تاريخ تمدن آمريکا
کد خبر:۳۹۳۱۸
محمد جواد جاويد

تاريخ تمدن آمريکا

كمتر كسي هست كه اسم “سرخپوست” را حداقل در نژادشناسي نشنيده باشد، يا از حضور “سياهان” در آمريكا بي‌اطلاع باشد. حال اينها چه كساني هستند و چه نقشي در تاريخ آمريكا دارند؟ به نظر مي‌رسد اينان همان “حاكمان محكوم” باشند.

سرويس انديشه - “در گذشته آمريكا سال‌هاي رنج‌آور و درنده‌خويي زياد است، ولي روزهاي جادويي انگشت‌شماري هم وجود داشته است.” (1)

هاواردزين

قاره‌اي كه در پايان سده پانزدهم ميلادي “هند غربي” (West Indies) نام گرفت و در سال 1507 به نام كاشف ايتاليايي “آمه‌ريگو وس‌پوچي” (Amerigo Vespucei)، “آمه‌‌ريكا” (American)  خوانده شد، با آنكه نزد اروپائيان “قاره جديد” به شمار رفته است، از لحاظ زمين‌شناسي كهن‌سال‌تر از قاره اروپاست. (2) با اين حال حكايت اكتشفاف اين قاره به تحولات بعد از قرون وسطي باز مي‌گردد.

برخورد و تجارت اروپائيان با مسلمانان، آنان را شيفته توسعه نمود، از اين رو به اقتباس و ترجمه علوم پرداختند و پس از قرن يازدهم از طريق مطالعه ستارگان، موفق به استفاده از قطب‌نما گرديدند. با اين وجود جرأت سفر دريايي نداشتند و به اقيانوس اطلس لقب دنياي “ظلمت” داده بودند و آن را داراي موجودات عجيب‌الخلقه‌اي چون مردان و زنان دريايي مي‌دانسته‌اند، يا كوهي چون آهن‌ربا مي‌پنداشتند كه آنها را به كام مرگ مي‌افكند. معتقد بودند، زمين به شكل بشقابي گرد است كه اگر از سواحل آن زياد دور شوند، از لبه زمين به اعماق فضا فرو مي‌افتند!…(3) در سده دوازدهم بر اثر اعتلاي تمدن اسلامي، دانشمندان مسلمان بار ديگر بر نظريه يونانيان در مورد كروي بودن زمين صحه گذاشتند و اعلام نمودند كه مي‌توان به دور زمين گشت و سرانجام به نقطه مبدأ رسيد. اما مردم اروپا اين سخن را بيهوده شمردند و در مقابل آن استدلال‌هاي سخيفي مي‌نمودند، مثلاً اينكه: در آن صورت ريشه درختان آن سوي كره،‌ در اين قسمت زمين، و در فضا آويزان خواهد ماند! و … (4)

مسافرت “ماركوپولو” (Marco Polo) در دربار چين (بين سال‌هاي 1271 تا 1291) سرآغاز نگاه حريصانه به سرزمين كالاهاي ناياب يعني آسيا بود كه عمدتاً‌ در هند جلوه‌گر مي‌شد. با تصرف قسطنطنيه از سوي عثماني‌ها در سال 1453 م. راه باستاني اروپا و آسيا مسدود گرديد. اما با انتشار خاطرات ماركوپولو و توسعه دريانوردي از طريق قبول نظريه كرويت زمين و اقتباس استفاده از باروت و اسطرلاب و قطب‌نما از چيني‌ها و مسلمانان و همچنين انگيزه‌هاي تجاري و گسترش آيين مسيحيت، سبب مسافرت‌هاي طولاني در آبها گرديد و موجب شد تا اروپائيان فكر دور زدن قاره آفريقا را به منظور رسيدن به آسيا در سر بپرورانند. هر چند در سال 1402 پرتغالي‌ها به اين موفقيت دست يافتند، ولي كمتر از يك قرن بعد “كريستف كلمب” (Christophe Colomb)، دريانورد ايتاليايي، در صدد برآمد تكيه‌گاهي بر سر راه باختري براي دست ‌يافتن به آسيا بيايد و تصور اين بود كه با توجه به كروي بودن زمين راه مستقيمي از باختر به سوي آسيا وجود دارد. او در بامداد جمعه 12 اكتبر 1492 به خشكي رسيد. انسان‌هايي عريان را ديد كه از كلبه‌هاي خود شتابان بيرون مي‌آمدند و از پس درختان، شگفت‌زده كشتي‌ها را مي‌نگريستند. كلمب و اطرافيان آنها را هندي مي‌خواندند و او تصور مي‌كرد كه به هند رسيده است، در حالي كه در سرزمين سرخپوستان “باهاما” (Bahama) فرود آمده بود.

 هجوم مهاجران به سرزمين جديد (5)

با اعلام اين اخبار، دولت‌هاي بزرگ براي تصاحب سرزمين‌هاي جديد هجوم آوردند. در ابتدا تنها گروه‌هاي دولتي اجازه سفر به سرزمين جديد را داشتند، اما پس از مدتي دولت‌ها براي حفظ امنيت و بهره‌برداري بيشتر از طبيعت و به جهت كاستن از تراكم جمعيت در اروپا، شروع به تشويق مهاجرت نمودند. بنابراين اولين بار اسپانيايي‌ها به سرزمين اصلي آمريكا رسيدند. آنها در سال 1513 م. به فلوريدا و در سال 1540م، به نيومكزيكوي امروزي وارد شدند. پس از آنها انگليسي‌ها در سال 1607م. شهر “جيمزتاون” را به عنوان اولين اقامتگاه دائمي در آمريكاي شمالي در ويرجينيا تأسيس كردند و توانستند سلطه انگلستان را بر سرزميني كه بعدها زيربناي كشور ايالات متحده آمريكا شد، تثبيت كنند. فرانسوي‌ها در سال 1673م. وارده دره “مي‌سي‌سي‌پي” شدند، و روس‌ها نيز در سال 1741م. يعني، ديرتر از همه به آلاسكا وارد شدند. اين روند مهاجرت همچنان ادامه يافت و به زودي از تمام مليت‌هاي اروپايي افراد زيادي در آمريكا سكونت گزيدند، و تعداد زيادي از سياهپوستان آفريقايي نيز به صورت برده به آنجا منتقل شدند.

 حاكمان محكوم

متأسفانه تاريخ و تاريخ‌نويسي عادت به “نخبه‌گرايي” دارد. در گذر تاريخ تنها برجستگي‌ها مانع تندروي آن مي‌گردند، و گاهي به عمد چنان بلنديهايي ايجاد مي‌شود كه سايه آن سطح وسيعي از واقعيت‌هاي ديگر را مي‌پوشاند و جالب آنكه بزرگترين دره‌ها در كنار بلندترين‌ قله‌ها پديدار مي‌شود. شايد اين مسأله تا حدودي به صفات دروني انسان بازگشت داشته باشد كه علاقمند است از تلخي‌ها سخن به ميان نيايد، و گذشته را گذشته پندارد و كم‌كم غباري از فراموشي بر حقيقت بپاشد، به اين اميد كه آن نيست گردد، غافل از اين كه هر از چندي يك نسيم ملايم ممكن است غبار را به دامان كوه بازگرداند، و حقايق را تا مدتي دوباره برملا سازد. براي عنايت بيشتر به بحث، بايد گفت كه تاريخ آمريكا اين صحنه را بازي كرده است، چرا كه حداقل بسياري از مردم، تاريخ آمريكا را چيزي جر آنچه ما مرور كرديم، نمي‌دانند. از سوي ديگر كمتر كسي هست كه اسم “سرخپوست” را حداقل در نژادشناسي نشنيده باشد، يا از حضور “سياهان” در آمريكا بي‌اطلاع باشد. حال اينها چه كساني هستند و چه نقشي در تاريخ آمريكا دارند؟ به نظر مي‌رسد اينان همان “حاكمان محكوم” باشند. 

 ------------------------------------------

پي‌نوشت:

1- هاري واسرمن، تاريخ مردمي آمريكا (مقدمه)، محمدقاضي و ملك‌ناصر نوبان، نشر آفرين، تهران، 1373، ص 14.

2- ه. ا. گربر، حماسه يك انقلاب، م. ا. سپهري، نشر آبي، تهران، 1353، ص 17.

3-همان، ص 28 – 27.

4-همان.

5-ايالات متحده آمريكا (كتاب سبز)، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1370، ص 10.

همچنين ‌مراجعه شود به:

-دائره‌المعارف فارسي”، بخش دوم، ج 2،ص 2229.

-حماسه يك انقلاب”، ص 42.

-شيباني، مجير؛ “تاريخ ايالات متحده آمريكا”،‌ انتشارات دانشگاه تهران، 1357، ص 38.

-فرانك ال. شوئل، “آمريكا چگونه آمريكا شد”، ابراهيم صدقياني، انتشارات امير كبير، تهران، 58، ص15.

منبع: سايت باشگاه انديشه

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار