طلاي سكوت
کد خبر:۳۶۳۶۵
سايت «نور پرتال»/جواد محدثي

طلاي سكوت

خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،وقتي هر مهارتي با تمرين و ممارست پديد مي‏آيد، چرا «حرف زدن» چنين نباشد؟سخن خوب و بجا و سازنده و الفت‏بخش، گوهري کمياب است و قيمتي.

پاتوق شيشه اي - کسي که نمي‏تواند با «زبان»، دلها را به - هم نزديک سازد، بهتر آنکه «سکوت» کند.دو به هم زني آسان است و دوگانگي را به«وحدت» رساندن، دشوار!

شگفتا! کساني تا لب به سخن مي‏گشايند، بذر فتنه مي‏پاشند و تخم عداوت مي‏پراکنند. اين چه زهري است که در بعضي زبانهاست؟!

خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،وقتي هر مهارتي با تمرين و ممارست پديد مي‏آيد، چرا «حرف زدن» چنين نباشد؟سخن خوب و بجا و سازنده و الفت‏بخش، گوهري کمياب است و قيمتي.

تنها کساني توان چنين گهرافشاني دارند که غوّاص درياي سکوت و تأمل و تدبّر باشند، تا از آن گوهرهاي سنجيده و مرواريدهاي سُفته به دست آرند و عرضه بدارند.

مي‏گويي نه؟ بيا تمرين و امتحان کنيم.آن حکيم فرزانه به آن کودک دبستان عرفان گفته بود: «تو اگر يک هفته بتواني سکوت کني و زبان در کام کشي، عارف مي‏شوي!» و چه سخن بلندي!

تحميل سکوت و درنگ و تأمل، براي بعضي در حکم سختترين شکنجه‏هاست، ولي اگر قدر بداند، تربيت‏کننده‏ترين «تازيانه تأديب» است.

سکوت، براي لالها هنر نيست. آنکه زبان دارد و آن را در کنترل خويش گرفته است، هنرمند است. اينکه کجا بايد سخن گفت و کجا بايد سکوت کرد، گذراندن يک دوره مي‏طلبد. اينکه چه کس بايد نطق کند و چه کس بايد گوش دهد، نيز درسي است که بايد آموخت و به کار بست.
حرف، گاهي همچون غذا، ضرورت حيات است، گاهي چون دوا، در حدّ ضرورت و نياز، لازم است،
گاهي چون زهر، کشنده و چون شمشير، بُرنده است. «زخم زبان» از همين قبيل است.

يک کلام نوراني از حضرت امير(ع):«نوجوانان را به بحث و جدال، فرمان دهيد، ميان‏سالان را به فکر و انديشه و پيران را به سکوت و خاموشي».

و اين سخن، جاي بسي تفسير و توضيح دارد که در اين مختصر نمي‏گنجد. اما نشان مي‏دهد همان چيزي که در نوجوانان، رشد فکري و باز شدن ذهن و يافتنِ توانِ استدلال و قدرت بحث و قوّت بيان مي‏آورد، شايد در پيران، حادثه آفريند و فتنه به پا کند. از اين‏رو، يکي به سخن فرمان مي‏يابد،يکي مأمور به تدبّر و انديشه مي‏شود،ديگري، امر به سکوت و خاموشي مي‏شود!

اگر «زبان»، بنده عقل باشد و از خرد و منطق پيروي کند، عزيزترين چيز است. اما اگر عنان گسيخته و بي‏مهار باشد، عقربي است گزنده و گرگي است درنده و روباهي است فريبنده.

شما تا چه حدّ، رئيس زبان خويشيد؟!

تا چه حدّ، «گفتار»، تحتِ «اختيار» شماست و زبان، تسليم «خواستنِ» شما؟ آزمون آن آسان است. يک روز، آري تنها يک روز (نه يک هفته) در گفتار، «خود سانسوري» کن. به تعبير ديگر:

«اول انديشه، وانگهي گفتار» و به گونه سوم: «مزن بي‏تأمل به گفتار، دم ...» اگر در وراي هر کلامي که بر زبان مي‏آوري، فکر و اراده و محاسبه‏اي نهفته است، گوارايت باد اين «مالکيّت بر زبان».ولي ... اگر زبان، به فرمان «دل» بود، نه «دين» و «عقل»، در ميزان سلطه بر خويش، تجديد نظر لازم است.

اين يک آزمايش بي سر و صداست. کسي هم نمي‏فهمد. تصميم به کنترل يک روزه زبان و گفته‏ها و پرهيز از آنچه گفتني نيست، يا گفتنش ضروري نيست، نوعي تمرين خودسازي و تقويت اراده است. آن وقت، به برکات «زنداني کردن زبان» پي خواهيم برد. گاهي اگر «سخن»، نقره است، «سکوت»، طلاست.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار