تطبيق تاريخ خوارج و اغتشاشات اخير
پاتوق شیشه ای- در آخرين پست وبلاگ نسل خميني آمده است:
لا حُكم إلا «ابطال»
خواندن تاريخ اگر عبرتي در آن نباشد نه تنها بیفایده بلکه مِن باب علم لاینفع، باید از آن به خدا پناه برد. چنانچه رهبر معظم انقلاب نيز بارها در موارد مختلف، با تطبيق يك موضوع با تاريخ صدر اسلام، بابي را براي عبرت از تاريخ گشودند. از نظر نگارنده، مسايل اخير كشورمان، تطبيق زیادی با مساله خوارج دارد كه در ادامه، بدون تکرار روند تاریخی داستان، به استدلال این تشابهات و درسهاي آن پرداخته ميشود. شايد لازم به تكرار نباشد كه اين يك تشابه جامعه شناسانه است و موضوع، تناظر يك به يك افراد نيست تا شبهه ي تشبيه فرد عادي به معصوم و يا امثالهم پيش آيد.
سابقه خوارج. ظهور خوارج اگرچه در يك گردش تاريخي رخ داد ولي ريشه در رويكردهاي حكومتهاي قبلي داشته است. ايجاد قشري در جامعه كه از اسلام جز معناي ظاهري آن چيزي نميشناختند به علت بي توجهي حكومتهاي قبلي به مساله تربيت اسلامي و نگاه يك جانبه به توسعه فيزيكي دنياي اسلام بود و فرماندهان آنها نيز جز كسب غنايمِ حاصل از اين توسعهی سرزميني به چيز ديگري فكر نمي كردند. چنانچه در كشور عزيز ما نيز سالياني به مسايل تربيت اسلامي توجهي نشد و تنها توسعه ی غربي در كانون توجهات دولتها بود. لذا دور از معناي واقعي اسلام و حكومت مورد نظر امام خميني، گروهی شكل گرفت که هرچند خود را پيروان واقعي امام می نامیدند و گاه ارتباط خويشاوندي با امام خميني و يا سابقه مبارزاتي خود را دليل حقانيت سخنانِ ناحق خود مي شمردند ولی با مبنای اصلی عقاید امام خمینی، یعنی ولی فقیه فرسنگها فاصله داشتند. ریشه ی دیگر اینکه، خوارج از منافع مادی بسیاری محروم شده بودند حتی یکی از آنها در بحبوحه حکمیت به امام علی گفت که کینه ی ما وقتی شروع شد که بعد از جنگ جمل زنان و اسرای جنگ جمل را بین ما تقسیم نکردی. نکتهی دیگر، تندروی های سابقِ خوارج است چه اینکه حرقوص بن زهیر یکی از رهبران خوارج، در یکی از غزوات به پیامبر هشدار داد: «یا محمد عدالت را رعایت کن!» در بین خوارج اخیر نیز سوابق انقلابیِ تندی دیده می شود که لازم به یادآوری آنها نیست.
شروع اغتشاشات.آغاز حرکت خوارج در يك تشابه همه جانبه، به مسئلهی روزِ كشور ما نزديك است. در جدال خلیفه ی قانوني با معاويه كه تلاش ميكرد حكومت را بدست گيرد، در گير و دار يك جنگ رواني و تبليغاتي حرکت این گروه به اوج رسید. زماني كه مالك اشتر شمشير بر ستون خيمهي معاويه ميزد گروهي به نام خوارج بر امام شوريدند و وي را مجبور كردند كه مالك را برگرداند. البته در اين ميان بايد تحريك معاويه را نيز در نظر داشت که میگفت امام علی حق اشعث از قدرت را نداده است و نهايتا با حيله عمرو عاص اين حلقه كامل شد و سه گروه اصلي خوارج يعني آنان كه كينه علي و هراس از جنگ داشتند و كساني که منافقصفت گِرد امام بودند و گروهي كه سادهلوحانه گول آنها را خوردند به اين نقطهي مشترك يعني خروج عليه حكومت قانوني امام رسيدند. نکته دیگر مناظره اشعث و مالک اشتر در میان جنگ بود که چنان خشونت بالا گرفت که آن دو بر صورت اسبان یکدیگر زدند.
مشابه شرايط كشور خودمان كه قبل از اغتشاشات در حاليكه اقتدار بينالمللي دولت بخاطر مساله هستهاي در اوج خود بود و رييس اسراييل با سفر به امريكا نتوانست آنها را از مذاكره با ايران و حتي محدوديت زماني آن متقاعد كند. بعد از حضور 85درصدي ملت در انتخابات كه حقا شكست دموكراسي غربي در برابر مردمسالاري ديني بود، گروهي به تحريك امريكا و روباه پير استعمار، خواستار ابطال اين پيروزي شدند.
رهبران خوارج. خوارج دو رهبر و دو محرك اصلي داشتند. ابوموسي اشعري و اشعث بن قيس دو رهبري هستند كه يكي معروف به سادهلوحي و ديگري معروف به لجاجت و تكبر بود كه ابن قتيبه در كتابش بدان تصريح ميكند. لجاجت اشعث بقدری بود که هرچه امام میفرمود، حتما باید با آن مخالفت میکرد. مثلا در یک مجلس، کلام امام را خوب نشنید ولی بشدت علیه آن موضع گرفت و شنوندگان فهمیدند که وی اصلا کلام را اشتباه شنیده است. البته اين دو رهبر فقط تحريك و هدايت كردند و هيچگاه درگير عملي آشوبهاي خوارج عليه حكومت نشدند و تا آخر هم جان سالم به در بردند(شبیه حوادث کشورمان). اشعث كه بخاطر فساد اقتصادياش توسط امام علي از حكومت آذربايجان خلع شده بود هميشه كينهي امام را به دل داشت و به قول بلاذري نامهنگاري و ارتباط پنهاني با معاويه داشت. که این ارتباط با حکومت مخالف هم از تشابهات وقایع اخیر است. او كه تشنه قدرت بود چندين بار برای کسب مقام نزد امام رفت ولي جواب منفي شنيد. ابوموسي هم كه جزء حاميان خلافت عبدالله بن عمر بود همين سوابق را دارد بعلاوه اینکه عليرغم دستور امام علي، وی مدتي بهزور حاكم كوفه بود. از خصوصیات این سیاستبازان، تظاهر به اسلام بود چه اینکه اشعث مسجدی ساخت و به کسانی که به مسجدش میرفتند هدیه میداد. از دیگر تشابهات عجیب، سیاهنمایی و بزرگ جلوه دادن دشمنِ درحالِ شکست بود. اشعث دایم در میان لشکر امام سخنرانی میکرد و میگفت اگر جنگ ادامه یابد تمام عرب از بین میروند و زنان بیسرپرست میشوند. معاویه نیز پیغام فرستاد که اگر جنگ ادامه یابد روم بر شام مسلط میشود و فارسها بر خانوادهی عراقیها سلطه مییابند. هرچه امام فریاد میزد که رسانههای معاویه خیرخواه شما نیستند و دروغ میگویند به گوش آنها فرو نرفت. این سیاهنمایی بعد از صفین هم ادامه یافت وقتی که امام لشکری را مجددا برای جنگ با معاویه جمع کرده بود اشعث به میان لشکریان آمد و با خطرناک خواندن دشمن داخلی برای خانوادهها، بسیاری را از جهاد منصرف کرد لذا دیگر هیچ لشکری حاضر نشد در رکاب امام علی علیه معاویه بجنگد.
خصوصیات خوارج. طبق قول امام علي در نهجالبلاغه از عناوین خوارج «سفهاءالاحلام» و به تعبيري «توهم» است. چنانچه در حوادث اخير نيز اين خصوصيت به شدت به چشم ميخورد. در منشاء اين توهم نيز تشابهاتي وجود دارد و آن القاء معاويه و عمروعاص بود. مثلا وقتي معاویه مطلع شد که اشعث بخاطر نرسیدن به مقام از امام ناخشنود است، براي جنگ رواني، فردي به نام مالك بن هبيره را مامور كرد اشعاري بسرايد تا القاء شود كه در تقسيم قدرت، حق اشعث پايمال شده است. اين اشعارِ مظلومنمایانه كه خيلي مفصل است منجر به تحريك بيشتر قبیلهی اشعث شد. این تحریکات نرمافزاری و رسانهای در جریانات اخیر نیز دیده میشود. خوارج از آزادی حکومت سوء استفاده کردند. آنها با سخنرانیها و جمع شدن در منزل بزرگانشان نیرو جمع میکردند تا بتوانند حرکت اجتماعیشان را شکل دهند. آنها در جلسات منزل یکی از سران خود با نامهنگاری پنهانی با دشمنان امام علی سعی در کسب حمایت آنها داشتند و در همان جلسات برای خود یک رهبر اجرایی نیز برگزیدند. آشوب، اغتشاش و سلب امنیت از تشابهات دیگر این وقایع بود. امام علی دربارهی خوارج فرموده بود که آخرشان دزدان و راهزنان خواهند شد. تاریخ هم ثبت کرده است که خوارج در راه نهروان چهار زن و یک مرد را که از نزدیکی آنها رد میشدند اسیر کرده و بعد آنها را چون به امام علی دشنام نگفتند کشتند. خوارج که به جنین در شکم مادرش رحم نکرده بودند، یک نصرانی را که از آنجا میگذشت تکریم کردند تا نشان دهند دوستان واقعی کفار هستند. تشابه دیگر، ایجاد شبهه و بذر تردید است. امام در نهجالبلاغه خطاب به خوارج گفته است که به وسیله شما مردم در حیرت و تردید و گمراهی افکنده میشوند. خوارج معاصر ما نیز هر روز شایعه، تردید و دروغی جدید میسازند. خوارج زمانی کلام امام علی را نیز مقلوب کرده و ادعا کردند که علیع از کفرش توبه کرده است(!) که امام علی آنها را تکذیب کرد. ضعف در استدلال نیز از وجوه مشترک دو طرف است. امام علی افراد بسیاری را برای مناظره و اقناع خوارج فرستاد. این خیرخواهان شامل قیس بن سعد، ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و حارث بن مره بود که بارها به استدلال با خوارج پرداختند ولی سران آنها هیچگاه کوتاه نیامدند و حتی گاهی حاضر به رویارویی و استدلال نمیشدند چه آنکه یک بار ابن عباس نزد امام علی برگشت و گفت آنها حاضر به مناظره نمیباشند و فقط میگویند علی باید توبه کند و لا حکم الا لله! اینجاست که از تکرار تاریخ، انسان متعجب میشود.
غیر از سه گروه اصلی خوارج که ذکر شد فرقههای آنها بسیار زیاد است بطوریکه اسماعیل بن عباد از شیعیان اوایل دوره غیبت کبری، در کتابش حدود 24 فرقه از خوارج را شمرده، تفاوتها و عقاید مختلف آنها را بیان میکند. در بین آشوبگران اخیر هم خودشان اظهار کردهاند که؛ ما طیف وسیعی از گوگوش تا سروش را شامل میشویم.
هرچند تشابهات زیادی مثل تعصبات قومیتی و غیره باقی ماند ولی نکته آخر اینکه افراد بهاصطلاح روشنفکر، با شمردن نشانههای خوارجِ صدر اسلام یعنی آثار سجود بر روی پیشانیها و عبادت زیاد، حامیان انقلاب و رهبری را مصداق خوارج معرفی میکنند. اما این نشانههای عبادت برای صالحان و ائمه نیز ذکر شده است لذا این صفات بد نیستند که دشمنان بخواهند به وسیله آن، ولایتمدران را محکوم کنند بلکه آنچه در خوارج اصالت دارد خروج علیه ولایت و حکومت اسلامی است که از صفات بارز گروه مقابل است. تفاوت تاریخی این دوره هم این است که در هنگام خروج یاران اشعث در صفین، امام مجبور شد به علت ضعف ایمان و قلت یارانش، حکمیت را بپذیرد. ولی امروز بخاطر بیداری مردم ایران این وقایع عینا تکرار نشد تا بار دیگر ثابت شود که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند./انتهاي پيام/