آفتاب پشت ابر
سرویس اندیشه -
از هفتهنامه «شما»- سخنراني «روحالله حسينيان» 10/6/1379:
... يك مقالهاي در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه يكي از كادرهاي سازمان منافقين اين مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدين [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روي نظام ايستاد و خودش ضربه خورد. اينها بايد اين استراتژي را انتخاب ميكردند كه ميآمدند زير عباي آخوندها قرار ميگرفتند، مدتي ميماندند. در موقع مقتضي بيرون ميآمدند و قدرت را قبضه ميكردند. يك عده به اين سفارش ماندند و عمل كردند... اينها چنان تظاهر به خط «امامي» ميكردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستيم... اولين خيانتي كه كردند شهادت مرحوم «شهيد رجايي» و «شهيد باهنر» بود، آنها اطلاعات نخستوزيري را داشتند و ميدانستند «كشميري» (عامل انفجار)منافق است. با او سابقهدار و هم بند بودند. او را آوردند در نخستوزيري و به پستهاي بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، يك جنازه براي «كشميري» درست كردند... وقتي با اعتراض و آگاهي ديگران روبرو شدند، آمدند اين شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما ميدانستيم، ميخواستيم منافقين «كشميري» را خارج نكنند، تا دستگيرش كنيم! تنها كسي كه به اين مسئله پي برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهيد لاجوردي» بود. پروندهاي تشكيل داد، عدهاي از اينها را دستگير كرد. يك نفر به نام «تقي محمدي» كاردار ايران در افغانستان بود. دستگير شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، يك روز بعد جنازه او را كف سلول ديدند! نفوذ داشتند يكي از همين منافقين به نام «قديري» در اوين بود او [«تقي محمدي»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشميري»] پيگيري شود. (ص636-634)
از جلد دوم كتاب شهيد دكتر «باهنر» الگوي مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبري در دوران رياست جمهوري [1360]:
از خاكسترهايي كه در آنجا بود، مقداري جمع كردند و در پلاستيك ريختند و به عنوان جسد «كشميري» به مسئولين معرفي كردند. البته بعضي از آن كساني كه اين كارها را ميكردند؛ الان در زندان هستند و بعنوان همين مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه يك مشت خاكستر را بعنوان جسد «كشميري» معرفي كردند؟ (ص607)
سيد «رضا زوارهاي» - آبان و آذر 1379:
... مطابق با اظهارات بازجويي، كه من ديدم، در روز انفجار نخستوزيري، آرايش نيروهاي حاضر در نشستن، به اين شكل بوده كه رئيس جمهور در صدر ميز [ضلع شمالي ميز مستطيلي جلسه] و در سمت چپ او [ابتداي ضلع طولي چپ به سمت درب خروجي] نخستوزير، بعد صندلي وزير كشور، بعد رئيس شهرباني و بعد نمايندگان نيروهاي مسلح در دو طرف ميز... در سمت رأست رئيسجمهور [ابتداي ضلع طولي سمت رأست رئيسجمهور] مكان منشي جلسه قرار داشت كه «كشميري» در آن روز روي آن صندلي نشست. كيف بمب را در كنار پاي خود نزديك به «شهيد رجايي» كار گذاشت. «كشميري» نميبايست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالي هم، بايد در انتهاي ضلع طولي چپ ميز يعني تقريباً آخرين فاصله از رئيسجمهور و نخستوزير مينشست. ولي درست جلسه قبل از انفجار و نيز جلسه انفجار او در مكان كنار رئيس جمهور كه جاي نشستن مسئول اطلاعات و تحقيقات نخستوزيري يعني «خسرو تهراني» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودي يعني پشت صندليهاي نخستوزير، وزيركشور، رئيسشهرباني، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمي فاصله، فلاكسهاي آبجوش و چايي و تعدادي استكان و نعلبكي وجود داشت. «كشميري» بدون كيف، از جاي خود بلند ميشود. براي «باهنر» و «رجايي» چايي ميريزد. از پشت «باهنر» و «دستجردي» اينها به طرف جاي اصلي استقرار خود در انتهاي ميز كه «خسرو تهراني» روي آن نشسته بود، ميرود. با او مكالمه كوتاهي ميكند. به جاي اينكه برود و سرجاي جديد خود در كنار مرحوم «رجايي» بنشيند، از درب خارج ميشود... شما تعقيب كن كه چه كساني از نخستوزيري يا جاهاي ديگر «ربانياملشي» و «موسوياردبيلي» را در شوراي عالي قضايي با هزار جور بازي و بهانه، بازي دادند كه پرونده، دست «لاجوردي» نيفتد. بچههاي 15-14 ساله كه روزنامه منافقين توزيع ميكردند، اوين ميرفتند. پرونده قتل رئيسجمهور و نخستوزير را ارجاع دادند به دادگستري؟ چه دستي در كار بود؟... چطور «تقي محمدي» سرنخ اصلي، از كشور خارج شد. وقتي هم كه با پيگيري «لاجوردي»، «تقي محمدي» مطالبي را عنوان كرد، پيگيرياش چه شد؟ روز روشن، شهيد ساختند از آن منافق بيهمه چيز جاني. آوردند تا مجلس و تريبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بيدادش درآمد كه اين چيه آورديد، ميگوييد جنازه «كشميري» است؟... مگر «كشميري» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسي برايش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقري» فرمانده نيروي هوايي هم كشيده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخستوزيري آوردندش؟ (ص628-625)
از صورتجلسه 345 مجلس شوراي اسلامي- سؤال «زوارهاي» از «اصغري»:... من اعتقاد خودم را ميگويم. با توجه به اسنادي كه به جهاتي، من ديدم كه از خانه «كشميري» بدست آمده، شايد آن موقع هم براي بعضي از برادرها عرض كرده باشم. (سي.آي.ا) و آن عواملي كه «كشميري» را تا اينجا رساندند، افرادي به مراتب قويتر از «كشميري» به صورت نفوذي در دستگاهها بايد داشته باشند تا «كشميري» را قرباني اينكار بكنند... (ص594)
هفته نامه شما: در پرونده 8 شهريور متهميني كه تا كنون از آنها در رسانه ها نام برده شده به 3 دسته تقسيم مي گردند :دسته دوم گروهي هستند كه در زمان رسيدگي به پرونده (سال 60 الي 65) به مسند قدرت بوده اند و پس از مسكوت ماندن پرونده به تدريج ارتقاي جايگاه پيدا كرده اند اما همينگ ديگر بر مسند قدرت نيستند. بهانه شوراي عالي قضايي در آن دوران امكان اخلال در شرايط بحراني نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه هاي جنگ بود كه با همين توجيه و مصلحت انديشي توانستند دستور حضرت امام را در اين پرونده اخذ كنند كه فرمودند «فعلا مسكوت بماند» را اخذ كنند. لكن اين گروه ديگر در آن شرايط حساس و نظام نيز در آن شرايط اضطراري نيست.
از روزنامه «جمهوري اسلامي»14/6/1360- خطبه نماز جمعه «هاشمي رفسنجاني»:
... برنامه ميريزند، يكي را بكشند. يكي هم در كنار او بدنام كنند... اخيراً من شنيدم تلفنهايي به كار افتاده و افرادي جريانهايي كه تحقيقاً ريشهاش در ليبراليسم است و يا خود منافقين است شخصيت بسيار معتبر اين جمهوري، آقاي «بهزاد نبوي» را دارند زير علامت سؤال قرار ميدهند و اين ترور دوم است.
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشميرفسنجاني»(ص559):
... يكشنبه 7 تير [1361]... شب آقاي «صبوري» از گروه پيگيري پرونده انفجار نخستوزيري و جنايت («مسعود) كشميري» آمد و اطلاعات زيادي راجع به «كشميري» و همكاران او داد. يك سازمان انقلابي را زير سؤال برده بود كه بايد تحقيق كنيم. مطلب مهمي است. [توضيحات پاورقي مربوطه نيز چنين است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و شخص آقاي «بهزاد نبوي» و «خسرو تهراني» كه تاكنون صحت يا سقم آن به اثبات نرسيده است...
از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار يادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سيد احمد خميني»(7/7/1371):
... «كشميري» و بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد،
از وصيتنامه «شهيد سيداسدالله... «لاجوردي»- منتشره در شهريور 1377:... خدايا تو شاهدي چندين بار به عناوين مختلف، خطر منافقين انقلاب را [-] (همانها كه التقاط به گونه منافقين خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا رياكارانه براي رسيدن به مقصودشان دستمال ابريشمي بسيار بزرگ به بزرگي مجمعالاضداد به دست گرفتهاند؛ هم «رجايي» و «باهنر» را ميكشند و هم به سوگشان مينشينند؛ به مسئولين گوشزد كردهام
منبع:وبلاگ خاکريزيسم
/انتهاي پيام/