آيا سئوال پرسيدن از سروش ايرادي دارد؟
کد خبر:۴۰۸۰۵
وبلاگ «آهستان»

آيا سئوال پرسيدن از سروش ايرادي دارد؟

اگر پيرو مكتب سروش هستيد بايد بدانيد كه در نزد ايشان انتقاد از خدا و پيامبر و ائمه اطهار هم آزاد است، پس در چنين مكتبي حق انتقاد از سروش و مخالفت با او و سوال پرسيدن از او قطعا هيچ اشكالي ندارد. شما هم بهتر است بجاي عصباني شدن، جواب سوالات مطرح شده را بنويسيد.  

اميد حسيني نويسنده وبلاگ ـ آهستان ـ در آخرين پست وبلاگ خود با اشاره به نوشته قبلي خود كه در آن چند سئوال از سروش كرده بود وعكس العمل مدعيان ازادي بيان كه با فحش و ناسزا جواب منتقدان خود را آنهم در پشت نقاب ازادي بيان مي دهند و نويسنده وبلاگ ياد شده را هم از ناسزاهاي خود بي نصيب نگذاشته اند ? پرداخته و مي نويسد:

واكنش بعضي از دوستان مدعي آزادي بيان، به مطلب قبلي وبلاگ، واقعا برايم جالب بود. در آن نوشته من فقط به چند مورد از دروغ‌ها و تناقضات نامه‌ي آقاي سروش اشاره و چند سوال ساده هم از ايشان پرسيده بودم و هرگز فكر نمي‌كردم كه به جاي شنيدن جواب، فحش و تهمت و ناسزا و يا همان ادعاهاي دروغ را بشنوم. بعضي‌ها هم کلا از اينكه من به سروش جواب دادم تعجب كردند و نوشتند «سروش استاد خيلي خيلي بزرگي است، تو کي هستي که جواب استاد را داده‌اي؟!»

مثل اينكه نصيحت مطلب قبلي را بايد براي اين جماعت هم تكرار كنم. من در نوشته قبلي به دوستان خودم و جوانان و دانشجويان حزب‌اللهي سفارش كرده بودم كه از روبرو شدن با چنين نامه‌هايي نبايد ترسيد، اما ناچارم اين سفارش را خطاب به دوستان مقابل هم تكرار كنم كه خودتان را دست‌كم نگيريد. اعتماد به نفس چندان هم بد نيست!

اگر پيرو مكتب سروش هستيد بايد بدانيد كه در نزد ايشان انتقاد از خدا و پيامبر و ائمه اطهار هم آزاد است، پس در چنين مكتبي حق انتقاد از سروش و مخالفت با او و سوال پرسيدن از او قطعا هيچ اشكالي ندارد. شما هم بهتر است بجاي عصباني شدن، جواب سوالات مطرح شده را بنويسيد.

حرف من چه بود؟ من نوشتم كه پايه و اساس نامه‌ي سروش يك دروغ بزرگ است كه اگر آن پايه را برداريم، تمام شالوده‌ي آن نامه از هم مي‌پاشد. براي اثبات حرف‌هايم دليل آوردم. گفتم كه سروش به بخشي از سخنان رهبر معظم انقلاب اشاره كرده و نتيجه‌اي خلاف واقع و متناسب با خواست خودش را از آن گرفته است. عبارت «هتك حرمت نظام» را به گونه‌اي تفسير كرده كه گويي مقام معظم رهبري گفته است «حرمت رهبري نظام هتك شد!» و يا «حرمت اين نظام بايد با هر جنايتي حفظ شود!»

سروش عمدا مي‌خواهد اين را به ما القا كند و شور و شعف مصنوعي خودش را هم بر اساس آن به ما نشان مي‌دهد، اما من همانجا نوشتم كه اگر به اصل سخنان رهبري توجه كنيم مي‌بينيم كه ايشان در آن سخنراني به «حق مردم» اشاره كرده بودند و «ظلم به مردم و ناديده گرفتن حق انتخاب آنها و زير سوال بردن حضور آنها را» به «ظلم به نظام و هتك حرمت نظام» تعبير كرده اند. آيا درك اين مساله همچنانكه براي آقاي سروش دشوار است، براي دوستانش هم سخت و ناممكن است؟ البته براي آنهايي كه با توسل به دروغ تقلب و شيوه ديكتاتوري، در پي تحميل اراده خود به خواست و اراده مردم بودند، چنين دروغ‌هايي قطعا كار آساني است. نبايد بر آنها خرده گرفت!

در مطلب قبلي، همچنين با اشاره به بخش‌هايي از نامه سروش، چند تناقض و دروغ ديگر او را هم يادآوري كردم. پرسيدم كه ديانت مورد نظر سروش كه وي ادعا مي‌كند به آن احترام مي‌گذارد و آنرا ارج مي‌نهد، كدامست؟ سپس بخش‌هايي از گفته‌ها و نوشته‌هاي وي را درباره دين و انديشه‌هاي ديني يادآوري كردم و پرسيدم كه آيا دين مورد نظر سروش همان است كه در آن «ولايت ائمه (ع) محلي از اعراب ندارد؟» و يا «شهادت امام حسين و يارانش به خشونت‌طلبي تفسير مي‌شود؟»

بعد نوشتم كه سروش معتقد است «عموم مردم ايران پيرو اسلام اسطوره‌اي هستند و مخالف اسلام عقلايي» با اين وصف معلوم مي‌شود كه عموم مردم ايران دين و ديانت موهوم آقاي سروش را قبول ندارند، پس ايشان از كدام مردم دم مي‌زند كه قرار است با او براي از بين بردن حكومت ديني همراه شوند؟!

درباره سوءاستفاده وي از رنگ سبز هم پرسش‌هايي را مطرح كردم كه ممنون مي‌شوم يک نفر جواب سوالاتم را بنويسد. نوشتم كه سروش قبل از انتخابات با متهم كردن موسوي و حاميانش به دروغ‌گويي و پنهان‌كاري و گزافه‌گويي و سانسور  و عدم رعايت آزادي بيان و غارنشيني و … نگران پيروزي موسوي در انتخاب رياست‌جمهوري بود و از اينكه آزادي بيان و حق دانستن مردم در زمان رياست آقاي موسوي مورد تهاجم قرار گيرد، ابراز نگراني كرده بود، حال چطور رنگ خود را تغيير داده و در نامه‌ي خود از «پيروزي سبز موسوي» دم مي‌زند؟

به دوستان و سينه‌چاكان آقاي سروش هم نصيحت مي‌كنم كه آنقدر اسير توهمات و تخيلات دنياي مجازي نشوند كه درك واقعيات جامعه حقيقي تا اين اندازه برايشان مشکل شود. بيرون آمدن از حباب توهم كار مشكلي نست، اما رهايي از پيله توهم قطعا دشوار است. باور كنيد جامعه ايران، همان سايت بالاترين و موج سبز و وبلاگها و سايتهاي ديگر نيست كه با قرار دادن لينك يك نامه در آن، برايش سر و دست بشكنيد و با دادن امتياز مثبت به آن و داغ كردن آن لينك، تصور كنيد فاتحه يك نظام را خوانده‌ايد! مهم آنست كه يك نامه و يك موضع و يك سخنراني در جامعه چه تاثيري داشته باشد كه خودتان هم نتيجه‌اش را مي‌دانيد: هيچ تاثيري ندارد! بخاطر همين هم در مطلب قبلي‌ گفتم كه سروش و روشنفكراني از جنس او حقيقتا از مردم ايران جا مانده‌اند.

سروش سالهاست كه از مردم جا مانده. نمونه‌هاي آشكار و عيني‌اش را مي‌توان در انتخابات دو دوره‌ي گذشته مشاهده كرد. هم در انتخابات دوره نهم و هم در انتخابات اخير که کل آراي کانديداي مورد حمايت سروش يعني شيخ مهدي کروبي کمتر از آراي باطله کشور بود! باور کنيد من اگر جاي سروش بودم بجاي توصيه به محمود دولت‌آبادي، خودم به غار پناه مي‌بردم و در معنا و مفهوم آراي مردم مي انديشيدم.

راستي يادتان نرود درباره موضع مجيد مجيدي نسبت به سروش هم سوالاتي را پرسيده بودم. خوشحال مي‌شوم دوستان سروش پاسخگو باشند.

پربازدیدترین آخرین اخبار