اسطوره منچستر يونايتد، سر الکس چاپمن فرگوسن
به گزارش گروه ورزشي «شبکه خبر دانشجو»، كسي كه توانسته اين كار را انجام دهد، آدمي معمولي نيست، طي دو دهه اخير، مربيان زيادي در فوتبال اروپا ظهور و سقوط كردند، خيليها آمدند، قهرمان شدند يا نشدند و نهايتاً چند سالي در يك تيم حضور داشتند و رفتند ولي او ماند و قهرمان شد، ماند و خرابكاري كرد، ماند و فحش شنيد، ماند و بهترين تيم جهان را درست كرد و باز هم ماند.
هر فصلي كه به پايان ميرسد، ميگويند او ديگر ميرود، خودش اما بعد از يك استراحت چند روزه و تجديد قوا، دوباره باتريهايش شارژ ميشود و باز هم ميگويد كه فعلا كار ميكنم، اين پيرمرد 67 ساله اسكاتلندي انگار خستگي را نميشناسد، هر فصل نسبت به فصل گذشته حريصتر و مشتاقتر ميشود و هنوز هم در اين سن و سال از ياد گرفتن حرف ميزند، ترديد نكنيد كه سرآلكس چاپمن فرگوسن آدم عجيبي است، زيادي هم نميشود سر به سرش گذاشت اگر باور نداريد از بكام، نيستلروي، ياپاستام، كريس رونالدو، گابريل هاينتزه و... بپرسيد!
اين نمونهاي است از حرفهاي عجيب او كه پيش از اين كمتر به آنها اشاره شده است:
دمپاييهات رو چند خريدي؟.
پل اينس، بازيكن بزرگي بود او سالها براي فرگوسن بازي كرد و در منچستر يكي از مهرههاي تاثيرگذار محسوب ميشد، فرگي يكبار حسابي او را تحويل گرفت و دربارهاش گفت «من هميشه گفتم كه وقتي يه بازيكن در دوران اوج خودشه، احساس ميكنه كه ميتونه قله اورست رو با دمپايي فتح كنه، اين پسره، پل هم همينجوريه»، گرچه همين حرفهاي فرگوسن هم كنايهآميزند ولي چند سال بعد وقتي زير سر اينس بلند شد و فيلش ياد هندوستان كرد، فرگوسن به راحتي او را از يونايتد بيرون انداخت و به روي مباركش هم نياورد!
وقتي رئيس قاط ميزند
فرگي آدمي است كه زياد نميشود به پروپايش پيچيد آنهايي كه جرات كردهاند و به او گير دادهاند، جوابهاي دندانشكني از رئيس گرفتهاند، مثلا زماني كه خوآن سباستين ورون آرژانتيني به يونايتد آمد و مدام از سوي رسانهها مورد انتقاد قرار ميگرفت، تعدادي خبرنگار بعد از يكي از بازيهاي يونايتد، فرگوسن را احاطه كردند و از او درباره علت عدم نمايش عالي ورون كه با قراردادي سنگين به منچستر آمده بود چيست، فرگي ناگهان قاطي كرد و با فريادهاي رعدآسايش گفت «ولم كنين لعنتيها! من لعنتي با شماها حرف نميزنم اون لعنتي بازيكن بزرگيه شما لعنتيا هم از دم احمقين»!
فوتبال چقدر بلدي؟
داستان درگيريهاي لفظي فرگوسن با آرسنونگر را بارها شنيدهايد، يك بار كه فرگوسن ميخواست حسابي حال ونگر را جا بياورد گفت «ميگن اين يارو بلده به پنج زبون حرف بزنه، اينكه چيزي نيست منم ميتونم يه بچه پونزده ساله ساحل عاجي رو بيارم كه به پنج زبون حرف بزنه خب كه چي؟»!
اگه جرات دارين...
در بازيهاي ليگ جزيره در سال 1998، رختكن منچستريونايتد در بين دو نيمه بازياش با شفيلدونزدي به جهنمي واقعي تبديل شد، بازي بد و نگران كننده بازيكنان يونايتد، كفر رئيس را درآورده بود، او آنقدر عصبي شده بود كه هر چه از دهانش درآمد نثار بازيكنانش كرد، اينها فقط چند جملهاي از آن خطابه آتشين است كه ميشود نوشت: «اين چه بازي افتضاحي بود كه كردين؟ اين بزرگترين كثافتكاري بود كه من تو عمرم ديدم، چيه؟ چرا ور نميزنين؟ خب معلومه ديگه جرات نداريد به من نگاه كنين، حق ندارين حرف بزنين من باورم نميشه اين گندكاري رو شما كرده باشين، آشغالاي...». دنبال بقيهاش نگرديد!
اين پسره حيف شد!
رود ون نيستلروي با ماجراي عجيبي به منچستر پيوست، فرگوسن آنقدر او را ميخواست كه با وجود اينكه مشخص شد رودي مصدوميتي شديد دارد، باشگاه را وادار كرد يك فصل صبر كنند تا او خوب شود و به اولدترافورد بيايد، رودي به يونايتد ملحق شد و عالي هم كار كرد، گلهايش فرگي را به خيلي جاها رساند، يك بار كه نيستلروي مصدوم بود، فرگي گفت «ما دوباره به اين پسره احتياج داريم، توي اين بازي خيلي موقعيت از دست داديم ولي حالا دوباره بايد رودي بياد تا موقعيتهامون گل بشه»، او بارها از مهاجم هلندياش تعريف كرد ولي بعدها كه رابطهاش با او به هم خورد، مهاجم جوانش را مثل آب خوردن دور انداخت، او را به رئالمادريد فروخت و زماني هم كه ديد او در تركيب رئال عالي كار ميكند، با خونسردي گفت «اين پسره حيف شد اون ميتونست اينجا به همه چيز برسه»!
اين بچه هم بزرگ ميشه
وين روني را از اورتون خريد، پسرك جوان 18 سالهاي كه آرزوهاي بزرگي در سر داشت، او حالا يكي از مهمترين بازيكنان يونايتد است، فرگي دربارهاش ميگويد: «وقتي اونو در 18 سالگي خريديم، مردم ميپرسيدن «اين پسره توي 21 سالگي چه جوري ميشه؟» حالا هم كه اون 21 سالش شده، دوباره ميپرسن «اون توي 25 سالگي چه جوري ميشه؟» منم ميگم اين داستان همين طور ادامه داره، زندگي متوقف نميشه مردم هم هميشه پرتوقع ميمونن»...
جاش هنوز درد ميكنه!
ديويد بكام روزي چشم و چراغ يونايتد بود، هواداران منچستر برايش ميمردند، البته آن موقعي كه او حسابي گل كرده بود و رسانهها در موردش از فرگوسن سوال مي كردند، رئيس به آنها ميگفت «بكام هم مثل بقيه بازيكناي جوان ديگه، هجده سالشه همين»، ولي بكام بزرگ شد و ستاره اول يونايتد، حاشيههاي زيادي داشت كه فرگي را مجبور ميكرد بعضي وقتها حالش را بگيرد، حتي يك بار كفش پرتابي از سوي رئيس هم ابروي بكام را پاره كرد ولي رئيس همچنان ميگفت او را نميفروشد، در آوريل 2003 كه همه ميگفتند بكام ميرود، فرگوسن ميگفت «از اين سوالا اصلاً نپرسين، نه بكام و نه هيچ ستاره ديگهاي رو نميفروشم، سوال بعدي...»، ولي بكام هم بالاخره از يونايتد رفت و آنكه ماند، فرگوسن بود...
اي غول بيابوني...
پيتر اشمايكل يكي از اسطورههاي دو دهه اخير منچستريونايتد است، نقش بارز او در دو قهرماني پياپي يونايتد در ليگ جزيره و برتري در اروپا در آن فينال رويايي مقابل بايرنمونيخ، بر هيچكس پوشيده نيست، وقتي او ميخواست از منچستر برود، فرگوسن با چشماني اشكبار بدرقهاش كرد، چند سالي هم طول كشيد تا دروازهباني مطمئن (مثل فاندرسار) جاي خالي او را پر كند، ولي همه اينها دليل نميشود كه فرگي با اشمايكل دانماركي هم دعوا نكرده باشد، رئيس درباره يكي از دعواهايش با اشمايكل كه البته ختم به خير هم شد ميگويد: «پيتر مثل غول بيابوني جلوي من ايستاده بود، مثل يه برج سر به فلك كشيده، بقيه بازيكنان هم داشتن نگاهمون ميكردند من سرمو بلند كردم، يه نگاهي بهش انداختم و فكر كردم «اگه اين پسره منو با مشت بزنه، ميميرم»...»، بالاخره يكي پيدا شد كه جلوي فرگي بايستد، گرچه اشمايكل هم رفت و فرگي هنوز هم در اولدترافورد ميپلكد!
علاقههاي پدرانه
بيشك رايان گيگز يكي از وفادارترين شاگردان فرگوسن است، حدود 20 سالي ميشود كه پسر ولزي در اولدترافورد بازي ميكند، فرگوسن درباره اولين ديدارش با او ميگويد: «اولين باري كه اين پسره رو ديدم خوب يادمه 13 سالش بود و مثل يه سگ كوچولو، توي زمين فوتبال بالا و پايين ميپريد و يه تيكه كاغذ رو دنبال ميكرد...» و رايان هنوز هم براي فرگي بازي ميكند...
/انتهاي پيام/