آه و نگاه
کد خبر:۳۶۳۷۵
معرفي و بررسي مجموعه شعر «بي‌خوابي عميق» سروده محمدمهدي سيار

آه و نگاه

در اين كتاب، گستره شعرها از غزل هاي عميقا شيعي و انقلابي و حماسي گرفته تا اشعار سپيد و آزاد در حال و هواي پست مدرن به چشم مي آيد و جالب آن كه در هر دو جلوه ظاهرا متفاوت و دور از هم، با نوعي اصالت باطني روبروييم كه فهم را در پنجه گرفته و رام خود مي كند.

هميشه هم قافيه بوده اند
سيب و فريب
حتي زماني كه هيچ كس
شعري نگفته بود
و حالا
- كه هيچ كس شعر مي گويد-
ما
-همه با هم-
مي گوييم: «سيب»
و دوربين هاي عكاسي را
فريب مي دهيم
تا پنهان كنيم
آن اندوه موروثي را
پشت اين لبخند مصنوعي!

كتاب مجموعه شعر «بي خوابي عميق» سروده محمد مهدي سيار، شاعر جوان، جلوه ايده هايي ناب و ترد، شاعرانگي هايي شفاف و هيجان انگيز و محزون و تداعي گر لحظه هايي عميقا سرشار و تكان دهنده از حيات شاعرانه شعرش شده است.

در اين كتاب، گستره شعرها از غزل هاي عميقا شيعي و انقلابي و حماسي گرفته تا اشعار سپيد و آزاد در حال و هواي پست مدرن به چشم مي آيد و جالب آن كه در هر دو جلوه ظاهرا متفاوت و دور از هم، با نوعي اصالت باطني روبروييم كه فهم را در پنجه گرفته و رام خود مي كند.

باز هم
يك به يك
وا شدند چترهاي پر غرور
باز هم
بسته شد دريچه هاي كور
هيچ كس
غير جوي و ناودان، قشنگ، تر نشد
هيچ كس،
قشنگتر نشد
- همچنان كه پيش از آن و بعد از اين -
باز هم
حرف آسمان
ماند بر زمين!

از اين شعر سپيد با عنوان «فريب» گرفته تا غزل زيباي «اما» كه تجديد خاطره اي پر خون است از روزهايي به رنگ شب و از دل «چاه»؛

مالك رسيده است به آن خيمه سياه
تنها سه چار گام... نه ... اين گام آخر است!
اما صداي كيست كه از دور مي رسد؟
گويا صداي ناله «برگرد اشتر!» است
اين ناله ضعيف و گرفته از آن كيست؟
من باورم نمي شود كه حلق حيدر است
مالك، رها كن آن سوي ميدان و بازگرد
اين سو پر از معاويه هاي مكرر است
اين كوفيان فريب چه را خورده اند؟ هان!
از شام نيز روز تو كوفه، سيه تر است
امروز پاره پاره قرآن به نيزه هاست
فردا سري كه قاري آيات پر پر است...
***
حتي عقيل طاقت عدلم ندارد، آه
«من يوسفم، كه است كه با من برادر است؟»
من يوسفم، تو يوسف بي چاه ديده اي؟
اين چاه هاي كوفه عجب گريه پرور است...

به همان اندازه كه اشعار كلاسيك و غزل هاي مذهبي اين مجموعه مرهون و مديون تاريخ و اشارات و كنايات منشعب از وقايع تلخ و شيرين آن است و نوعي رهين عقايد و دلبستگي ها و عواطف و علقه هاي مذهبي و آسماني است، شعر هاي مدرن و امروزين كتاب، واگويه هاي تلخ و زيبايي از تجربه هاي هر روزه انسان مدرن شده در زندگي ماشيني است كه مولفه هاي آشنا و غريبش را مي شناسيم و در شاعرانگي هاي محمد مهدي سيار به تردي و زيبايي و تكان دهندگي، حضوري عميق و سرشار دارد.

«بادي نيستم
كه هيچ بندي را بلرزانم
يا يادي
كه هيچ دلي را
هر روز صبح زود
- يك ساعت و نيم مانده به وقت اداري-
جا را تنگ مي كنم
در كت و شلوارم
براي خودم
و در صندلي جلوي تاكسي ها
براي بغل دستي ام
خيابان هاي تهران دستم مي اندازند
پله هاي هزار اداره هر روز
از من بالا مي روند
بادي نيستم كه هيچ بيدي را بلزانم
يا فريادي
كه هيچ دلي را
چشمانم هر روز
گرد مي آورند
قطره
قطره
آدم ها را
خيابان ها و پله ها را
پرهاي بالشم هر شب
قو مي شوند
در شور گريه هايم...

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار