به سوي دريافتي تاريخي از مسأله « بدحجابي »
کد خبر:۴۱۱۰۷

به سوي دريافتي تاريخي از مسأله « بدحجابي »

اغلب ما در موارد متعددي با کساني مواجه شده ايم که اگر چه به معناي دقيق کلمه در دست? آماري « بدحجاب » قرار مي گيرند اما نسبت به ديگر واجبات و حتي مستحبات دين مثل زيارت، نذر و ... پايبندي نشان مي دهند و خود را عميقاً ديندار قلمداد مي کنند.

پاتوق شيشه اي :سجاد صفار هرندي نويسنده وبلاگ خصوصي نيست در آخرين پست وبلاگ خود با اشاره به مسئله بد حجابي در كشور و تحليل چرايي آن مي نويسد:

به نظر مي رسد نيازي به اقام? استدلال نباشد که گسترش بدحجابي طي دو دهه اخير يکي از روند هاي ثابت جامعه پسا انقلابي ايران بوده و حتي چرخش سياسي اوايل دهه 1380 و پيروزي اصولگرايان انقلابي ( به نمايندگي دکتر محمود احمدي نژاد ) در انتخابات رياست جمهوري سال 1384 نيز تغييري در اين وضعيت پديد نياورده است. اين امر به مثابه نوعي معضله براي سياست اصولگرايانه که مبتني بر اهداف اساسي انقلاب اسلامي ( از جمله استقرار تام نظم ديني بر کليه قلمرو هاي حيات اجتماعي ) است، نياز به تأمل جدي دارد.

گسترش بدحجابي اساساً از چه رو و به چه معناست؟ ابتدايي ترين پاسخي که به ذهن مي رسد «تضعيف دين» و افول دينداري در جامعه ماست که خود را در شيوع بي توجهي بخشهايي از مردم به حکم مسلّم ديني ( حجاب ) نمايان مي سازد. چنين پاسخي اگر چه به کلي خالي از برخي واقعيت ها نيست ولي در مجموع چشم انداز وسيعي براي فهم درست صحن? تحولات اجتماعي ايران در برابر ما نمي گشايد. در کنار نشانه هايي که از تضعيف دينداري حکايت مي کند، نشانه هاي ديگري نيز وجود دارد که به جهت مخالف اين معنا دلالت دارد. رشد هر سال? مشارکت فعال مردم ( به ويژه نسل هاي جديد ) در مناسک ديني چون عزاداري محرم، احياي شب هاي قدر و اعتکاف رجبيّه يکي از مثال هايي است که در اين باب مي توان به آن اشاره کرد. از سوي ديگر نسبت دادن گسترش بدحجابي به تضعيف دين و دينداري علي القاعده به معناي آن است که افراد و مصاديق صفت بدحجابي لزوماً علايق و گرايشات مذهبي ضعيفي دارند يا اين که اساساً مذهبي نيستند. امّا تجربه روزمره اغلب ما به وضوح از بطلان چنين تصويري حکايت مي کند. اغلب ما در موارد متعددي با کساني مواجه شده ايم که اگر چه به معناي دقيق کلمه در دست? آماري « بدحجاب » قرار مي گيرند اما نسبت به ديگر واجبات و حتي مستحبات دين مثل زيارت، نذر و ... پايبندي نشان مي دهند و خود را عميقاً ديندار قلمداد مي کنند. براي آنان ( بدحجاب هاي مذهبي ) عدم رعايت دستور ديني حجاب ممکن است به انحاء گوناگون توجيه شود و يا به عنوان بخشي از بار رواني احساس گناه و عذاب وجدان ديندارانه در لايه هاي زيرين ذهنيت فردي، لاينحل باقي بماند ولي در هر يک از اين دو حالت صدمه اي بنيادين به تلقي خود به مثابه فردي مذهبي و ديندار وارد نمي شود. بدين ترتيب، تبيين و توضيح متفاوتي از مسأل? گسترش بدحجابي در جامعه ايران الزامي مي گردد.

بعضاً اين مسأله از منظري سياسي مورد تحليل قرار گرفته است. بدين معنا که بدحجابي نوعي عمل آگاهانه سياسي معترضانه و به عبارت ديگر نوعي نافرماني مدني کم هزينه در برابر حکومت ديني مستقر قلمداد شده است. در چنين دريافتي براي فرد بدحجاب، حکم حجاب بيش از آنکه دستوري ديني و شرعي تلقي شود به مثابه اجباري سياسي و حکومتي قلمداد مي گردد و به آن خصلتي نمادين مي دهد. فلذا نارضايتي از حکومت به وسيله زير پا گذاشتن دستور حجاب اعلام مي گردد. ارزيابي درست از ميزان بهره مندي چنين تحليلي از حقيقت مسأله لزوماً نيازمند پژوهش هاي تجربي است. اما به طور کلي چنين نقطه ورودي براي فهم واقعيتي در اين ابعاد بيش از حد محدود و سياست زده به نظر مي رسد. در اين تحليل خيل افراد غير سياسي و کمتر سياسي مورد غفلت قرار مي گيرند. چنان که در اين تحليل نيز ( مشابه پاسخ ابتدايي ) تعداد قابل توجه کساني که در عين « بدحجاب » بودن، به انقلاب و نظام اسلامي تعلق خاطر دارند و در راهپيمايي 22 بهمن و نماز عيد فطر شرکت مي کنند و در انتخابات به اصولگراياني چون محمود احمدي نژاد رأي مي دهند، ناديده گرفته مي شود.

در مواردي نيز مسأله بدحجابي و گسترش آن با استفاده از چارچوب ها و مفاهيم نظريه مبادله و نظريه انتخاب عقلاني مورد تحليل قرار مي گيرد. بدين معنا بدحجابي بعضاً به عنوان انتخابي که براي فرد حاوي مزيت و منفعت ( توجه، احترام و ... ) در زندگي اجتماعي است، شناسايي مي گردد و حتي بعضاً از واقعيت هاي بازار ازدواج ( تعبير نامناسبي است ولي نظريه مبادله ماجرا را اين گونه مي بيند! ) سخن به ميان مي آيد. چنين دريافتي نيز به رغم وجود پاره اي بصيرت هاي درست در آن، از نارسايي هاي مهمي رنج مي برد. مهم ترين اين نارسايي ها آن است که در اين تحليل پاسخ مشخصي براي اين سؤال مقدّر که « چرا بايد در جامعه مسلمان و پسا انقلابي ايران، بدحجابي موجد مزيت و منفعت باشد؟ »، وجود ندارد. نسبت بدحجابي با انتخاب همسر نيز به واسطه عدم تفاوت معنادار توزيع صفت بدحجابي در ميان زنان مجرد و متأهل محل ترديد جدي است.

علاوه بر اينها تحليل مبتني بر نظريه مبادله و توضيح از منظر سياسي در دو مشکل اساسي مشترک اند : اول آنکه در تبيين موضوع سهمي بيش از حد براي آگاهي و انتخاب فردي قائل مي شوند و دوم اين که تا حد زيادي فاقد چشم انداز و نگاهي تاريخي نسبت به مسأله و فرآيند تکوين آن هستند. اين دو مشکل آنها را براي تبيين و توضيح مسأله بدحجابي و گسترش آن عميقاً ناکارآمد مي سازد.

آنچه در ادامه مي آيد تلاشي در جهت فرا رفتن از اين دو مشکل در تحليل مسأله است. به اعتقاد نگارنده، مقول? « بدحجاب هاي مذهبي » که تفاوت کليدي ميان مفهوم بدحجابي در دهه هاي 70 و 80 با دهه 60 هجري شمسي را توضيح مي دهد، کليد مناسبي براي ورود به اين دريافت است که چگونه به طور مشخص سياست هاي اقتصادي و اجتماعي اتخاذ شده در سالهاي پس از جنگ و تحولات متعاقب آن در گسترش بدحجابي در ايران پسا انقلابي نقش اصلي را ايفا کرده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار