عدالت درحکومت علوي
کد خبر:۳۹۸۱۲

عدالت درحکومت علوي

عدالت، رعايت‏حقوق ديگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، عدالت اين است که استحقاق‏هاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه بر حسب کار و استعداد لياقت دارد داده شود . اجتماع حکم ماشيني را پيدا مي‏کند که هر جز آن در جاي خودش قرار گرفته است .

سرويس انديشه -  هر کس که اندکي با نهج البلاغه آشنا باشد، حساسيت‏حضرت علي (ع) درباره حکومت و عدالت را مشاهده خواهد کرد که چگونه اهميت و ارزش فراواني براي آنها قايل است . قطعا براي کساني که با اسلام آشنايي ندارند و بر عکس، با تعليمات ساير اديان اديان جهاني آشنا هستند ; تعجب برانگيز خواهد بود کا چرا يک پيشواي ديني اين قدر به اين گونه مسايل اهتمام مي‏ورزد . خواهيد پرسيد که مگر اينها مربوط به دنيا و زندگي دنيا نيست؟ آخر يک پيشواي ديني را با دنيا و زندگي و مسائل اجتماعي چه کار؟ !

به عکس، کسي که با تعليمات اسلامي آشناست زندگي علي (ع) را نيک مي‏داند که در دامان مقدس پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه وآله پرورش يافته است، و همو ايشان را در کودکي از پدرش گرفته، در خانه خود و روي دامان خود بزرگ کرده است . با تربيت الهي او را پرورش داده است . اصول و فروع اسلام را در جان او کاشته است، هرگز متعجب نخواهد شد .

همان طوري که در اکثر آيات الهي آمده است، برقراري عدالت‏به عنوان هدف بعثت همه انبياء معرفي شده است . حضرت علي (ع) مکررا لزوم يک حکومت مقتدر را تصريح کرده است و با افکار خوارج که در آغاز مدعي بودند با وجود قرآن از حکومت‏بي نيازيم، مبارزه کرده است . خوارج شعارشان «لا حکم الا الله‏» بود . هر چند اين شعار از قرآن مجيد اقتباس شده است و مفادش آن است که فرمان و قانون تنها از ناحيه خداوند و يا از ناحيه کساني که خداوند به آنان اجازه قانون گذاري داده است، بايد وضع بشود . ولي خوارج اين جمله را در ابتدا به گونه‏اي تعبير مي‏کردند که به تعبير اميرالمؤمنين (ع) از اين کلمه حق، معني باطلي را در نظر مي‏گرفتند . حاصل تعبير آنها اين بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصرا از آن خداست .

حضرت علي (ع) مي‏فرمايند: من هم مي‏گويم «لا حکم الا الله‏» اما به اين معني که اختيار وضع قانون با خداست . اما اينها مي‏گويند، حکومت و زعامت هم با خداست، و اين شعار باطلي است . قانون خدا بايستي به وسيله افراد بشر اجرا شود . مردم را از فرمانروايي «نيک‏» يا «بد» (1) چاره‏اي نيست .

در سايه حکومت است که مؤمن براي خدا کار مي‏کند و کافر بهره دنياي خود را مي‏برد و کارها سامان مي‏گيرند . به وسيله حکومت است که ماليات‏ها جمع آوري، و با دشمن نبرد، و راهها امن، و حق ضعيف از قوي باز ستانده مي‏شود، تا آن وقتي که نيکان راحت گردند و از شر بدان راحتي بدست آيد . (2)

حضرت علي (ع) مانند هر مرد الهي، حکومت و زعامت را به عنوان يک پست و مقام دنيوي، که اشباع کننده حس جاه‏طلبي بشر است و به عنوان هدف و ايده آل زندگي، سخت تحقير مي‏کند و آن را پشيزي نمي‏شمارد و آن را مانند ساير مظاهر مادي دنيا از استخوان خوکي که در دست انسان خوره داري باشد بي مقدارتر مي‏شمارد . اما همين حکومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعي‏اش يعني به عنوان وسيله‏اي براي اجراي عدالت و احقاق حق و خدمت‏به اجتماع، بسيار مهم و مقدس مي‏شمارد و مانع دست‏يافتن حريف و رقيب فرصت طلب و سود جو مي‏گردد، از شمشير زدن براي حفظ و نگهداري‏اش از دستبرد چپاولگران دريغ نمي‏ورزد . (3)

ايشان در خطبه 207 نهج البلاغه در مورد حقوق مي‏فرمايند: حقوق همواره طرفيني است . از جمله حقوق الهي حقوقي است که براي مردم بر مردم قرار داده است; آنها را چنان وضع کرده که هر حقي در برابر حقي ديگر قرار مي‏گيرد . هر حقي به نفع يک فرد و يا يک جمعيت موجب حقي ديگر است که آنها را متعهد مي‏کند ; هر حقي آنگاه الزام آور مي‏گردد که ديگري هم وظيفه خود را در مورد حقوقي که بر عهده دارد انجام دهد .

آموزه‏هاي ديني اولين تاثيري که از خود بر جاي گذاشت، بر انديشه‏ها و تفکرات گروندگان آن بود ; نه تنها تعليمات جديدي در زمينه جهان و انسان و اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه انديشه‏ها را عوض کرد . عدالت‏يکي از مسائلي است که به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت . اسلام به عدالت، تنها توصيه نکرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نکرد، بلکه عمده اين است که ارزش آن را بالا برد .

عدالت، رعايت‏حقوق ديگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، عدالت اين است که استحقاق‏هاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه بر حسب کار و استعداد لياقت دارد داده شود . اجتماع حکم ماشيني را پيدا مي‏کند که هر جز آن در جاي خودش قرار گرفته است .

از نظر علي (ع) آن اصلي که مي‏تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضي نگهدارد، به پيکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است .

ظلم و جور و تبعيض قادر نيست‏حتي روح خود ستمگر و روح آن کسي که به نفع او ستمگري مي‏شود، راضي و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمان شدگان ; عدالت‏بزرگ راهي است عمومي که همه را مي‏تواند در خود جاي دهد و همه بدون هيچ مشکلي از آن عبور کنند . اما ظلم و جور کوره راهي است که حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي‏رساند .

حضرت علي (ع) مي‏فرمايد: «پس از ميان عدالت و جود (بخشش) آن که اشرف و افضل است، عدالت است‏» (4)

عدالت چيزي است که مي‏توان به آن به عنوان يک مرز ايمان داشت و به حدود آن راضي و قانع بود . اما اگر اين مرز شکسته و اين ايمان گرفته شود و پاي بشر به آن طرف مرز برسد، ديگر حدي براي خود نمي‏شناسد، به هر حدي که برسد به مقتضاي طبيعت و شهرت سيري‏ناپذير خود تشنه حد ديگر مي‏گردد و بيشتر احساس نارضايتي خواهند کرد .

علي (ع) عدالت را يک تکليف در وظيفه الهي، بلکه يک ناموس الهي مي‏داند، هرگز روا نمي‏شمارد که يک مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي تماشاچي صحنه‏هاي تبعيض و بي عدالتي باشد .

تبعيض و رفيق بازي و باز سازي و دهان‏ها را با لقمه‏هاي بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سياست قلمداد شده است . اکنون مردي زمامدار و کشتي سياست را ناخدا شده است که دشمن اين ابراز است، هدف و ايده‏اش مبارزه با اين نوع سياست‏بازي است . طبعا از همان روز اول، ارباب توقع يعني همان رجال سياست رنجش پيدا مي‏کنند . رنجش منحصر به خراب کاري مي‏شود و درد سرهايي فراهم مي‏آورند .

دوستان خيرانديش به حضور علي (ع) آمدند و با نهايت‏خلوص و خيرخواهي تقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهم‏تر، انعطافي در سياست‏خود پديد آورد! پيشنهاد کردند که خودت را از دردسر اين هو چي‏ها راحت کن، «دهن سگ به لقمه دوخته به‏» ; اينها افراد متنفذي هستند، بعضي از اينها از شخصيت‏هاي صدر اول اند ; تو فعلا در مقابل دشمني مانند معاويه قرار داري که ايالتي زرخير مانند شام را در اختيار دارد . چه مانعي دارد که به خاطر «مصلحت‏» فعلا موضوع مساوات و برابري را مسکوت بگذاري؟ ! !

حضرت علي (ع) در پاسخ فرمودند: «شما از من مي‏خواهيد که پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم؟ ! از من مي‏خواهيد که عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني کنم؟ خير . سوگند به ذات خدا که تا دنياست چنين کاري نخواهم کرد و به گرد چنين کاري نخواهم گشت . من و تبعيض؟ ! من و پايمال کردن عدالت؟ ! اگر همه اين اموال عمومي که در اختيار من است، مال شخصي خودم و محصول دسترنج‏خودم بود و مي‏خواستم ميان مردم تقسيم کنم، هرگز تبعيض روا نمي‏داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت دار خدايم . (5)

اين بود نمونه‏اي از اهتمام علي (ع) به عدالت، و اين است ارزش عدالت در نظر علي (ع). (6) حال با نگاهي به حکومت و نظام کشورمان، آيا دولتمردان عزيز نيز مانند پيشواي مان مولا علي (ع) به حکومت نگاه مي‏کنند و آيا عدالت و حقوق اجتماعي مردم را فداي مصلحت‏خواهند کرد؟ بر زمامداران حکومت اسلامي فرضي است که لحظه لحظه زندگي آن بزرگوار را در عمر کوتاه و پر برکت زمامداري خويش عميقا مطالعه و شيوه برخورد او با متجاوزان به بيت المال، ظلم و جور، بي عدالتي، حکومت داري، انتخاب کارگزاران شايسته، برخورد با کارگزاران متخلف امور اداري، اجرايي، قضايي، قانون گذاري و . . . را نصب العين خويش قرار دهند و اجراي عدالت و حقوق مردم را با هيچ مصلحتي عوض نکنند . انشاءالله

پي‏نوشت:

1 . يعني به فرض نبودن حکومت صالح، حکومت ناصالح که بر هر حال نظام اجتماع را از هرج و مرج حفظ مي‏کند و از بي نظامي امور بهتر است .

2 . نهج البلاغه، خطبه 40 .

3 . همان، خطبه 33 .

4 . نهج البلاغه، حکمت 437 .

5 . نهج البلاغه، خطبه 126 .

6 . کتاب سيري در نهج البلاغه، استاد شهيد مطهري، ص 120 - 132 .

منبع: مجله ديدار آشنا

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار