منافق، در برابر رهبري مي‌ايستد و در جامعه شکاف ايجاد مي‌کند
کد خبر:۳۶۳۵۷
وبلاگ ‹‹بيم موج››

منافق، در برابر رهبري مي‌ايستد و در جامعه شکاف ايجاد مي‌کند

منافقين با قدرت يافتن اسلام, بر قدرت خويش افزودند و با شکل‌گيري اولين حکومت اسلامي در مدينه النبي, به عنوان مهمترين تهديد داخلي در برابر اسلام قد علم کردند.

 ‍پاتوق شيشه اي -

شاخصه خط نفاق در قرآن

 اشاره: يکي از خطراتي که همواره اسلام را در طول دوران 23 ساله پيامبر اعظم(ص) مورد تهديد قرار مي‌داد, مساله نفاق بود. منافقين با قدرت يافتن اسلام, بر قدرت خويش افزودند و با شکل‌گيري اولين حکومت اسلامي در مدينه النبي, به عنوان مهمترين تهديد داخلي در برابر اسلام قد علم کردند. مروري بر آخرين سوره‌هاي نازل شده بر قلب مبارک پيامبر اکرم(ص) نشان از حجم بالاي آياتي دارد که به معرفي و تبيين ابعاد مختلف اين خط انحرافي اختصاص يافته است.

انقلاب اسلامي نيز امروز بطور جدي از ناحيه "خط نفاق" دچار تهديد شده است, و قضاياي اتفاق افتاده بعد از انتخابات 22 خرداد, نشان از اقدامات جدي اين خط نفاق در جامعه دارد.

آنچه در اين مقال ارائه مي‌گردد, خلاصه گفتاري است از قرآن‌پژوهش گرانقدر جناب "استاد محمد عيني‌زاده موحد" که به تازگي ايراد گرديده و مي‌تواند در شناخت اين خط نفاق جديد راهگشا باشد.

 توجه ويژه قرآن به خطر نفاق

شما با اصطلاح منافق در قرآن كريم آشنا هستيد و مي‌دانيد كه در قرآن به كرات از منافقين سخن به ميان آمده و درباره آن‌ها صحبت شده است. در سوره‌ بقره از همان اوايل سوره كه شما معمولاً قرآن را مي‌خوانيد بعد از اين كه بحث متقين را بيان مي‌كند كه قرآن براي متقين هدايت است، بعد درباره كفار صحبت مي‌كند «ان‌ الذين كفروا سواءُ عليهم... »(بقره:6) بلافاصله بعد آيه 8 مي‌فرمايند: «و من الناس من يقول امنا بالله و باليوم الاخر و ماهم بمومنين» يعني بعضي از مردم هم هستند كه مي‌گويند ما به خدا و قيامت ايمان آورده‌ايم ولي اين‌ها مؤمن نيستند. «يخادعون الله» اين‌ها دارند با خدا نيرنگ مي‌كنند «و الذين امنوا» و با مؤمنين دارند نيرنگ مي‌كنند «و ما يخدعون الا انفسهم»  البته در حقيقت غير از خودشان با هيچ‌كس نيزنگ نمي‌كنند، يعني در واقع سرخودشان را كلاه مي‌گذارند. «و ما يشعرون» ولي حاليشون نيست. «في‌قلوبهم مرض» اين‌ها در دل‌شان مرض وجود دارد، يعني سالم نيستند، نرمال نيستند. اگر دل اين‌ها سالم بود به سمت حقيقت متمايل مي‌شد. «فزادهم الله مرضا» خدا مرضشان را زياد مي‌كند. يا اين كه حالت دعايي باشد و بگويد كه خدا مرضشان را زياد كند. «و لهم عذاب اليه بما كانوا يكذبون» و به خاطر همين دروغي كه مي‌گويند عذاب دردناكي در انتظارشان است.

در سوره بقره درباره متقين يكي دو آيه اول بيشتر نيست.  راجع به كفار هم در همين اول سوره بقره دو آيه هست «ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون، ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشوه و لهم عذاب عظيم.» تمام. منتها از آيه 8 ديگر بحث نفاق شروع مي‌شود و همين طور ادامه پيدا مي‌كند و چندين آيه درباره نفاق همين‌طور ادامه دارد حداقل آن تا آيه 20 در همين موضوع صحبت كرده باشد. مي‌خواهم بگويم قرآن كريم از همان ابتدا بحث نفاق را خيلي جدي مطرح مي‌كند. از همان اول قرآن مي‌بينيم كه اين بحث جدي است و سوره‌هايي كه در اواخر عمر پيامبر نازل شده، يعني هم در مكه سوره‌هايي كه نازل شده‌اند، بحث از نفاق دارند و هم آخرين سوره‌هايي كه بر پيامبر نازل شده بطور جدي بحث نفاق را دنبال كرده است.

سوره‌ مائده، توبه و احزاب، كه اين‌ها جزو آخرين سوره‌ها هستند و خيلي جدي بحث نفاق در اين‌ها مطرح است، به ويژه در سوره توبه كه بسياري از بحث‌هاي مهم اجتماعي و سياسي كه آدم وقتي توجه مي‌كند، مي‌بيند كه چقدر اين بحث‌ها که متناسب با زمان ما است، در اين سوره‌ جمع شده است.

 ريشه کلمه منافق

منافق در همان اول سوره بقره به عنوان كسي كه به زبان چيزي را مي‌گويد كه در دل اعتقاد به آن ندارد، مي‌گويد ما ايمان داريم به خدا و قيامت «و ما هم بمومنين» در حالي كه ايمان ندارد، براي همين منافق تعريفي كه در عرف پيدا كرده است به انسان "دو چهره" و "دو رو" يا به انساني كه زبانش با دلش يك‌سو  نباشد گفته شده است. اما كمتر توجه شده كه چرا كلمه منافق، يعني ريشه منافق چه بوده كه به انسان دو رو منافق گفته شده است؟

"دو رو" در عرب مي‌شود «ذو وجهين»، ولي به منافق اصطلاح ذووجهين گفته نشده و قرآن از كلمه منافق استفاده كرده است. شما اين ريشه را در جاي ديگر هم مي‌بينيد، مثلا نفقه يا انفاق. اينها معاني مثبت است، يعني پرداخت كردن مال. نفقه براي خرجي است، انفاق براي صدقه و در راه خدا به ديگران كسي پولي بدهد، خرجي بكند. آن وقت به منافق هم از اين ريشه گفته مي‌شود منافق.

"نفق" به معني شكاف است. نفقه و انفاق عاملي است كه شكاف‌هاي موجود در جامعه شكاف‌هاي اقتصادي را تلاش مي‌كند كه پر كند، به همين جهت به آن مي‌گويند انفاق. يعني كسي كه انفاق مي‌كند در راه خدا، مي‌خواهد آن فاصله‌هاي طبقاتي و شكاف‌هايي كه به وجود آمده و يك عده فقير هستند و دستشان از مال دنيا كوتاه است، يك مقداري وضع مالي‌شان بهتر بشود.

 منافق، اصطلاحي سياسي - اجتماعي

"منافق" به عكس است و بيشتر در مسايل سياسي و اجتماعي است. يعني كسي است كه در جامعه شكاف ايجاد مي‌كند! بنابراين منافق به صرف "دو رو" بودنش به او منافق گفته نمي‌شود، يعني اگر كسي واقعاً در دل باور نداشته باشد ولي بر زبان بيايد با بقيه هم‌سو بشود، بگويد من هم قبول دارم، باور دارم، خوب اين دو رو است و ظاهرش با باطنش يكي نيست و علي‌القاعده بايد به او منافق گفته بشود، ولي منافق نيست.

در همين آيات سوره بقره كه خواندم ويژگي‌ منافق اين است كه در دلش مرض است، ويژگي‌اش اين است كه «يخادعون الله و الذين امنوا» است. يعني اهل نيرنگ است.

ويژگي‌ ديگرش كه در همين آيات سوره بقره شما اگر ادامه‌اش را بخوانيد اين است كه مي‌آيند در جامعه خودشان را اهل اصلاح نشان مي‌دهند، مي‌گويند ما مصلحيم «و اذا قيل لهم لا تفسدوا في‌الارض»((بقره:11) وقتي به آن‌ها مي‌گويند آقا جامعه را به تلاطم نيندازيد، شكاف ايجاد نكنيد، فاصله ايجاد نكنيد، مي‌گويند: «انما نحن مصلحون» مي‌گويند نه ما داريم اصلاح مي‌كنيم! بنابراين به صرف اين كه كسي در دل چيزي داشته باشد ولي در زبان چيز ديگري بيان كند، يعني دو رو باشد، به صرف اين منافق نمي‌شود. منافق زماني منافق مي‌شود كه در صدد ايجاد شكاف در جامعه باشد، يعني بخواهد در جامعه تزلزل ايجاد كند، بخواهد آن انسجامي كه در جامعه بايد وجود داشته باشد را برهم بزند. اين جا است كه عنوان منافق بر او بار مي‌شود. بنابراين اصطلاح منافق يك اصطلاح كاملاً سياسي و اجتماعي است نه يك اصطلاح شخصي و عبادي و آن چه كه از قرآن بدست مي‌آيد اين است كه منافق كافر است.

البته حضرت امام(ره) فرمودند كه منافقين بدتر از كفارند! چون در قرآن داريم كه «ان المنافقين في الدرك الاسفل‌من النار»(نساء:145) يعني اگر جهنم طبقه‌بندي شده باشد، منافق در پايين‌ترين طبقه جهنم است. به همين جهت است كه حضرت امام(ره) فرمودند منافقين بدتر از كفارند. اين برگرفته از قرآن است.

 منافقين، کافرند!

خود قرآن كريم در موارد متعددي به ويژه در سوره توبه منافق را به عنوان كافر معرفي كرده است. منافقين كه در زمان پيغمبر بودند يكي از نق‌هايي كه مي‌‍‌زدند در مسايل اقتصادي بود. وقتي كه به اين ها هم مي‌گفتند شما هم كمك كنيد، انفاق كنيد خيلي سختشان بود «قل انفقوا طوعا اوكرها... »(توبه:53) قرآن به پيامبر مي‌فرمايد كه به اين‌ها بگو که شما انفاق كنيد، چه دل‌بخواهي، چه از روي اجبار و اكراه. يعني چه دلتان بخواهد، چه نخواهد، «لن يتقبل منكم» از شما اصلاً خدا قبول نمي‌كند! «انكم كنتم قوماً فاسقين» چرا شما از راه حق جدا شده‌ايد؟! "فسق" يعني "خروج از حق". شما از راه حق خارج شده‌ايد، بنابراين اگر شما انفاق بكنيد، چه اين انفاقتان‌ از روي رضايت باشد چه از روي اكراه باشد، خدا نمي‌پذيرد! «و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتم...»(توبه:54) هيچ چيزي مانع پذيرش انفاق اين‌ها نيست «الا انهم كفروا بالله و بالرسوله» مگر اين كه اين‌ها به خدا و رسول كافر شدند! يعني در ميان مسلمانان هستند، انفاق دارند مي‌كنند اما قرآن مي‌فرمايد اين‌ها كافرند «كفروا بالله و برسوله» و «ان يومن بالصلاه الا و هم كسالي» نماز هم كه مي‌آيند با تنبلي و با اكراه مي‌آيند. «ولاينفقون الا و هم كارهون» انفاقشان هم از روي اكراه و ناخوشايندي است.

«فلاتعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريدالله ليعذبهم بها في‌الحياه الدنيا و تزهق انفسهم و هم‌كافرون»(توبه:55) مي‌گويد اصلاً هم از اين كه اين‌ها مال دارند و فرزندان دارند يعني قدرت دارند (چون فرزند يكي از عوامل قدرت بود، چون جامعه، جامعه تا حدودي بدوي و قبيله‌اي و عشيره‌اي بود)، مكنت دارند، خيلي خوشت نيايد از قدرت و مكنت اين‌ها! فكر نكن كه خدا اين‌ها را دوست دارد كه به آن‌ها قدرت و مكنت داده است، نه! خدا مي‌خواهد با همين مال و با همين قدرتي كه اين‌ها دارند، با همين ها حالشان را بگيرد! در همين دنيا «في الحياه الدنيا»! موقعي كه دارند جان مي‌دهند كافر از دنيا بروند. يعني با بغض خدا كه چرا اين مال و قدرت و مكنتي كه من دارم، داري از من مي‌گيري!؟ يعني با كفر از دنيا مي‌روند!

 منافقين و دوستي با بيگانگان

يکي از ويژگي‌هاي منافقين ارتباط و دوستي با دشمنان و بيگانگان است. اين‌ها مي‌روند با كساني كه خارج از جرگه‌ اسلام هستند و با مؤمنين سرستيز دارند با اين‌ها نرد دوستي مي‌بازند، با اين‌ها مي‌روند دست مي‌دهند، احوال‌پرسي مي‌كنند، با آن‌ها بازي مي‌كنند! بعد كه مي‌آيند اين جا به آن‌ها مي‌گوييم آقا شما چرا با كساني كه با ما در ستيز هستند، دشمن صريح ما هستند، با اين‌ها چرا شما ارتباط داريد؟ «و لئن سألتهم ليقولن انما كنا نخوض نلعب...» (توبه:65) نه ما تفريحي داريم با آنها بازي مي‌كنيم، ما كاري با اين‌ها نداريم! ما زير بيرق اين‌ها نيستيم. «قل ابالله و آياته و رسوله كنتم تستهزئون» شما داريد با خدا و رسول و آيات خدا بازي مي‌كنيد، داريد ما را مسخره مي‌كنيد! يعني همين كه شما با آنها ارتباط داريد و با آنها خوش و بش مي‌كنيد، خود اين يعني اين كه در خط آنها هستيد، زيرا پرچم آنها هستيد.

نمي‌شود يك مؤمني كه با رهبر اسلام با پيامبر اسلام دست بيعت داده، خوش و بشش را برود با كساني كه در برابر اسلام ايستاده‌اند داشته باشد. «لاتعتذروا» بي‌خود بهانه نياوريد كه نه ما به خاطر فلان بود، مصلحت چي بود. اصلاً بهانه نياوريد «لاتعتذروا قد كفرتم بعد ايمانكم... »(توبه:66) بله شما يك زماني مومن بوديد، در جرگه ما بوديد، در جرگه اسلام بوديد، اما حالا كافر شده‌ايد «قد كفرتم بعد ايمانكم ان نعف عن طائفه منكم» اگر ما از طايفه‌اي و گروهي از شما بگذريم كه خيلي حالا در ماجرا نبودند و با جريان رفتند، اگر هم از اين‌ها بگذريم «نعذب ‌طائفه» ولي از يك گروه ديگر نمي‌توانيم بگذريم، آنهايي كه عامدا" و با آگاهي كامل اين خط را انتخاب كردند و در مسير مقابل اسلام و رهبري اسلام ايستادند. از اين‌ها ديگر نمي‌توانيم بگذريم، چرا «بانهم كانوا مجرمين» اين‌ها مجرم هستند. «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض... »(توبه:67) فرقي هم نمي‌كند مرد باشيد يا زن. «المنافقون و المنافقات» وقتي كه پاي نفاق، ايجاد شكاف، ايجاد تزلزل در جامعه به ميان آمد، چه مرد و چه زن منافق، اين‌ها از همديگر هستند، «يامرون بالمنكر» بيانيه‌اش، فرمانش، امرش همه براي منكر است.

 منافقين به منکر دعوت مي‌کنند

منكر يعني آن چيزي كه مخالف شرع است و مخالف عقل است. اين كه شنيديد امر به معروف، نهي از منكر، معروف يعني "شناخته شده". منكر يعني "ناشناخته". عرب وقتي مي‌خواهد بگويد من فلاني را نمي‌شناسم مي‌گويد "انكره". يعني نمي‌شناسمش، نه اين كه با او مخالفم. منكر يعني ناشناخته. معروف، اسمش در فارسي هم معروف است مي‌گوييم اين معروف است، يعني شناخته شده است، منتها در كجا شناخته شده و ناشناخته؟ در نزد شرع و عقل يعني چيزي را كه عقل يا شرع  مي‌شناسد، تأييدش مي‌كند، اين مي‌شود معروف. چيزي را كه عقل و شرع قبولش ندارد و نمي‌شناسد مي‌شود منكر.

مي‌گويد اين‌ها به منكر فقط فرمان مي‌دهند، يعني آن چيزي كه شرع نمي‌پذيرد، عقل نمي‌پذيرد. يعني برخلاف مسير پيامبر اسلام و رهبري اسلام است، برخلاف آن امر مي‌كنند. به همين جهت است كه اين‌ها منافق هستند. «و ينهون عن المعروف» از آن چه كه خدا و پيامبر و عقل به عنوان معروف اين را مي‌شناسند يعني درست است و تأييد مي‌كنند از آن، نهي مي‌كنند. «و يقبضون ايديهم» دستشان را مي‌بندند. «نسوالله فنسيهم» اينها خدا را فراموش كردند خدا هم فراموششان مي‌كند. «ان المنافقين هم الفاسقون» فاسق يعني كسي كه از راه حق خارج شده است. مي‌خواهيد بدانيد چه كسي است؟ منافقين همان كساني هستند كه از مسير حق خارج شده‌اند.

«وعدالله المنافقين و المنافقات و الكفار»(توبه:68) نمي‌دانم چرا در اين آيات خدا تأكيد مي‌كند به زن منافق، چون در صدر اسلام نوعاً منافقين مرد بودند، به جز يك دو سه‌تايي كه حالا اتفاقاً از زن‌هاي خود پيامبر هم بودند. ولي اين جا تأكيد مي‌كند كه منافق چه مرد و چه زن منافق و كفار خدا به اينها وعده مي‌دهد آتش جهنم را «نار جهنم خالدين فيها» آن هم آتشي ابدي «هي حسبهم» همين بسشان است «و لعنهم‌الله» خدا اين جا عصباني مي‌شود به قول معروف از كوره در مي‌رود! خدا لعنتشان بكند «و لهم عذاب مقيم» و براي اينها عذابي است كه اين عذاب احاطه به اينها دارد، يعني بر سرشان ايستاده و اينها نمي‌توانند از آن عذاب فرار كنند.

 کلمه کفر, همين مخالفت با رهبري است!

«يا ايها‌النبي جاهد الكفار و المنافقين...» (توبه:73) با كفار و با منافقين جهاد كن «واغلظ عليهم» و بر اينها درشتي كن، خشونت به خرج بده «و ماواهم جهنم» جاي اينها جهنم است «و بئس‌المصير». «يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمه‌ الكفر...» (توبه:74) به خدا قسم مي‌خورند كه ما نگفتيم، در حالي كه اينها كلمه كفر را به زبان آوردند، كلمه كفر همين مخالفت با رهبري است!

«و كفروا بعد اسلامهم» بله اينها مسلمان بودند، ما مي‌پذيريم مسلمان بودند، اما بعد از اين اسلام كافر شد «و هموا بما لم ينالوا» دنبال چيزي با شدت و حدت دارند مي‌روند كه دستشان به آن نخواهد رسيد، به هدف و مقصدشان نخواهند رسيد.

 منافقين چرا اهل نفاق شدند؟

حالا اينها مشکل‌شان چيست؟ چرا اينها منافق شدند؟ آيا اينها دست نشانده بيگانگان هستند؟ دست نشانده كفار هستند؟ «و ما نقموا الا ان اغناهم الله و رسوله» نه اينها دارند انتقام مي‌گيرند، به خاطر اين كه خداي تعالي و رسولش از فضل خودش مومنين را بي‌نياز كرده است. «ام يحسدون‌ الناس بما آتاهم‌الله من فضله»(نساء:54) اينها حسادت مي‌كنند به آن كساني كه خدا به آنها فضيلتي داده است.

«فان يتوبوا يک خيراً لهم... »(توبه:74) اگر توبه كنند برايشان بهتر است «و ان يتولوا» اما اگر توبه نكنند «يعذبهم الله عذاباً اليماً في الدنيا و الاخره» در دنيا و آخرت خدا عذاب دردناكي را نصيبشان خواهد كرد «و ما لهم في الارض من ولي و لا نصير» و در روي زمين هيچ ياور و كمكي پيدا نخواهند كرد.

 خط نفاق در برابر رهبري جامعه اسلامي مي‌ايستد

نوعاً خط نفاق خطي است كه در مقابل جريان رهبري اسلام ايستاده است، در صدر اسلام اين طور بوده، يعني كسي كه در مقابل پيامبر مي‌ايستاد از مسلمان‌ها، از آن به عنوان منافق ذكر مي‌شد. مثلاً در سوره نساء آيه 115 «و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي» بعد از آن كه رسول يعني رهبري جهان اسلام آمد و مسائل را روشن كرد «و من يشافق الرسول» اگر كسي اينجا با رسول مخالفت كند، يعني با رهبري جامعه مخالفت كند، «و يتبع غير سبيل المومنين» و در برابر راهي كه سبيل مؤمنين است (اين سبيل المؤمنين همان ما تبيين له‌الهدي است) يعني آن راهي را كه رسول نشان داده، رهبر نشان داده، بايستد. «نوله ما تولي» اين دو كلمه را خوب دقت كنيد «نوله ما تولي» يعني چه؟ اين دو كلمه «نوله ما تولي» نشان مي‌دهد چه اتفاقي افتاده است. چنين كسي خط ولايت خودش را تغيير داده، يعني ولي‌اي غير ولي‌اي كه خدا تعيين كرده برگزيده است! بعد قرآن و خداي تعالي مي‌فرمايند چنين كسي كه «يشاقق ‌الرسول» در برابر رسول بايستد ما او را به همان ولي‌اي كه خودش برگزيده واگذارش مي‌كنيم! «نوله به» معني دارد، به معني  واگذار كردن است، يكي سرپرستي كردن، هر دو اين جا جور درمي‌آيد. يعني اين كه ما همان ولي‌اي كه خودش آن را به عنوان ولي انتخاب كرده ما همان را ولي او مي‌كنيم، يا او را به همان ولي واگذار مي‌كنيم. يعني كسي كه در برابر رسول ايستاد، او خطش را از رسول جدا كرده و حالا كه جدا كرده ولي ديگري برگزيده است!

 هيچ كسي بدون "ولي" نيست!

هيچ كسي بدون ولي نيست، ولي يا الله است و يا در طول الله مي‌شود رسول(ص) و جانشينان ايشان، «انما وليكم الله و رسول و الذين آمنوا الذين يقيمون ‌الصلاه و يؤتون الزكوه و هم راكعون»(مائده:55)

اگر كسي در اين خط نبود، دقيقاً در "ولايت شيطان" است و كساني هم كه در خط ولايت شيطان هستند در هر زماني مشخص است چه كساني هستند كه اينها در طول ولايت شيطان قرار دارند. «الله ولي‌الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت»(بقره:257)

نمي‌شود كسي بدون ولي باشد، ولي يا الله است يا طاغوت. اگر الله شد در سلسله مراتب ولايت الهي قرار مي‌گيرد و اگر طاغوت شد در سلسله مراتب شيطان و طاغوت قرار مي‌گيرد.

آنجا در سوره نساء مي‌فرمايد كسي كه در برابر رهبري در برابر پيامبر اسلام ايستاد، چنين كسي «نوله ما تولي»، او را به همان رهبري كه انتخاب كرده واگذارش مي‌كنيم. اما اين يعني چه اين يك جايزه و تشويق است؟ نه! «و نصله جهنم» يعني آن ولايتي كه غير از ولايت رسول باشد و اين آدم‌ها انتخاب كرده‌اند، اين ولايت مسيرش جهنم است. «نصله جهنم» يعني مي‌رسانيم او را به جهنم، «و سائت مصيرا» و اين مسير بسيار بسيار بد و خطرناكي است.

 تبار شناسي منافقين

حالا بياييم به سوره احزاب. «لئن لم ينته ‌المنافقون... »(احزاب:60) اگر منافقين از اين كارهايي كه مي‌كنند دست برندارند. تمام مفسرين در ذيل آيه شان نزولش را نوشته‌اند، منظور كساني بودند كه عليه پيامبر اكرم در جامعه توطئه مي‌كردند و شايعه‌پراكني مي‌كردند و تبليغ مي‌كردند كه اين آيه نازل شد

بعد در ادامه مي‌گويد « والذين قلوبهم مرض» دسته دوم كساني كه در دلشان مرض است، در حاليكه در سوره بقره اگر يادتان باشد منافق كسي است كه در دلش مرض است. باز تأكيد مي‌كند «والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في المدينه» و كساني كه در مدينه اراجيف مي گويند به زبان امروز يعني کساني که شايعه‌پراكني مي‌كنند و بهتر بگوئيم کساني که صاحب رسانه و مطبوعات هستند و تبليغات مي کنند و بيانيه صادر مي‌کنند! يعني كساني كه به كار تبليغات و شايعات در جامعه مي‌پردازند.

پس اين 3 گروه در يک جبهه قرار مي گيرند؛ يك عده سرانشان هستند كه مي‌شوند منافقون. يك عده سمپاتهايشان يا پا به ركاب‌هايشان هستند كه مي‌شود «و الذين في قلوبهم مرض». يك عده تبليغاتچي هستند كه مي‌شود «و المرجفون في‌المدينه»

پس در کل معناي آيه چنين مي‌شود، اگر اين سه گروه دست از فتنه انگيزي برندارند، در اين صورت ما تو را عليه آنها بر خواهيم انگيخت؛ «لنغرينك بهم»! يعني توي پيامبر و رهبر جامعه اسلامي، در برابرشان بايستد و «ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا» و اگر اين اتفاق بيفتد كه تو بخواهي رو در روي اينها بايستي، ديگر جايي براي اينها نخواهد بود. «الا قليلاً» يا به زمان اشاره دارد و مي‌گويد يعني مدت كوتاهي، يا افراد را مي‌گويد يعني عده كمي.

در آيه بعد مي فرمايد«ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا»(احزاب:61) اينها از رحمت خدا به دور هستند، و هر جايي كه پيدا بشوند و گير بيفتند با اينها بايد جنگ بشود و جنگي بسيار شديد.

و فكر نكيند اين مساله چيز جديدي است «سنه الله في‌الذين خلوا من قبل...» (احزاب:62) سنت الهي در ملت‌ها و جوامع گذشته بود «ولن تجد لسنه الله تبديلاً» و هرگز در برابر سنت الهي تغييري نخواهي يافت.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار