انگلوساكسون‏ها و تسخير جهان
کد خبر:۳۹۴۸۱
ابراهيم فياض

انگلوساكسون‏ها و تسخير جهان

انگلستان با استفاده از فرصت‏هاى به دست آمده، خود را جايگزين اسپانيا و پرتقال كرد و سرزمين‏هاى كشف شده توسط آنها (مثل امريكا) را به نفع خود مصادره كرد و روزى رسيد كه خورشيد ديگر در امپراطورى انگلستان غروب نمى‏كرد .

سرويس انديشه - 1 . انگلوساكسون‏ها، ملت‏هايى هستند كه زبان انگليسى، زبان رسمى آنهاست و در هر نقطه از دنيا كه پراكنده باشند، به اين زبان سخن مى‏گويند; مثل انگلستان و امريكا و استراليا و كانادا . بنابراين شامل كشورهايى مثل هند و سنگاپور و مالزى، كه زبان انگليسى، زبان دوم آن‏هاست، نمى‏شود .

2 . فرهنگ آنگلوساكسون، ريشه در انگلستان دارد و از اين جزيره، زبان انگليسى به كشورهاى آنگلوساكسونى رواج يافته است . يعنى با گسترش زبان انگليسى در جغرافياهاى متعدد، فرهنگ آنگلوساكسون نيز گسترش پيدا كرده است . امروزه با گسترش زبان انگليسى، سعى مى‏شود كه اين حوزه فرهنگى، در جهان توسعه يابد .

3 . اين فرهنگ در جغرافياى جزيره‏اى انگلستان ريشه دارد و جزيره‏اى بودن انگلستان، سبب شده است كه از نظر داخلى داراى يك نوع فرهنگ خاص شود كه همان فرهنگ محافظه‏كارى است . بدين رو است كه انگلستان هرگز داراى تحولات انقلابى ( و اساسى نبوده و تغييرات خود را در قالب اصلاح يا تفسير شكل (reform) مى‏داده است . به همين دليل تا به امروز نظام پادشاهى خود را حفظ كرده و در عين حال مردم‏سالارى حزبى را نيز به وجود آورده است .

4 . محافظه‏كارى و خونسردى، يكى از صفات درونى انگليسى‏هاست و آنها يكى از خونسردترين ملت‏هاى جهان هستند و هرگز در مقابل هجوم و فشار، عكس العمل آنى از خود نشان نمى‏دهند . اين محافظه‏كارى و خونسردى، صفت ديگرى را در آنها به‏وجود آورد كه صبورى است . اين صبورى خود ناشى از هواى سرد رطوبتى اين كشور است .

5 . صفت ديگرى كه از صفات فوق و جغرافياى انگلستان ناشى مى‏شود، پيچيده بودن انگليسى‏ها و مرموز بودن آنهاست . انگليسى‏ها داراى شخصيتى تو در تو و لايه‏هاى پنهان هستند كه نمى‏توان از ظاهر آنها به منظور و قصد آنها پى برد . اين صفت، از صفات قبلى يعنى محافظه كارى، خونسردى و صبورى آنها، به‏وجود مى‏آيد . به‏علاوه از نظر جغرافيايى، چون انگلستان طبيعتى خشن و ناهموار دارد و با صخره‏هاى بسيار زياد و رطوبت و سرما همراه است و به همين دليل غير قابل كشاورزى است، نظام معيشتى آنها بايد بسيار عاقلانه و محافظه‏كارانه و خونسرد و پيچيده عمل كند .

6 . صفت ديگرى كه از صفات بالا و فضاى جغرافيايى انگلستان به‏وجود مى‏آيد، فرصت‏طلبى و زمان سنجى دقيق آنهاست . انگليسى‏ها و فرزندانشان (امريكا و استراليا و نيوزيلند و كانادا) قهرمان استفاده از وضعيت موجود هستند; يعنى به‏طور فرهنگى، آنها مى‏دانند كه چگونه وضعيت موجود و زمان فعلى را در جهت منافع خود جهت‏بدهند .

7 . نكته ديگر آنكه هنوز انگلستان حالت پدرى (اگرچه پدرى پير) خود را براى فرزندانش حفظ كرده است; چرا كه اين حالت جغرافيايى (جزيره‏اى بودن) سبب شده است كه اين كشور نسبت‏به اروپا يك حالت‏حاشيه‏اى پيدا كند و بدون آنكه خود وارد گود شود، بيشترين منافع را از جريان‏هاى فكرى و ساختارى اروپا ببرد .

8 . انگلستان با استفاده از فرصت‏هاى به دست آمده، خود را جايگزين اسپانيا و پرتقال كرد و سرزمين‏هاى كشف شده توسط آنها (مثل امريكا) را به نفع خود مصادره كرد و روزى رسيد كه خورشيد ديگر در امپراطورى انگلستان غروب نمى‏كرد.

9 . حال با توجه به نكات فوق مى‏توان گفت كه انگلستان مدت‏ها قبل جهانى‏سازى را در قالب مصادره جهان به نفع خود شروع كرده و اين از جزيره‏اى بودن آنها به وجود آمده است; زيرا حالت جزيره‏اى، آن كشور را از حملات و جنگ‏هاى داخلى اروپا در امان نگه داشت و هيچ‏وقت - نه در دوره ناپلئون و نه در دوره هيتلر - به تسخير كشورهاى اروپايى ديگر درنيامد . از طرف ديگر سعى كرد از اين فضاى بسته، خود را نجات داده و با توجه به فرصت‏هاى پيش‏آمده، وجود خود را توسط اسپانيولى و پرتقالى‏ها به اطراف و اكناف جهان بگستراند . پس انگلستان از اين طريق جهانى‏سازى خود و ديگران را در تاريخ رقم زد .

10 . به عبارتى مى‏توان گفت كه انگلستان بااستفاده از انقلاب فرهنگى - ساختارى فرانسه به يك نوع انقلاب صنعتى كه مبدا مدرنيسم بود، دست‏يافته، سپس مذهب مدرنيسم را در خود نهادينه كرده و نظريه توسعه را با استفاده از نظريات هگل در سطح جهانى مطرح و آن را به فرزندان خود تحويل داد .

11 . جهانى‏سازى انگلستان كه از اوائل رنسانس شروع شد، بر اساس انديشه مدرنيسم بود كه در نهايت در قرن نوزدهم به وسيله دو پدر مدرنيسم، يعنى ماركس و فرويد كه آلمانى بودند، ولى در انگلستان آرميدند، به آن چارچوب داده نشد . سپس جهانى‏سازى از فرهنگ جهانى شده انگلستان به‏وجود آمده، بر اساس ايدئولوژى مدرنيسم در سطح جهان گسترش مى‏يابد .

12 . به همين دليل تمامى طرفداران جهانى‏سازى در دانشگاه‏هاى انگلستان، اگر نگاهى نقادانه به جهانى‏سازى دارند، باز نگاهى چپ‏گونه در چارچوب مدرنيسم (مثل آنتونى گيدنز) و نقد بنيان برافكن (مثل پست مدرنيسم) بر جهانى شدن ندارند . ابراز اين گونه نقدها براى آن است كه بتوانند اصل جهانى‏سازى را زنده نگه دارند .

13. پس انگلستان بر اساس فرهنگ خود و به وسيله جهانى‏سازى زبان انگليسى - كه زبان علم تجربى است - سعى در جهانى‏سازى به عنوان آخرين قدم براى تسخير جهان دارد و اين را به وسيله انديشه و تجربه خود و زور و قدرت فرزندان جوان خود، انجام مى‏دهد . مى‏توان گفت كه جهانى‏سازى و جهانى شدن، برخاسته از جزيره‏اى كوچك است كه نه در متن، بلكه در حاشيه جهان قرار گرفته و با خونسردى‏ها و فرصت‏طلبى‏ها و پيچيدگى‏هاى خاص خود، با يك حالت كولى‏وار به جهان سرك مى‏كشد و با تسامح و تساهل خاص انگليسى، كم كم بر جهان مسلط مى‏شود .

اين هدف امروزه به وسيله دانشگاه‏هاى اين كشور صورت مى‏گيرد و شايد بتوان گفت كه تقريبا كسى نيست كه از دانشگاه‏هاى انگلستان فارغ‏التحصيل شود، اما در فضاى جهانى‏سازى فكر نكند; هر چند نگاهى انتقادآميز نيز به آن داشته باشد.

منبع: پايگاه حوزه

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار