سلوك اخلاقي شهيد قدوسي در گفتگو با آيت الله جنتي
کد خبر:۳۹۹۸۹
سايت «مرکز اسناد انقلاب اسلامي»

سلوك اخلاقي شهيد قدوسي در گفتگو با آيت الله جنتي

بر نفس خود احاطه تمام داشت ، او قریب 15 سال عمر عزیزش را صرف ایجاد یك نظام تحصیلی برای طلاب كرد تا بتوانند با حداكثر بهره‌برداری از فرصت تحصیلی عنصری لایق و خدمتگزار برای اسلام و منطبق با وضع زمان خود باشند.

پاتوق شیشه ای- بر نفس خود احاطه تمام داشت ، او قریب 15 سال عمر عزیزش را صرف ایجاد یك نظام تحصیلی برای طلاب كرد تا بتوانند با حداكثر بهره‌برداری از فرصت تحصیلی عنصری لایق و خدمتگزار برای اسلام و منطبق با وضع زمان خود باشند. اسلام را درست بشناسند و درست عرضه كنند و خود در مقام عمل الگو باشند

آشنایی شما با شهید بزرگوار آیت‌الله قدوسی از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟

نخستین بار او را در حلقه‌های درس خارج آیت‌الله بروجردی و امام و صفوف جماعت مدرسه فیضیه دیدم و در حد شناخت ابتدائی با او آشنا شدم؛ سپس هنگامی كه در مدرسه منتظریه تدریس می‌كردم، مرحوم شهید بهشتی از ایشان برای مدیریت دعوت كردند و آغاز آشنائی از نزدیكمان در زمان تصدی ایشان در  اداره امور مدرسه بود كه تا زمان پیروزی انقلاب، همكاری ما در آن محیط پر از صفا و صمیمت و خلوص ادامه داشت.

چه خصوصیاتی از شهید قدوسی شما را جذب می‌كرد؟

آنچه از خصال پسندیده او جلب نظر می‌كرد، عبارت بود از:

1.نظم و تعهد در انجام مسئولیت‌های پذیرفته شده، یعنی همان صفتی كه متاسفانه جایش در بسیاری از كسان خالی است و فاجعه به بار آورده. افراد در این روزها، زود تعهد می‌پذیرند و زود هم شانه خالی می‌كنند و نارضائی و دلسردی و نومیدی فراهم می‌نمایند و در اثر بی‌نظمی‌ها، صدها و هزارها انسان را سرگردان می‌كنند. او مردی بود كه در راه ایفای تعهد، همه كارهای شخصی خود را رها می‌كرد تا آنجا كه زیان‌های مالی فراوانی دید. او از شدت مشغله، حتی به وضع داخلی خانه‌اش هم نمی‌توانست رسیدگی كند، ولی حضور منظمش در مدرسه و سر كلاس تعطیل‌بردار نبود و این درس عملی انضباط و تعهد بود.

2. اخلاص در عمل و تنفر شدید از تظاهر و ریا كه به هیچ عنوان نمی‌خواست عملی را كه كرده، اظهار كند و از دوز و كلك‌هائی كه بسیاری از مقدس‌مآبان كه با زرنگی خاصی هم عملشان را به رخ می‌كشند و وانمود هم می‌كنند كه ریا نمی‌كنند، سخت بیزار بود. او حتی با اشاره و كنایه هم نمی‌فهماند كه من چنین و چنان كرده‌ام و گاهی بر سبیل اتفاق معلوم می‌شد كه چه كرده است.

3. تنفر شدید از تقیدات زننده حاكی از بی‌شخصیتی و پایبندی ‌به اوهام و خیالات مانند تقید به نشستن كنار دیوار در جلسات كه بسیاری از كسان به این بیماری مبتلا هستند و می‌خواهند كمبودها را با این گونه تشریفات جبران كنند و گاه خود و دیگران را به زحمت می‌افكنند تا در نقطه خاصی بنشینند و توجه ندارند كه در همان حال، دیگران چگونه احساس حقارت‌ را در وجود آنها آشكارا مشاهده می‌كنند. او برحسب دستور اخلاقی اسلام مقید بود در هر نقطه كه جا هست، بنشیند و معمولا نشستن در نقاط دیگر را ترجیح می‌داد. به یاد دارم با هم در یك مجلس سوگواری در مشهد شركت كردیم. صاحب‌خانه كه زیاد به او علاقمند و برای او احترام قائل بود، اصرار داشت وی را در همان صدرهای خیالی بنشاند و او سرسختانه مقاومت كرد و در وسط نشست و خوشحال بود كه به این رسم غلط پشت پا زده است.

4. مراقبت دقیق بر معامله یكنواخت با طلاب مدرسه و الغای امتیازات حسبی و نسبی طلاب و پرهیز از ترجیح‌های بی‌اساس. مقید بود بین یك طلبه گمنام و یك فلان و فلان‌زاده فرقی نگذارد و مقررات مدرسه را در حق همه یكنواخت اجراكند،‌ به همین جهت از پذیرفتن هدایائی كه به دنبالش توقعات بود و ممكن بود باعث مسامحه در اجرای مقررات نسبت به صاحب هدیه شود، خوداری می‌كرد. با اینكه رد هدیه معمولا برای انسان مشكل است و نوعی بی‌احترامی تلقی می‌شود و احیانا موجب كدورت‌های سخت می‌گردد و بدین جهت از نظر شرعی هم ناپسند است و اخلاق اسلامی اجازه نمی‌دهد، اما آنجا كه هدیه انتظارهای بی‌جا به دنبال دارد و آزادگی را به بردگی تبدیل می‌كند، در حقیقت هدیه نیست، نوعی رشوه است كه به صورت هدیه تقدیم می‌شود تا طرف را نرم كند و كاری را كه ضوابط اجازه نمی‌دهد، به حكم روابط انجام دهد.

از این گذشته، گاهی هدیه‌دهنده چنین قصدی ندارد، اما انسان در خود احساس می‌كند كه با پذیرفتن هدیه، ولو به صورت ناخودآگاه، او را با دیگران فرق می‌گذارد و شیطان از این طریق در او وسوسه می‌كند تا تبعیض ناروا قائل شود. اینجا هم پذیرفتن هدیه رجحانی ندارد؛ البته باید سعی شود حتی‌المقدور ایجاد كدورت نشود، چون شاید هدیه از همین نوع اخیر باشد. یك بار پدر یكی از طلاب، هدیه قابل توجهی (حدود نیم كیلو زعفران)   فرستاده بود و شهید قدوسی با وجود اصرار فراوانی كه می‌شد، نپذیرفت، چون می‌دید اگر بپذیرد و فردا آن پسر بیاید و مرخصی بخواهد یا چند نمره كم بیاورد یا ...مشكل بتوان با او همانند دیگر طلاب برخورد كرد.

5. قاطعیت و انعطاف‌ناپذیری وی بود و هر وقت مطلبی را به‌روشنی تشخیص می‌داد یا امری را به صورت یك اصل می‌پذیرفت، دیگر ممكن نبود او را واداشت برخلاف آن تشخیص یا آن اصالت رفتار و هیچ‌گونه تحمیلی را قبول كند، مثلا در مدرسه معتقد بود غیر از مدیر و افراد مسئول نباید دخالت كنند؛ بدین جهت توقعات مقامات و كسانی را كه مایل بودند به عناوین مختلف، حتی با كمك‌های مالی در آنجا نفود كنند و از وجهه مدرسه برای خود چهره  بسازند، سخت رد می‌كرد و نگرانی‌های آنان و خطرات موضع‌گیری‌های احتمالی آنها را می‌پذیرفت و استقلال مدرسه را حفظ می‌كرد. این هم از امتیازات مدرسه بود كه در جاذبه‌ها قرار نگرفت و در این راه محرومیت‌هائی هم كشید.

6. دیرباوری در مسائل علمی و امور مهم اجتماعی: برخلاف بسیاری كه یك مسئلة علمی را با یك دلیل ساده می‌پذیرند یا یك امر دقیق و بااهمیت را با یك دعا و نقل‌قول‌های بی‌اساس قبول می‌كنند و این حالت آفت تحقیق و اتفاق است، او خیلی دیرباور بود و به‌زودی قانع نمی‌شد، از این رو باورهای خود را هم به‌سادگی از دست نمی‌داد و نوعا حالت تردید نداشت.

7. تدبیر: برای رسیدن به هدف‌ها سعی می‌كرد بی‌خطرترین یا كم‌خطرترین راه را انتخاب كند،‌ هیچ وقت به شیوه‌های ساده‌لوحانه و عجولانه كه معمولا ندامت‌زا و شكست‌پذیر است، متوسل نمی‌شد و به همین سبك در مبارزات اقدام می‌كرد و با ساواك مواجه می‌شد. بسیاری از كارها و حركت‌های مبارزاتی در مدرسه شكل می‌گرفت، اما از شهید قدوسی ردپائی نمی‌توانستند بیابند و ساواك در برخوردها، هیچ‌گاه نمی‌توانست از او برگه‌ای بگیرد و گاه چنان مقدمه‌چینی می‌كرد كه آنها باور می‌كردند یا گیج می‌‌شدند، از این رو مدرسه با اینكه مكرر مورد  هجوم قرار گرفت، به‌طور نسبی ضایعات كمی داشت.

8. مدیریت: در این زمینه زبانزد بود، قریب 15 سال مدرسه را اداره كرد در این مدت بحران‌های مختلف پیش آمد، موضوعات و مسائل جنجالی و اختلاف‌انگیز در سطح جامعه یا در حوزه علمیه یا در خصوص مدرسه مطرح شد و گاهی موضع‌گیری‌های تند از طرف بعضی از محصلین می‌شد كه اگر به برخی از آنها در هر مدرسه دیگری به وجود آمده بود، باعث تشنج و از هم‌گسیختگی كارها می‌شد، اما او همه را به‌آرامی می‌گذراند و مدرسه را بدون تلاطم به پیش برد؛ البته نقش موثر شهید بهشتی را هم در اقناع فكری طلاب و چاره‌اندیشی برای رفع بحران‌ها نباید نادیده گرفت.

9.. بسیار برخود مسلط بود و در برخورد با تخلفات طلاب،‌ انتقادات تند، سوء‌رفتارهای بعضی از مخالفین و... دستخوش احساسات نمی‌شد. ما مدتی با هم در دادگاه انقلاب اصفهان كار می‌كردیم و در آن زمان، غالباً هم كار بازجوئی و هم قضاوت به عهده قضات بود. در بازجوئی‌ ساواكی‌ها كه گاهی واضحات را انكار و جنایات خود را توجیه می‌كردند، هیچ تند و عصبانی نمی‌شد. همه حرف‌ها را می‌شنید و آرام جواب می‌داد. در یك جلسه كه من تند شدم، پس از پایان جلسه خیلی ملایم به من تذكر داد كه این نوع برخورد صحیح نبود و من هم پذیرفتم. همین جا باید از خصال حمیده او بشمارم  كه تذكرات لازم را در جمع به اشخاص نمی‌داد كه موجب وهن شود و همیشه رعایت حرمت كسان را داشت.

10. رازداری او كه به راستی سینه‌اش صندوق اسرار بود.

صفات برازنده دیگری نیز شهید داشت كه استفصای همه آنها با فرصت كوتاه این مصاحبه سازگار نیست و به‌ناچار به فرصت دیگر موكول می‌شود.

ایشان از لحاظ بعدهای مختلفی كه یك روحانی باید داشته باشد، چگونه بودند؟

پاسخ این سئوال  تا حدودی در سوال دوم داده شد و آنچه به اجمال در اینجا باید گفت این است كه برخلاف بعضی از اهل علم دورة  قبل از انقلاب كه تمام آگاهی آنها در مسائل علمی خلاصه می‌شد، او با مسائل اجتماعی كاملا آشنا بود، به‌طوری كه غالب مشكلات اجتماعی را كه با آنها روبرو می شد، با فكر خود حل می‌كرد. در مسائل سیاسی نیز از آغاز نهضت كه من به یاد دارم، موضع‌های خوبی اتخاذ می‌كرد كه پیگیری آنها چون برای خواننده اثر چندانی ندارد، ضروری نمی‌باشد.

مسائلی كه باعث شد كه شهید قدوسی و دوستان ایشان اقدام به تشكیل مدرسه منتظریه (حقانی) بكنند، چه بود؟ 

حوزه علمیه نابسامانی‌های گوناگونی داشت و نظم و تشكیلاتی نداشت و هركسی آزاد می‌آمد و آزاد می‌رفت، در هر درسی می‌خواست شركت می‌كرد، ‌هر وقت می‌خواست حاضر می‌شد، برنامه‌های درسی را خود تنظیم می‌كرد. از طرفی هر كسی هر درسی را كه می‌خواست تدریس كند، صلاحیت وی برای تدریس آن، از هیچ ناحیه‌ای تایید نمی‌شد و گاه طلاب ناوارد مدت‌ها در درسی شركت می‌كردند و بعد می‌فهمیدند استاد چنان كه باید مسلط نیست. متون درسی حك و اصلاح نشده بودند. بسیاری از متون برای مبتدیان نوشته نشده بودند و تعبیراتی در آنها به كار رفته بود كه گاهی استاد هم به‌زحمت در می‌یافت. گاه یك مطلب در چند كتاب خوانده می‌شد و بعضی از موضوعات به صورت ناقص بررسی شده بودند و اطلاعات لازم به محصلین داده نمی‌شد. 

در بعد اخلاقی و انضباطی نظارتی نمی‌شد و تحصیل دوره مشخصی نداشت. بسیاری از افراد، سال‌های متمادی و گاه تا پایان عمر و بدون اینكه سمتی را عهده‌دار باشند، در حوزه می‌ماندند و خلاصه، همان بی‌نظمی و بی‌‌تشكیلاتی در همه جوانب مشاهده می‌شد. البته برخی از این آزادی‌ها نقطه قوت به شمار می‌رود، اما در مجموع، نقاط ضعفش بیشتر است. این نابسامانی‌ها باعث شد كه جمعی ازفضلای دلسوز و آگاه، پیوسته به فكر چاره باشند.

در زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی با ایشان تماس‌ها برقرار شد، ولی به نتیجه‌ای نرسید. پس از فوت آن مرحوم، خطر از هم پاشیدگی و سلطه و دخالت رژیم در شئون مختلف حوزه نیز اضافه شد و همان جمع، به‌طور جدی‌تر به فكر افتادند و جلسات زیادی تشكیل دادند و چاره‌اندیشی كردند. در این میان آنهائی كه نقش موثر داشتند و سلسله جنبان بودند، شهید بهشتی و مرحوم ربانی شیرازی را به یاد دارم كه هم از جهت بینش و هم از جهت فعالیت و حركت پیشتاز بودند. از جمله تصمیم‌هائی كه این دو تن، برای اصلاح حوزه گرفتند تاسیس مدارس برنامه‌ریزی شده و تشكیلاتی به صورت نمونه در كنار حوزه بود كه در صورت موفقیت می‌توانست كم‌كم  گسترده شود و همه حوزه را تحت پوشش قرار دهد؛ اما چون این مدارس بودجه‌ای نداشتند، ناچار بودند از امكانات دیگران استفاده كنند. نخست مدرسه‌ای را كه در اختیار آیت‌الله گلپایگانی بود، در نظر گرفتند و با موافقت ایشان برنامه‌ای را تنظیم كردند و از استادانی برای همكاری دعوت كردند، ولی دیری نپائید و در اندك زمانی از آن دست شستند و به فكر افتادند مدرسه‌ای را پیدا كنند كه از سوی هیچ مقامی در آن دخالت نشود و آزاد در اختیار برنامه باشد؛ از این رو مدرسه منتظریه را كه مرحوم حاج علی حقانی با نظارت مرحوم‌ آیت‌الله زنجانی بنیاد كرده بود، در اختیار گرفتند و شهید بهشتی، با همكاری بعضی از دوستان، برنامه ده پانزده ساله مفصلی را تنظیم كردند و  پس از دعوت جمعی از اساتید برای همكاری، آن برنامه را به اجرا گذاشتند.

من از كسانی بودم كه در هر دو مدرسه با ایشان همكاری داشتم. در آغاز برای مدیریت مدرسه منتظریه بعضی از دوستان انتخاب شدند كه در جریان كار معلوم شد فرد قوی‌تری لازم است، لذا از شهید قدوسی تقاضای همكاری كردند و ‌ایشان هم پذیرفت. دقیق تاریخش را به یاد ندارم، ولی در همان اوایل انقلاب و حدود سال 45 بود. تذكر این نكته لازم است كه به‌طورحتم، بعضی دیگر از فضلای اصلاح‌طلب هم در جریان كارها با شهید بهشتی همگام بودند، اما من چون در مراحل مقدماتی و تصمیم‌گیری‌ها شركت نداشتم، مشخصاً نمی‌دانم چه كسانی بودند.

مرحوم آیت‌الله میلانی هم به مدرسه عنایت خاصی داشتند و با اجازه ایشان، افراد خیر وجوه لازم را می‌پرداختند و ایشان با اعتمادی كه داشتند، حاضر شده بودند بودجه را تامین كنند و دخالتی هم در برنامه نداشته باشند تا مسئولین بتوانند آزادانه طرح بریزند  و اجرا كنند. من این خصوصیت اخلاقی را- بدون نفی دیگران-  در ایشان  می‌ستایم كه حاضر بودند كاری با كمك ایشان  صورت بگیرد و نامی از ایشان در میان نباشد.

هدف از تاسیس این مدرسه چه بود؟

هدف از تاسیس مدرسه حقانی تربیت طلاب فاضل و متدینی بود كه در هر پستی از پست‌های روحانیت: (گویندگی، نویسندگی، استادی، امامت جماعت، مدیریت مدارس دینی، حتی مرجعیت و ...) خواستند انجام وظیفه كنند، از معلومات و تربیت‌های صحیح مذهبی، اخلاقی و سیاسی در حد لازم برخوردار باشند و به صورت یك نیروی آماده برای اسلام  باشند و حتی اگر از این رشته هم خارج شدند، عنصری صالح و مفید به حال جامعه باشند.

ویژگی‌هایی كه در نظر بود فارغ‌التحصیلان این مدرسه داشته باشند، چه بود؟

پاسخ این سئوال هم از پاسخ گذشته روشن شد. به‌طور خلاصه در نظر بود یك فارغ‌التحصیل مدرسه حقانی از جهات علمی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی به درد جامعه امروز بخورد و برای امروز ساخته شده باشد، نه برای زمان قاجاریه و به همین لحاظ، مواد درسی غیرحوزه‌ای مانند زبان، ریاضیات، جامعه‌شناسی، اقتصاد و غیره هم در برنامه گنجانده شده بود؛ مخصوصا روی زبان انگلیسی و عربی تاكید زیاد بود تا یك روحانی فارغ‌التحصیل قم از یك زبان بین‌المللی جهانی و بین‌المللی اسلامی بیگانه نباشد و این نقص چشمگیر و شرم‌آور كه یك عالم مذهبی كه با قرآن و سنت سروكار دارد، نتواند با برادران عرب خود با زبان قرآن تفاهم كند و حرف خودش را به آنها بفهماند، برطرف شود. در بسیاری از كشورهای آسیائی و آفریقائی می‌بینیم كه طلاب در سال‌های چهارم و پنجم تحصیلات مذهبی می‌توانند به عربی تكلم كنند. امروز هم من برحوزه‌های علمیه فرض می‌دانم كه با قاطعیت در رفع این كمبود بكوشند و به محاوره عربی در حد یك درس رسمی ادبیات اهمیت دهند. تا كسی یك قدم از مرزها پا را فراتر ننهد، ‌این نقص بزرگ را درك نمی‌كند.

در پوست خود ماندن و از پیله خود بیرون نرفتن زیان‌های فروانی دارد كه متاسفانه عاید اسلام می‌شود. بسیاری از جمودهای فكری و تحجرها كه باعث كج‌اندیشی‌ها و بدشناختن‌ها و بد معرفی كردن‌های اسلام می شود، از همین نقیصه نشأت می‌گیرد. می‌گویند مرحوم علامه امینی آرزو می كرده از سهم مبارك امام، بودجه مسافرت طلاب به خارج تامین شود تا این منادیان اسلام با جهان امروز آشنا شوند و بتوانند با بینش‌های نو به مسائل بنگرند.

چه كسانی بیشتر در مدرسه حقانی با شهید قدوسی همكاری می‌كردند؟

از همه بیشتر شهید بهشتی با مدرسه همكاری می‌كردند و ایشان را باید بنیانگزار برنامه‌های مدرسة  حقانی‌ و تداوم‌بخش آن نامید. ایشان مرتباً و حتی در مدتی كه خارج بودند، بر جریان كارها نظارت داشتند و در سال‌های آخر، تدریس برخی از دروس را  خود به عهده گرفته بودند. ‌مدتی هم جناب آقای مصباح یزدی با  شورای مدیریت و تدریس همكاری داشتند. من هم بخشی از درس‌ها را عهده‌دار بودم، در شورای چهارنفره نیز عضویت داشتم و قسمتی از مدیریت داخلی را هم به عهده گرفته بودم.

اما مرحوم آیت‌الهك میلانی، چنان‌كه اشاره شد، نسبت به اصل برنامه و شخص شهید بهشتی و شهید قدوسی علاقه خاصی داشتند و بدین لحاظ اجازه داده بودند مقلدین ایشان از سهم مبارك امام به مدرسه كمك كنند و آقای جزائری واسطه كار بودند.

شهید قدوسی چه مقدار بر مسائل اخلاقی در مدرسه تاكید داشت و چگونه سعی در پیشرفت اخلاقی طلاب می‌نمود؟

مدرسه از آغاز به این نكته حساس توجه داشت كه باید اهتمام به تربیت طلاب، بیشتر از آموزش آنها باشد؛ بدین جهت آنچه را كه در توان داشت، برای این مقصد به كار می‌گرفت و در این راه هدف از شیوه‌های ذیل استفاده می‌كرد:

1- با توجه به اینكه بهترین وسیله تربیت، الگوهای عملی است، شهید قدوسی سعی داشت استادانی را دعوت كند كه خود نمونه‌های ایمان و اخلاق باشند تا با عمل و رفتار و برخوردهای مطلوب، شاگردان را بسازند. او خود مردی معتقد، پایبند‌،‌ متین، موقر و مراقب بود و استادانی هم كه انتخاب می‌كرد، نخستین شرطشان این بود كه از ایمان و تعهد و اخلاق برخوردار باشند و خوشبختانه در این راه موفق نیز بود.

2- انتخاب طلاب متدین و پاكدل كه زمینه تربیت در آنها آماده باشد و زحمات به هدر نرود و احیانا موجب فساد دیگران نشوند.

3- مراقبت شدید بر سلامت جو اخلاقی مدرسه و تصمیم فوری بر قلع و قمع ماده‌های فساد.

روزی در دفتر او یكی از استادان كه به موضوعی اعتراض داشت، تند شد و با بانگ بلند، سخنان تندی گفت. مرحوم قدوسی بلافاصله بحث را قطع كرد و گفت: «آقای ... این طلاب كافر می‌شوند.» یعنی اگر ببینند كسی در مقام استادی، رفتاری چنین ناهنجار دارد، از آنها نمی‌توان انتظار اخلاق اسلامی داشت. اگر تشخیص می‌داد كه استاد یاشاگردی در روحیه طلاب اثر نامطلوب دارد، هرچه زودتر به وجه معقولی، عذرش را می‌خواست.

4- درس اخلاق معمولا پنجشنبه‌ها تشكیل می‌شد و تاكید داشت از استادانی استفاده كندكه گفتارشان در وجودشان تجسم یافته بود  و گاه او خود به عهده می‌گرفت كه نوعا تاثیر عمیق‌تری داشت.

میزان موفقیت مدرسه حقانی را در رسیدن به اهدافش بیان فرمائید؟

مدرسه با آن همه سرمایه‌گزاری‌های قابل توجهی كه در آن شد، از موقعیت نسبی خوبی برخوردار بود، با اینكه طبعا ایده‌آل نبود و نمی‌توانست هم باشد- چون دوره اول بود و موانع گوناگونی بر سر راه داشت، اما با توجه به همه جهات موفق بود و طلابش علما و عملا از بهترین طلاب بودند. ‌گاهی مرحوم قدوسی اظهار دلسردی می‌كرد و نسبت به ارائه كار به دلیل نرسیدن به اهداف بلند مدرسه و وجود نارسائی‌ها، تردید نشان می‌داد؛ اما منطقی كه او را كاملا قانع و دلگرم می‌ساخت این بودكه در پاسخ به این سئوال كه آیا شما با همه این نارسائی‌ها، سطح  طلاب این مدرسه را از سطح طلاب آزاد حوزه‌ها بهتر می‌دانید یا نه؟ جواب مثبت می‌داد و ‌قبول می‌كرد كه زحماتش هدر نرفته است.

 اینك هم محصلین مدرسه كه سمتی را در دستگاه‌های اجرایی قبول كرده‌اند، مورد رضایتند و در این چند ساله امتحان خوبی داده‌اند،‌ به همین جهت هم بود كه مرحوم قدوسی، جمعی از آنها را برای همكاری در دادستانی و دادگاه‌های انقلاب دعوت كرد و همكاران خوبی بودند. من همه اینهارا از خلوص نیت بنیانگزار مدرسه حاجی علی حقانی و بنیانگزاران برنامه می‌دانم. 

چه مشكلات عمده‌ای بر سر راه مدرسه و برنامه‌های شهید قدوسی قرار داشت؟

مشكلات عمده عبارت بودند از: 1- ضعف امكانات مالی، مخصوصا در سال‌های نخست 1- كمبود استاد با معیارهای دقیق آقای قدوسی 3- جو بی‌نظم خارج مدرسه كه موجب شده بود طلاب با وضع آزاد و بدون برنامه مطلق عادت كنند و قهرا در روحیه بعضی از محصلین مدرسه اثر می‌گذاشت، به‌خصوص با برنامه سنگین و متنوع مدرسه و تقیداتی كه وجود داشت كه تنها با مزاج طلاب وارسته و كمربسته سازگار بود، آنهائی كه تا این درجه، آماده كار نبودند، گاه نغمه‌هائی را سر می‌دادند كه مثلا درس انگلیسی به چه درد ما می‌خورد، امتحانات هفتگی یا ماهانه خسته كننده است، ‌مبادی‌العربیه بهتر است یا سیوطی، پیشرفت درس‌های اصلی (یعنی دروس رایج حوزه) كم است و امثال اینها كه مدتی وقت مدیریت را برای توجیه آنها می‌گرفت و جلساتی به نام همفكری برای پاسخ به این گونه سئوالات و كلا توجیه طلاب مرتباً تشكیل می‌شدند.

نقش شهید قدوسی بعد از انقلاب در امور دادگاه‌های انقلاب و شورای عالی قضائی چگونه بود؟

او در وقتی متصدی دادستانی كل انقلاب شد كه نه ضوابطی بر دادسراها حاكم بود، نه افراد معتمد و وزینی در راس همه كارها بودند، یعنی موقعی كه به اقتضای طبع انقلاب،‌ دادسراها و دادگاه‌ها با فرمان امام به وجود آمدند، هنوز هیچ قانونی تصویب نشده بود كه بتواند در هر مورد راهنمای مسئولین باشد. حتی ضوابط شرعی نیز منقح نبودند و معمولا اشخاص برحسب تشخیص خود و با توجه به كلیات پذیرفته شده شرعی و قانونی و غالبا با اعمال سلیقه كار می‌كردند. چاره‌ای هم جز این نبود، لذا در هر مقطعی كه لازم بود حركتی پدید آید و گوشه‌ای را اصلاح كنند، گاه مصوبات شورای انقلاب تعیین كننده بود وگاه اقدامات مقام معظم رهبری.

نصب شهید قدوسی به مقام دادستانی كل انقلاب هم به منظور پایان بخشیدن به برخی از بی ضابطگی‌ها و بی‌نظمی‌ها بود. امام با اعتماد كاملی كه نسبت به مدیریت و تقوای ایشان داشتند، این سمت را به وی واگذاشتند. درجه اعتماد امام به شهید قدوسی چندان بود كه چند نوبت آقای قدوسی به عللی استعفا دادند، ولی پذیرفته نشد. با آمدن او افراد زیادی تصفیه شدند، دادسرای كل و زندان اوین و بسیاری از دادگاه‌ها دقیقاً كنترل می‌شدند وتنها، انعطاف‌ناپذیری او بود كه توانست درمقابل همه جریان‌ها بایستد و گاه یكتنه به جنگ خودمحوری‌ها و توطئه‌های فردی و جمعی برود. وی طلاب فاضل و متدین مدرسه را به همكاری خواند و با آنها بسیاری از خلاءهای ناشی از تصفیه‌ها را پر كرد. در موارد مشكوك فقهی و بسیاری از مسائل مختلف با امام ملاقات می‌كرد و پاسخ‌های لازم را می‌گرفت. 

برخورد ایشان با گروه‌های مختلف ضد انقلاب چگونه بود و علت موضع‌گیری‌ گروه‌ها در مقابل ایشان چه بود؟

چنانكه اشاره شد از مختصات سلوكی ایشان انعطاف‌ناپذیری، دقت زیاد و تقید شدید به فقه بود. او حاضر نبود به هیچ‌وجه از آنچه وظیفه تشخیص می‌داد، عدول كند. این حالت، خود به خود و مخصوصا در زمانی كه احساسات تند بیشتر از ضوابط بر دادسراهای انقلاب حاكم بود، كسانی را به تقابل با او می‌كشاند. حتی گاهی همراهان و همرزمان وی نیز به تنگ می‌آمدند. این ویژگی اخلاقی، معمولاً نوعی تنهائی را به دنبال دارد و بسیاری از رفیقان، انسان را در نیمه راه وا می‌گذارند، چه كمتر كسی است كه در یكی از مقاطع‌ نرنجد و  یا رنجش را بر اصول و اهداف ترجیح ندهد. از این اقلیت ممتاز، یكی هم مرحوم دكتر بهشتی بودند كه من روحی به بلندی روح او و خوئی به نرمی خوی او ندیدم.

با توجه به سابقه آشنائی كه شما با ایشان دارید، جامعه ما و به خصوص حوزه علمیه برای زنده نگاه داشتن راه ایشان و برای ادامه خطی كه ایشان در راه آن شهید شدند چگونه باید عمل نماید؟

راهی كه او در آن راه شهید شد همان راه انقلاب اسلامی و صیانت آن از عوامل مخرب و عناصر مفسد است كه ادامه آن با اخلاص و ایثار و صبر و تقوی و عقل و درایت است كه شرح و بسط آن در اینجا نمی‌گنجد.

اما آنچه اینجا باید گفت راهی است كه او قریب 15 سال عمر عزیزش را در آن گذراند یعنی ایجاد یك نظام تحصیلی برای طلاب كه بتوانند با حداكثر بهره‌برداری از فرصت تحصیلی عنصری لایق و خدمتگزار برای اسلام و منطبق با وضع زمان خود باشند. اسلام را درست بشناسند و درست عرضه كنند و خود در مقام عمل الگو باشند، ادامه این راه در گروه چند چیز است:

الف – تحلیل دقیق و ترسیم حدود و ثغور آن بوطری كه نقطه تاریك و مبهم نداشته باشد و همه زوایای كار روشن شود.

ب- تنظیم برنامه‌های جامع و كامل كه با توجه به تجربیات گذشته بتواند هدف موردنظر را تامین كند.

ج- همكاری جمعی از فضلای با اخلاص با تجربه در امر مدیریت و تدریس برای اجرای برنامه و سپردن كل كار بدست آنها بدون دخالت‌های بازدارنده.

د- تخصیص بخش قابل توجهی از حوزه به این برنامه كه در كنار بخش آزاد انجام وظیفه كند تا ضمنا مقایسه‌ای هم بین دو شیوه بصورت تجربی و عملی صورت گیرد.

ه‍ - تامین بودجه كافی جهت این برنامه دخالت مؤدیان در امر مدیریت، مگر در حد اظهارنظر و مشورت در صورت لزوم.

و- توجیه طلاب و مدرسین در زمینه شناخت اهمیت و ضرورت موضوع و تبیین نارسائی‌های موجود و مسئولیتی كه روحانیت و حوزه‌های علمیه در شرایط زمان انقلاب و استقرار حكومت اسلامی بعهده دارد كه هماهنگ با رشد كلیه نیروهای سیاسی، نظامی، فرهنگی و غیره جوامع فقهی، فلسفی، قرآنی و ... نیز رشد متناسب داشته باشد و بتواند با به كار گرفتن حداكثر امكانات موجود پاسخگوی كلیه نیازهای زمان خود باشد و فارغ‌التحصیلان حوزه‌های علمیه بتوانند در رشته‌های مختلف مربوطه تخصص كافی داشته مایه آبروی اسلام و انقلاب باشند.

ما امروز درصد مختصری از نیازهای فرهنگی- اسلامی جامعه خود را می‌توانیم تامین كنیم، فردا كه انقلاب می‌خواهد به خواست خدا شرق و غرب را زیر پوشش قرار دهد و جهان، تشنه تعالیم حیاتبخش اسلام می‌شود چه تعداد نیرو لازم داریم و امروز چقدر برای آنروز آماده هستیم، اگر رشته‌های گوناگون تخصصی بوجود نیاید،‌ برنامه‌های منظم نباشد، كنترل بركارها نشود،‌ سروسامان درستی نداشته باشیم انقلاب قابل عرضه نخواهد بود و خود به خود با شكست مواجه می‌شویم، مخصوصا كه دشمن با تمام امكانات تبلیغی برای دگرگون ساختن چهره انقلاب و اسلام می‌كوشد و از هرگونه ضعفی در رهبران و مشعلداران به عنوان حربه‌ای برنده برای نابود كردن آن استفاده می‌كند، مگر در این دنیای پیچیده و آكنده از وسوسه و افسون بدون تشكیلات می‌توان زنده بود؟ مگر در زمان گسترش معلومات می‌تواند یك روحانی فاقد معلومات رایج عمومی باشد؟ مگر در عصر ماشین و سرعت می‌توان دهها سال در حوزه ماند و درجا زد؟ مگر بدون آشنایی با مكتبهای الحادی و شبه‌های گمراه‌كننده می‌توان نسل جوان را هدایت كرد؟ من اطمینان دارم كه آینده به ضرورت تحول در كیفیت كار حوزه‌های علمیه اعتراف خواهد كرد و در وضع موجود تجدیدنظر خواهد نمود. اما نباید ما همیشه بنشینیم تا ضرورتها بیاید و به ما خط دهد و به حكم اجبار واقعیت‌ها را بپذیریم و دنباله‌رو جریان‌ها باشیم.

این مربوط به ادامه راه شهید قدوسی و همرزمانش در بعد علمی، اما راهی كه او در آن راه كشته شد همان راه انقلاب اسلامی و راهی است كه تاكنون بیش از صد هزار شهید داده و ادامه‌اش نیاز به حفظ بنیادها و اصول به وجود آورنده آن دارد،‌ یعنی قیام برای خدا، محافظت بر اخلاص، ایثار، وحدت، آگاهی، صبر و تقوی و حضور همیشگی در صحنه‌ها اما باید با تاسف به این حقیقت تلخ اعتراف كنم كه رگه‌هائی از خودخواهی، قدرت‌طلبی، رشگ و بی‌تقوائی هم اكنون پدید آمده كه اگر امدادهای غییبی به داد نرسد باید در تداوم این راه الهی و موفقیت‌های آینده شك كرد و وای بر ما اگر خون عزیزان را پایمال هواها و هوسها كنیم./انتهای پیام/

پربازدیدترین آخرین اخبار