سگ و صاحب خانه
پاتوق شيشه اي - قتي رضاخان به نخست وزيري رسيد، مدرس همچنان به مخالفت با وي ادامه داد و عدهاي از رجال سياسي و افراد ضعيف النفس که از مخالفتهاي مدرس با سردار سپه نگران شده بودند، شخصي را مأمور کردند تا مدرس را قانع کند که دست از مخالفت با رضاخان بردارد، آن شخص به منزل سيد رفت و پس از سلام و احوالپرسي و تعارفات معمول، خطاب به مدرس گفت، فکر نميکنيد همين اندازه ضديت براي سردار سپه کافي باشد.
مدرس پاسخ داد: خير تا وقتي که دست او از نخستوزيري کوتاه نشود مخالفت با وي ادامه خواهد داشت.
آن مرد به گزارشي از خدمات رضاخان پرداخت و گفت:
در مدت نخستوزيري او قدرت ارتش افزايش يافته و با نيروهاي نظامي مالياتهاي عقب افتاده از مردم گرفته شده است، حيف است که اين قدرت را از دست بدهيم.
مدرس در پاسخ وي با خونسردي گفت: سگ هر چه هم خوب باشد وقتي پاي بچه صاحبخانه را گاز گرفت، ديگر ارزش ندارد و بايد بيرونش کرد.
او در جواب گفت: اگر اين سگ را از خانه بيرون کنيم چه کسي را به جاي او مي گذاريم؟ با رفتن رضاخان آشوب به پا ميشود و اجانب کشور را تجزيه ميکنند.
مدرس به او گفت: اگر قرار است هنگام سحر مرغ را شغال ببرد بهتر است هنگام غروب آن را ببرد، در اين صورت لااقل آدم با آرامش ميخوابد و ديگر لازم نيست شب را آشفته سپري کند و مراقب باشد که مرغها را از دست ندهد.
/انتهاي پيام/