تأملي بر «توبه نامه تئوريك» سعيد حجاريان
کد خبر:۳۹۱۰۷
وبلاگ «کيستي ما» - وحيد يامين پور

تأملي بر «توبه نامه تئوريك» سعيد حجاريان

سعيد حجاريان براي دانشجويان اصلاح طلب يا سمپات هاي آنان به نوعي پيشقراول تئوري هاي ترجمه اي و انطباق آن بر اوضاع ايران است. توبه تئوريك او در رد اين انطباق و اعتراف به نقيصه هاي علمي در تحليل انقلاب اسلامي ايران و ساختار سياسي آن بي نهايت مهم است.

پاتوق شيشه اي - چهارمين دادگاه رسيدگي به حوادث اخير در حالي برگزار شد كه بسياري از همان ابتدا منتظر اظهارات سعيد حجاريان بودند. سعيد حجاريان از آنرو مهم است كه در مورد اثرگذاري عميق و ريشه اي او بر جريان اصلاحات توافق نظر وجود دارد. بسياري از اثرپذيري سيد محمد خاتمي و ديگر رهبران اصلاحات از او مطلعند و آنچنان كه تاريخ 12 ساله ي اخير نشان داده است، هيچگاه جهت گيري ها و راهبردهاي اصلي جريان اصلاحات خالي از نشانگان فكري و راهبردي حجاريان نبوده است. اهميت سعيد حجاريان بر خلاف برخي ديگر از چهره هاي سرشناس اصلاحات، نه در مهارتش در سياست ورزي كه از تئوري سازي و پي ريزي فكري توسط او نشأت مي گيرد. اين همان نكته اي است كه اظهارات او را واجد اهميتي ممتاز از ديگر حاضران در دادگاه مي نمايد:

1. كساني كه به عنوان متهم در دادگاه حاضر مي شوند، در مقابل كيفر خواست اصراري كه توسط مدعي العموم قرائت مي شود، از خود دفاع مي كنند. دفاع كردن يعني پاسخ دادن يا اظهار نظر كردن راجع به ادعاهايي كه در كيفر خواست آمده است. حجاريان مي توانست –آنچنان كه بهزاد نبوي توصيه كرده بود- در همان حدود كيفر خواست سخن بگويد. او مي توانست راجع به اتهاماتش در حوزه عمل بر ضد امنيت ملي يا چيزهايي شبيه به آن صحبت كند يا نهايتاً براي جلب نظر رئيس دادگاه ابراز ندامت كند و از پيشگاه ملت عذرخواهي كند؛ ولي آنچه اتفاق افتاد بارها فراتر از اين توقع ساده است. دفاعيه ي حجاريان نه يك دفاعيه ي مألوف است و نه يك اعتراف سياسي. آنچه در لحن و متن ارائه شده آمده است يك بيانيه ي آكادميك است كه واجد درد دل هاي بسياري از كساني است كه پس از سي سال از انقلاب اسلامي چيزي جز غربزدگي مفرط و نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان، در دانشكده هاي علوم انساني نديده اند. سعيد حجاريان مي توانست دهها صفحه سخن بگويد و كلمه اي از توبه ي تئوريك خود به ميان نياورد(و اين البته خود نشانه اي است از اينكه اين سخنان مبتني بر خواست و اراده ي آزاد اوست). اصلاح طلبان همواره از جانب ما به عقب ماندگي گفتماني متهم بوده اند. ما بارها گفته ايم كه صدر تئوري هاي فرهنگي و اجتماعي خاتمي و يارانش نهايتاً از روشنفكري سكولار قرن هجدهم و نوزدهم جلوتر نيامده است. جرياني كه آب دهانش براي تبديل شدن به يك ساختار سكولار دست چندم راه مي افتد و دانش آموختگان دست چندمي مانند حسين بشيريه را بر صندلي پيامبري مي نشاند تا الهاماتش را مانيفست ساختارشكني كنند و اكنون سعيد حجاريان كه مهمترين و جدي ترين شاگرد بشيريه است، الهامات استاد خود را انكار مي كند. اين اتفاق بزرگي است.

2. اين اتفاق بزرگ اتفاقاً در توبه نامه ي آكادميك حجاريان به خوبي تبيين شده است. سال هاست كتاب حسين بشيريه به عنوان تنها كتاب جامع در تئوري هاي جامعه شناسي سياسي در ايران تدريس مي شود. اين كتاب براي داشجويان ليسانس اصلي ترين منبع مطالعه است، براي ورود به دوره ي كارشناسي ارشد يك كليد طلايي است و براي پذيرفته شدن در دوره ي دكتري به عنوان رمز ورود به شمار مي رود. دانشجويان رشته هاي علوم سياسي و علوم اجتماعي در گرايش هاي مختلف آن به خوبي مي دانند كه براي ورود به دوره ي دكتري چگونه بايد وفاداري خود را به تئوري هاي مندرج در اين كتاب براي تيم اساتيد مصاحبه كننده به اثبات برسانند! شگفت آور است كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان هژموني غربگرايي و سينه زدن زير بيرق سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي تار و پود دانشگاه هاي علوم انساني را پر كرده است و گفتمان انقلابي هيچ فرصتي براي پرورش فرزندان خود در دانشگاه ها بدست نياورده است. اين واقعيتي دردناك است كه بازمانده هاي پوزيتيويست قبل از انقلاب با زمينه سازي هاي طلايي دولت اصلاحات غالب اعضاي هيأت علمي هاي دانشگاه هاي علوم انساني را تصرف كرده اند و اين به معناي ممنوع الورود شدن فرزندان انقلابي به اين جرگه است. سعيد حجاريان اين حقيقت شگفت آور را در حالي بيان مي كند كه بسياري معتقدند او خود در صدر راهبردهايي اينچنيني به دولت خاتمي بوده است. حجاريان مي گويد: 

«فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )که بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم‌‌(تئوري هاي ترجمه اي) به ايران هستند وهم اکنون ميتوان مشاهده کرد که ديدگاه هاي پست استوراکتوراليسم ، پست مارکسيسم ، فمينيسم و انواع مکاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند ... احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد وشرط نظريات آنان مي شود ... البته موضوع اگر فقط يک نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست که نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيک هستند و قادرند به استراتژي وتاکتيک تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي کشور صف آرايي کنند وآن را به چالش بکشند»

3. سعيد حجاريان براي دانشجويان اصلاح طلب يا سمپات هاي آنان به نوعي پيشقراول تئوري هاي ترجمه اي و انطباق آن بر اوضاع ايران است. توبه تئوريك او در رد اين انطباق و اعتراف به نقيصه هاي علمي در تحليل انقلاب اسلامي ايران و ساختار سياسي آن بي نهايت مهم است. اعتراف صريح حجاريان به عدم تطابق تئوري هاي ماكس وبر و هابرماس بر اوضاع و ساختار سياسي ايران بايد به عنوان يك اتفاق علمي تحليل شود. در طول هشت سال حاكميت اصلاح طلبان در ايران روزنامه هاي زنجيره اي تماماً مبتني بر تئوري هاي وبر و هابرماس بدنبال انجام مأموريتشان يعني نهادينه كردن مطالبات ساختارشكنانه بودند. تقريباً هيچ روزنامه اي نبود كه هر روز از سرنوشت محتوم فروپاشي حكومت هاي توتاليتر و پاتريارشال و تبديل شدنش به دموكراسي هاي ليبرال سخن نگويد؛ متن و فرامتن اغلب مقالات و يادداشت هاي سياسي اين روزنامه ها (در صدر آنها صبح امروز، مشاركت، جامعه، عصر آزادگان و...) تطابق صفات حكومت هاي موروثي، پدرسالار و خلافتي بر ساختار سياسي ايران و پيش بيني فروپاشي خودبخودي اين نظام ها در پرتو عقلانيت مدرن و الزامات جهان امروز بود! اينها مطالبي است كه به عنوان محتواي اصلي دروس جامعه شاسي سياسي در دانشگاه هاي كشور تدريس مي شد-مي شود و نهايتاً پس از گذشت دو دوره انتخابات و شكست آنها در عرصه ي عمل سياسي در كشور از طرف داعيه دار آنها يعني سعيد حجاريان انكار مي شود. 

***

چند ساعت بعد از انتشار اين مطلب در ديدار اعضاي هيأت علمي دانشگاه ها، خدمت مقام معظم رهبري شرف حضور پيدا كردم. جاي دوستان خالي...افطار كردن سر سفره اي نائب امام زمان بر صدر آن نشسته باشد صفاي ديگري دارد.

اتفاقاً ايشان نگراني خود را نسبت به توسعه علوم انساني با نگرش غير الهي به روشني بيان كردند. بخشي از اين بيانات را نقل مي كنم:

"تحصيل حدود دو ميليون دانشجو از سه ميليون و نيم دانشجوي كشور در رشته هاي علوم انساني مسئله نگران كننده است زيرا توانايي مراكز علمي و دانشگاهها در زمينه كار بومي و تحقيقات اسلامي در علوم انساني و همچنين تعداد اساتيد مبرّز و معتقد به جهان بيني اسلامي رشته هاي علوم انساني در حد اين تعداد دانشجو نيست.

بسياري از علوم انساني مبتني بر فلسفه هايي است كه مباني آنها ماديگري و بي اعتقادي به تعاليم الهي و اسلامي است و آموزش اين علوم موجب بي اعتقادي به تعاليم الهي و اسلامي مي شود و آموزش اين علوم انساني در دانشگاهها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مباني ديني و اعتقادي خواهد شد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار