تكه‌اي از آسمان
کد خبر:۳۹۶۸۹
برگزيده ‌از منتهي‌الامال؛

تكه‌اي از آسمان

امام حسن(ع) در شب سه‌شنبه، نيمه ماه رمضان سال سوم هجري به دنيا آمد، اسم شريف آن حضرت حسن بود كنيه مباركشان ابومحمد، و القاب آن بزرگوار، سيد، سبط، امين، حجت،‌بر، نقي، زكي، مجتبي و زاهد مي‌باشد.

زماني كه آن بزرگوار متولد شد حضرت فاطمه(س) به حضرت علي(ع) فرمود: نامي بر او بگذار؛ اميرالمومنين(ع) فرمود: در نامگذاري بر حضرت رسالت(ص) سبقت نمي‌گيرم. پس مولود را در پارچه زردي پيچيدند به خدمت حضرت رسول(ص) بردند، آن حضرت فرمود، مگر من شما را نهي نكردم كه مولود را در پارچه زرد نپيچيد، پس آن حضرت را در جامه سفيدي پيچيد، سپس از حضرت علي(ع) سوال فرمود: آيا نامي بر او گذاشته‌اي؟ آن حضرت جواب دادند: در نامگذاري بر شما سبقت نگرفتم، پيامبر(ص) فرمود: من نيز در نامگذاري بر خدا سبقت نخواهم گرفت.

 حقتعالي به جبرئيل امر كرد: كه براي محمد پسري متولد شده است برو به سوي  زمين سلام مرا به او برسان و تهنيت و مباركباد بگو و بگو كه علي نسبت به تو به منزله هارون است به موسي، پس نام اين پسر را نام پسر هارون بگذار.

 جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل شد و به آن حضرت مبارك باد گفت و ادامه داد: حق تعالي فرموده كه اين مولود را به اسم پسر هارون نام كن.

پيامبر(ص) فرمود: اسم او چه بود؟ جبرئيل گفت: شبر. پيامبر(ص) فرمود: زبان من عربي است. جبرئيل گفت: به زبان عرب حسن مي‌شود پس او را حسن نام بگذار.

پس حسن ناميده شد.

بزرگ در كلام بزرگ

شيخ صدوق از حضرت صادق(ع) روايت كرده:
(امام حسن(ع) در زمان خود از همه مردمان عبادت و زهدش بيشتر بود، افضل مردم بود، پياده به سفر حج مي‌رفت و گاهي با پاي برهنه راه مي‌پيمود.

 هرگاه ياد مرگ و قبر و قيامت و گذشتن از صراط مي‌افتاد، گريه مي‌كرد و هرگاه به ياد عرضه اعمال بر حق تعالي مي‌افتاد نعره مي‌كشيد و مدهوش مي‌گشت.

چون به نماز مي‌ايستاد بندهاي بدنش مي‌لرزيد به جهت آنكه خود را در مقابل پروردگار خويش مي‌ديد و چون ياد بهشت و دوزخ مي‌افتاد او را اضطراب مي‌گرفت، مانند اضطراب كسي كه او را مار يا اقرب گزيده باشد.

از خدا بهشت را طلب مي‌كرد و از آتش جهنم به خدا پناه مي‌برد و در هيچ حالي كسي او را ملاقات نكرد، مگر آن كه مي‌ديد، مشغول به ذكر خداوند است.

 زبانش از تمام مردم راستگوتر بود و بيانش از همه كس فصيحتر بود.)

 هرگاه وضو مي‌گرفت بندهاي بدنش مي‌لرزيد و رنگ مباركش زرد مي‌گشت سبب اين حال را از آن حضرت پرسيدند، فرمود: سزاوار است بر كسي كه مي‌‌خواهد نزد رب‌العرش به بندگي بايستد، رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش افتد.

 چون به مسجد مي‌رفت وقتي كه نزد در مي‌رسيد سر را به سوي آسمان بلند مي‌كرد و مي‌فرمود: اي خداي من، در گذر از كارهاي زشت و ناپسند من به نيكيهاي خودت اي كريم.

مدت امامت آن حضرت ده سال بود و به كريم اهل بيت(ع) ياد مي‌شوند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار