عدالت درحکومت علوي
سرويس انديشه - هر کس که اندکي با نهج البلاغه آشنا باشد، حساسيتحضرت علي (ع) درباره حکومت و عدالت را مشاهده خواهد کرد که چگونه اهميت و ارزش فراواني براي آنها قايل است . قطعا براي کساني که با اسلام آشنايي ندارند و بر عکس، با تعليمات ساير اديان اديان جهاني آشنا هستند ; تعجب برانگيز خواهد بود کا چرا يک پيشواي ديني اين قدر به اين گونه مسايل اهتمام ميورزد . خواهيد پرسيد که مگر اينها مربوط به دنيا و زندگي دنيا نيست؟ آخر يک پيشواي ديني را با دنيا و زندگي و مسائل اجتماعي چه کار؟ !
به عکس، کسي که با تعليمات اسلامي آشناست زندگي علي (ع) را نيک ميداند که در دامان مقدس پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه وآله پرورش يافته است، و همو ايشان را در کودکي از پدرش گرفته، در خانه خود و روي دامان خود بزرگ کرده است . با تربيت الهي او را پرورش داده است . اصول و فروع اسلام را در جان او کاشته است، هرگز متعجب نخواهد شد .
همان طوري که در اکثر آيات الهي آمده است، برقراري عدالتبه عنوان هدف بعثت همه انبياء معرفي شده است . حضرت علي (ع) مکررا لزوم يک حکومت مقتدر را تصريح کرده است و با افکار خوارج که در آغاز مدعي بودند با وجود قرآن از حکومتبي نيازيم، مبارزه کرده است . خوارج شعارشان «لا حکم الا الله» بود . هر چند اين شعار از قرآن مجيد اقتباس شده است و مفادش آن است که فرمان و قانون تنها از ناحيه خداوند و يا از ناحيه کساني که خداوند به آنان اجازه قانون گذاري داده است، بايد وضع بشود . ولي خوارج اين جمله را در ابتدا به گونهاي تعبير ميکردند که به تعبير اميرالمؤمنين (ع) از اين کلمه حق، معني باطلي را در نظر ميگرفتند . حاصل تعبير آنها اين بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصرا از آن خداست .
حضرت علي (ع) ميفرمايند: من هم ميگويم «لا حکم الا الله» اما به اين معني که اختيار وضع قانون با خداست . اما اينها ميگويند، حکومت و زعامت هم با خداست، و اين شعار باطلي است . قانون خدا بايستي به وسيله افراد بشر اجرا شود . مردم را از فرمانروايي «نيک» يا «بد» (1) چارهاي نيست .
در سايه حکومت است که مؤمن براي خدا کار ميکند و کافر بهره دنياي خود را ميبرد و کارها سامان ميگيرند . به وسيله حکومت است که مالياتها جمع آوري، و با دشمن نبرد، و راهها امن، و حق ضعيف از قوي باز ستانده ميشود، تا آن وقتي که نيکان راحت گردند و از شر بدان راحتي بدست آيد . (2)
حضرت علي (ع) مانند هر مرد الهي، حکومت و زعامت را به عنوان يک پست و مقام دنيوي، که اشباع کننده حس جاهطلبي بشر است و به عنوان هدف و ايده آل زندگي، سخت تحقير ميکند و آن را پشيزي نميشمارد و آن را مانند ساير مظاهر مادي دنيا از استخوان خوکي که در دست انسان خوره داري باشد بي مقدارتر ميشمارد . اما همين حکومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعياش يعني به عنوان وسيلهاي براي اجراي عدالت و احقاق حق و خدمتبه اجتماع، بسيار مهم و مقدس ميشمارد و مانع دستيافتن حريف و رقيب فرصت طلب و سود جو ميگردد، از شمشير زدن براي حفظ و نگهدارياش از دستبرد چپاولگران دريغ نميورزد . (3)
ايشان در خطبه 207 نهج البلاغه در مورد حقوق ميفرمايند: حقوق همواره طرفيني است . از جمله حقوق الهي حقوقي است که براي مردم بر مردم قرار داده است; آنها را چنان وضع کرده که هر حقي در برابر حقي ديگر قرار ميگيرد . هر حقي به نفع يک فرد و يا يک جمعيت موجب حقي ديگر است که آنها را متعهد ميکند ; هر حقي آنگاه الزام آور ميگردد که ديگري هم وظيفه خود را در مورد حقوقي که بر عهده دارد انجام دهد .
آموزههاي ديني اولين تاثيري که از خود بر جاي گذاشت، بر انديشهها و تفکرات گروندگان آن بود ; نه تنها تعليمات جديدي در زمينه جهان و انسان و اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه انديشهها را عوض کرد . عدالتيکي از مسائلي است که به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت . اسلام به عدالت، تنها توصيه نکرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نکرد، بلکه عمده اين است که ارزش آن را بالا برد .
عدالت، رعايتحقوق ديگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، عدالت اين است که استحقاقهاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه بر حسب کار و استعداد لياقت دارد داده شود . اجتماع حکم ماشيني را پيدا ميکند که هر جز آن در جاي خودش قرار گرفته است .
از نظر علي (ع) آن اصلي که ميتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضي نگهدارد، به پيکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است .
ظلم و جور و تبعيض قادر نيستحتي روح خود ستمگر و روح آن کسي که به نفع او ستمگري ميشود، راضي و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمان شدگان ; عدالتبزرگ راهي است عمومي که همه را ميتواند در خود جاي دهد و همه بدون هيچ مشکلي از آن عبور کنند . اما ظلم و جور کوره راهي است که حتي فرد ستمگر را به مقصد نميرساند .
حضرت علي (ع) ميفرمايد: «پس از ميان عدالت و جود (بخشش) آن که اشرف و افضل است، عدالت است» (4)
عدالت چيزي است که ميتوان به آن به عنوان يک مرز ايمان داشت و به حدود آن راضي و قانع بود . اما اگر اين مرز شکسته و اين ايمان گرفته شود و پاي بشر به آن طرف مرز برسد، ديگر حدي براي خود نميشناسد، به هر حدي که برسد به مقتضاي طبيعت و شهرت سيريناپذير خود تشنه حد ديگر ميگردد و بيشتر احساس نارضايتي خواهند کرد .
علي (ع) عدالت را يک تکليف در وظيفه الهي، بلکه يک ناموس الهي ميداند، هرگز روا نميشمارد که يک مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي تماشاچي صحنههاي تبعيض و بي عدالتي باشد .
تبعيض و رفيق بازي و باز سازي و دهانها را با لقمههاي بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سياست قلمداد شده است . اکنون مردي زمامدار و کشتي سياست را ناخدا شده است که دشمن اين ابراز است، هدف و ايدهاش مبارزه با اين نوع سياستبازي است . طبعا از همان روز اول، ارباب توقع يعني همان رجال سياست رنجش پيدا ميکنند . رنجش منحصر به خراب کاري ميشود و درد سرهايي فراهم ميآورند .
دوستان خيرانديش به حضور علي (ع) آمدند و با نهايتخلوص و خيرخواهي تقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهمتر، انعطافي در سياستخود پديد آورد! پيشنهاد کردند که خودت را از دردسر اين هو چيها راحت کن، «دهن سگ به لقمه دوخته به» ; اينها افراد متنفذي هستند، بعضي از اينها از شخصيتهاي صدر اول اند ; تو فعلا در مقابل دشمني مانند معاويه قرار داري که ايالتي زرخير مانند شام را در اختيار دارد . چه مانعي دارد که به خاطر «مصلحت» فعلا موضوع مساوات و برابري را مسکوت بگذاري؟ ! !
حضرت علي (ع) در پاسخ فرمودند: «شما از من ميخواهيد که پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم؟ ! از من ميخواهيد که عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني کنم؟ خير . سوگند به ذات خدا که تا دنياست چنين کاري نخواهم کرد و به گرد چنين کاري نخواهم گشت . من و تبعيض؟ ! من و پايمال کردن عدالت؟ ! اگر همه اين اموال عمومي که در اختيار من است، مال شخصي خودم و محصول دسترنجخودم بود و ميخواستم ميان مردم تقسيم کنم، هرگز تبعيض روا نميداشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت دار خدايم . (5)
اين بود نمونهاي از اهتمام علي (ع) به عدالت، و اين است ارزش عدالت در نظر علي (ع). (6) حال با نگاهي به حکومت و نظام کشورمان، آيا دولتمردان عزيز نيز مانند پيشواي مان مولا علي (ع) به حکومت نگاه ميکنند و آيا عدالت و حقوق اجتماعي مردم را فداي مصلحتخواهند کرد؟ بر زمامداران حکومت اسلامي فرضي است که لحظه لحظه زندگي آن بزرگوار را در عمر کوتاه و پر برکت زمامداري خويش عميقا مطالعه و شيوه برخورد او با متجاوزان به بيت المال، ظلم و جور، بي عدالتي، حکومت داري، انتخاب کارگزاران شايسته، برخورد با کارگزاران متخلف امور اداري، اجرايي، قضايي، قانون گذاري و . . . را نصب العين خويش قرار دهند و اجراي عدالت و حقوق مردم را با هيچ مصلحتي عوض نکنند . انشاءالله
پينوشت:
1 . يعني به فرض نبودن حکومت صالح، حکومت ناصالح که بر هر حال نظام اجتماع را از هرج و مرج حفظ ميکند و از بي نظامي امور بهتر است .
2 . نهج البلاغه، خطبه 40 .
3 . همان، خطبه 33 .
4 . نهج البلاغه، حکمت 437 .
5 . نهج البلاغه، خطبه 126 .
6 . کتاب سيري در نهج البلاغه، استاد شهيد مطهري، ص 120 - 132 .
منبع: مجله ديدار آشنا
/انتهاي پيام/