چرا و به چه علت
پاتوق شیشه ای-
ماهي و تور و توربافي
از مهمترين سئوالات مطرح شده ي ما در مورد دستورات خداوند علت و چگونگي انجام آنها است: چرا نماز بخوانيم؟ چرا روزه بگيريم؟ چرا خمس بدهيم؟ چرا حج برويم؟ و... چطور نماز بخوانيم؟ چگونه روزه بگيريم؟ و چطور خمس بدهيم و...
به يقين اگر ما علت انجام حکمي را بدانيم راحت تر ميتوانيم به چگونگي آن برسيم و آن وقت است که از صميم قلب و با اشتياق تمام، حدود آن را مي پذيريم.
علما و مراجع در بسياري از موارد «حکم کلي» به ما ميدهند و کمتر ديده شده که «مصداقي» حکم بدهند. مثلا در مورد موسيقي: نميگويند«فلان ترانه ي آقاي الف مجاز است ولي بهمان ترانه ي آقاي ب حرام است و ديگري مکروه است و...» بلکه حکم موسيقي حرام را به صورت کلي بيان ميکنند:«موسيقي مطربي و غنايي حرام است.» يعني ما بايد اين حکم را با موسيقي مورد نظر تتبيق دهيم اگر «غنايي» بود حرام است(حتي اگر از وزارت ارشاد مجوز داشته باشد و از صدا و سيما پخش شود.) و گرنه حرام نيست. اينها همه از چگونگي موسيقي حرام و غير حرام بحث مي کرد اما اينکه « چرا موسيقي غنايي( موسيقي که انسان را به رقص وادارد) و موسيقي مطربي(موسيقي مخصوص مجالس لهو لعب) حرام است؟» سئوال مهمي است که هرکس بايد خود به دنبال يافتن جواب آن باشد. اما چرا؟ شايد به اين دليل است که ذهن تشنه ي هرکس را جواب خاص خودش سيراب مي کند! شايد به قول معروف:«هدف آموزش تور بافي ست نه دادن ماهي حاضر و آماده به دستمان!»
ندانستن عيب است دختر ايراني
در مورد حد و حدود حجاب زن و مصداق هاي مربوط به آن؛ اينکه «کجاها بايد پوشانده شود» و «چادر بهتر است يا غير آن»، زياد بحث شده است اما به نظر مي رسد در مورد علت و چرايي وجوب حجاب کمتر صحبت شده و کمتر نوشته شده است.
فلسفه ي حجاب چيست؟ چرا خداوند به زنان دستور داده که به جز براي همسرشان براي هيچ مردي خودنمايي نکنند؟! به چه دليل خداوند مردان را امر کرده که به جز همسرشان به زن ديگري نگاه(نگاه خاص) نکنند؟!
شايد اگر هر دختري بداند «علت وجوب حکم حجاب» را هيچگاه در موردچگونگي اش سردرگم نشود.
آيا دليل کمرنگ شدن تقيد به حجاب در ايران اسلامي ما نپرداختن به فلسفه ي حجاب است؟ حتي به نظر مي رسد مخالفان حجاب و به خصوص فمينيست ها هم در مورد «علت بودن يا نبودن حجاب» حرف منطقي و عاقلانه اي ندارند. حتي متوليان فرهنگ هم کمتر به اين موضوع توجه کرده اند.
اما واقعا چه کسي در اين راه کم کاري کرده است؟ چه نهادي جاي انجام يک کار علمي منسجم در مورد «علل وجوب حکم حجاب»را با لقمه ي حاضر و آماده ي«رعايت حجاب اسلامي الزامي است» عوض کرده است؟ حوزه؟ دانشگاه؟ يا هر دو؟!
يک تجربه
وقتي وارد سن نوجواني شدم بحث حجاب برايم شروع کرد به پر رنگ شدن. خوب يادم مي آيد به حجاب همه ي زنان اطرافم از مادرم تا فاميل و همسايه و حتي خانم معلم و ناظم و مديرهم توجه مي کردم. مي خواستم ببينم «با حجاب بودن يا نبودن» چه تاثيري در زندگي خود زن ودر زندگي اطرافيان و در نهايت جامعه دارد؟ کم کم به نتايج جالبي هم رسيدم تا آنجا که سال دوم دبيرستان علي رغم موافقت پدرم و در کمال بهت و حيرت دوستان و اطرافيانم «چادري» شدم. تعجب دوستان و اطرافيانم از آنجا بود که من چند سال سئوالاتم در مورد حجاب و نتايجي که به آن مي رسيدم را با هيچکس در ميان نگذاشته بودم، حتي با مادرم. و مخالفت پدرم با چادري شدنم به اين دليل بود که فکر ميکرد متين و سنگين بودن هيچ ربطي به چادر و اصولا حجاب ندارد.
از آن موقع ده سال مي گذرد. امروزپدرم به يقين رسيده است که با حجاب داشتن و چادرسرکردن(چادر سرکردن درست) يکي از بهترين انتخاب هايم در زندگي بوده است. من هم از اين نتيجه به خود مي بالم و سپاسگذار خالقم هستم. بعد از من بعضي از دوستان و تعدادي از دختران فاميل هم چادري شدند. الحمد لله
شنيده ها و ديده ها
چند هفته اي است در خدمت دانش آموزان نخبه ي رشت هستيم. شنيده ام که مي گويند:«رشت درعدم تقيد به حجاب کامل اول و تهران دوم است.» به آنچه شنيده ام مطمئن نيستم اما از ابتداي تابستان و حضورم در جمع دختران خوش اخلاق شهر رشت به يقين رسيدم که متاسفانه مسئولين فرهنگي استان گيلان درنرساندن اطلاعات لازم در مورد فلسفه ي حجاب، چرايي و چگونگي اش به حداقل ها اکتفا کرده اند.
آيا داشتن ميز و صندلي و پست و مقام از آينده ي دخترانمان مهمتر است؟ اي کاش چند تا از اين مديران نگاهي به برگه ي سئوالات و نظر خواهي دختران مي انداختند. با يک بغل پوشه از سئوالات ريز و درشت دختران در مورد حجاب ميخواهم فرياد بزنم: «خانم ها و آقايون مدير! به داد اسلام برسيد!»
اين روزها با چادرم و نقابي که بر چهره دارم وقتي در خيابان «مطهري» و اطرافش قدم ميزنم يا وقتي بچه هايم را به «پارک ملت» مي برم، روسري ها به جلو کشيده مي شوند؛ بي آنکه حرفي بزنم يا حتي نگاه معنا داري بياندازم. مردم کوچه و خيابان وآن ها که پارک آمده اند به دخترکان رنگ و وارنگ اطرافشان بي توجهند اما تمام رفتار، حرکات و گفتار مرا زير نظر دارند؛ از ابتدا که مرا با چادر لبناني و نقابم مي بينند تا جايي که در ديدشان هستم. حتي وقتي دختر و پسرم را سوار سرسره يا تاب ميکنم گوششان را تيز ميکنند که بشنوند آيا فارسي حرف ميزنم يا نه!
آيا مشکل از نبودن الگوست؟ نميدانم.../ انتهای پیام/