دست های آلوده!
روز واقعه:
ساعت 3 بعدازظهر، جلسه شوراي امنيت ملي؛ حاضران: محمدعلي رجايي رئيس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزير، مسعود كشميري دبير شوراي امنيت بالاي ميز جلسه نشسته اند. تيمسار وحيد دستجردي كنار باهنر و بعد از او اخياني به جاي فرماندهي ژاندارمري كل نشسته، در كنار وي به ترتيب تيمسار كتيبه، سرورالديني معاون وزير كشور، خسرو تهراني از اطلاعات نخست وزيري، كلاهدوز قائم مقام سپاه يك طرف ميز بودند و طرف ديگر ميز تيمسار شرف خواه معاون نيروي زميني، سرهنگ وحيدي معاون هماهنگي ستاد مشترك، سرهنگ وصالي فرمانده عمليات نيروي زميني، و سرهنگ صفاپور فرمانده عمليات ستاد مشترك قرار دارند.
ضبط صوت بزرگ كشميري كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزديك رجايي و باهنر قرار مي گيرد و در اثناي جلسه...
كشميري از ساختمان نخست وزيري و به تبع آن از كشور خارج مي شود اما يك گروه نام آشنا در دفتر اطلاعات نخست وزيري، اصرار دارند كه كشميري در جريان انفجار شهيد شده و از او فقط خاكستري مانده است!
ماجراي 8 شهريور را مي توان در همين چند سطر گذشته خلاصه کرد و چنانکه بسياري از مسيولين ،از جمله مسببان حقيقي آن خواسته اند ، مي توان بي توجه و با نگاهي سطحي از آن رد شد،غافل از انکه در پس اين وافعه شوم نفاق جديد در ايران اسلامي بوجود آمد و بي تذبيري برخي مسئولين آن زمان ،که اکنون بي درايتي آنها بيشتر آشکار شده است ،موجب آن شد تا اين گروه نفاق بعدها نيز براي کشورمان مشکلات فراواني را بوجود آورد که اگر ريشه فتنه در همان موقع خشکانده مي شد امروز شايد برخي از مسايل و اغتشاشات که در کشور داشتيم بوجود آمده ، هيچ گاه بوجود نمي آمد .
اکنون که در آستانه واقعه 8شعريور هستيم و از آنجا که بار ديگر چهره حقيقي اين افراد دردادگاه ها بهتر مشخص شد،فرصت مغتنمي است تا بارئيگر به بازخواني اين واقعه بپردازيم .
شرح ماجرا :
سرهنگ كتيبه درباره واقعه روي داده در گفتگو با هفته نامه سروش مورخ 6/8/1361 مي گويد: «جناب سرهنگ «كتيبه» شما كه خود در جلسه 8 شهريور حضور داشتيد توضيح بفرماييد كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بيخبر («كشميري») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهيد وحيد دستجردي» گزارش وقايع هفته شهرباني را عنوان كرد...
مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همين لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همينطور كه روي صندلي نشسته بودم بياراده سرپا ايستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پيشانيم بشدت ميسوزد...
مسئلهاي كه براي من اهميت دارد، شدت انفجار بود كه ما صداي آن را در آن لحظه نشنيديم، وليكن پردههاي گوش افرادي كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
خبرگزاري فرانسه به نقل از خبرگزاري پارس (كه بعدها به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايرنا تغيير نام يافت) اعلام كرد، گروه مجاهدين خلق در انگلستان طي اطلاعيه اي مسئوليت اين انفجار را پذيرفته اند. با اين حال بهزاد نبوي، در مصاحبه مندرج در كتاب "بيم ها و اميدها" تأكيد مي كند توجه كنيد! منافقين [مجاهدين خلق]، هرگز مسئوليت فاجعه انفجار حزب جمهوري اسلامي و انفجار نخستوزيري را كه طي آن بسياري از چهرههاي شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسيدند، به عهده نگرفتند.
کشميري شهيد!؟
اصرار برخي اعضاء دفتر اطلاعات نخست وزيري بر شهادت كشميري از ديگر نقاط مبهم در اين پرونده است به طوريكه با گذشت روز پس از انفجار، روابط عمومي نخست وزيري در اطلاعيه اي با تأكيد بر اينكه پيكر سومي كه توسط مردم تشييع شده متعلق به كشميري نبوده بلكه جسد سيد عبدالحسين دفتريان مديركل مالي اداري نخست وزيري بوده است، افزود: بر اساس همين گزارش پيكر «شهيد مسعود كشميري» در واقعه انفجار متلاشي شده بود، كه قسمتهاي بدست آمده نيز همراه سه شهيد ديگر به خاك سپرده شده است!
نويسنده كتاب شنود اشباح پس از اشاره به اين اطلاعيه، چنين مي نويسد: «در اين اطلاعيه رسمي كه سندي غيرقابل انكار ميباشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشميري» به عنوان شهيد اعلام ميگردد، بلكه پس از افشاي كذب بودن، بر دفن قسمتهاي بدست آمده از جسد وي! به همراه سه شهيد ديگر تأكيد ميگردد... نكته عجيب ديگر اينكه مطابق قسمت اول اطلاعيه: «شهيد دفتريان» در اثر خفگي شهيد شده و نه سوختگي. پس پيكر او از ابتدا قابل تشخيص هويت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشميري» اشتباه گرفته بودند؟ و الله يشهد انَّالمنافقين لكاذبون»
همسر شهيد دفتريان نيز درگفتگو با همان شماره هفته نامه سروش مي گويد: «اين قدر ميدانم كه ساعت حدود هشت و چند دقيقهاي بود كه نام «كشميري» را به عنوان سومين شهيد نام بردند حتي تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتريان» به عنوان شهيد اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتريان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهيد اول و دوم و سوم هم «كشميري» و چهارم شهيد «دفتريان» ولي چون سه جنازه بيشتر حمل نشد يكي جنازه «شهيد رجايي» و يكي جنازه «شهيد باهنر» كه سوخته بودند و غسل نميخواستند ولي جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كرديم حدود سه بعداز ظهر شد و فرداي آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجايي» كه قرار گذاشتيم با هم صبح به بهشت زهرا برويم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتريان» جنازه «كشميري» دفن شده كه اين براي من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشميري هم سوخته بود خوب اين هم بايد سريع دفن ميشده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازهاي كه سوخته نشده و بعد از آن يك خشتي زدهاند و نوشتهاند «كشميري» به هر حال اين سؤال براي ما بود...»
هاشمي رفسنجاني در كتاب عبور از بحران درباره اين ماجرا مي نويسد: «دوشنبه 9 شهريور [1360]... جنازهها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقايان «باهنر» و «رجايي» را فقط از داندانهاي طلاي جلو دهان و آسيابشان، ميشد تشخيص داد. علامت ديگري نمانده بود.
مقداري گوشت [؟!] هم در كيسه نايلوني [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد ديگري به نام «مسعود كشميري» منشي جلسه»
سيد رضا زواره اي نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي در سؤالي از وزير دادگستري وقت، مي پرسد: «هيچگاه نديديم، كه به صورت سؤال در رسانهها، چه روزنامهها و چه راديو و تلويزيون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوري اسلامي، نتيجه تعقيبش به كجا انجاميد؟ مسئله نخستوزيري به كجا انجاميد؟ آنچه در اين قضيه جلب توجه ميكند، اين است كه اين عوامل نفوذي يك شبكه بهم پيوستهاي هستند كه عواملشان را به راحتي در جاهاي حساس نفوذ ميدهند.»
جمع كردن مقداري خاكستر در يك كيسه نايلون به عنوان جسد كشميري، ورود شيون كنان يك زن به عنوان همسر شهيد با فريادهاي مسعود مسعود، تشييع با شكوه تابوت منتسب به كشميري با شعار "كشميري چي شد؟ كشته شد!" به روي دست مردم و خلاصه اغفال مسئولين توسط يك باند محفلي در اطلاعات نخست وزيري در حالي صورت مي گرفت كه مسعود كشميري براي خروج از كشور نياز به فرصت و عدم حساسيت بود و يقيناً بر روي يك فرد كشته شده و بيجان كمترين حساسيتي وجود ندارد!
رضا گلپور در کتاب شنود اشباح، در گفتگو با منبعي كه از آن با عنوان منبع (ص) ياد مي كند، ناگفته هاي بيشتري از چگونگي پخش خبر جعلي شهادت كشميري را بازگو مي نمايد:
«از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهيد سازي از «كشميري» خبيث:.. ببين بعد از انفجار هيچ نشانهاي از مجروح شدن يا كشته شدن «كشميري» نبود... آقاي «بهزاد باستاني» كه معاون و رئيس دفتر «بهزاد نبوي» بود، «محمد سازگارا» معاون سياسي اجتماعي «بهزاد نبوي»، «علياكبر تهراني»، «بيژن تاجيك» و «محمد رضوي» بودند كه به نحوي هسته اوليه پخش خبر شهادت «كشميري» ملعون به حساب ميآمدند... (ص595)
باز بين همين جمع پنج تايي هم «سازگارا» و «باستاني» به نظرم توي روابط عمومي [نخستوزيري]، روي اين قصه كه «كشميري» كاملاً سوخته و هيچ چيزي جز خاكستر ازش نمانده، خيلي محكم مانور كرده بودند... رئيس روابط عمومي نخستوزيري يكي بود به نام «محمد دوائي» كه خبر صددرصد كذب شهيد شدن «مسعود كشميري» را به راديو ميدهد، كه اعلام ميشود به عنوان شهيد «كشميري»...
مسعود کشميري کيست؟
مسعود کشميري فرزند سعيد با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، داراي مدرک ليسانس علوم اداري و مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران بود که از تاريخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهاي 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعي شاغل بوده است.
وي همچنين پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در شركت "سايبرناتيك" و شركت انگليسي "رايدر هند" با مسئوليت فردي معروف به "مستر نيشام" شاغل بوده است. با پيروزي انقلاب و بازگشت خارجي ها به کشورهايشان، شرکت مذکور منحل مي شود و مسئول شركت با برجاي گذاشتن اموال خود از كشور فرار مي كند.
شركت سايبرناتيك نيز مربوط به اسماعيل داودي شمسي بوده است و معرف هاي كشميري قدسي خرازيان و رضيه آيت الله زاده شيرازي از اعضاي شاخص منافقين بوده اند. از ديگر معرفين وي علي اكبر تهراني است كه از متهمين رديف اول در پرونده هشتم شهريور بوده است.
وي قبل از انقلاب توسط پسر دايي خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نيز بود و در درگيري مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدين شد. ابتدا در بحث هاي خانوادگي از آنها حمايت مي کرد، ليکن به مرور زمان چهره اي حزب اللهي و حامي جمهوري اسلامي به خود گرفت و كمي پيچيده تر عمل کرد.
او به همراه علي اكبر تهراني تحت مسئوليت محمود طريق الاسلام در اين سازمان حضور داشت. وي پس از انقلاب نيز همچنان عضو سازمان منافقين بوده و اسامي مستعاري همچون "حنيف" و "مجيب" داشته است. منزل او در مهرشهر كرج و آرياشهر از بزرگترين انبارهاي سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالايي از سازمان در اين منازل به تشكيل جلسه مي پرداخته اند. همسر وي مينو دلنواز نيز از اعضاي فعال منافقين بوده است و اکنون نيز به همراه وي متواري است. کشميري همزمان با فعاليت گسترده در سازمان منافقين به عضويت در كميته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستي محمد كاظم پيرورضوي در مي آيد.
وي مدتي نيز در ضد اطلاعات مركزي نيروي هوايي و مركز مستشاري امريکايي ها با عنوان نماينده نخست وزير دولت موقت و زير نظر كميته اداره دوم ارتش مستقر بود. در اين مدت، از جمله اقدامات وي مي توان به مداخله و جلوگيري از به جريان افتادن و محاكمه عاملان كشتار 17 شهريور اشاره کرد كه با توجه به ريشه امريکايي جمعه خونين و تظاهر منافقين در آن تاريخ به اعمال ضد امريکايي، محل تأمل فراوان است.
وي در بدو تأسيس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز مدتي به عضويت آن در آمد. معرف وي عبدالمجيد قباديان معدوم از ديگر نفوذي هاي ارشد منافقين به سپاه آقاي داود شمسي بوده است.
وي همچنين عضويت مؤثر در ستاد خنثي سازي كودتاي نوژه به نمايندگي از كميته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله خيانت هاي وي در اين مقطع، فراري دادن رهبر عمليات كودتا سرهنگ احسان بني عامري بوده است.
وي سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزيري را دريافت مي كند و براي آغاز اين مسير، ابتدا عضو دفتر نخست وزيري در سيتان و بلوچستان مي شود. کشميري مدتي كوتاه نيز در دفتر محسن سازگارا معاونت سياسي اجتماعي بهزادنبوي وزير وقت مشاور در امور اجرايي مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيري به سرپرستي خسرو تهراني رفت. وي از آنجا مدتي به فعاليت در دبيرخانه شوراي امنيت پرداخت و سپس جانشين خسرو تهراني در دبيرخانه شوراي امنيت شد. عملكرد وي در اين جايگاه آنچنان بود که بسياري به غلط تصور كرده اند وي خود دبير شوراي امنيت بوده است.
از دوستان صميمي او مي توان به علي اكبر تهراني، جليل بيات (كه از اتهاماتش جسدسازي براي كشميري و تلاش براي شهيد جلوه دادنش بوده است)، اشاره کرد.
پس از انفجار دفتر نخست وزيري، در نتيجه بازرسي از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادير زيادي سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشميري بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. اين بخشي از اطلاعاتي است که حجت الاسلام ري شهري در کتاب خاطرات خود از مسعود کشميري نقل مي کند.
سازمان مجاهدين از 8 شهريور 60 تا 22 خرداد 88
رضا گلپور در ادامه کتاب شنود اشباح به نوعي به نقش سران سازمان مجاهدين در اين واقعه مي پردازد .
س) خود آقاي «بهزاد نبوي» توي آن بحبوحه انفجار كجا بود؟
[«منبع (ص)»:]... تقريباً همزمان با آتشسوزي ساختمان، «بهزاد نبوي» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئيس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس براي كمك به جهت برعكس ميرفتند... اگر روال ظاهري قضايا انجام ميشد و تابوت جنازه خيالي «كشميري» باز نميشد، الان يك تابوت خالي در كنار قبر «شهيد رجايي» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهيد مسعود كشميري».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشميري»، عوامل آن دقيقاً چه كساني بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علي اكبر تهراني»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سيفالله ابراهيمي»، بدون كوچكترين دليل از مجروحيت يا قتل «كشميري» از خاكسترهاي محل انفجار، يك جنازه ساختگي كه داخل پلاستيكي ريخته شده بود، را به اسم بقاياي پيكر مطهر «شهيد كشميري» همراه با جنازههاي واقعي «شهيد رجايي» و «شهيد باهنر» به مرأسم تشييع، براي دفن به بهشتزهرا فرستادند... البته اين تيم هماهنگكننده تشييع جنازه، صبح روز تشييع جنازهها يعني نهم [شهريور] توسط «بهزاد نبوي» در نخستوزيري تشكيل شده بود...
س)در بحث دفن توي بهشتزهرا چه شد؟
[«منبع(ص)»:] حالا چون جلوي مجلس كار براي اونها از حالت پيشبيني شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. يعني دفن جنازه ساختگي، غيرقانوني انجام ميشود. نظريه پزشكي قانوني، جواز دفن و مراحل اداري و كارهاي دفتري در بهشت زهرا براي «كشميري» انجام نشد. در حاليكه همه اين تشريفات براي «شهيد رجايي» و «شهيد باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماينده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامي] در پزشكي قانوني به مسئولين بهشتزهرا در مورد اجازه دفن براي «كشميري» شديداً اعتراض كرده بوده...
س) او كه بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجيك» بود. اسم كوچكش يادم نيست. ولي فاميلياش «تاجيك» بود...در زمينه دفن جنازهها هم مهندس «صنيعپور» بود، قائممقام «بهزاد نبوي». «سازگارا» بود و «علياكبر تهراني» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوي» در تماس بودند...بعد از اينكه تدفين صورت گرفت، «بهزاد نبوي» يك عدهاي را دعوت كرد كه به اصطلاح تيم تحقيق و بررسي انفجار نخستوزيري باشند كه خودش هم آن را سرپرستي ميكرد. دسته اول آنها «خسرو تهراني»، «محمد رضوي»، «علياكبر تهراني»، «بيژن تاجيك» و «سعيد حجاريان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاري» رئيس شهرباني و چند نفر از آگاهي و يك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پيگري شد و دسته دوم بيشتر جنبه تشريفاتي داشت...نكته عجيب هم وجود داشت كه يك زني به عنوان همسر «شهيد كشميري» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتي كه زن «كشميري» با بچههايش فراري بودند...خانواده كشميري را هم به عنوان خانواده شهيد در مدرسه عالي «شهيد مطهري» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستاني، منزل «كشميري » را تفتيش ميكنند و اسناد و مداركي را غيرقانوني ضبط ميكنند كه ظاهراً سر از كميته اداره دوم در آورده بود. گويا در مورد سوابق كار «كشميري» توي اداره دوم و نيروي هوايي بود كه بعداً هم روي اين اسناد با بازپرسي ويژه، كش و قوس شد... در حقيقت همين تفتيش غيرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ويژهاي را جهت بررسي انفجار نخستوزيري مأمور بكند. اين بازپرس ويژه دسته تحقيق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوي» شديداً مخالت كرد. بعداً همين بازپرسي ويژه دادستان كل، بعضي از افراد دسته اول را دستگير و ممنوعالملاقات كرد... نكتهاي كه وجود داشت، اين بود كه در حقيقت آقاي «بهزاد نبوي» رسيدگي به موضوع را به دوستان صميمي و همكارهاي خود «مسعود كشميري» سپرده بود، كه ظاهراً همينها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانوني را داشته پيگري ميكرده و براي بررسي و تشخيص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوي» عدهاي از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...
س) چرا منزل «كشميري» بدون هماهنگي دادستاني تفتيش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب اين را برو از آقاي «بهزاد نبوي» بپرس. بگو فلاني [نام منبع] پرسيد هم «كشميري» هم «جواد قديري» خانههايشان به دستور شما كه صلاحيت قضايي انجام چنين كاري نداشتي، تفتيش شده. چرا؟ (ص599-595)» (جواد قديري شوهرخواهر محمد عطريانفر است كه با فرار از ايران به گروهك ممنافقين پيوست)
محمد عطريانفر و شوهر خواهر سابقش جواد قديري
سيدرضا زواره اي در ادامه سؤال خود از وزير وقت دادگستري كه در صورتجلسه 345 مجلس شوراي اسلامي منعكس است، سؤالي كليدي درباره چگونگي ورود كشميري به نخست وزيري مطرح مي سازد:
«كشميري» چه كسي است؟ «كشميري» قبل از انقلاب، مدير عامل يك شركت انگليسي است و رفت وآمدهاي مشكوكي در جزايرخليج [فارس] دارد. مداركي كه از خانهاش به دست آمد، خانوادهاي بيقيد و بيبند و بار دارد... ايشان از طريق دادستاني كل انقلاب در ابتداي انقلاب به اداره دوم ارتش معرفي ميشود و ميرود، در آنجا مشغول كار ميشود. يعني يك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نيروي هوايي... اين چه شبكهاي است كه اين قدر نفوذ دارد و اين را اين قدر رشدش ميدهد؟ مسائلي كه در همين چند روزه، برادراني از نيروي هوايي در مورد اقدامات «كشميري» ميگفتند، درخور توجه است... شخصي به نام ستوان يكم «هرمز يعقوبي» ميرود، از كنار خيابان، يقهاش را ميگيرد، ميآورد كيفش را ميگيرند باز ميكنند. ميبينند يك مقدار اسناد سري درون كيفش است و دارد ميبرد... باز بچههاي نيروي هوايي ميگفتند: كه يك كاميون اسناد سري تحت عنوان كاغذ باطله از نيروي هوايي به وسيله «كشميري» خارج ميشود... مطلب ديگر آقاي «كشميري»، به عنوان سرپرست كميته خنثي سازي كودتاي نوژه تمام جريانات كودتاي نوژه را در دست ميگيرد و يك عاملي كه قرائن نشان ميدهد به احتمال زياد عضويت (سي.آي.ا) را دارد، تمام سرنخهاي اصلي (س-آي-ا) را در اين كودتاي خائنانه كور ميكند و قطع ميكند و بعد چطور ميشود؟ چه شبكه قوي هست كه اين را ميآورد در نخستوزيري؟ بعد از اين همه مسائل؟... سوال اينجاست كه چه كسي صلاحيت «كشميري» را براي ورود به نخستوزيري تأييد كرد و چگونه او را آوردند در نخستوزيري؟... بعد از آنكه «كشميري» خانه تكاني كرده و همه اسنادش را برده، درست براي ساعت 3 كه نخستوزيري منفجر ميشود، يك ماشين ميآيد در خانهاش و زن و بچههايش را برميدارد و ميبرد... (ص610-608)»
كشميري در جلسه روز واقعه در مكاني كه براي استقرار خسرو تهراني معاون وقت اطلاعات نخست وزيري بوده، مي نشيند و در حين جلسه برخاسته براي رئيس جمهور چاي مي ريزد و پس از گفتگويي كوتاه با تهراني از جلسه خارج مي شود.
ارسال اين پرونده به دادگستري و جلوگيري از رسيدگي به آن توسط سيد اسدالله لاجوردي در حاليكه پرونده هاي مرتبط با منافقين همگي در اختيار وي به عنوان دادستان انقلاب تهران قرار مي گرفته، از ديگر نقاط مبهم اين پرونده است.
حجت الاسلام روح الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در سخنراني 10/6/1379 خود در اين زمينه مي گويد:
«اينها چنان تظاهر به خط «امامي» ميكردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستيم... اولين خيانتي كه كردند شهادت مرحوم «شهيد رجايي» و «شهيد باهنر» بود، آنها اطلاعات نخستوزيري را داشتند و ميدانستند «كشميري» منافق است. با او سابقهدار و هم بند بودند. او را آوردند در نخستوزيري و به پستهاي بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، يك جنازه براي «كشميري» درست كردند... وقتي با اعتراض و آگاهي ديگران روبرو شدند، آمدند اين شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما ميدانستيم، ميخواستيم منافقين «كشميري» را خارج نكنند، تا دستگيرش كنيم! تنها كسي كه به اين مسئله پي برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهيد لاجوردي» بود. پروندهاي تشكيل داد، عدهاي از اينها را دستگير كرد. يك نفر به نام «تقي محمدي» كاردار ايران در افغانستان بود. دستگير شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، يك روز بعد جنازه او را كف سلول ديدند! نفوذ داشتند [-] يكي از همين منافقين به نام «قديري» در اوين بود [-] او [«تقي محمدي»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشميري»] پيگيري شود.»
تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست وزيري همان فرديست كه رسانه هاي بيگانه بلافاصله پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري با انتشار عكس او مدعي شدند، احمدي نژاد در گروگانگيري سفارت امريكا حضور داشته است. سعيد حجاريان از اعضاء وقت اطلاعات نخست وزيري اما با رد اين اظهارات تأكيد كرد، عكس مورد نظر مربوط به تقي محمدي است كه در زندان خودكشي كرد. حجاريان از ارتباط نزديكي با محمدي برخوردار بوده است.
تقي محمدي پس از انفجار دفتر نخست وزيري به سفارت ايران در افغانستان رفته و به عنوان كاردار سفارت منصوب مي شود با اين حال، تقي محمدي درحالي از سوي لاجوردي به تهران فراخوانده مي شود كه گمان مي رود، وي اطلاعات مناسبي درخصوص نقاط مبهم اين پرونده ناتمام دراختيار دارد اما پس از آنكه وي حاضر به همكاري مي شود، ادعا مي شود با كمربند خود را حلق آويز كرده است.
تقي محمدي ، سعيد حجاريان
بهزاد نبوي كه همواره اتهم ارتباط سازمان مجاهدين انقلاب با انجار نخست وزيري را رد كرده است، در گفتگويي با روزنامه دوران امروز 21/2/1379 در اين خصوص مي گويد: «اين خيلي جالب است. بحث انفجار نخستوزيري را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نيز خواستند سازمان [مجاهدين انقلاب] را به همراه من در پرونده، شريك و ذينفع كنند... تا خيلي جاها هم پيش رفتند. عليرغم اينكه «امام رحمهالله عليه» در سال 1364 و يا 1365 بر اساس گزارش رئيس قوه قضائيه وقت، آقاي «موسوياردبيلي»، دادستان كل كشور [آقاي «موسوي خوئينيها»] و دادستان انقلاب اسلامي، آقاي «رئيسي» كه در يك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسيدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجوييهاي مفصل از تمام افرادي كه در اين زمينه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتايج را به ايشان ارائه دادند. ايشان دستور مختومه شدن پرونده را به دليل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتي دستور دادند كساني كه در اين پرونده سازي شركت داشتهاند، تحت پيگرد قرار بگيرند؛ تا اينكه معلوم شود، اين افراد از كجا آمدهاند و چرا عليه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پروندهسازي ميكنند، كه البته اين كار هرگز انجام نشد...»
آفتاب آمد دليل آفتاب
ادعاي كذب بهزاد نبوي درباره مختومه شدن اين پرونده از سوي امام (ره) و اشتياق وي به اين مسئله در حالي صورت مي گيرد كه اين پرونده هيچ گاه مختومه نشد و تنها با اصرار برخي مسئولان قضايي وقت از جمله محمد موسوي خوئيني ها (كه از قبل از انقلاب ارتباط نزديكي با حلقه نازي آباديها داشت)، به دليل شرايط ويژه كشور، جنگ و لزوم حفظ انسجام، مسكوت ماند.
هاشمي رفسنجاني در خاطرات سال 63 خود كه اخيراً منتشر شده است، مي نويسد: «دو سه نفر از بازپرسان زندان اوين آمدند. براي تعقيب پرونده انفجار نخست وزيري، پيشنهاد دستگيري بعضي از مسئولان معروف را داشتند. قبلاً هم از امام اجازه خواسته اند. امام آن را به شيخ يوسف صانعي دادستان كل كشور ارجاع داده اند؛ ضررهاي احتمالي را تذكر دادم.» در پاورقي همين بخش آمده است: « در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت دكتر باهنر و محمد علي رجائي، افراد مختلفي متهم شدند. از جمله آقاي علي تهراني يكي از كاركنان نخست وزيري به علت اينكه معرّف مسعود كشميري –عامل بمب گذاري – بوده و با وي رفاقت داشته، دستگير شد. بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند مهندس بهزاد نبوي –وزير صنايع سنگين-، خسرو قنبري تهراني –رئيس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد. به اين پرونده رسيدگي كامل نشد و به دستور امام خميني، پيگيري اتهامات متهمان پرونده، متوقف گرديد.»
اما بررسي وقايع اخير بخصوص وقايع انتخابات 88 به نوعي به ابهامات پيرامون وقايع 8شهريور پايان داد و يا حداقل از غلظت ابهام آن بسيار کاست .زيرا چنانچه در اظهارات کيان تا جبخش آمد وي تاجزاده، حجاريان و سمتي را سرحلقه ارتباط با نهادهاي امريكايي ناميد .همچنين حضور فيض الله عرب سرخي و بهزاد نبوي و بسياري ديگر از اعضاي سازمان مجاهدين در دادگاه ها و همچنين پناهنده و متواري شدن بسياري از آنها همچون سازگارا به کشورهاي غربي بازهم به تاييدهرچه بيشتر نقش سازمان مجاهدين در شهادت ،شهيدان رجايي و باهنر مي پردازد .
شهيد لاجوردي و سازمان مجاهدين
نزديكان شهيد سيد اسدالله لاجوردي تأكيد دارند كه وي در روزهاي منتهي به شهادت در تب و تاب به جريان انداختن دوباره پرونده اي بوده كه روزي به دليل شرايط ويژه كشور، متوقف شده بود. پرونده اي ناتمام كه در حالتي تعجب برانگيز با گذشت بيش از 26 سال كماكان مسكوت مانده و در آستانه 8 شهريور در كنار اطلاعات و تصاوير كليشه اي، غريوي درباره آن برنمي خيزد.
پس از شهادت لاجوردي، روزنامه هاي نزديك به سازمان مجاهدين انقلاب از به كار بردن لفظ شهيد براي وي خودداري كردند.
«خدايا! تو شاهدي چندين بار به عناوين مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همانها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده است و همانها كه رياكارانه براي رسيدن به مقصودشان، دستمال ابريشمي بزرگي به بزرگي مجمعالاضداد را به دست گرفتهاند و همانها كه رجايي و باهنر را ميكشند و هم به سوگشان مينشينند... به مسوولان گوشزد كردهام، ولي نميدانم چرا...» بخشي از وصيتنامه شهيد لاجوردي
تهیه و تنظیم: رشيد قانعي - دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف
/انتهاي پيام/