اگر پرونده حادثه 8 شهریور باز شود پاي بهزاد نبوي گير است
کد خبر:۳۹۱۳۳
حجت الاسلام سالک در گفت وگوی تفصیلی با «شبکه خبر دانشجو»:

اگر پرونده حادثه 8 شهریور باز شود پاي بهزاد نبوي گير است

 حجت الاسلام سالک با افشاي ردپ‍اي برخي چهره هاي سياسي در حادثه انفجار دفتر نخست وزيري در سال60 به ويژه بهزاد نبوي، گفت: اكنون كه بهزاد نبوي در زندان است، فرصت مناسبي براي رسيدگي به پرونده انفجار دفتر نخست وزيري و نقش وی در این ماجرا است.

سرويس انديشه - ماجراي 8 شهريور 1360 يکي از نقاط تاريک تاريخ انقلاب اسلامي است. جزئیات و اسرار ناگفته پرونده انفجار دفتر نخست وزيري و شهادت مظلومانه شهیدان رجائی و باهنر، همچنان در پیچ و خم مناسبات و ملاحظات سیاسی، در پرده ای از ابهام قرار دارد، پرونده ای که به نظر می رسد پس از گذشت بیش از دو دهه، هم اکنون نوبت به موشکافی جزئیات آن و افشای نقش برخی عوامل پشت پرده رسیده است. 

گروه انديشه «شبکه خبر دانشجو» در گفتگويي تفصيلي با حجت الاسلام والمسلمين سالک، فرمانده وقت بسيج و مشاور شهيد رجايي، به گوشه هايي از حادثه 8 شهريور و عوامل و عناصر پشت پرده اين واقعه تلخ پرداخته است:

نقشه استکبار برای حذف فیزیکی فرزندان انقلاب

من ناچارم براي اينكه حادثه نخست وزيري را شرح دهم، ابتدا نظر شما را به مطالب مهمي جلب كنم تا بدانيم بر اساس چه هدفي اين كار صورت گرفته است و بعد سراغ ماجرا مي ر ويم.

مطالب اول اينكه استكبار جهاني پازلي را تعريف كرده بود براي مقابله با اسلام و دو هدف را تعقيب مي كرد؛ هدف اول برچيدن اساس اسلام است. اگر اسلامي باشد صرفا با ظاهر اسلام باشد نه محتوا و باطن اسلام. لذا با اين مساله مقابله مي كرد.

هدف دوم، از میان برداشتن كساني كه در گسترش فرهنگ اسلامي نقش داشتند. اگر بتوانيم با سياست سازش با آنها برخورد كنند، عمل كنند و اگر سياست سازش از سوي آنها عملياتي نبود راه دوم يعني عمليات خط خشونت را با مروجان اسلام داشته باشند. قالب عمليات خشونت شاه با كساني كه مبلغ اسلام بودند توسط ساواك انجام مي گرفت. ساواك با پشتباني سازمان سيا، موساد اسرائيل و آلمان كار مي كرد.

مهم اين است كه با كساني برخورد كردند كه در جريان دفاع از اسلام و مخالفت با حكومت شاه در راس قضيه قرار داشتند و آنها عبارت بوند از مراجع تقليد، روحانيت و مقلديني كه در خط منبر و محراب، فعاليت گسترده اي عليه شاه و در دفاع از اسلام داشتند.

اين موضوع براي استكبار در پازل خودش تعريف شده بود و ساواك دست نشانده عمليات را انجام مي داد. در طول پانزده سال از سال 1342 به بعد تا آمدن حضرت امام، خود يك مقوله بسيار مفصل است كه جاي بحث دارد. زندان ها پر شده بود از انقلابيون.

تغییر استراتژی استکبار؛ نوک پیکان حمله به سمت عمود خیمه انقلاب

نكته دوم، پيروزي انقلاب اسلامي با ورود حضرت امام خميني است. ورود امام در بهمن 57 و ارائه برنامه خود در قالب تشكيل دولت و اينكه گفتند «من توي دهن اين دولت مي زنم»، موجب شد كه استكبار كه به اين فكر بيفتد كه موضوع عوض شده است.

سرعت عمل حضرت امام خميني(ره) در پيروزي انقلاب اسلامي آنقدر بالا بود كه قدرت تفكر از طراحان پشت پرده آمريكا و اسرائيل گرفته شد. يعني هر روز حوادثي عليه حكومت شاه اتفاق مي افتاد و به سرعت پيش مي رفت به گونه اي بود كه نمي توانستند به تصميم واحدي برسند.

انقلاب دوم يعني تسخير لانه جساسوسي است. با كشف اسناد، تقريبا يا تحقيقا مي شود گفت لايه پشت پرده آمريكا در ايران فرو ريخت و شكست خورد. تعبير امام كه انقلاب دومي صورت گرفت واقعا درست بود. خود اينجانب از طرف امام نمايندگي داشتم و در ريز قضايا قرار داشتم.

پازل استكبار بعد از پيروزي انقلاب تغيير كرد و آن عبارت است از اينكه هدف اصلي زدن اسلام ناب محمدي(ص) بود كه امام به آن عنوان داده بود در مقابل اسلام آمريكايي.

نكته مهم اينكه ديگر بحث سران انقلاب و روحانيون مطرح نبود. موضوع شخص رهبري بود، يعني زدن رهبري امام خميني براي آنان در دستور كار قرار گرفت و اين مساله مهمي است و امروز فتنه انتخابات دهم را كه مطالعه مي كنيم همين مساله وجود دارد و پروژه دور كردن جامعه از خط اما م و رهبري را دنبال مي كردند.

در آن سال هم حمله دشمن به سمت ستون خيمه اسلام و شخص امام نشانه رفت. در اين مطلب نكته قابل توجهي وجود دارد؛ در طول اين ده سال اوليه حكومت امام، استكبار به اين نتيجه رسيد كه خود امام را نمي تواند كاري را بكند و به قول معروف از چنگالش در رفته است. زماني كه در نوفل لوشاتو بود، يا در حركت هواپيما از پاريس به تهران، يا در زندان قيطريه شاه، يا در تعبيد تركيه مي توانست به اما م ضربه بزند. اما در شرايط فعلي كه امام حكومت تشكيل داده، مجلس، دولت، سپاه، بسيج و ... را به وجود آورده اين ديگر براي استبكار قابل توجه نيست كه بتواند چنين كاري را انجام داد.

ترور فرزندان امام توسط منافقان، با همکاری نهضت آزادی

مرحله سوم، سياست استكبار در اين مرحله تبديل شد به اينكه بازوهاي حضرت امام را بزنند كه ابزار اين كار منافقين بودند كه در ايران حضور داشتند. همچنين حزب توده، نهضت آزادي و جريان هاي ضدانقلاب مي توانستند اين هدف را دنبال كنند. ترورهايي كه توسط منافقين در ايران صورت گرفت شامل تمام اقشار جامعه مي شد. ترورهايي كه منافقين انجام مي دادند و تظاهرات و راهپيمايي كه به راه مي انداختند همه در راستاي اهداف استكبار بود و كساني را كه زدند بازوهاي اصلي امام در گوشه و كنار كشور بودند. به طو ر مثال آيت الله صدوقي در يزد كه منطقه جنوب را اداره مي كردند. مرحوم آيت الله دستغيب كه منطقه فارس شيراز و... را هدايت مي نمودند. مرحوم قاضي طباطبايي در تبريز و آذربايجان, آيت الله اشرفي در كرمانشاه و غرب و... به دنبال آنها زدن كساني كه در راس مسئوليت هستند مثل شهيد باهنر، شهيد مفتح و...

منافقين به اينها هم اكتفا نمي كنند و استبكار به اين نتيجه مي رسد كه عناصر آمريكاستيز و كفرستيز مانند شهيد رجايي كه آثار شکنجه در پايش را به عنوان شكنجه هاي ساواك به تمام سران آمريكا و كشورهاي مختلف به عنوان سند خيانت ساواك و رژيم شاه نشان داد. ديدند كه ايشان بسيار ضد آمريكا و اسرائيل است و بايد از بين برود.

رسوخ نفوذی ها با هدف فروپاشی سخت افزارانه

در اين راستا چند حادثه قرار دارد يكي حادثه 6 تيرماه كه در مسجد ابوذر مقام معظم رهبري مورد هجمه منافقين قرار مي گيرد كه خوشبختانه موفق نمي شوند. در 7 تير حادثه حزب جمهوري توسط كلاهي انجام مي شود و در اين نكته قابل توجه است كه خط استعمار سه موضوع د ارد:1- شبكه نفوذ با استفاده از عناصر درون تشكيلاتي 2- گسترش فساد توسط اين شبكه 3- فروپاشي. كه اين خط را هم در انتخابات دهم پياده كردند.

 آقاي كلاهي توسط يكي از نيروهاي معتبر وارد حزب مي شود. كشميري هم وارد نخست وزيري مي شود و مدتي كار مي كند و با كارتي كه براي تردد بدون بازجويي مي گيرد، وارد مي شود و شروع مي كند به ايجاد فساد كه فساد آنها نه از جنس مواد مخدر و ... بلكه از جنس انحراف سياسي مي باشد كه بعد هم مي روند سراغ فروپاشي كه در آن زمان فروپاشي جنگ نرم نبود بلكه سخت افزاري بود يعني انفجار، يعني ترور، كشتن با ابزار و سلاح.

مرحله سوم هشت شهريور است كه انفجار نخست وزيري صورت مي گيرد در حالي كه هنوز آثار دو حادثه قبل وجود دارد در اين حادثه شهيد رجايي و باهنر و دستجري به شهادت مي رسند و اين جريان ادامه دارد كه تا اين اواخر از شهيد لاجوردي هم نمي گذرند زيرا ايشان عنصري است كه منافقين را مي شناسد و قدرت برخورد دارد.

 جزئیاتی تکان دهنده از حادثه 8 شهریور

من در آن موقع فرمانده بسيج كل كشور بودم. ساختماني كه من در آن مستقر بودم، در ابتداي فلسطين در بلوار كشاورز واقع بود كه الان ساختمان پزشكان است و قبلا در زمان شاه سازمان ملي بود من آن موقع بسيج را از بني صدر لعنتي تحويل گرفته بودم. مرحوم رجايي يك كميته مشاورين در نخست وزيري تشكيل داده بود كه بنده نيز افتخار داشتم كه جزو اين هيئت باشم كه در مسائل مختلف بايد مشاوره هايي را به ايشان مي دادم. گاهي خود ايشان وارد اتاق مي شدند و موضوعي را مطرح مي كردند كه بايد روي آن كار مي كرديم.

بهزاد نبوی در لحظه انفجار قصد داشت کشته شدن کشمیری را اثبات کند

بنده در آن روز در ساختمان بسيج بودم كه حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود كه ناگهان صداي انفجار را شنيدم و از طبقه يازدهم ساختمان مشاهده كردم كه دفتر نخست وزيري منفجر شده است. سريع خودم را به آنجا رساندم و به پايگاه هايمان اطلاع و آماده باش داديم. وقتي كه وارد ساختمان شدم و از پله ها بالا رفتم كه به سمت اتاق شهيد رجايي بروم در ميان آن گرد و غبار بهزاد نبوي را ديدم كه سرگردان در محل حضور دارد. يقه او را گرفتم چون كه ما به ايشان مشكوك بوديم و هنوز هم مشكوك هستيم. يقه او را چسبيدم و گفتم شما بالاخره كار خود را كرديد. او داشت فرياد مي زد که کشمیری کشته شد. در واقع او نمي گفت رجايي يا باهنر را کشتند، مي گفت كشميري را كشتند و اين جالب بود كه در آن موقع مي گفت كشميري را دريابيد و كشميري سوخت كه در آن موقع به ذهن ما نمي آمد كه كشميري كه بود و ذهنمان رفت سمت يك پسري كه در هيئت دولت رفت و آمد مي كرد و ذهن ها را يكدفعه تغيير داد. اين جمله بهزاد نبوي یک خط فكري دارد كه بعدا مطالعه كرديم كه اين كار با هماهنگي انجام شده است. بهزاد نبوي خيلي مدعي بود و خود را شيخ الوزرا مي دانست سابقه وي را بررسي كرديم خيلي عليه السلام نبود و خودش هم در خاطراتش مي گويد و عاقبتش هم بايد بيايد پشت ميله هاي زندان.

بهزاد نبوي دست من را از يقه خود رها كرد و رفت و من هم به سمت محل انفجار رفتم كه سه نفر كه چهره هايشان معلوم نبود و هر سه بزرگوار سوخته بودند به طوري كه دندانهايشان سفيد مانده بود. اين يكي از صحنه هاي فراموش ناشدني و سخت است. بررسي هاي ما نشان د اد كه آقاي كشميري عضو يكي از شبكه هاي نفوذی است و مدت ها است كه كار مي كند و آقاي كامران كه حراست آنجا بود ايشان را راه داده بود.

اکنون که بهزاد نبوی در زندان است، به پرونده او رسیدگی شود

اينجا چند سوال مطرح بود يكي اینکه بهزاد نبوي زير سوال بود و يكي آقاي كامران. پرونده اي در قوه قضاييه تشكيل شد كه بيش از 800 صفحه است و پرونده هنوز هم باز است. قوه قضاييه آن زمان عده اي را دستگير كرد كه از جمله آنها كامران و بهزاد نبوي و تعدادي از افراد نخست وزيري بودند كه شش ماه در زندان بودند. از جمله افرادي كه دستگير شده بود محمدي بود كه يك نامه 19 بندي نوشته بود كه در آن همه ماجرا را گفته است كه يا كشته شد يا خودكشي كرد را نمي دانم. زماني كه براي بازرسي از زندان ها هيئتي به رياست شهيد محلاتي تشكيل شده بود و من هم جزء آنها بودم در بازديد از زندان ها در يكي از سلول ها كامران بود كه وضع بسيار بدي از نظر ظاهري داشت لباس هاي كثيف صورت سياه و ... . مسئولين زندان را خواستيم كه چرا وضع او اين گونه است آنها جواب د ادند هر چه قدر به او  اصرار مي كنيم كه به حمام برود و لباس هايش را عوض بكند امتناع مي كند.

ايشان روحيه خود را باخته و از نظر روحي وضع مناسبي نداشت در ديگر سلول ها هم بهزاد نبوي، محمدي و ... حضور داشتند كه من در آن موقع فهميدم كه قوه قضاييه در رسيدگي به اين پرونده عزم جدي دارد. پرونده هنوز باز است و اكنون كه بهزاد نبوي در زندان است فرصت مناسبي براي رسيدگي به اين پرونده است.

خاطراتی از شهید رجائی و ماجرای فرار بنی صدر

اما در مورد خود شهيد رجايي خاطراتي كه مي خواهم بگويم مربوط به فرار بني صد راست. بني صدر توسط پرواز شاه كه در اختيار وي بود فرار كرد. خلبان هواپيما سلطاني بود كه خلبان شاه هم بود. از نخست وزيري تماس گرفتند كه آقاي رجايي سريعا شما را احضار كردند و ما هم به آنجا رفتيم و قضيه فرار بني صدر را مطرح كردند كه من پيشنهاد دادم كه از نقطه ورود به مهرآباد تا پرواز كل مسافران دستگير شوند و همه كنترل شوند. فرمانده نيروي هوايي نيز فورا احضار شود. آقاي رجايي نيز ايشان را خواست.

آن موقع هواپيما زير نظر نيروي هوايي بود و خلبان نيز در اختيار نيروي هوايي بود. خيلي از افراد هم در آن زمان با اين هواپيماي جمهوري اسلامي به همراه همين خلبان خبيث پرواز مي كردند و به اصطلاح كبك مي پراندند و ستاره ها را مي شمردند كه همين افراد امروز در مقابل ولايت و رهبري ايستاده اند و آن لقمه هاي ناجور در آنها اثر گذاشته است. ولي بني صدر به همراه رجوي از انتهاي فرودگاه رفته بودند و از درب اصلي ورود نكرده بودند و معلوم نشد چطور هواپيما را به انتهاي فرودگاه برده بودند. وقتي دستمان از آنها كوتاه شد پيش بيني كرديم تا براي فرار ديگران كاري انجام دهيم و همه پروازها را كنترل كرديم و شهيد رجايي در اين زمينه خيلي خوب خود را نشان داد.

رجائی و باهنر؛ دو یار جدانشدنی

نكته اول درباره ايشان اينكه اين دو تفاوت هايي باهم دارند و مشتركاتي. مشتركاتشان اين است كه اولا هر دو بامعرفت بودند، البته آن هم معرفت از نوع ديني و اسلامي. دوم محبت به اهل بيت و قرآن و انس با آنها بود. سوم بندگي مخلصانه و صادقانه ايشان بود.

مرحوم رجايي زندگي خود را از فقر شروع كرده بودند كسي كه زندگي خود را از آلبوم فروشي شروع كرده بود و به مقام رياست جمهوري رسيده بود درد مردم را بهتر از هر كسي چشيده بود و با كسي كه از آمريكا آمده بود و سر سفره انقلاب نشسته بود مثل بني صدر متفاوت بود.

مرحوم شهيد باهنر هم همين طور بودند. ايشان هم از منطقه محروم كرمان به نخست وزيري رسيده بود. اينها به دليل همان معرفت ديني راه هاي مقابله با موانع گسترش اسلام را خوب بلد بودند مانع اصلي را شاه مي دانستند و علت العلل را او مي دانستند و به مبارزه با وي پرداختند.

لازمه اين مبارزه نوشتن درگيري مسلحانه و ... بود. مرحوم رجايي در مبارزات دستگير مي شود و سالياني در زندان زير شكنجه قرار مي گيرد پس از پيروزي از انقلاب و آزادي در متن حكومت قرار مي گيرد و به مقام رييس جمهوري مي رسد خاكي ترين رييس جمهور ما شهيد رجايي بود. ساده زيست ترين رييس جمهور در سطح حكومت هاي جهاني بودند.

اين دو تفاوت هايي نيز داشتند شهيد رجايي چهره اي دانشگاهي با فضاي دانشجويي و مرحوم باهنر چهره اي حوزه اي و معلومات ايشان در مورد مسائل اساسي اسلام و فقه آل محمد(ص) از شهيد رجايي بالاتر بود. از آن طرف هم معلومات دانشگاهي شهيد رجايي شايد به معلومات شهيد باهنر بچربد. اين دو آنقدر شيفته هم بودند كه در عين اينكه رابطه آنها رييس و مرئوسي بود رعايت هم ا مي نمودند همین بود که  دشمنان نتوانستند اينها را تحمل كنند و آنها را از ميان برداشتند.

دوره رهبری آیت الله خامنه ای؛ تبدیل تهدیدهای سخت به تهدید نرم

مرحله چهارم پازل استكبار بعد از فوت امام خميني(ره) و دوران حكومت ايت الله خامنه اي مي باشد. بحران هاي شديدي با تدبير ايشان پشت سر گذاشتيم كه حادثه اخير حاصل تجربه آمريكا اسرائيل و 28 كشو ر بود و جمع بندي آن آنچه بود كه ديديم كه عنصري مثل تاجبخش به ايران مي آيد مهمان تاج زاده مي شود و از آن طرف به حجاريان معرفي مي شود و به هاديان استاد دانشكده حقوق معرفي مي شود و شبكه ويلسون موفق مي شود شعبه اي از بنياد سوروس در ايران تاسيس كند و اين پازل تمام نشدني است.

سال های ترور

تقريبا دو ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مسعود رجوي در تهران در جلسه اي با حضور عناصر اصلي شوراي مركزي منافقين به اين نتيجه مي رسد كه ما نتوانستيم امام را در نجف قانع كنيم و حكومت آ‌ينده به دست آخوندها و روحانيون مي افتد و ما براي اينكه بتوانيم روي قدرت سوار شويم لازمه اش اين است كه بايد در دستگاه هاي آينده نفوذ كنيم و و افراد پشت سر امام را شناسايي كنيم.

بعد از ورود امام، حدودا يک ماه يا دو ماه بعد از پيروزي انقلاب همان جلسه تشکيل مي شود و در آن جلسه دوم يک جمله ديگر اضافه مي شود که طرح ترور اين افراد ريخته شود. چون شوراي انقلاب شکل گرفته بود. مرحوم باهنر، مطهري، بهشتي، مقام معظم رهبري، هاشمي و ... در شوراي انقلاب بودند و مي بينم هيچ کدام از آنها مصون نمي مانند.

اما چرا اين کار را کردند. چون خود را بعد از سقوط شاه صاحب حکومت مي دانند و دنبال تصاحب حکومت بودند. مسعود رجوي مي خواست رئيس جمهور شود و به همين خاطر زير چتر بني صدر رفتند و در نظام آدم کاشتند و نيروهايشان هم هنوز هستند که من هنگامي که در گزينش بودم با تعدادي از آنها برخوردم. پس از اينکه از بني صدر ناکام شدند شروع کردند به ترور که شاهد آنها بوديم. که در اين چند ساله يعني سالهاي 57، 59،58 و 60 شاهد سخت ترين سال ها هستيم در حالي که نظام با جنگ هم مواجه هستيم و اين شرايط امام را بسيار آزار داد.

گذشت زمان چهره اصلی منافقان را برملا می کند

شبکه نفوذ سوار دو گروه مي شوند. گروه اول کساني که زمينه پذيرش ضد حکومت را دارند که ممکن است سال هاي اول خود را نشان ندهند اما وقتي عمرشان گذشت، طينت ناپاک خود را نشان مي دهند. همانگونه که در فتنه انتخابات دهم خود را نشان دادند. آقاي بهزاد نبوي که شيخ الوزرا بود و فعال سياسي بود و ... امروز گوشه زندان به پيسي افتاده است. فکر مي کرد که اگر دستگير شود ايران تکان مي خورد. اما نزديک به 70 روز است که به زندان افتاده و هيچ خبري هم نشده و اميدواريم که به همين سادگي هم آزادش نکنند.

گروه دوم کساني هستند که نقطه ضعف دارند خصوصا افرادي که از لحاظ مالي نقطه ضعف مالي دارند. اکثر کساني که به جريان نفاق پيوستند بيشترشان دچار فقر و مشکلات خانوادگي بودند. امروز کساني که در اردوگاه اشرف هستند نزديک به 3000 نفر  هستند که در اختيار دولت عراق قرار دارند وخيلي هايشان خواستار بازگشت به ايران هستند. سپس آموزش مي بينند و عمل مي شوند. با پوشش خود را با محيط تطبيق مي دهند، بله قربان گو و صف اول نماز جماعت مي شوند براي يک روزي و اين يک خطر جدي است. به قول شهيد لاجوردي منافقين جديد خطرشان از منافقين قديم بيشتر است.

عاملان نفوذ کلاهی و کشمیری هنوز هم هستند

وقتي فلان آيت الله دست فلان فرد را مي  گيرد و پيش امام مي برد و مي گويد من به ايشان اعتماد دارم. امام که زيرک بودند اما پيش خيلي هاي ديگر مي برد و مي گويند آدم فعالی است، خوب اول انقلاب هم دنبال آدم کاری و فعال بودند. و اين افراد وارد سيستم مي شوند.

البته كساني كه اينها را معرفي مي كنند نمي د انند كه اينها داراي ريشه نفاق هستند اتفاقا كسي كه كشميري و كلاهي را معرفي كردند هنوز هم هستند آقاي فلان دكتر. معرف كلاهي شخص معتبري است. جلب اعتماد و نفوذ عادي سازي و عمليات. در آن زمان گزينش جدي وجود نداشت.

پس از ترور آيت الله دستغيب امام فرمودند براي آيت الله اشرفي كاري بكنيد و ايشان را از دست ندهيد و من مسئول حفاظت ايشان شدم و با هيئتي به كرمانشاه رفتم. دو ماه مداوم كار كرديم و حتي يك سرباز كه جزو منافقين بود به عنوان محافظ در كنار خانه آيت الله اشرفي پيدا كرديم و چيزهايي از شبكه هاي آنها به دست آورديم. ماموريت خود را انجام داديم و توصيه هايي را كه به نيروهاي آنجا گفتيم كه بعضي از كارها را انجام دادند اما به دلايل نامعلوم به آن توصيه ها عمل نشد و از همان جاها آيت الله اشرفي ترور شد.

موسوی خوئینی ها، یکی از عوامل پشت پرده انفجار 8 شهریور است

زمان آقاي موسوي خوييني ها كه يكي از عناصر پشت پرده اين قضاياست آن روز دادستان بود و با موسوي اردبيلي خدمت امام رفتند براي تقاضاي عفو براي زندانيان پرونده.

امام دستور پيگيري دادند و آنها نيز گفتند پرونده خاتمه يافته اما معتقديم پرونده باز است و يك قاضي جسور مي خواهد پرونده را پيگيري كند. اگر پرونده باز شود پاي آقاي نبوي گير است و وضع خوبي ندارد چون محمدی در آن نامه همه چيز و روابط نبوي با کشميري را گفته است. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار