«نخبگان» رمضان را دريابند
سرویس اندیشه - در كليه مسائل مربوط به انسان اگر قبل از ورود به بحث، انسان تعريف نشود، نتيجهگيري پايه محكم و اساسي نخواهد داشت، بايد از تعريف انسان به عنوان موجودي كه «ما فيالشرايط»، محكومِ «ما فيالانسان» او است، سود بجوئيم، زيرا اگر «ما فيالشرائط» بر «ما فيالانسان» غالب باشد، بحث اختيار و تكليف بيمعني است.
بصيرت، نتيجه استفاده كردن از تمام ظرفيت «ما فيالانسان» است تا «ما فيالشرائط» در استخدام «ما فيالانسان» گردد، «بَل الانسان علي نَفسِه بَصيرة و لَو ألقي مَعاذيره»1، بلكه انسان خود بر نيك و بد خويش آگاه است هر چند پردههاي عذر بر (چشم بصيرت) خود بيفكند، پس نخبگان جامعه كه به تعبير قرآن، ائمه اجتماع اعم از اين كه امام متقين باشند يا ائمه «مريدون الي النار»، حجت بر آنها تمام شده است، بنابراين «الذين انعمت عليهم و مغضوب عليهم» هر دو بصيرند و ميدانند چه ميكنند.
در اين وسط، ضالين بين اين دو دسته دست به دست ميشوند، درصد كمي در هدايت و ضلال امامت دارند و بقيه تابع اين دو دستهاند، «مغضوب عليهم» از راه تحريك عصبّيت در ضالين، آنها را به خودشان ميكشانند ولي «والذين انعمت عليهم» با تحريك فطرت انساني بخشي از ضالين را مستبصر ميكنند، اينكه قرآن سفارش ميكند كه «و لاتُجادلوا اهل الكِتاب الّا بالّتي هي اَحسَن»2، تو و پيروانت با اهل كتاب جز با جدال احسن جدال نكنيد، براي احتراز از تحريك شدن نفسانيت در حين مجادله است، وقتي هادي غفلت كرد و در حين مجادله عصبي شد و جهل حاكم بر عقل گرديد، فطرت طرف مقابل بوي حق نميشنود كه بيدار گردد، بلكه طبيعت او استشمام نفسانيت ميكند و موضع ميگيرد، ولي اگر در حين مجادله، هادي عصباني نشود و عقل و فطرت حاكم بر جهل و طبيعت باشند، عقل و فطرت طرف مقابل بوي آشنا ميشنود و بيدار ميگردد و به متقين ميپيوندد.
اما چگونه ميتوان از فرصت رمضان براي بصيرت نخبگان و سايرين سود جست؟ چون انسانها مجموعهي روزها را روزه دارند و شبها برنامه بازگشت به خود دارند، شرايط به سود هاديان است، هم تبليغكننده و هم تبليغشونده فطرت بيدارتري دارند، هادي كمتر عصبي ميشود و مستمع شامه بهتري براي استشمام رايحه حقيقت دارد، لذا هادي در كار خود موفقتر ميشود.
«اِدفع بالّتي هي اَحسَن فاذا الّذي بَينَك و بَينَه عَداوة كَانّه وليٌ حَميم»3، بدي را با نيكي دفع كن، ناگهان (خواهي ديد) همان كسي كه ميان تو و او دشمني وجود داشت، گويي دوست صميمي (و قديمي) توست، تنها فاسقهاي جامعه هستند كه دشمني در مقابل بدي آنها صحيح است چراكه آنها واكنش مثبت و خوب طرف را حمل بر ضعف و عجز ميكنند و گستاختر ميشوند، بقيه مردم چنين نيستند انقلاب وجداني پيدا ميكنند و اصلاح ميگردند.
كسي كه نص در فسق است جز با استخفاف مطيع نميشود، اينها محدودند، «فَاسْتخَفّ قومَه فاطاعوه إنّهم كانوا قوماً فاسقين»4، پس (با اين تبليغات دروغ و باطل) قومش را ذليل و زبون داشت، تا همه مطيع فرمان وى شدند، همانا آنان مردمى فاسق و نابكار هستند، تنها انساني كه با فطرت خود در ستيز است، كليد رامسازي او تهديد و ترساندن است، در گرماگرم دعوا هرگونه محبتي ضايع ميشود، چون موج فاسقين پاسخ ناروايان ميدهند اما وقتي غليان فرو نشست، تفاوتها آشكار ميشود و به هر دسته مناسب با شأن او ميتوان رفتار كرد، در قبل از اسلام، بسياري از جنگها در ماههاي حرام فرصت اصلاح مييافت و همان آتشبس موقت به صلح ميانجاميد.
براي بهتر استفاده كردن از رمضان بايستي مواظب حرفهاي نسنجيده انسانهاي مطرح و سرشناس بود چون شهرت و عنوان خاص خود را دارند، كلامشان موج ايجاد ميكند، وقتي اين تلاطم بيموقع، لجنهاي تهنشين شده را مجدداً بههم زد، فضاي زلال شده دوباره تار و تاريك ميشود و فرصت رمضان را هدر ميدهد، بعضي فكر ميكنند هرچه دلنشينتر صحبت كنند، ريشه باطل را بهتر سوزاندهاند، حكما و علماي قوم، با متانت خود جو را آرام كردهاند اما كمظرفيتها به اشتباه افتادهاند كه فرصت، فرصت انتقام است، تند ميرانند غافل از اينكه باطل با تندروي اهل حق، لباس حق بهجانب مظلوميت ميپوشد و صالحان به اشتباه ميافتند اما با تندروي اهل باطل، لباس حق بهجانب مظلوميت از او گرفته شده، شناسايي ميشود و صالح از او فاصله ميگيرد.
در قضاياي اخير ضرري كه «نفوذ» به نظام زد حتي در ماجراي انفجار حزب جمهوري هم نزد. چون كشته شدن اخيار موجب شناسايي اشرار شد چرا كه از راه دشمني وارد شده بود، اما «نفوذ» در مسائل اخير از راه دوستي وارد شده بود و در پوشش ضعف نظارت و يا عدم آمادگي، خود را پنهان كرد و نظام را به خشونت متهم کرد.
طرح دشمن اين بوده و هست كه با القاء توهم تقلب، عصيان بيافريند تا وقتي عصيان خونين شد و از هر دو طرف خون ريخته شد، آنگاه طرفين را به خونخواهي بكشاند، اين خونخواهي به حركت پروانهي پَنكه ميماند كه قبل از حركت قابل كنترل است ولي بعد از شدت گرفتن قابل كنترل نيست، ماه رمضان اين شدت را گرفته است، نبايد دعوا شدت بگيرد، در شدت دعوا حق گم ميشود و عقل كار نميكند.
قال رسولالله (صلياللهعليهوآلهوسلّم): «عِرض المؤمن كَدَمِه» آبروي مؤمن همبهاي خون اوست، در جريانات اخير مسئله خونخواهي اگر شدت ميگرفت مثل افغانستان، عراق و پاكستان، قرائتهاي مختلف از اسلام بهجان هم ميافتادند، در اين قسمت هم عِرض و خون مثل هم عمل ميكنند، وقتي عِرض كسي هتك شد، تعصب در او تحريك ميشود و وقتي تعصب تحريك شد، بصيرت كاهش مييابد. به قول سعدي:
حقيقت سرايي است آراسته هوي و هوس گرد برخاسته
نبيني كه هرجا كه برخاست گرد نبيند نظر گرچه بيناست مرد
هتاكي دوستان و كساني كه گمان ميكنند با هتكحرمتها ريشه طرف خواهد خشكيد، غافل از آنكه «كل شي جاوز حدّه، انعكس ضده»، هر چه طرف هتك شود و خون دهد، موجهتر ميشود و در باطل خود محكمتر ميشود و گرايش به او افزايش مييابد، هر چه هتك كند و خون بريزد، عريانتر ميشود و منزويتر ميگردد، بيان حقايق روشن غير از هتاكي بيمنطق است، انسان با داشتن دوست كمظرفيت نياز به دشمن ندارد.
هر دسته بايد بدانند تندروي عاقبت ندارد، «والعاقبه للمتقين»، اتكا به گزارشهاي بياساس و دامنزدن به شايعات، آتشي است كه قبل از پرتاب منفجر ميشود و عامل خود را گرفتار ضايعات ميكند، همانگونه كه بسياري از سازندگان مواد انفجاري و يا كاربران آن با انفجار قبل از پرتاب آن آسيب ميبينند، شناسايي شده و شبكه آنها كشف ميشود، رهبران جريانها هم وقتي سوار مركب اخبار و گزارش و نقلقولها ميشوند، به سرنوشت عمروليث در جنگ با سامانيان دچار ميشوند كه اسب او از كنترلش خارج شد و او را به ميان سامانيان برد، دستگير و زنداني شد بي آنكه هنوز جنگي اتفاق افتاده باشد، اين اتفاق بزرگترين پيروزي براي طرف مقابل بود همچنان كه در حوادث اخير شاهد طرح مسئله آزار جنسي بوديم كه سرنوشت عمروليث را براي مطرحكنندگان آن پيش آورد و تأثير فوقالعادهاي در ايجاد نرمش در موضعگيري شخصيت ممتازي ايجاد كرد كه تا آن زمان تكيهگاه آنها بود.
اگر مسئله خون با درايت همهجانبه و به آن شكل معقول آرام نشده بود و دستور رسيدگي و تحقيق صادر نشده بود، شخصيتهاي دانهدرشتي از بدنهي اهل حق كنده ميشدند و در بدنه طرف مقابل به كار ميرفتند، طوفان حاضر از پيراهن خونآلود خليفه، كوههايي را از جا كند و جابهجا كرد، چرا زهيربنقين به بنياميه پيوست؟ نه به دليل حبّ رياست و يا تطميع شدن و يا تهديد، زهير بالاتر از هر تطميع و تهديدي است اما بصيرت چيز ديگري او را براي جانبداري از مظلوم و مقابله با ظالم به حركت درآورد.
تنها اشتباه زهير شبهه مصداقي بود، چرا بصيرت زهير براي شناسايي علي از معاويه كافي نبود؟ دليل آن، قدرت طوفان بود، تبليغات و تلقينات وقتي روي يك نكته شديد شود، بالأخره ديواره مقاومت در يك جا فرو ميريزد، قلعه لازم نيست از همهطرف تخريب شود، فشار روي يك نقطه بالأخره كارساز است.
تئوريسين جريانات پس از انتخابات گفته بود كه فقط بر روي تقلّب در انتخابات تكيه شود، اين همان نقطه از قلعه است كه مقاومتهايي در آن شكسته شد و باوركنندگان را به خيابان كشيد، شعار خون مظلوم اگرچه مسجد ضرار باشد اما زهيرها با طوفان تا صفين ميروند و با صلح امام حسن (عليهالسلام) برميگردند و تا سرداري در كربلا مصرف ميشوند، رهبري را با كرامت پس ميگيرند و با فتنه ميربايند، حركت حكيمانه، زهيرها را برميگرداند ولي در مقابل فتنهها و عمليات نفوذي خونبار بهنام دفاع و زير پرچم دوستي زهيرربايي ميكنند، فتنهها فقط ستمكاران را شكار نميكنند، «واتَقوا فتنهً لاتصيبَن الّذين ظَلَموا مِنْكم خاصَة» 5، و از فتنهاي كه تنها به ستمكاران شما نميرسد بترسيد.
آنچه موجب ميشود نخبگان در بازگشت از فتنه و در پيوستن به نظام، معطّل و مردد شوند، رفتار غيرحكيمانه دوستان انقلاب و عملكرد خونبار نفوذيهاي دشمن در صف دوستان است و آنچه بازگشت نخبگان را به بدنه نظام سرعت ميبخشد، اظهارات نپخته دوستان خود نخبگان و برملا شدن سستي آن اظهارات است.
--------------------
پينوشتها:
1. سوره قيامت؛ 14 و 15
2. سوره عنكبوت؛ 46
3. فصلت؛ 34
4. زخرف؛ 54
5. انفال؛ 25
/انتهای پیام/