ادب در محضر دوست
تدبر در قرآن
خداى متعال مىفرمايد:(أ فلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها)، چرا در قرآن انديشه نمىكنند، يا بر دلهاشان قفلهايى است. كسى كه در قرآن تدبر و انديشه مىكند بايد به اندازه تدبرش، معنى كلام و بزرگى آن و عظمت گوينده را فهميده، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن انديشه نمايد، منظور از كلام را بفهمد و موانع فهم را از بين ببرد، احكام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تا از كلام الهى تأثير پذيرد، تا آنگاه انديشه و درك او بيشتر شده و به عوالم زيبا و مقامات بالايى برسد.
فهم معناى قرآن
منظور از فهميدن معناى كلام خدا اين است كه اجمالا بداند كه كنه قرآن از انوار خدا بوده و در عالمها مظاهرى دارد كه اين مظاهر نيز تأثيراتى دارد. در عوالم آخرت صورتى مانند صورت پيامبران، فرشتگان و بندگان صالح خدا داشته، در اين شكل سخن گفته، در پيشگاه خداوند شفاعت كرده و شفاعت او قبول مىشود و شافعى است پذيرفته شده و راستگوئى است كه تصديق شده است. در حقيقت جلوهاى از جلوههاى خداى بزرگ است. هر چيزى در قرآن بيان شده، و دانش آنچه بوده و خواهد بود، در آن است، و نورى است كه خداوند بوسيله آن كسانى را كه پيرو خوشنوديش باشند به راههاى سلامتى راهنمايى نموده، و با اذن خود آنان را از تاريكيها خارج و به راه راست هدايت مىكند.
تمام كلام اين كه، قرآن حقيقتى دارد. و حقيقت او بگونهاى است كه خداى متعال فرموده است: «جز دست پاكان به آن نمىرسد.» درك حقيقت قرآن ملازم با شناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم با درك عظمت گوينده آن است، بنابراين كسى كه آن را بدينگونه شناخت، بايد هنگام تلاوت آن، حضور قلب داشته و هنگام قرائت، سعى كند در آن تدبر كرده و سعى كند منظور سخن، اشارات و نكات قرآن را بفهمد. و بدين ترتيب به علم مبدأ و معاد (كه همان علم به خدا، فرشتگان، كتابهاى او و روز قيامت و شناخت حقيقت اشيا مىباشد) كه در قرآن هست دست يابد. از امير المؤمنين(ع) روايت شده است كه فرمودند: اسرارى كه رسول خدا(ص) با من در ميان مىگذاشت از مردم نمىپوشاندم و فقط در جايى آن را كتمان مىكردم كه كسى كه توان فهم كتاب خدا را داشته باشد، نمىيافتم.
نمونهاى از تدبر و فهم در قرآن
اكنون نمونهاى از تدبر و فهميدن قرآن بيان ميكنيم تا براى كسانى كه مىخواهند به اين امر بپردازند، مفيد باشد، وقتى انسان در سوره واقعه مىخواند: (أ فرأيتم الماء الّذي تشربون)، آيا آبى را كه مىآشاميد، ديديد؟ مىتواند فكر خود را محدود به مزه آب نكند و درباره مطالب مختلفى پيرامون آن بينديشد. از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشياء از آن بينديشد. مثلا فكر كند كه آب چگونه در اشكال گوناگون دانه، گياه، حيوان و انسان يافت مىشود. آنگاه در تفكر خود به مبدأ آب باز گشته و همانگونه كه در قرآن است، بفهمد آب از آثار رحمت خداوند بوده و نيز بفهمد كه رحمت از صفات خداوند است. و بدين ترتيب آب را نعمتى از نعمتهاى خداوند بداند.
اين نوع از تدبر از چيزيهايى است كه علم مكاشفه با آن آغاز مىشود و اگر كسى كه تدبر مىكند، فكر خود را غرق در اين مطلب كند شايد چيزى ببيند كه اين فرمايش امام صادق(ع): «چيزى نديدم، مگر اين كه قبل و همراه و بعد از او خداوند را ديدم.» را تصديق نمايد.
نکاتي براي تدبر بهتر قرآن
انديشيدن درباره حالات پيامبران كه با توجه به نزديكى آنان به خداوند و داشتن مقام بالايى نزد او چرا اين همه گرفتار بلاها و مصيبتها بودند، مصيبتهايى مانند فقر، بيمارى و اذيت مردم از قبيل دروغگو خواندن، تهمت، دشنام، كتك زدن و كشتن. و فكر كند كه خدا چگونه آنان را با بلاها و محنتها تربيت نمود تا جايى كه سرور پيامبران(ص) با اين كه حبيب خدا بود، فرمود: «هيچ پيامبرى مانند من اذيت نشد.» و درباره هر كدام از اين مطالب بينديش تا موارد زير را از آن بفهمى.
_ بزرگى خداوند متعال را از آن بفهمى، از اين جهت كه امثال اين بزرگان تحت سيطره قدرت و حكمت او بودند. و او هرچه بخواهد انجام مىدهد و كسى نمىتواند از كارهاى او سؤال كند.
_ متوقع نباشى كه بايد در مقابل طاعاتى كه دارى خداوند نيز امور را طبق اراده تو درآورد.
_ هنگامى كه تو را در دنيا مبتلا به فقر و خوارى يا ساير بلاها مىكند، از فضل او مأيوس نشوى.
_ هيچ مؤمنى را بخاطر بلاهايى كه به او رسيده شماتت نكن.
_ هيچ مؤمنى را بخاطر ذلت و فقرى كه در دنيا دارد، تحقير نكن، شايد خداوند او را بجهت بزرگواريش مبتلا كرده است.
_ پستى دنيا را نزد خدا ببين، خود نيز آن را بزرگ ندانسته و كوچك شمار، و بخاطر از دست دادن آن غصه نخور.
_ رو آوردن دنيا را علامت دور شدن از خدا و پشت كردن آن را علامت صالح بودن خود بدان، همانگونه كه به حضرت موسى(ع) وحى شد: «اگر فقر آمد، بگو: آفرين بر نشان صالحين و هنگامى كه غنا آمد، بگو: گناهى است كه مجازات آن زود آمد».
يكى ديگر از چيزهايى كه براى فهم قرآن مفيد است، انديشيدن درباره مجازات و حدود و تعزيراتى است كه براى گناهان وضع شده است، و همچنين انديشيدن درباره اعمال و مجازات امتهايى است كه نابود شدهاند. حضرت عيسى(ع) از عمل كسانى كه گرفتار نزول عذاب شده بودند سؤال كردند، و خود جواب دادند «آنان دنيا را باندازه بچهاى كه مادرش را دوست مىدارد، دوست داشتند. و با ترس اندكى از اهل گناه فرمانبردارى مىكردند. داراى آرزوهاى طولانى بوده و لهو و لعب آنان را غافل كرده بود».
موانع فهم قرآن
لازم است كسى كه مىخواهد قرآن را بفهمد موانع فهم را از بين ببرد تا آنگونه كه بايد، از قرآن استفاده كند.
1- تقيد به اداى دقيق حروف از مخارج آن و رعايت دقيق قواعد تجويد. اين مطلب از تدبر در آيه جلوگيرى كرده و مانع فهميدن قرآن مىشود.
2- يكى از صفات و اخلاق رذيله سبب مىشود كه قلب نتواند معانى قرآن را بفهمد چنانچه مفاد بعضى از آيات نيز همين است مانند: «و خدا اينچنين بر دل هر منكر ستمكارى مهر بدبختى مىزند.» و «بجز كسانى كه دائم رو به درگاه خدا دارند، كسى آن را نمىفهمد.» اين صفات باعث كدورت قلب شده و مانع فهميدن حقيقت اشياء مىشود، مانند آينهاى كه زنگار گرفته و شكلها را بخوبى منعكس نمىكند.
3_ اعتقاد به مطلبى باطل و درست پنداشتن آن و اعتقاد به اين كه خلاف آن كفر يا گمراهى مىباشد، نيز از موانع فهم است. زيرا قبل از اين كه قلب بتواند حق را ببيند و با آن روشن بشود، آن را كفر پنداشته و آن را توجيه و تأويل مىكند. و تا زمانى كه چنين تعصب باطلى در شخص باشد، هيچگاه توانايى رسيدن به حق را نخواهد داشت.
4- هنگام تفسير آيه تفسير ظاهر و آشكارى را ببيند و خيال كند تمامى مراد آيه همين است و برداشتى غير از اين، تفسير به رأى و حرام مىباشد.
زمانى كه خواننده قرآن حقيقت و بزرگى قرآن را دريافت، بايد در آيات او تدبر كند، و وقتى تدبر كرده و موانع فهم را از سر راه برداشته و در صدد فهميدن آن برآمد، طبيعتا منظور خدا در كلامش براى او آشكار مىشود. (البته به مقدار ايمان خود) و آنگاه كه از اين آبشخور جامى نوشيد، مست مىشود. و زمانى كه از جلوههاى معارف الهى مست شد، قلب او از آيات مختلف، كه هر كدام اثر مخصوصى دارند، تأثير پذيرفته و با هر معنايى حال و سرورى براى او پيدا مىشود. به اين دليل كه نگرش او به هر آيه بگونهاى است كه گويا خود مخاطب آن آيه بوده، يا براى او نازل شده و اين آيه فقط براى اوست. آنگاه حالت غم يا خوشحالى، ترس يا اميدوارى، توكل يا تسليم و يا خوشنودى يا يكتا دانستن خدا به او دست داده و سپس بحسب حالى كه از تأثيرات قرآن پيدا كرده، با پناه بردن و استغفار، اعتراف و توبه، دعا و شكر، تسبيح و حمد نمودن و يا با گفتن«لا اله الا اللّه»يا «اللّه اكبر» به آيات جواب مىدهد.
زمانى كه ترس او را فراگيرد، فكر مىكند كه از تمام خيرات و سعادتهايى كه در آيات، براى بندگان صالح خدا آمده محروم شده است. و در اين حال براى رفع بدبختى خود به پروردگارش پناه مىبرد. و هنگامى كه اميدوار شد، آرزوى رسيدن به مقامات بالاى كاملين، عارفين و مقربين را مىنمايد و از خدا مىخواهد او را نيز از آنان بگرداند. و هنگامى كه اين تأثرات براى او كامل شد، با بركات وحى و عطاياى خداوند، يقينا ترقى كرده تا جايى كه گويا خدا را مىبيند كه با او سخن گفته و او را مخاطب قرار داده است و گويا با دل مىبيند كه خداوند با الطافش به او خطاب و با نعمت بخشيدن و نيكى كردن با او مناجات مىكند، و در اين صورت حال تعظيم، گوش فرادادن، فهميدن و حيا در او پيدا مىشود. اگر موفق شد شكر اين نعمت را آن طور كه سزاوار است، بجا آورد و با اين عطيه الهى آن طور كه بايد، روبرو شد، خداوند مقام بهتر و بالاترى به او عنايت مىفرمايد، بگونهاى كه گوينده را در سخنش و صفات او را در كلماتش مىبيند، چنانچه امام صادق(ع) بنابر روايتى در مىفرمايد: «خداوند در كلامش براى بندگانش آشكار مىشود، ولى آنها نمىبينند.» در اين حال او فقط متوجه گوينده است و به خود يا قرائتش يا چيزهاى ديگر اصلاا توجهى ندارد.
برگرفته از المراقبات