چندان هم بزرگ نبود! بيشتر يک دانشکده‌ي کوچک در ساختمان قديمي و فرسوده‌ي يک دبيرستان بود که نام دانشگاه را به عاريت گرفته بود! دانشکده‌اي در شهري کوچک با سه رشته‌ي تحصيلي، چهار ترم سابقه‌ي فعاليت و 90 درصد دانشجوي شهرستاني که تنها ده درصدشان آن هم فقط براي حداکثر دو ترم حق استفاده از خوابگاه را داشتند و مابقي چون خود او چاره‌اي جز اجاره‌ي اتاق يا منزل را نداشتند تا شايد کرايه خانه‌ها و متعاقبا قيمت زمين افزايش يابد و آن شهر دور افتاده پيشرفت کند!

-نمي‌دانم شايد اين‌ها هم دانشجوي همين‌جا هستند و من تا به حال دقت نکرده‌ام!

اين را با خود مي‌گويد و راهش را کج مي‌کند بلکه از مهلکه بگريزد! در بين راه به صحبت‌هاي چند نفري هم گوش مي‌کند يکي از بچه‌ها مي‌گفت: مگه ما چه کرده بوديم! جز اينکه به اوضاع بلبشوي مملکت معترض بوديم!

-         حالا موضوع چيه؟

-    هيچي بابا! راديو بي‌بي‌سي خبر مي‌ده در تهران چند دانشجو را سر به نيست برده‌اند بچه‌ها معترض مي‌شند و ناگهان يک مشت لباس شخصي با چوب و چماق به سرشون مي‌ريزند و يکي از بچه‌ها رو تو خواب مي‌کشند! بنده‌خدا شهيد منصوري رفيق خودم بود!

با شنيدن نام منصوري برق از کله‌ي امير مي‌پرد!

-گفتي منصوري کدام منصوري؟

-علي‌اکبر منصوري از بچه‌هاي رشته‌ي شيمي!

دنيا جلوي چشم امير سياه مي‌شود! علي‌اکبر دوست صميمي او بود اصلا نمي‌توانست مرگش را باور کند دايما با خود مي‌گفت: حتما اشتباهي شده آخه او که گناهي نکرده بود سرش به کار خودش بود علي رو چه به سياست! نه حتما يکي ديگه رو مي...

عکس روي ديوار دنيا را بر سرش خراب کرد خود علي‌اکبر منصوري بود اشک در چشمانش حلقه زد ديگر حال خود را نفهميد و با خشم و غضب راه خيابان را در پيش گرفت در وسط خيابان مردي ريشو به همراه يک زن چادري و پسربچه‌اي هفت-هشت‌ ساله در حال گذر بودند که ناگهان يکي فرياد کشيد: ‌اوناهاش! يکي از همون لباس شخصي‌هاي بي‌پدره!

-از کجا معلوم از اوناست!

-اه مگه ريش و پشمشو نمي‌بينيد!

ناگهان ده پانزده نفر روي سرش ريختند زن شروع به جيغ و داد کرد و مرد در حالي که روي زمين خوابيده بود با دستانش از سرش مراقب مي‌کرد اما در آن گير و دار از کودک خبري نبود! چند نفر از عابران به ياري مرد شتافتند يک عاقله‌مرد کت شلواري در حالي‌که کودک گريان مرد ريشو را در آغوش گرفته بود گوشه‌ي چادر زن را کشيد و او را به کنار خيابان برد تا در امان باشد در تمام اين مدت تنها يک چيز در ذهن امير بود: قتل علي‌اکبر توسط لباس‌شخصي‌ها آن هم در خواب!

 ديگر خون جلوي چشمش را گرفته بود نمي‌توانست از شهادت مظلومانه‌ي علي‌اکبر آن هم در خواب! چشم بپوشد بايد يک جوري خودش را سبک مي‌کرد، به سمت مرد ريشو دويد و چنان ضربه‌اي با نوک پا به قفسه‌ي سينه‌اش وارد آورد که خودش صداي شکستن يکي از دنده‌هاي وي را شنيد! تا آمد ضربه‌ي دوم را وارد آورد گاز اشک‌آوري ميانشان انداختند و همه متفرق شدند امير پس از فرو نشستن گاز خواست باز گردد و دوباره به لباس‌شخصي حمله ببرد که ناله‌ي پسر کنار‌دستي‌اش در اثر فرود ‌آمدن باتون پليس بر کتفش او را منصرف ساخت!

......

لباس‌هايش را زير و رو مي‌کرد تا بلکه پيراهني سياه يا لااقل تيره‌رنگ پيدا کند ياد علي‌اکبر آني او را آرام نمي‌گذاشت دلش مي‌خواست از ته دل فرياد بکشد که صداي زنگ تلفن نظر او را به خودش جلب کرد.

- الو... بفرماييد!

- الو... امير تو حالت خوبه! راسته مي‌گن دانشگاه شلوغ بوده! من که مادرم نزاشت بيام امتحان بدم!

امير آنچه را که مي‌شنيد باورش نمي‌شد اين صداي علي‌اکبر منصوري بود!

- ع‌ع‌علي خودتي!

- پس مي‌خواستي کي‌باشه!

- ولي تو که...

- من چي؟ معلومه چته؟ دارم ازت مي‌پرسم دانشگاه چه خبر؟ امتحان دادي؟!

- تو زنده‌اي؟!

- معلومه که زنده‌ام مي‌خواستي مرده باشم؟!

- ولي بچه‌ها مي‌گفتند ديشب تو خوابگاه کشتنت!

- کي! منو؟ برو بابا سر کارت گذاشتن! خوابگاه کيلو چنده مرد حسابي؟ آقارو! نا سلامتي ما خودمون بچه‌ي همين شهريما! اگرم بخوام بهم خوابگاه نمي‌دن! هه‌هه! به شما شهرستاني‌ها به زور خوابگاه مي‌دن من که جاي خود داره!

....

زنگ در براي بار چندم به صدا در آمد تا بالاخره امير خود را به دم در رسانيد و آن را گشود در مقابل در دو نفر با کت و شلوار مشکي و پيراهن سفيد به همراه يک افسر، يک درجه‌دار و يک سرباز راننده ايستاده بودند! يکي از کت شلواري‌ها که مردي بلند‌قامت با هيکل ورزشکاري و حدود 35 سال سن که از گوش‌هاي شکسته‌اش معلوم بود کشتي‌گير است کارتي را از جيبش در آورد و ضمن نشان دادن به امير پرسيد: آقاي امير آزاد‌انديش؟

-ا..ه بله بفرماييد! خودم هستم!

- از آگاهي مزاحمتون مي‌شم لطف کنيد با ما تشريف بياريد شما به جرم اخلال در نظم عمومي و ضرب و شتم مردم بازداشتيد!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار