چو بشنوي سخن اهل دل، مگو كه خطاست!
کد خبر:۳۹۴۳۲
درنگي در باب «اين روزها ...»يمان و سهمي كه از «نگاه» يا «گناه» داريم!

چو بشنوي سخن اهل دل، مگو كه خطاست!

برادر روزنامه نگار! عزيز مجله نويس! اين قلم كه به دست من و تو رسيده، روزگاري مسماي قسم حضرت خداوند عزوجل بوده است. چرا حريم حرمت اين وديعه را پاس نداريم و عنان از كف نهاده و لگام از چوبك سر تيره نيزه نوشتار خود را به پر و پاي اين و آن، خاصه از اهالي ادب و هنر روانه كنيم و ... و باكي مان هم نباشد!

اين روزها، خيلي چيزها بي تابم مي كند، دلم از خيلي چيزها پر است و به چيزهاي اندكي هم خوش.

همين اندك ها، مرا تا به امروز و تا بدين جا، سر پا نگه داشته اند، و الا خيلي پيش تر از اينها ... اطرافيانم مي گويند خيلي احساساتي و حساسم و اين همه رنج و مرارت و ملال و مشغوليت ذهني و روحي، آخرش كار دستم خواهد داد اما هميشه در اين ميانه و در تلاطم اين گوي وگفت ها يك گوشم در بوده است و ديگر دروازه و فقط همچون طوطي صنعتي در پس آينه، نگهداشته سخن و اشارت استاد ازلم.

به اين و آن كه مي نگرم، چنين و چنان كارها را كه مي بينم، روزنامه اي را كه مي گشايم، كثري و ناراستي روزگار و اهاليش را كه مي بينم و حس مي كنم و مي فهمم، بي تاب مي شوم بي تاب شدني! از همه قسم و از همه نوعش الحمدلله اطرافمان هست. از روي فيلنامه هايم فيلم مي سازند و من بي خبر از همه جا، جريان را ازدوستانم مي شنوم. مقاله ام را سرقت مي كنند و با جابجايي الفاظ و تغيير رمانتيك تيترها، چيز ابتر شده اي را به اسم و رسم خودشان در مجلات به چاپ مي رسانند و باكي شان هم نيست، نه از خلق خدا و نه خود خدا!

امروز اما به مناسبتي ديگر دلم شكسته و رنجديده آلام اين زمان و زمانه است. نه اينكه از اين منش شکوه اي داشته ام. كه نه فايده اي دارد و نه تواني براي صرف خيريه تاب و توان در اين زمينه ها برايم مانده است – فقط نگران آينده اين نسل سرگشته امروزي ام همقطاران خود و نامرگان و رفته گان كمي كم از پيش خويش را مي گويم.

برادر روزنامه نگار! عزيز مجله نويس! اين قلم كه به دست من و تو رسيده، روزگاري مسماي قسم حضرت خداوند عزوجل بوده است. چرا حريم حرمت اين وديعه را پاس نداريم و عنان از كف نهاده و لگام از چوبك سر تيره نيزه نوشتار خود را به پر و پاي اين و آن، خاصه از اهالي ادب و هنر روانه كنيم و ... و باكي مان هم نباشد!

يعني به اينكه «از پس امروز نبود فردايي» اينقدر ايمان و يقين و معرفت داري؟!

بيش و پيش از اين تواني براي تذكار و يادآوري و حتي اشارت هم ندارم و مابقي را به خدايي مي سپارم «كه همين نزديكي است» بگذار براي خاطر دلم همين شعر سهراب عزيز را چند كلمه اي ادامه مي دهدم؛ شايد...

«خدايي كه همين نزديكي است پاي آن كاج بلند لاي آن شب بوها ...» بگذريم!/انتها/

پربازدیدترین آخرین اخبار