جناح اصلاح طلب مرده به دنیا آمده است!
سرویس اندیشه - در سايت الف مقاله اي تحت اين عنوان که «جناح اصلاح طلب بايد زنده بماند» به قلم آقاي محمدحسن حائري شيرازي درج شده است.
آنچه در اين نوشتار سعي دارم بدان بپردازم نقد دلايل و مباحثي است که در آن مقاله مطرح شده است. مطالب مقاله فوق الذکر که در چهار بند عنوان شده است حول يک محور مي گردد و آن اين است که بايد جناح آلترناتيو و جايگزيني نسبت به جناح فعلي حاکم بر کشور وجود داشته باشد تا آن دسته از افراد جامعه که به هر دليل مخالف جناح حاکم هستند را تحت پوشش قرار داده و از تبديل شدنشان به اپوزيسيون جلوگيري کند و در حقيقت نقطه اميدي براي ناراضيان از عملکرد جناح حاکم باشد.
اين بحث في نفسه و به خودي خود بحثي کاملا منطقي و عقلاني است و از جهات مختلف نيز مي توان به فوايد و آثار مثبت آن پي برد؛ اما سوالي به ذهن متبادر مي شود و آن اينست که کدام طيف سياسي ميتواند جناحي جايگزين به حساب آيد؟ آيا هر گروه سياسي جدا از اينکه از چه ايدئولوژي و مکتب فکري پيروي مي کند مي تواند به عنوان آلترناتيوي مناسب براي جناح حاکم به حساب آيد؟
واضح و مبرهن است که جواب اين سوال منفي است؛ يعني هر تفکر و جناح سياسي نمي تواند جايگزين مناسبي براي بدست گرفتن قدرت باشد. آنچه مي خواهم بدان اشاره کنم اين است که طيف فکري اطلاح طلب که به سختي نيز مي توان عنوان جناح را بر آن اطلاق کرد شبيه به کودکي است که از بدو تولد مرده به دنيا آمده است نه اينکه مانند آنچه در اين مقاله نوشته شده، موجودي زنده است که بايد به از بين رفتنش واکنش نشان داد.
تفکري که از زمان ايجاد، از سويي با اساسي ترين مباني اعتقادي مردم در تناقض بوده و از سوي ديگر تغيير بنيادين قانون اساسي را در زمره اساسي ترين خواسته هاي خود مطرح مي کند و تنها در دوره اي توانسته است با ايجاد موج در جامعه و انگشت نهادن بر نقاطي که مردم بدان حساس بوده اند به قدرت برسد را چگونه مي توان در جامعه اسلامي و ارزشي امروز ايران موجودي زنده و فعال دانست که بايستي از مرگ و نابودي اش جلوگيري شود؟ مگر نه اين است که موجود زنده نياز به اکسيژن دارد؟ از کدام بستر مناسب در جامعه ديني ايران مي توان به عنوان اکسيژني براي تنفس اين موجود زنده نام برد؟ اينکه تفکر و جرياني با دستاويز قرار دادن احساسات مقطعي و بدون توجه به ارزش ها و اعتقادات بنيادين مردم توانسته است مدتي کوتاه قدرت را به دست گيرد آيا بدان معناست که اين تفکر جايگزين مناسبي براي قرار گرفتن در جايگاه حکومت است؟
شايد اين سوال به ذهن متبادر شود که به کدامين دليل عنوان مي کنم که اين جريان احساسات مقطعي مردم را دستاويز قرار داده است؟ حتما شعار راي بيست و چند ميليوني آقاي خاتمي را بارها و بارها از طرف رسانه ها و شخصيت هاي اين طيف سياسي شنيده ايد؛ اما تا به حال به اين فکر کرده ايد که آيا تمام اين راي واقعا به تفکرات آقاي خاتمي و تفکر اصلاح طلب بوده است يا خير؟
البته اين مطلب جاي بحث مفصل دارد اما آنچه در ديد اول به چشم مي آيد اين است که بسيار بعيد مي نمايد که راي يک پيرزن روستايي در نقاط دور افتاده استان سيستان و بلوچستان، راي به تفکرات و ديدگاه هاي خاص آقاي خاتمي در رابطه با جامعه مدني و دموکراسي باشد، در عين حال آمار نشان مي دهد که هزاران نفر در چنين نقاطي از کشور به ايشان راي داده اند. اين مطلب را چگونه توجيه کنيم جز اينکه بگوييم جريان اصلاح طلب نه يک تفکر و جناح سياسي صاحب نفوذ در بطن جامعه، بلکه در نقش موج سواري بوده است که با استفاده از روش هاي تبليغاتي ايجاد موج کرده و با سوار شدن بر آن قصد به دست گرفتن قدرت را داشته است.
حال ممکن است اين سوال مطرح شود که اين نکته در مورد راي بيست و چند ميليوني آقاي احمدي نژاد که از جناح مقابل بوده نيز صحيح مي باشد اما اينجا يک نکته ظريف را نبايد از نظر دور بداريم و آن اين است کهاما آنچه بعيد و دور از ذهن مي نمايد راي دادن، صرفا به دليل داشتن تفکرات مدني و دموکراتيک، از سوي بدنه جامعه و جامعه روستايي است؛ همان جامعه روستايي که در جريان دوم خرداد راي زيادي را به سبد آراء سيد محمد خاتمي اضافه کرد.
لذا نتيجه مي گيريم که راي به اصلاحات، نه به دليل تفکرات اين جريان، بلکه به دليل مشي خاص و ويژه اي که در امر تبليغات داشته به وقوع پيوسته است. نهايتا مي توان اينچنين عنوان کرد که يک طيف سياسي که تفکراتش اساسا با اعتقادات و ارزش هاي ملي و ديني کشور سازگار نبوده و تنها در مقطعي از زمان به دلايل و روش هايي خاص به قدرت رسيده است بر خلاف آنچه در مقاله فوق الذکر عنوان شده، نه تنها نمي تواند موجودي زنده ناميده شود بلکه به دليل عقايدش بايد آن را جرياني از ابتدا در سرازيري فنا و نابودي دانست.
نویسنده:محمدجواد بهمني
/انتهاي پيام/