در نفهميدن ساده زيستي
کد خبر:۳۶۵۶۲
وبلاگ «تفکر با چاشني خنده» /محمد رضا شهبازي

در نفهميدن ساده زيستي

معلوم است که دامنه آن اشرافیتی که آقای هاشمی در این کشور پایه ریزی کرده است تا کجاها رسیده است. تا جایی که : "...ساده‌زيست بودن يا نبودن براي انتخاب او فاقد اهميت است"

به مطلب زیر توجه بفرمایید:

 در جريان انتخابات بر مساله ساده‌زيستي به عنوان يك ارزش مهم تاكيد فراواني شد و اخيرا هم رئيس دولت در تعريف و تمجيد يكي از همكاران و اقوامش بر خصلت ساده‌زيستي او انگشت گذاشت و آن را برجسته نمود. به نظر من شعار ساده‌زيستي بايد بيش از اينكه هست كالبد‌شكافي شود تا جامعه متوجه واقعيت ماجراي اين شعار شود...

جناب نویسنده این سطور در ادامه با ذکر مثالی از گفت و گوی خود با یک راننده تاکسی و شرح ماجرای بیماری همسر وی و تلاش آن راننده برای درمان همسرش و همچنین بیان این مطلب که آن راننده به اذعان خودش به خاطر ساده زیستی آقای احمدینژاد به او رأی داده است، ادامه می دهد:

چرا هنگامي كه خود يا همسرمان بيمار مي‌شود، حاضريم با هزينه شخصي او را به بهترين بيمارستان شهر ببريم و بالاترين هزينه را به پزشكاني پرداخت كنيم كه نه‌تنها ساده‌زيست نيستند، بلكه بسيار هم سانتي‌مانتال و شمال شهرنشين و اصطلاحا مرفه هستند و چرا حاضر نيستيم كه اين بيمار را نزد كسي ببريم كه مثل خودمان ساده زيست است؟  اما وقتي كه قرار است كه موجود پيچيده‌تر و بيمارتري مثل جامعه و اقتصاد كشور را تحويل كسي دهيم، ياد ساده‌زيستي مي‌افتيم؟

ایشان ادامه میدهد:

اگر اداره كشور مترادف با نگهباني اين صندوق پول است، پس همان بهتر كه افراد ساده‌زيست را برگزيد اما اگر اداره كشور به علم، دانش و آگاهي به مراتب بيشتر از درمان يك بيماري نيازمند باشد، در اين صورت جايي براي بحث درباره اهميت ساده‌زيستي نمي‌ماند.(!!!)... ساده‌زيستي در بهترين حالت فقط يك فضيلت است و هيچ اهميت ديگري در انتخاب فرد براي اداره امور ندارد.

این فرد در ادامه بعد از اینکه کنایه ای به دولت میزند و مینویسد: "يك ساده‌زيست هم مي‌تواند همين درآمدها يا تصرف‌هاي غيرمشروع را داشته باشد اما به‌جاي آنكه براي خود زندگي تجملاتي تهيه كند، آن را صرف حامي‌پروري و اطرافيان بله قربان‌گو كند" ادامه می دهد:

براي انتخاب يك فرد داشتن اين ويژگي فقط يك فضيلت است و نه يك ارزش تعيين‌كننده آنچه در انتخاب فرد مهم است اولا دزد و فاسد نبودن است و ثانيا، آگاه به دانش روز و مدير و مدبر و مشورت‌پذير بودن و اگر اين ويژگي‌ها را داشت، ساده‌زيست بودن يا نبودن براي انتخاب او فاقد اهميت است.

جناب آقای عباس عبدی در روزنامه اعتماد ملی دیروز(18/5/88) دریادداشتی با نام" در فهم ساده زیستی" با ردیف کردن صغری و کبری های فوق تمام تلاشش را نموده است تا ساده زیسای را فهم کند!!

و نتیجه اش شده است همینی که می بینید: "...ساده‌زيست بودن يا نبودن براي انتخاب او فاقد اهميت است"

البته جای خوشحالی است که این آقایان بالاخره دارند کم کم می فهمند که دلیل انتخاب مردم چیست ولی آیا نمی شود کمی بهتر و موجه تر نوشت؟ نمی شود منطقی تر نوشت؟ اصلا آیا نمی شود ننوشت؟!

جناب نویسنده با مغالطه ای آشکار ساده زیستی بودن و بهره مندی از فهم و درایت و تدبیر را دو خط موازی با هم دانسته اند که گویی هیچگاه به هم نمیرسند. آیا واقعا به هم نمیرسند؟

قبلا هم یکی از این آقایان گفته بود رئیس جمهور باید تنیس بازی کند(حالا ورزش دیگری نمی شود). یا جناب آقای ابطحی(دامت اعترافاته) در مناظره با آقای رسایی گفته بودند: "رئیس جمهور هر چقدر می خواهد بخورد ولی برای مردم برنامه ریزی کند"(مجله فرهنگ ژویاُ شماره 12).

معلوم است که دامنه آن اشرافیتی که آقای هاشمی در این کشور پایه ریزی کرده است تا کجاها رسیده است. تا جایی که : "...ساده‌زيست بودن يا نبودن براي انتخاب او فاقد اهميت است"

نظرات امام(ره) و مقام معظم رهبری هم که هیچ. این جمله هم که تکراریست: آقای کروبی این مطالب چه سنخیتی دارد با شمای خط امامی که از امام نامه(!) هم داری.

البته من فکر میکنم تقصیر وزارت اطلاعات و قوه قضائیه است. اگر با تخته کردن کار و کاسبی جاسوس ها آنها را مجبور به امرار معاش از طریق نویسندگی نکنند، کار به اینجاها نمی کشد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار