شيعه تنوري
پاتوق شيشه اي- سال گذشته کنگره اي در دهمين سالگرد او برگزار شد و مقاله اي براي آن نوشته بودم که از معدود مقالاتم بود که بر خلاف رويه سالهاي اخير، دستنويس بود و از همراه با فکر کردن، تايپ نکرده بودم، متاسفانه به دليل خط شکسته و همت دبيرخانه پر از غلط تايپي بود و شکر خدا، کتاب کنگره چاپ نشد. با ويراستاري توسط دوستان سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شد، اما همچنان پر غلط بود.
اين روزها نام شهيد لاجوردي و نفاق شناسي او بيش از گذشته بر سر زبانها است. بد نديدم همان مطلب را دوباره ويراستاري و بازنشر کنم تا معلوم شود فردي با نفاق شناسي او ، در عمل بسيار ولايت پذير بود.
نگاهي به رابطه متقابل شهيد لاجوردي و ولايت
نام شهيد سيد اسداله لاجوردي براي کساني که او را از نزديک مي شناسند، تداعي گر نوع حقيقي ولايت پذيري است. اين دلدادگي او به ولايت از زمان طلوع خورشيد امام در سپهر سياسي و فقاهتي ايران اسلامي آغاز گشت. شهيد خود در خاطراتش مي گويد : «وقتي که مسئله امام مطرح شد واقعاً مثل خورشيدي که تمام زواياي تاريک را روشن مي کند، براي من امام اينگونه بود. به طوري که اصلا ديد و بينش من نسبت به مسايل سياسي به صورت ديگري در آمده بود.»
شهيد لاجوردي اولين بار نام امام را در جمع برادران مسجد شيخ علي شنيد و درباره او از مرحوم شاهچراغي تحقيق کرد، حضور مداوم او و برادران اين مسجد در محضر آن بزرگوار سبب شد که شهيد لاجوردي نيز به معناي حقيقي کلمه عاشق امام گردد و خلوص او و يارانش نيز سبب اعتماد امام به آنان گرديد. سرانجام به دستور حضرت امام خميني (ره) جمع او و يارانش در کنار دو گروه مبارز ديگر قرار گرفت و " موتلفه اسلامي " شکل يافت. دوران فعاليت او در موتلفه اسلامي دوران اعتماد مکرر امام به او و يارانش و وفاداري مکرر ايشان به امام بود. شهيد لاجوردي در خصوص آغاز به کار موتلفه و همراهي با افراد ديگر گروه ها مي گويد: «خيلي سريع توانستيم با اينها جوش بخوريم و ائتلاف کنيم و اين به خاطر توصيه هاي مکرر امام بود.»
ولايتمداري او در روزهاي مبارزه بسيار آشکار است؛ اين ولايتمداري تا آنجا پيش مي رود که لاجوردي پس از تبعيد امام به ترکيه و به جهت منکوب کردن عاملان اين توهين به ولايت با اجازه نمايندگان امام در موتلفه اسلامي، شهيدان آيت الله مطهري و آيت الله دکتر بهشتي پاي در راهي مي نهد که مترادف زندان و حتي شهادت است. او در شرايطي که فرزندي 2 ساله در خانه دارد، به تيم مسلحانه موتلفه اسلامي ملحق مي گردد و پس از اجراي حکم الهي درباره حسنعلي منصور روزهاي مکرر بازجويي، شکنجه و زندان او آغاز گردد. روزهايي که بارها تا پيروزي انقلاب به دلايل ثابت قدمي او در مسيري که در تبعيت از امام آغاز کرده بود ؛ تکرار مي گردد. تا آنجا که رهبر معظم انقلاب سالها بعد در 14 ارديبهشت 1377 و کمتر از چهار ماه قبل از شهادت وي در اينباره چنين مي گويد : «من قصد داشتم از زحمات آقاي لاجوردي صميمانه تشکر کنم. ايشان ده سال است که اين بار سنگين را بر دوش گرفته اند و با همان روحيه خود آقاي لاجوردي که ما از درون مبارزات سراغ داشتيم - واقعاً من ايشان را در دوره مبارزات به عنوان مرد پولادين مي شناختم. در بين دوستان آن کسي که از کتک خوردن و اقدام کردن و زندان رفتن وبيرون آمدن و دوباره رفتن خسته نمي شد، آقاي لاجوردي بود - در دوره کار و تلاش براي حکومت اسلامي هم الحمدالله ايشان همين طور عمل کردند.»
شهيد لاجوردي در دوران پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي با پيشنهاد شهيد آيت الله دکتر بهشتي و اعتماد بنيادنگذار کبير انقلاب به يکي از پرخطرترين سنگرها براي حفظ نظام اسلامي رفت و دادستاني انقلاب اسلامي مرکز را بر عهده گرفت و به رغم بي مهري برخي مسئولين با حمايت هاي امام به قطع يد منافقين و تلاش براي باز گرداندن فريب خوردگان به دامان اسلام پرداخت. سرسختي او در سفارش ناپذيري و برخورد برابر با تمام متهمان بدون در نظر گرفتن وابستگي آنها باعث شد، چهره هايي همچون منتظري و برخي از مسئولين قضايي به دنبال عزل او بر آيند، اتفاقي که سرانجام سبب شد او در ديماه 1363 لاجوردي در مراسم توديع خود شرکت نمايد. اين در حالي بود که او به سبب برخي از کارهايش مورد انتقاد بود که به دستور مستقيم امام انجام گرفته بود ولي به رغم آنکه رهبر فقيد انقلاب خود فرموده بودند که به شوراي عالي قضايي بگويد اين دستور از جانب ايشان است، لاجوردي معتقد بود که او بايد سپر بلاي رهبري باشد و نه بالعکس. موضوعي که بعدها يادگار امام بدان شهادت داد.
جان کلام لاجوردي در مراسم توديع چنين بود: «شما هم مي دانيد که من آدمي نيستم که کوتاه بيايم، فقط يک جا کوتاه مي آيم که اين را هم بارها گفته ام. امام اگر به من بگويند برو در آتش. من دلم مي خواهد يک دفعه امام اين را امتحان کنند، اگر آتش روشن بکنند اين وسط هم به من بگويند برو در آتش، بدون پروا مي روم در آتش.» اما امام اگر چه براي مصالح نظام در آن مقطع سکوت فرمودند اما وقتي زمان آن فرا رسيد به بهانه دفاع از فرزندشان در برابر اتهام همفکري او با منافقين، لاجوردي را به عنوان سنگ محک مقابله با منافقين مطرح فرمودند: « و در امور سياسى مدتى تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايى از او مىديدم که ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر که قضيه زندان اوين پيش آمد و شکاياتى از آقاى لاجوردى مىشد و مخالفتهايى مىشد [غير] از احمد کسى را نديدم که بيشتر از آقاى لاجوردى طرفدارى کند و دفاع نمايد و وجود او را براى زندان اوين لازم و برکنارى او را تقريباً فاجعه مىدانست.»
شهيد لاجوردي در دوران زعامت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت برکاته نيز در اوج ولايت پذيري بود؛ اين در حالي بود که برخي از همرزمان او همينک نيز مدعي يک رابطه دوستانه هستند. مقام معظم رهبري در خصوص سابقه دوستي با شهيد لاجوردي مي فرمايند: «من خودم از وقتي که آشنايي با مرحوم شهيد لاجوردي را به ياد مي آورم که خيال مي کنم از نزديک و به صورت مشخص از اواسط دهه چهل بود ، ايشان را در حال مبارزه صادقانه بياد مي آورم. من يادم است که آن وقتها جرياني اتفاق افتاده بود و مرحوم لاجوردي و اينها به جايي حمله کرده بودند، قبل از آن هم ايشان زندان بود و بعدش هم بعد از مدت کوتاهي دستگير شدند. در جمع دوستان ما گفته مي شد که اين مرد، مرد پولادين است. آدم خسته نشو است. تصويري که از آقاي لاجوردي در ذهن ما بود تصوير يک انسان خسته نشو، صادق و با استقامت بود. البته دوستان ما در آن زمان خيلي بودند و آدمهاي صادق ، مومن و ثابت قدم در اين ميانه کم نبودند. [اما] مرحوم لاجوردي چهره برجسته اي بود. بعد از انقلاب هم همينطور بود.» شهيد لاجوردي در دوران بعد از انقلاب و پيش از رهبري معظم له نيز ارتباط نزديک و تنگاتنگي با ايشان داشت که يکي از مظاهر آن حضور در شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي بود.
با اين حال لاجوردي در اوج ادب در برابر ولايت بود تا آنجا که خانواده او نقل مي کنند که پاي خود را به سوي عکس رهبر فرزانه انقلاب نيز دراز نمي کرد. او تا آخرين لحظه ي عمر پر برکتش نيز به توصيه درباره رهبر معظم انقلاب پرداخت آنچنان که همراه لحظه هاي عروج وي نقل مي کند شهيد در پاسخ شهيد رئيس اسماعيلي که از برخي برخوردها در جهت تضعيف رهبري در آستانه انتخابات خبرگان گلايه مي نمايد، مي گويد: «همه اين گروه هايي که به ظاهر هم صدا شده اند هيچ کدام يکديگر را قبول ندارند و به قدري تضاد در بين اينهاست که اگر اين استوانه اي که عليه آن شوريده اند، نباشد، اينجا بدتر از افغانستان خواهد شد. ( اشاره به جنگ داخلي گروههاي افغان در سال 1377) آقا خيلي با اينها مدارا کردند و تلاش کردند تا به نحوي همه را جذب نمايند و به نوعي از هم گروه ها استفاده شود. وجود ايشان است که همه را حفظ کرده است.»
عملکرد لاجوردي در طول حيات پربرکتش آنچنان بود که در انتها مهر تاييد نائب امام زمان را دريافت کرد و رهبر معظم انقلاب درباره اش فرمودند: «ايشان از اول انقلاب تا همين شهادتشان هميشه در صراط مستقيم حرکت کرد و ذره اي از طريق مستقيم و خط صحيح انحراف پيدا نکرد. ايشان کار را براي خدا مي کرد، اهل تظاهر و اهل نشان دادن نبود. کار را براي خدا قبول مي کرد و براي خدا انجام مي داد، براي همين بود که هيچ ملاحظه اي نمي کرد . بعضي ها در کار ممکن است ملاحظه وجهه را بکنند، ملاحظه شان و آبرو را بکنند، بعضي ها هستند که اين ملاحظه را نمي کنند و شهيد عزيز ما شهيد لاجوردي از اين قبيل بود... حقيقتاً اخلاصي که ايشان داشت اخلاص خيلي بالايي بود...» قريب يکماه و نيم پس از شهادت وي نيز رهبر حکيم انقلاب در يکي از ديدارهاي خود که به مناسبت ميلاد حضرت زهرا عليها السلام با بانوان بود، فرمودند « شهيد عزيزمان آقاى لاجوردى... حقّاً و انصافاً شخص خيلى برگزيده و انسان والا و پاکيزهاى بودند. اخلاصى را که قبلاً يکى از خانمها صحبت مىکردند، مظهرش مرحوم شهيد لاجوردى بود.»
کار لاجوردي در مراحل اخلاص و کمال به حدي رسيد که مقتدايش به مرتبت او ابراز غبطه کرد و فرمود: «حاصل مطلب اين است که سرنوشت افتخار آميزي که آقاي لاجوردي پيدا کردند ؛ سرنوشتي است که مورد حسرت و غبطه همه کساني است که در اين راه بودند. بنده از شهادت آقاي لاجوردي خيلي متاثر شدم، از دست دادن و فقدان ايشان براي ما سنگين بود. يک عنصر مومن ، کارآمد ، صادق، ريشه دار در دين و زمينه انقلابي و مبارزات؛ امثال ايشان واقعاً عناصر بسيار کمياب و مغتنمي هستند و از دست دادنشان سخت است و ليکن در عين حال به نظرم رسيد که حيف بود آقاي لاجوردي جور ديگري از دنيا برود ... آقاي لاجوردي شايسته اين مقام والاي شهادت بود...» وبار ديگر در جمع دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس تکرار فرمودند که « من از قبل از انقلاب - دههى چهل - ايشان را مىشناختم. در آن دوره، ايشان در چشم خود من و بيشتر کسانى که در خطّ مبارزه بودند، فردى پولادين به حساب مىآمدند. همانطور که من در اطّلاعيهى شهادت ايشان هم نوشتم، واقعاً آدمى بودند که در ميدانهاى سخت هميشه حاضر بودند و هيچ ابايى از ورود در کارهاى دشوار نداشتند. خداوند انشاءالله جايگاه ايشان را عالى کند. البته سرنوشت ايشان مورد غبطهى ماست؛ خوشا به حالشان. وقتى خبر شهادت لاجوردى را به من دادند، گفتم حيف بود که ايشان با آن سوابق بميرند؛ بايد شهيد مىشدند. خوشا به حالشان...»
مقام معظم رهبري در پيام تسليت رسمي خود نيز بسيار فشرده شاخصه هاي اين شهيد والا مقام را مورد اشاره قرار دادند. ويژگي هايي همچون " سرباز ديرين اسلام" ، " مبارز سختکوش راه آزادي" ،" اخلاص"،" روشن بين"، " حضور در ميدان هاي سخت"، "خدمتگزاري براي مردم"، " با قدرت و ايثار و به دور از مطامع مادي اداي وظيفه کردن"،" خستگي ناپذير"،" مومن" و...
و اين مراد براي مريدش دعا نمود که خداوند روح مطهر او را با اجداد طاهرينش محشور فرمايد. اين داغ اما فروکش ننمود و در ارديبهشت سال 1378، هنگامي که سردار ديگري به دست نفاق به آرزوي شهادتش رسيد، در رثاي او و پيام تسليتشان بار ديگر يادي از لاجوردي نيز فرمودند «کوردلان منافق بدانند که با اين جنايتها روزبهروز نفرت ملت ايران از آنان بيشتر خواهد شد و خون مردان پاکدامن و پارسا همچون صياد شيرازى و شهيد لاجوردى بدنامى و سياهرويى آنان را در تاريخ و در دل اين ملت هميشگى خواهد کرد.»
اما آخرين شهادت ولايت، در خصوص "مظلوميت او" بود . مقام معظم رهبري در خطبه هاي نماز جمعه تاسوعاي 1379 اين گونه بيان درد مي فرمايند: « من اين درد درونى خودم را فراموش نمىکنم که در يکسالونيم پيش، وقتى که شهيد عالىمقام و سيد عزيز و بزرگوار، شهيد لاجوردى به شهادت رسيد - کسى که چهرهى بسيار درخشانى بود و بسيار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که اين مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگى کرد؛ چه زندانهايى کشيد و چه زحمتهايى متحمل شد. بعد از انقلاب نيز بىتظاهرترين کارها را که سختترين هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهيد شد - يکى از روزنامههاى آلمان نوشت ترور لاجوردى، ترور نيست! يعنى آنها عنوان ترور را هم عوض کردند؛ چرا؟ چون به وسيلهى ناراضيان داخلى انجام گرفته است! تبليغات رسانههاى دنيا اين است.»
گويا رهبري همانگونه که لاجوردي در آخرين لحظات گفته بودف چشم بر رسانه هاي داخلي هم داستان با رسانه هاي خارجي بستند و باز نيز با آنها مدارا کردند. اما مظلوميت لاجوردي در رسانه هاي داخلي نيز کمتر نبود. مظلوميتي که همچنان ادامه دارد و منافقين انقلاب به سبب کينه اي که از افشاگري هاي او در سينه دارند همچنان اين راه را در رسانه هايشان در داخل دنبال نموده اند و حتي با گذشت 11 سال از شهادت او، بر کينه شان افزوده نيز گشته است.
منابع:
صحيفه نور
حديث ولايت
ياران امام به روايت اسناد ساواک جلد 6، مرکز براي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات
کابوس اهل نفاق، بنياد فرهنگي شهيد لاجوردي
مرد پولادين، بنياد فرهنگي شهيد لاجوردي
ويژه نامه ديده بان انقلاب، روزنامه حمايت
ويژه نامه دومين سالگرد شهادت ، هفته نامه شما
/انتهاي پيام/