سرنوشت انقلاب و اين چشم هاي نگران
کد خبر:۳۷۷۱۸
وبلاگ «واژگون» / محمد الياس

سرنوشت انقلاب و اين چشم هاي نگران

انقلابی زندگی کردن یعنی مدام باز اندیشی کردن و مدام متولد شدن. و مدام طاغوت زدایی کردن. همین باز اندیشی مداوم را کنار گذاشتیم که دوباره استعمار با شکلی جدید از پنجره داخل شد. اگر استعمار قدیم مواد خام ما را می خواست  استعمار جدید علاوه بر آن همه هستی ما را می خواهد به یغما ببرد.

پاتوق شیشه ای- قیام های آزادگی و قعود های نفسانی تاریخ

در وضعیتی قرار داریم که همه دغدغه مندان انقلاب اسلامی را پرتاب کرده است به مرور تاریخ انقلاب و باز اندیشی در مبانی آن. با همه تلخی هایی که در جریانات اخیر چشیدیم  اما هنوز یک چیز است که روزنه امید را باز نگه می دارد و آن هم دیدن این همه چشم های نگرانی است که به انقلاب دوخته شده. دیالوگی در فیلم عروسی خوبان بود که در توصیف نقش اول فیلم (عکاس) می گفت : (( دوربین حاجی چشم نگران انقلابه)) وشاید مخملباف دوربین خودش را می گفت که با ساختن فیلم عروسی خوبان و نمایش دغدغه های یک انسان انقلابی چشم نگران انقلاب بود و با مشاهده دنیا پرستی ها و دزدی ها در روز عروسی اش می گفت اونایی که با کفشای لنگه به لنگه اومدن خوش اومدن اونایی که با زنای لنگه به لنگه اومدن خوش اومدن بخورین حروم خوری خوشمزه است. حروم خوری خوشمزه است!!! و بماند که این چشم نگران انقلاب چطور از عروسی خوبان به سکس و فلسفه می رسد و این تغییر جهت ها و استحاله ها چیزی نبوده که تنها در مورد مخملباف اتفاق افتاده باشد.

بسیاری از انقلابیونی که از دیوار سفارت بالا رفتند و در جبهه ها جنگیدند امروز شکم گنده کرده اند و زیر کولر پرادو از ضرورت همکاری با غرب در جهت توسعه و پیشرفت ضرورت واردات خودروی خارجی سخن می گویند. بسیاری دیگرشان هم امروز غرق در روزمرگی شده اند و انگار نه انگار که روزگاری انقلابی دو آتشه بوده اند. اما اگر به تاریخ رجوع کنیم می بینیم که این فراموشی ها و استحاله شدن ها چیز جدیدی نیست. مارکس فهمیده بود که تاریخ عرصه تضاد و نزاع است ولی این تضاد و نزاع را به تضادی طبقاتی بر سر منافع و متاع دنیا فروکاسته بود. در حالی که نزاع واقعی نزاعی در درون انسان است. نزاع میان آخرت خواهی و دنیا طلبی. نزاع میان آزادگی و مصلحت طلبی. راستش را بخواهید من تاریخ را هم این طور تفسیر می کنم. تاریخ مشحون است از قیام هایی برای آزادگی و قعود هایی برای امیال نفسانی. میشل فوکو، در بحبوحه جریانات انقلاب به ایران آمد و ثمره آمدنش چندین مقاله و مصاحبه و همچنین کتابی شد با نام (( ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟)) حال که در این شرایط تاریخی و در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب همگان دوباره به فضایی پرتاب شده اند که در مبانی انقلاب بازاندیشی کنند شاید رجوع به حرف های این روشنفکر فرانسوی که از بیرون تحولات را رصد می کرد مفید باشد. البته همین نکته نیز می بایست در مرکز توجه ما قرار گیرد که چه شد که پس از سی و یک سال دوباره به یاد جماران و مرور خاطرات انقلاب افتاده ایم؟ و چه شد که جمارانی که مبدل به یک موزه شده بود امروز دوباره در مرکز توجه واقع شده؟ فوکو در پاسخ به خبرنگاری که می پرسد عجیب است که ایرانیان از مذهبی دم می زنند که آموزه هایش برای چهارده قرن پیش است پاسخ می دهد که به راستی مذهب، آئین و نمایشی بی زمان است.( این گفتگو در کتابی با عنوان ایران روح یک جهان بی روح به فارسی ترجمه شده است) فوکو در همین مصاحبه در توصیف انقلاب می گوید : (( که ایرانی ها می خواهند نحوه زیست شان و نحوه مواجهه خود با هستی را تغییر دهند.))

اگر مشروطه، شیخ فضل الله را به چوبه دار سپرد و جلال آل احمد نعش شیخ را بر دار نماد استیلای غربزدگی اعلام کرد انقلاب اسلامی مشروطه را این بار نه از سفارت انگلیس بلکه از درون مکتب خود طلب کرده بود. و شریعتی ها و بازرگان ها نیز با صورت تراشیده و کراوات فریاد اسلام و تشیع سر داده بودند. فیلسوف غیر انقلابی ای چون سید حسین نصر در مواجهه با مدرنیسم از سنت گرایی دم می زد و فردید از غربزدگی و دیانت مقدس اسلام سخن می گفت و مطهری در سنگر آموزه های وحیانی تمام قد در برابر همه مکاتب انحرافی مدرن ایستاده بود. اینکه هدف انقلاب را تنها از بین بردن نظام شاهنشاهی تلقی کنیم بزرگترین جفا به انقلاب و البته ناشی از کج فهمی است. نمی توان انقلاب کبیر اسلامی و شاید به تعبیر بهتر انقلاب اکبر اسلامی را به جنبشی سیاسی برای تغییر حاکمیت تقلیل داد. اما پس از انقلاب گویی این اتفاق رقم خورد و سر مست از اینکه شاه را بیرون کرده ایم دوباره همان روندی را پیش گرفتیم که شاه مخلوع پیش گرفته بود. پیش به سمت توسعه و مدرنیسم بدون بازاندیشی در اقتضائات فرهنگی و بومی و سر دادن شعار ژاپن اسلامی!!! مگر نه اینکه شاه هم می خواست دروازه های تمدن را به روی ما بگشاید؟ امام که فریاد انقلاب زد از کاپیتولاسیون آغاز کرد و استعمار را نشانه گرفت و اصلآ مگر نه اینکه امام امریکا را شیطان بزرگ می دانست؟ و مگر نه اینکه تسخیر سفارت شیطان بزرگ را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول تعبیر کرد؟  امام در درجه اول یک استعمار ستیز بود و حتی همان اوایل شاه را نصیحت می کرد که دست از کارهایش بردارد. اما سرانجام شاه را سدی برای احیای اسلام سیاسی و استعمار ستیزی دانست و گفت که شاه باید برود.

رفتن شاه تنها یک هدف جنبی و عارضی بود و هدف اصلی چیز دیگری. به تعبیر روشنفکر فرانسوی سراسر ایران به لرزه افتاده بود تا پوست بیندازد و تولدی دوباره پیدا کند و این ناشی از حال و هوایی بود که همه اندیشمندان و روشنفکران در ایجاد آن سهیم بودند و امام با شخصیت جامع و بی نظیر خود در صدر همه جریان ها می شود رهبر نهضت. هر مبارزی از ظن خود یار امام شد. ملی مذهبی ها برای ملیت و مبارزه با استعمار همراه او شدند. چپ ها ندای مبارزه فقر و غنای امام را شنیدند. روحانیت، از زیان او احیای دوباره اسلام را احساس کرد و نقش رهبری اصلآ همین است که ایجاد اتحاد کند و همه را در لوای یک پرچم گرد آورد. اما همان هایی که با امام همراه شده بودند کم کم با امام زاویه پیدا کردند. ملی مذهبی ها در برابر تصویب قانون جزای اسلامی مخالفت کردند و امام در برابرشان موضع گیری کرد و گفت که مار در آستین پرورش داده بودیم ملی گراها هیچ وقت نفهمیدند که اندیشه امام محدود به مرزهای ایران نیست. آنها همچنین مذهب را طوری تفسیر می کردند که به شکلی همه جانبه توجیه گر دنیای جدید باشد. به واقع آنها اسلام را قبض و بسط می دادند تا بتواند با ساز مدرنیته به رقص در آید. چپ های التقاطی که امثال سروش و مطهری از همان قبل از انقلاب از رواج افکار آنها نگران بودند و با آنها مبارزه عقیدتی می کردند رسمآ دست به اسلحه بردند و بهترین افراد انقلاب را ترور کردند و در حرکتی خائنانه با همکاری دشمن بعثی عملیات مرصاد راه انداختند و ماندند همان جوانان انقلابی مسلمان و همان پابرهنگانی که به فرموده امام تنها همان ها تا آخر خط با ما هستند. همین جمله امام که فرمود تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که طعم فقر و استضعاف را چشیده باشند یعنی اینکه امام می دانست خیلی ها تا آخر خط ایستادگی نخواهند کرد.

امام می دانست که جنگ، مرد جنگ می خواهد و افسوس که کم آوردند و بر کام چنین شخصیت بی همتایی جام زهر ریختند علی (ع) به کوفیان می گفت بجنگید در تابستان می گفتند هوا گرم است و در زمستان می گفتند هوا سرد است. در پاییز و بهار می گفت بجنگید قرآن بر سر نیزه می کردند. انقلاب اسلامی انقلابی بود برای تغییر در نحوه زیست و تولدی دوباره ولی تقلیل یافت به جنبشی سیاسی برای تغییر حاکمیت و آب همان آب و کوزه همان کوزه. اما اتفاق ناگوار دیگر اینکه انقلاب تبدیل به یک خاطره شد که هر سال در بیست و دو بهمن با کاغذ رنگی چسباندن در مدارس جشن گرفته شود. در حالی که انقلاب اتفاقی نبود که یک بار اتفاق بیفتد انقلاب یک اتفاق نیست که تمام شود انقلاب یک نوع نحوه زندگی است.

انقلابی زندگی کردن یعنی مدام باز اندیشی کردن و مدام متولد شدن. و مدام طاغوت زدایی کردن. همین باز اندیشی مداوم را کنار گذاشتیم که دوباره استعمار با شکلی جدید از پنجره داخل شد. اگر استعمار قدیم مواد خام ما را می خواست  استعمار جدید علاوه بر آن همه هستی ما را می خواهد به یغما ببرد. استعمار جدید روح و فکر ما را می خواهد. وارد مصادیق نمی شوم که امروز چه اشخاصی و چه جریاناتی با گفتمان امام و انقلاب همخوانی بیشتری دارند و کدام از امام و انقلاب فاصله گرفته اند. اما سر بسته می گویم که در این دوقطبی مسخره از یک سو با کاریکاتوری از گفتمان امام و استعمار ستیزی او مواجهیم و از طرف دیگر با غربگرایانی بریده از خط امام. و مدام از چاله یکی به چاه دیگری می افتیم. حرف زدن از خط امام ادعای گزافی است که هیچکدام از جریانات سیاسی ما نمی تواند مدعی واقعی آن باشد. امام بزرگ تر از آن است که این کوتوله های سیاسی ما بتوانند همه ابعاد شخصیتی و فکری او را دریابند و دم از خط امام بزنند اما نا امید نیستم که نا امیدی از جنود شیطان است. می توان امیدوار بود که دوباره اسلام حقیقی و اسلام انقلابی از میان این بلبشوهای نفسانی قدرت طلوع کند و همینکه دوباره  اذهان دغدغه مندی در گوشه و کنار بر سر آنند که گر ز دست بر آید دست به کاری زنند که غصه سر آید خود نشانه امید بخشی است که هنوز نبض حقیقت طلبی هرچند ضعیف در حال تپیدن است. لا تیئسوا من روح الله انه لا ییئس من روح الله الا القوم الکافرون. /انتهای پیام/

پربازدیدترین آخرین اخبار