بررسي رابطه بين سوم تير و فيلم اخراجي ها
اين مقاله را قبل از شروع تبليغات انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري براي نشريه دانشجويي 1357 نوشتم و در حال حاضر مناسب ديدم که دوباره آنرا در معرض قضاوت عموم قرار دهم.
اين روزها فضاي فرهنگي هنري جامعه تحت تاثير فروش فوق العاده فيلم اخراجيها مي باشد، فيلمي که با فروش سري اول تحت عنوان اخراج ها و همچنين اخراجي هاي 2، به گفته کارگردان فيلم آقاي ده نمکي مي رود که ساخت قسمت سوم خود را نيز به سرانجام برساند.
مسعود ده نمکي، کارگردان فيلم براي هم سن و سالان من چهره آشنايي است، سالهاي زعامت جريان دوم خرداد، مسعود ده نمکي در کسوت يک روزنامه نگار نقدهايي صريح و شفاف را نسبت به مسائل اقتصادي و به خصوص فرهنگي دولت آقاي خاتمي ارائه مي داد، ده نمکي با پايان دوره زعامت دوم خرداد به گفته خودش با حفظ مواضع و وظايف، پاي در عرصه هنر مي نهد و با ساخت فيلم سينمايي اخراجي ها که به گفته خودش مورد بي مهري جشنواره و هيئت داوران قرار گرفت و عطاي سيمرغ را به لقايش بخشيد، رسماً به آشفته بازار سينماي ايران وارد مي شود، سينمايي با تماشاگراني خسته و بريده از سوژههاي تکراري و هنرمندان ارزشي که احساس تنهايي مي کردند.
صحبت از اخراجيها ارتباط تنگاتنگي با فضاي حاکم بر سينمايي دارد که قرار بود عرضه کننده هنر متعهد باشد، هنري که به گفته حضرت روح الله، تنها هنري مورد قبول قرآن است که صيقل دهنده اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله، اسلام ائمه هدي عليهم السلام، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد، هنري زيبا و پاک است که کوبنده سرمايهداري مدرن و کمونيسم، خونآشام و نابود کننده اسلام، رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يک کلمه اسلام آمريکائي باشد.
هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است، هنر در عرفان اسلامي، ترسيم روشن عدالت، شرافت، انصاف و تجسم تلخکامي گرسنگان مغضوب و قدرت و پول است، هنر در جايگاه واقعي خود تصوير زالو صفتاني است که از مکيدن خون فرهنگ اصيل اسلامي، فرهنگ عدالت و صفا لذت ميبرند، تنها به هنري بايد پرداخت که راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب و در راس آنها آمريکا و شوروي را بياموزد.
هنرمندان ما زماني ميتوانند بيدغدغه، کولهبار مسؤوليت و امانتشان را زمين بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکاي به غير و تنها و تنها در چارچوب مکتبشان به حيات جاويدان رسيدهاند و هنرمندان ما در جبهههاي دفاع مقدس اين گونه بودند تا به ملاء اعلا شتافتند و براي خدا، عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزي اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بيدرد را رسوا كردند، خدايشان در جوار رحمتخويش محشورشان گرداند.
ما با سينما مخالف نيستيم، ما با مرکز فحشا مخالفيم
حضرت روح الله
آري دوستان اينگونه است که عرصه هنر نيز مي تواند عرصه اي براي ميزان پايبندي به آرمانهاي انقلاب و حضرت روح الله باشد، عرصه اي براي اثبات پيرو خط امام يا پيرو عکس امام بودن است، عرصه هنر عرصه عمل است و بي جهت نمي توان به تئوري پردازي بي مورد و بي هدف دلخوش کرد، اگر نگاهي به آرشيوهايي هنري برجا مانده از اوايل انقلاب بزنيد، به خوبي روح حماسي و انقلابي را در اشعار و سرودهاي احساس مي کنيد، سرودهايي که علاوه بر دارا بودن اشعار حماسي، آهنگساز نيز به خوبي توانسته ارتباطي ماندگار و تاريخي بين اثر و شنونده برقرار کند.
هنر در صورتي که برخاسته از فطرت پاک انساني باشد به اثري بي بديل و ماندگار تبديل خواهد شد، رمز ماندگاري اشعار حافظ، سعدي، مولوي و... در همين فطري بودن و جنبه الهي داشتن است و بس، در زمينه سينما نيز شاهد حاکم بودن روابط عاطفي بين زن و شوهر و فرزندان خانواده، نماد ساده زيستي در خانواده، پوششهاي ساده و اول انقلابي، داستانهاي فيلم اکثراً با وضعيت حاکم بر کل جامعه هم خواني داشت و اغلب تماشاگران جامعه احساس نوعي همدردي با داستان و شخصيتهاي فيلم داشتند، هنوز گريه هاي بسياري از افراد ميانسال و سالخورده آن دوران که از سر اخلاص در هنگام تماشاي آثار جنگي از چشمانشان مي چکيد ر افراموش نمي کنم.
تهاجم فرهنگي در يکي از ابعاد خود روحيه تقليد را در جوامع تحت نظر ايجاد ميکند، اين تقليد مي تواند در زمينه پذيرش بي چون و چراي نظريات جامعه شناسي غرب، زمينه تقليد و گرايش به هنجارهاي حاکم بر هنر و به خصوص سينماي غربي، فضاي حاکم بر سينماي ايران نيز از سالهاي 74 به بعد متاسفانه به سمت پرداختن به مسائلي رفت که کمترين دغدغه نسبت به آنها در جامعه بود يا حداکثر دغدغه اقشار بسيار خاصي در جامعه بود، وقتي وزير محترم ارشاد اعلام کند که جنگ ما برادر کشي بود، يا بالاترين مقام اجرايي کشور از محاسن و فوايد بي شمار تمدن غرب و ضرورت تعامل والگوگيري از اين تمدن ياد مي کنند، آيا انتظار توليد آثاري با محتواي استکبار ستيزي و بيان آنچه کخ بر سر فرزندان انقلاب رفت ميرود؟ آيا اين سينما به راستي مي تواند نقشي در گفت و گوي تمدنها و اعلام پيام جهاني انقلاب به مخاطبان داخلي و خارجي داشته باشد، يا صرفا به ابزاري جهت بروز نفرتها و کينه هاي خفته هنرمند نمايان ضربه خورده از پيروزي انقلاب تلاش جهت کسب رضايت خاطر جهان غرب از ايران مقصر و تنش زا (بعد از تنش زدايي سياسي) اين بار در وادي هنر، اعلام نوعي همراهي با شعارهاي حاکم بر جهان ليبرال همچون فيمينيسم، سکولاريسم و... بود؟
با جريان يافتن انديشه هاي تساهل و تسامح در وزارت ارشاد، متاسفانه شاهد توليد و عرصه آثار سخيف و مغاير با ارزشهاي ملي و ديني در سينما مي باشيم، در يک سو نيز فشارهايي براي برداشتن مميزي و بازبيني فيلمها قبل از اکران ايجاد شد، به خوبي شاهد تعريف و تمجيد نشريات زرد از آثار ضعيف و بيمحتوايي که تنها هنر آن به تصوير کشاندن عشقهاي مبتذل، نيهيليسم، فيمينيسم، روابط خارج از دايره خانواده و... بوده ايم، جالب توجه اين که در آن زمان فروشهاي 200 تا 300 ميليوني اين فيلمها را چنان در بوق و کرنا مي کردند و چنان از بازيگران اين فيلمها ستاره سازي مي کردند که گويي عنقريب گوي سبقت از هاليوود را ربوده و فردا شاهد سر و دست شکستن بازيگران هاليوودي براي بازي در آثار فاخر!!! سينماي ملي مي باشيم.
دوري از ساخت آثار مربوط به دفاع مقدس، تاريخ انقلاب و ايران و ارائه چهرهاي عزتمند از ايران از يک سو و بالا گرفتن تب حضور در جشنواره هاي خارج از کشور باعث روي آوردن به ساخت آثاري با مضمون سياه نمايي از وضعيت اجتماعي ايران اسلامي مي شود، اعتراف برخي کارگردانان نسبت به داشتن ديد اقتصادي صرف و در نظر نگرفتن سليقه مخاطب از مهمترين دلايل حاکم شدن روند خسته کننده و سوژه هاي تکراري در سينماي ايران بود، بي شک بايد به قطع يقين اذعان داشت ديدگاههاي حاکم بر ذهن سياسي دولتمردان دوم خردادي خوراک مناسبي براي توليد برخي آثار سينمايي آن دوره بود.
به هر حال هرچه بود آمار فيلمهاي توليد شده در آن دوران حکايت از غربت شديد آثار دفاع مقدس و ارزشمندي بود که به خيال خام برخي هنرمندنمايان آن دوره، توان تصرف گيشه را نداشتند و ساخت آثار دفاع مقدس و ارزشي را مايه افت کلاس و حتي ننگ مي دانستند كه اين عوامل باعث رويگرداني و بي توجهي به مقولاتي همچون ارزشهاي انقلاب، رواج شديد تفکرا تفکرات نيهيليستي و.. و از سوي ديگر بدبيني سازمانهاي حقوق بشر و ديدهبانهاي بي خيال و بي کار در اظهار نگراني از تضييع حقوق زنان و ساير اقشار در جامعه سياه ايران شد.
هرچه هاليوود نقش موثري در ارئه چهره اي هژمون از آمريکا در منطقه داشت و هنوز با گذشت سالها به توليد آثار فاخر جنگي مشغول است، سينماي ما در حال در جازدن در ارايه مباني معرفتي و ارزشي نظام از يک سو و زدن آرغهاي روشنفکر مابانه توسط برخي هنرمندان بي درد در توهين به شعور مردمي که از فيلم و سينما بريده بودند، متاسفانه بي هنران هنرمند نما فطرت انساني تماشاگران را ازياد برده بودند و سينماي ملي و ارزشي را به جولانگاهي براي مبادله ارزشها با پول و ستاره سازي کرده بودند.
اما هرچه بود، هنوز گويا فطرت تماشاگران قصد تقابل با سينماي برخاسته از فطرت را نداشت، اين بار ديگر دولتي برآمده از بازخواني فراموش شده و کمرنگ شده انقلاب اسلامي بر سرکار بود، بالطبع گفتمانها و خرده گفتمانهاي شبيه روشنفکري ناسازگار با فطرت ايراني اسلامي جايي در انديشه هاي دولتمردان نداشت و گفتمان سازي دولت نهم در عرصه داخلي و جهاني فرصتي را فراروي هنرمندان اصيل براي روآوري به ساخت آثار فاخر فراهم کرد.
در عرصه سياست نيز اوضاع از اين بدتر بود، چپ هاي سايق با فروپاشي قطب جهاني چپ، با زيرکي تغيير موضع داده و در قامت ليبرال مسلک از پيروزي آزادي بر عدالت سخن گفتند، عدالت به عنوان رويا و مفهومي انتزاعي شمرده شد که در صورت نياز به واکاوي و تحقيق در مورد اجراي آن نيز بايد دست به دامن امثال جان راولز و.. شد نه رجوع به آرمانهاي علوي و نبوي.
اما 3 تير پيام به حاشيه رانده شده هايي بود که اينک به متن تصميم گيري جامعه وارد شده بودند، پيام کساني بود که از همه امکانات هنري و ارتباطي جامعه هيچ نقش و يا کمترين نقشي را داشتند، رسانه هاي زرد منادي روابط دختر و پسر زندگي خصوصي هنرمندان داخل و خارج و نيازهاي طبقه مرفه و بورژوا بود، سينما نيز به خوبي تماشاگر را در غم و شادي اين قشر شريک مي کرد و همين احساس همدردي باعث نوعي احساس نياز اقشار ضعيف نسبت به داشته ها و خواستههاي طبقات مرفه شد، طبقه مرفه به عنوان ملاک خوبي و بدي، ملاک عقلانيت در مقابل خرافه گري، ملاک تساهل و تسامح در مقابل خشونت و طالبانيسم (فيلم آتش بس)، ملاک روابط آزاد و منطقي در مقابل تعصب و غيرت بيجاي!! ناموسي، ملاک درک صحيح از شرايط سياسي و فرهنگي جامعه و..
اخراجي ها حکايت کساني است که سالها از صحنه ها به اجبار اخراج شده بودند، کساني که روزي دم از خشونت طلبي و بي منطقي نيروهاي حزبالله ميزدند و تملق گويان آثار بي ارزش و سخيف بودند، اينک در برابر فروش حيرت انگيز اين فيلم بدون حاشيه و جنجال مهر سکوت بر لب زدهاند و شايد هم به دنبال راه و منطقي!!! براي از اهميت انداختن اين فيلم هستند، اخراجيها نه براي 18سال به پايين ممنوع اعلام شد و نه به بدعت استفاده از بازيگران جوان و زيبا چهرهاي روي آورد.
گويا قرار است سرنوشت تماشاگران اخراجي ها و راي دهندگان سوم تير با هم گره خورد، زيرا هر دو گروه از سوي «روشنفکرنمايان و مدعيان اخلاق و منطق» با عناوين محترمانه؛ دلفين، توده هاي نفهم، عقب مانده هاي سياسي، لمپن هاي جنوب شهر و.... مورد خطاب قرار گرفتند، متاسفانه اين از خصوصيات روشنفکرنمايان تازه به دوران رسيده است، اين جماعت به يقين مظهر تام و تمام استبداد و توتاليتر هستند، هرکس با راي و نظر آنان موافق باشد محکوم به توهين است، شعور فرهنگي و سينمايي خود را بر کل جامعه ترجيح مي دهند، در هر دو قضيه شاهديم که روشنفکرنمايان خود را به عنوان «سوژه» تصميم گير و عقل کل جريانات سياسي، فرهنگي مي دانند.
آنچه با فروش اخراجيها ثابت شد، آغاز يک خيزش بزرگ جبهه فرهنگي انقلاب در فضايي بود که سياست، ديانت و فرهنگ در يک مسير گام بر مي داشتند و تنفس مي کردند، توليد آثار پرفروش و ارزشي همچون داوبيوتن يک اتفاق نبود، اين جامعيت و همسويي مسايل کلان تحت لواي هدف بازگشت به آرمان هاي انقلاب و رساندن آرمانهاي انقلاب به جهانيان صورت گرفت، در 3 تير تحجر و تجدد از سنت پيشرونده شکست خوردند و در اخراجي ها نيز تقابل عوام جبهه (عشق خالکوبي ها) و انقلابيون مانده بر اصول با انقلابيون محافظه کار (حاجي گرينف) و مذهبي هاي بي درد و جانماز آبکش( برادر به اصطلاح بسيجي که در هر شرايطي به رنگ آن جماعت در ميآمد) صورت گرفت، اين تقابل در 3 تير صورت گرفته و تا کنون نيز ادامه دارد.
شعار اخراجي ها ايران براي همه ايرانيان است، شعار اخراجي ها نفي اشرافيگري و جانماز آب کشيدن است، در اخراجي ها ملاک برتري ميزان پايبندي به ارمان هاي انقلاب مي باشد و به هيچ وجه سابقه و سن ملاک نيست، تازه واردي مانند داش مجيد چنان رشادتي از خود نشان مي دهد که بزرگان!! و سابقون به ضعف خود اشاره مي کنند.
مسيحي، ترک، بسيجي، لوطي مسلک، پزشک، دانشجوي از فرنگ برگشته و... همه نمادي از جامعه ايران اسلامي بودند که در اين فيلم نهايتاً در مساله وطن دوستي و دشمن مشترک به تفاهم و وحدت مي رسند، امري که به هيچ وجه مورد تاييد سياست تنش زدايي نبود، مبحث دشمن مشترک براي نظام را در چارچوب تئوري توهم توطئه تفسير مي کردند.
سرود اي ايران در پايان فيلم نيز همچون پتکي مرگبار بر قامت روشنفکرنمايان انحصارطلب فرو آمد، همان هايي که ادعاي مالکيت و جامعيت بسياري موارد را دارند اما در عرصه عمل ضد آن عمل مي کنند، ادعاي وطن دوستي، قانون گرايي، مردم دوستي و..
اخراجيها پيام روشن به کساني است که سالها بر طبل مدرنيته مي کوبيدند و دوران جنگ را دوران شعار و دوران بعد از جنگ را دوران شعور مي ناميدند، کساني که دفاع مقدس را برادر کشي مي دانستند، ده نمکي فارغ از هرگونه ادا و اطوار روشنفکري چنان شوکي در اردوگاه منتقدان بي هنر انداخته است که تا سالهاي سال بايد نام اخراجيها و ده نمکي کابوسي خوفناک در جامعه کوته بين روشنفکران خودبزرگبين باشد، اخراجيها نماد بازگشت به روح انقلاب و يک « نه» بزرگ به تاراج ارزشهاي ملي و انقلابي مان بود.
/انتهاي پيام/