نوری زاد؛ خدا عاقبتمان را به خیر کند!
کد خبر:۴۱۱۸۶
وبلاگ «خاطرات جبهه» / حميد داودآبادي

نوری زاد؛ خدا عاقبتمان را به خیر کند!

- آقای نوری زاد تعدادی تکه پاره استخوان حیوانات را در بیابان پیدا کرد و آنها را گذاشتیم زیر خاک که عکسی هم از امام گذاشتیم لای آنها و به عنوان استخوان شهدا از آنها تصویر برداری کردیم...

پاتوق شیشه ای- اواسط دهه 70 بود که برنامه ای از تلویزیون پخش می شد به نام "حماسه خمینی". کارگردان و همه کاره آن برنامه که مستند و گفت وگو با افراد مختلف بود، با "محمد نوری زاد" بود.

(و ظاهرا ایشان با "علیرضا نوریزاده" ضد انقلاب فاسد مقیم خارج نسبتی ندارد!)

چند نوبت هم با بنده مصاحبه کردند در رابطه با تاثیر و نقش امام خمینی در بیداری شیعیان لبنان، که همان زمان ها پخش شد.

تیتراژ آغازین آن برنامه، فیلمی بود به ظاهر مستند که مجروحی افتاده بر برانکارد را نشان می داد که فریاد می زد: "امام رو دعا کنید."

آن زمان ایامی بود که عملیات تفحص و کشف شهدا در منطقه فکه و طلائیه جریان داشت و بچه های "روایت فتح" هم مدام در آن عملیات حضور داشتند و فیلمبرداری می کردند و تصاویر بکر و خوبی هم تهیه کرده بودند.

بخشی دیگر از تیتراژ برنامه تولیدی آقای نوری زاد، تصویری بود از پیدا کردن چند تکه استخوان که مثلا باقی مانده پیکر شهداست و عکسی از امام خمینی که میان پاره های استخوان یافت می شود.

هر چه بیشتر به این تصاویر نگاه می کردم، بیشتر شک می کردم.

عین این دو تصویر را قبلا مستند در تلویزیون دیده بودم ولی اینها، آنی نبودند که به طور واضح و شفاف پخش می شدند.

وقتی از یکی از دست اندرکاران برنامه آقای نوری زاد این ماجرا را سوال کردم که این تصویرها از کجاست و چرا با رنگ و لعاب آنها را غیر واضح کرده اید، پس از کلی قسم و آیه که صدایش را در نیاورم، گفت:

- راستش این تصویرها اصلا مستند و مربوط به جنگ یا تفحص نیست. بلکه در بیابان های اطراف تهران گرفته شده. آن رزمنده هم که مثلا مجروح شده، یکی از بچه های خودمان است.

با تعجب بیشتر پرسیدم:

- خب پس اون استخوان های شهدا چی؟

که خندید و گفت:

- آقای نوری زاد تعدادی تکه پاره استخوان حیوانات را در بیابان پیدا کرد و آنها را گذاشتیم زیر خاک که عکسی هم از امام گذاشتیم لای آنها و به عنوان استخوان شهدا از آنها تصویر برداری کردیم.

به همین سادگی:

آقای نوری زاد استخوان های حیوانات را به جای بدن مطهر شهدا در برنامه هایش قالب می کرد.

دو سه سال بعد، در سفری همراه با برخی از نویسندگان و خدابیامرز "ابوالفضل سپهر" عازم بازدید از شلمچه و خلیج فارس شدیم. بر حسب اتفاق آقای نوری زاد هم با ما همسفر بود.

هر کس از خاطراتش در جبهه تعریف می کرد. نوری زاد آن قدر آرام بود که فکر کردم همه 8 سال جنگ را در اتاقی در بسته در پادگان بوده. نه کسی را دیده و نه صدای خمپاره به گوشش خورده!

به دزفول که رسیدیم، زنان محلی را که دید کنار خیابان نشسته اند و سرشیر و شیربرنج می فروشند، خاطره گویی اش گل کرد و خواست که خاطره ای از دفاع مقدس بگوید.

خاطره ای زشت از همان زن های شیرفروش! همه خاطرات او را از دفاع مقدس تشکیل می داد و بس.

چرا، چند تایی لطیفه بی مزه هم در شلمچه گفت که مثلا به خیال خودش دلمان باز شود!

ببخشید!

کسب مال حرام و لقمه حرام چه شکلیه؟

واقعا لقمه حروم باعث نمیشه آدم پسرش دربره آمریکا و دخترش هم ...

خدا ما رو عاقبت بخیر کنه.

الهی آمین/انتهای پیام/

پربازدیدترین آخرین اخبار