راهى از دل به خدا!
روح عبادت ياد پروردگار است. روح عبادت اين است كه انسان وقتى كه عبادت مىكند، نمازى مىخواند، دعايى مىكند و هر عملى كه انجام مىدهد، دلش به ياد خداى خودش زنده باشد.
قرآن مىگويد: نماز را بپا بدار، براى چه؟ براى اينكه به ياد من باشى. و در جاى ديگر مىفرمايد: انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ اكْبَرُ . در اين آيه خاصيت نماز ذكر مىشود، البته نماز حقيقى، نماز واقعى، نمازى كه با شرايط و آداب صحيح صورت گرفته باشد. مىفرمايد اگر واقعاً انسان نمازخوان باشد و نمازِ درست بخواند خود نماز جلو انسان را از كار زشت و منكرات مىگيرد.
محال است كه انسان نماز درست و مقبول بخواند و دروغگو باشد. محال است كه انسان نماز صحيح و درست بخواند و دلش به طرف غيبت كردن برود. محال است كه انسان نمازخوان درست و صحيح باشد و شرافتش به او اجازه بدهد كه دنبال شراب برود، دنبال فحشاء برود، دنبال هر كار زشت ديگرى برود. اين، خاصيت نماز است كه انسان را به سوى عالم نورانيت مىكشاند.
قطع نظر از اجر و پاداشى كه براى دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتى كه بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگى كند و روح انسان به اهتزاز درآيد يك روحانيت بسيار عالى دارد، مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور مىبيند، شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس مىكند.
آن وقت خوب درك مىكند كه در ساير اوقات كه چيزهاى كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مىداد چقدر پست و ساقط و سافل بوده. انسان وقتى كه از غير خدا چيزى مىخواهد احساس مذلت مىكند و وقتى كه از خدا مىخواهد احساس عزت.
بنابراين دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه. اولياى خدا هيچ چيزى را به اندازه دعا خوش نداشتند، همه خواهشها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در ميان مىگذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوبهاى خود اهميت مىدادند به خودِ طلب و راز و نياز اهميت مىدادند، هيچ گونه احساس خستگى و ملالت نمىكردند.
هر كسى از دل خود با خدا راه دارد. درى از همه دلها به سوى خدا هست. حتى شقىترين افراد در موارد گرفتارى و ابتلا، در وقتى كه اسباب و علل بكلى از او منقطع مىشود، تكانى مىخورد و به خدا التجا مىبرد. اين يك ميل فطرى و طبيعى است در وجود انسان. پرده گناه و شقاوت گاهى روى آن را مىگيرد. در سختيها كه پرده زايل مىشود، خود به خود اين ميل تحريك مىشود و به هيجان در مىآيد.
شخصى از صادق آل البيت عليهم السلام پرسيد: چه دليلى بر وجود خدا هست؟
فرمود: آيا تاكنون كشتى سوار شدهاى؟ گفت: بلى. فرمود: آيا اتفاق افتاده كه دريا طوفانى شود و كشتى در شرف غرق شدن باشد و اميد تو از همه جا بريده شود؟
گفت: بلى، يك چنين اتفاقى افتاد. فرمود: آيا در آن وقت دلت متوجه به جايى بود و ملجأ و پناهى مىجست و از يك نقطهاى خواهش مىكرد كه تو را نجات دهد؟
گفت: بلى. فرمود: او همان خداست.
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج23
/انتهاي پيام/