احياء شب يا احياء دل؟
کد خبر:۴۰۳۷۶
حکمت مطهر

احياء شب يا احياء دل؟

احياء، يعنى زنده كردن، نقطه مقابل «اماته» كه به معنى ميراندن است. اين كلمه چنين مى‏رساند كه شب (كه قسمتى از وقت انسان است) دو حالت دارد: ممكن است شبِ كسى زنده باشد و ممكن است شبِ او مرده باشد.

 شبِ زنده آن شبى است كه انسان تمام يا لااقل پاسى از آن شب را با ياد خدا و با مناجات و راز و نياز با ذات پروردگار به سر ببرد.

شب مُرده آن شبى است كه انسان تمام آن شب را با غفلت و فراموشى ذات مقدس پروردگار بسر ببرد. ممكن است كسى خيال كند كه اين تعبير يك تعبير مجازى است، يك نوع تعارف است: شب كه زنده و مرده ندارد، شب بالاخره شب است، زمان است. مقدارى از زمان كه اين نيمكره زمين كه ما در روى آن زندگى مى‏كنيم مواجه با خورشيد نيست و نور خورشيد نمى‏تابد، به آن مى‏گويند «شب». اين سخن راست است ولى آن كسى كه مى‏گويد احياء، شب را زنده نگه داشتن، مقصودش اين نيست كه اين قطعه زمان را شما زنده نگه داريد؛ مقصود زنده نگه داشتن خود شماست در اين قطعه از زمان. حال كه اين مطلب را دانستيم معنى احياء شب قدر را مى‏دانيم. زمان را زنده نگه داريم يعنى زمان خودمان را زنده نگه داريم. هر كداممان آن زمانى را كه در درون ماست زنده نگه داريم.

آن زمانى كه در درون ماست چيست؟ آن همان خود ما هستيم، از حقيقتِ ما جدا نيست. پس زمان خودمان را، شب خودمان را زنده نگه داريم يعنى خودمان يك شب واقعاً زنده باشيم، واقعاً زنده زندگى كنيم نه اينكه مرده زندگى كنيم. در اخبار و احاديث وارد شده است كه در روز قيامت، گذشته انسان و زمان گذشته انسان را به انسان ارائه مى‏دهند و انسانها مختلف مى‏بينند؛ وقتى نگاه مى‏كنند يك موجودى را مى‏بينند كه قطعاتى از آن سياه و تيره است و قطعاتى از آن سفيد و درخشان، به اختلاف. يك نفر مى‏بيند بيشترِ اين قطعات تيره است، ديگرى مى‏بيند بيشتر اين قطعات سفيد و برّاق است.

يكى ممكن است در تمام اينها چند نقطه سياه ببيند، همه را سفيد ببيند، و ديگرى برعكس چند نقطه سفيد ببيند و همه را سياه ببيند. تعجب مى‏كند: اين چيست كه به او ارائه داده‏اند؟! مى‏گويند اين زمانِ توست، اين عمر توست. آن ساعاتى كه اين زمان را، اين عمر را روشن و نورانى نگه داشته‏اى، آن ساعاتى كه پروازى داشته‏اى، شورى داشته‏اى، عشقى داشته‏اى، دلت به ياد خدايت زنده بوده است، آن ساعات همان ساعات درخشان نورانى است. آن ساعاتى كه در آن ساعات خدمتى كرده‏اى، كار مفيدى انجام داده‏اى، ساعات نورانى توست. و اما آن ساعاتى كه در آن ساعات غافل بوده‏اى، غرق در شهوات بوده‏اى، برخلاف رضاى خدا قدم برداشته‏اى، آنها دوران تيرگى و تاريكى عمر توست. اين زمانِ توست، اين عمر توست.

احيا و پرورش شخصيت انسان، مبارزه با يكى از اساسى ترين عوامل زبونى و اسارت انسان است. اى انسان! اسير محيطى كه در آن متولد شده‏اى نباش، اسير خشت و گل نباش. انسان بايد براى خود اين مقدار آزادى و حريت و استقلال قائل باشد كه نه خود را اسير و زبون منطقه و آب و گل كند و نه اسير و زبون عادات و عرفيات و اخلاق زشتى كه محيط به او تحميل كرده است باشد. مهاجر كسى است كه بتواند از سيئات، بديها، پليديها، زشتيها و صفات بد جدا شود.

هجرت يعنى جدا شدن از زشتيهايى كه بر انسان احاطه پيدا كرده، آزاد كردن خود از پليديهاى مادى و معنوى كه بر انسان احاطه پيدا كرده است. مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 /انتهاي پيلم/

پربازدیدترین آخرین اخبار