نقد علمي گفتمان اصلاحات در بيان حسن عباسي
پاتوق شیشه ای- این نوشته قسمتی از سخنرانی استاد حسن عباسی است در دانشگاه تهران و در تاریخ خرداد ماه سال 1384 با عنوان " بررسی نگاه ماکیاولیستی به اداره جامعه و دکترین سیاسی حضرت خضر(ع) در جامعه مهدوی". در این سخنرانی نقدهایی به عموم جریان های سیاسی کشور نیز شد که البته در این نوشته بیشتر، نقد گفتمان اصلاح طلبی مد نظر بود.
...حوزه سوسیال دموکرات ها و آنچه که جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و ... نامیده می شود، مهمترین کارکردشان در جریان داخلی این بود که در 8 سال گذشته آن چه تا قبل از این تقابل بین داخل با خارج تلقی می شد، این درگیری را داخلی کردند؛ داخل را جبهه بندی کردند؛ به درگیری کشاندند و طبعات 8 سال ناآرامی و تنش هایی که دیدید خیلی کمتر از این و خیلی کم هزینه تر از این با اعصاب راحت مردم می شد این کار ها را انجام داد. چون برنامه و طرحی نداشتند، با غوغا سالاری سعی کردند این فضا را در اختیار داشته باشند. لذا دراین مدت به شدت از تهدید خارجی غفلت شد که این در مورد محاصره 100% کشور موضوعیت دارد.
یکی از مشکلات جریان سوسیال دموکرات، پذیرش شعار ها و ادبیات فلسفه غرب بود. یعنی در 8 سال گذشته از جریان سوسیال دموکرات، یک حرف بومی ایرانی و دینی دیده نشد. تمام شعارهای آنان ریشه در ادبیات خارج از مرزها داشت. بعدها در سال 77 مساله رفرم مطرح شد که رفرم را به غلط در اینجا ترجمه کردند به اصلاحات؛ 4 کلید واژه داشت: آزادی را به معنای لیبرالیسم گرفتند، Civil Society را جامعه مدنی، Human Rights را حقوق بشر و مساله دموکراسی با همین شعاری که بود. این فضا در تخدیر وضعیت روانی داخل در مواجهه با رویکرد دینی به نوعی موفق بود و در این که دیگر اندیشه دینی نیاز نیست پیاده شود.
حال آنکه ما هیچ نمونه ای از قرائت دینی را هم ندیدیم که این قرائت سازگار باشد با ساخت زندگی مردم؛ این که فقط ما بگوییم دین را کنار بکشیم از سر راه مردم؛ این فضا و بی مهابا کامیون کامیون اندیشه فلسفی غرب را وارد کشور کردن و ترجمه روز افزون آن طبعاتش همانی بود که امروز می بینیم. این جریان ادبیاتش ادبیات کاملا سکولاری بود کاملا غیر دینی بود و کاملا مسئله سازی این اندیشه همانطوری که طبعات اقتصادی دولت سازندگی امروز معلوم شده طبعات فرهنگی و سیاسی دولت سوسیال دموکرات 8 سال گذشته هم در 10 سال آینده مشخص خواهد شد. با سرقت فرهنگی طرح غیر بومی دیالوگ میان ادیان و تمدن ها مسئله گفت و گوی تمدن ها حالت مستی و سکری را ایجاد کرد؛ این سکر آوری و این مستی که ایجاد شد در جامعه جهانی بخصوص در جهان اسلام زمینه را برای تحقق جنگ تمدن های هانتینگتون آماده کرد. طبیعی است همانطوری که امروز می بینید جهان اسلام در مقابل هجوم سیل آسای غرب خلع سلاح شده همان مدلی که در دولت اول دوم خرداد در اینجا جواب داد به نام اصلاحات با 4 کلید واژه جامعه مدنی، دموکراسی، لیبرالیسم و حقوق بشر، آمریکا برای آمدن در خاورمیانه همین مدل را انتخاب کرد با گذاردن یک کلمه "بزرگ" در پسوند آن. اصلاحات در خاورمیانه بزرگ. دریافتند که این طرح موفقی بوده برای تخدیر و تخمیر فضای داخل. هر 4 کلید واژه را شعار اصلی قرار داد. در افغانستان و عراق اولین وزارت خانه ای که امریکا به وجود می آورد، وزارت جامعه مدنی است. دومین وزارت خانه، وزارت حقوق بشر است. همین چیزی است که امروز بعضی از این جریان ها و کاندیدا ها میگویند ما مثلا معاون حقوق بشر می گذاریم. ببینید! کسی با حق بشر مشکل ندارد. اما Human Rights این حق بشری نیست که شما دارید به عربی می گویید حقوق بشر! منظور از Human Rights که در طرح جامع اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، انسانی است که به جای خدا قرار گرفته است و دارد پرستیده می شود.
کجای اسلام و قرآن به انسان چنین حقی داده است؟ لذا می بینید که مسئله شعار های اصلاحات و اصلاح طلبی، رویکرد و چارچوب و گزاره هایش به گونه ای بود که موفقیت هایی را رقم زد برای بیگانه که بیگانه از این مدل استفاده کرد و آمد به جهان اسلام. هر قدر هم ما کنکاش کردیم با اندیشمندان این جریان، به مناظره نشستیم، هر کاری کردیم که از درون این قضیه چیزی در بیاید و ما ببینیم تفاوت بین اصلاحات مورد نظر بوش با اصلاحات مورد نظر این جریان چیست، هیچ چیز ندیدیم؛ تفاوت جامع مدنی مورد نظر کاندولیزا رایس و کالین پاول و دونالد رامسفلد که با توپ و تانک صادر می شود به عراق و افغانستان با Civil Society که اینجا مطرح می شود، چیست؟ ندیدیم؛ تفاوت حقوق بشر ابوغریب و گوانتانامو و ... با حقوق بشری که اینجا مطرح می شد چیست! خوب بارها داد زدیم . مثلا این جریان برای قضیه زهرا کاظمی یقه خودش را در مجلس ششم چاک می کرد؛ اما همین جریان در مقابل خون حدودا 400 انسان بی گناه در قضیه قطار نیشابور سکوت کرد؛ هیچ مدیر تکنیکی یا تاکتیکی یا میانی جابه جا نشد. البته آنها بشر نبودند حقی نداشتند! این یک بام و دو هوایی که در این چارچوب هست همان چیزی است که امریکا را هم می بینید ابوغریب را استثناء می کند، گوانتانامو را استثناء می کند، بعد سفرا و وزرای امور خارجه امریکای شمالی مثلا کانادا و انگلیس و ... زنگ می زنند به وزیر امور خارجه اسلامی که بر فرض مثال جنازه زهرا کاظمی را بفرستید. پاسخگویی به خدا یا پاسخگویی به قدرت های جهانی؟ لذا این جریان، شعار های غیر بومی را آورد و راهکاری را به دشمن نشان داد که طرح های دشمن را هم دیدید و در خاورمیانه بزرگ دارد در حال جلو رفتن است.
چهارمین رهاورد این مسئله محاصره 100% ایران بود. ما قبلا کمتر از 32% در محاصره بودیم در دوران دولت سازندگی، اما امروز شما ملاحظه می کنید که 100% کشور توسط سیاست غیر تهاجمی دولت دوم خرداد به محاصره درآمد، کاملا ایستادیم تا به محاصره 100% درآمدیم. مماشات هم کردیم. فلذا اگر شما در تفکیک بین اصلاحاتی که جرج بوش برای خاورمیانه بزرگ می گوید با اصلاحاتی که در کشور گفته می شد، بین این دو جامعه مدنی؛ بین این دو لیبرالیسم؛ بین این دو Human Rights و بین این دو دموکراسی فرقی دیدید، ما هم دیدیم. این جریان با این فضایی که به وجود آورد کشور را صد در صد به محاصره نظامی، سیاسی و اقتصادی دشمن کشید. رهاورد سیاست خارجی و سیاست امنیت ملی دولت دوم خرداد، محاصره 100% کشور بود. هر چه اعتراض کردیم طرحی، استراتژی ای، تدابیری، گفتند ساکت دشمن بغل مرزهاست.
سرمایه ایمان وقتی که دولت دوم خرداد کار را تحویل گرفت در سال 1376، 77% بود، در حال حاضر - البته این آمار و ارقام جنبه امنیتی دارد- بررسی های طولانی که در مرکز ترتیب دادیم، طبیعتا این طرح می تواند برای امریکایی ها خیلی خبر خوشحال کننده ای باشد که سرمایه ایمان به 39% در 1383 تقلیل پیدا کرده است. اما باید روشن شود کسانی که گفتند "گفتند اگر ما بیاییم دین از بین می رود" بروند وضعیت کلیساها را ببینید؛ دو سانس بچه مسلمان ها می روند پشت در کلیساها تجمع می کنند! فقط شما مقصر نبودید قبول دارم؛ جریانات راست و اصولگرا و همه هم مقصر بودند در این مساله ایمان مردم. اما شما چکار کردید که از 145 هزار میلیارد بودجه کشور مثلا 140 هزار میلیاردش یک تنه دست شما بود. همه مقصر بودند. ولی روندی که می بینیم نگران کننده است.
سرمایه اجتماعی (Social Capital) ما از 63% در سال 1375-76 به 47% در سال 83 تقلیل پیدا کرده است. البته در طول این مدت باز هم رفاه و مدل زندگی و گزاره های زندگی ارتقاء پیدا کرده. انواع ماشین های خارجی می آید؛ قرار هم هست در داخل تولید شود؛ سطح زندگی بالا رفته؛ صدا و سیما مدام به این رفاه طلبی دامن می زند؛ به مصرف گرایی؛ همه با هم دست به دست هم دادندیک سقفی را تعریف کنند بدون آن که بشود مردم را به آنجا رساند. به تعبیر رهبر انقلاب قرار نیست ما بگوییم بقیه بیایند پایین، یک طرح هایی داشته باشید بقیه را بیاورید بالا. همه از رفاه بهره مند بشوند. اما به شرط این که رفاه مادی مستمسکی نباشد که سرمایه اجتماعی و سرمایه ایمانی به یغما برود.
سوسیال دموکرات ها مانند جریان لیبرال دموکرات به مطالعات استراتژیک بومی بی اعتنا بودند. مکاتب استراتژیک 11 مدل دارد. الان ما در کشور نمی دانیم حزب کارگزاران با کدام مکتب توی 11 مدل استراتژیک غرب، طراحی استراتژیک می کند؟ نمی دانیم جریان چپ مدرن با کدام یک طراحی استراتژیک می کند... یا باید از آن 11 مدل تبعیت کنید یا این که خودشان چیزی داشته باشند.
این را بدانید. تصمیم گیر مهم است اما مهمتر از آن تصمیم ساز است. تصمیم سازی نباشد تصمیم گیری مختل می شود و جریان جهانی شما را به تصمیم می رساند. مجبور می شوید تصمیم بگیرید؛ به تصمیم می رسید. در زندگی شخصیتان دیده اید، یک اتفاقی می افتد که شما ناچار می شوید؛ به تصمیم می رسید. انسان باید تصمیم سازی متعدد داشته باشد تا در شرایط نامناسب مجبور به تصمیم گیری نشود.
نکته بعدی مسئله ذوب فرهنگی و علمی کشور در فرهنگ و علم غرب است. Scienticism یا دانشگرایی محض رهاورد دولت 8 سال گذشته بوده است. یکی از ابعاد این ذوب، ذوب در زبان انگلیسی است. علمی که شما تولید می کنید به زبان فارسی باشد اصلا در ایران اهمیت ندارد. مهم این است که مقاله شما در فلان مجله دست دهم علمی خارج از کشور منتشر بشود. معنای این حرف این است که شما بالاتر از Science نمی توانید فکر کنید. اگر شما علمی را که حوزه اش جنبه شهود و اشراق و الهام داشت، علم درون دینی بود، این را چون Science غرب عاجز از درک کردن آن است نظام آموزش عالی و نظام علمی کشور به این اعتقاد ندارد که این علم است. چرا؟ چون Scientist های بیرون مرزهایمان مهر تایید نزدند تا آن را چاپ کنند. اخیرا هم که دیده اید قرار شده است در مساله کنکور کارشناسی ارشد و حتی سطوح پایین تر آرام آرام زبان انگلیسی قطعی بشود؛ یعنی ما متخصص زبان انگلیسی می پرورانیم با گرایش جامعه شناسی، متخصص زبان انگلیسی با گرایش علوم سیاسی، متخصص زبان انگلیسی با گرایش متالوژی، متخصص زبان انگلیسی با گرایش پزشکی. اول باید متخصص زبان انگلیسی بشوید. این سیاست ها از خود بیگانگی و بی هویتی است. هیچ استراتژی فرهنگی مشخص و مدونی در 8 سال گذشته ارائه نشد. بر خلاف این که ادعا می شد این دولت یک دولت فرهنگی است.
دولت نظامی که نبود که بگوییم نظامی ها آمدند. یک دولتی بود دولت کاملا فرهنگی. این دولت فرهنگی در حوزه فرهنگ ملی کارنامه اش این است؛ ذوب در علم جهانی؛ ذوب در Scienticism جهانی. این فضا در مورد جریان اصولگرا هم به همین نسبت مشکلات و مصائبی موضوعیت دارد. آن بخش سنتی که حالا آمده است و خود را اصولگرا می داند، آن ها هم یکی از مشکلاتشان همین قضیه است که در بالا اشاره شد./انتهای پیام/