گفت‌وگوي تمدن‌ها، گفت‌وگويي با زبان موشک کروز
کد خبر:۴۱۶۵۱
یادداشت/ عبدالستار ريگي

گفت‌وگوي تمدن‌ها، گفت‌وگويي با زبان موشک کروز

نوع گفت و گويي که مدنظر انقلاب اسلامي ايران بوده و هست و ادبيات آن در کلام امام خميني (ره) بخوبي ديده مي شود، گفت و گوي انتقادي و چالشي با تمدن غرب است، ولي نوع گفت و گويي که مدنظر آقاي خاتمي با غرب و تمدن غربي بوده گفت و گوي انفعالي مي باشد.

گروه اندیشه -مجمع عمومي سازمان ملل سال 2001 را به پيشنهاد ايران، به سال گفت و گوي تمدن ها نامگذاري کرد و همه کشورهاي دنيا حتي غربي ها با آب و تاب فراوان از ابتکار رئيس جمهوري ايران، زبان به تمجيد گشودند.

کمتر کسي تصورش را مي کرد که کشورهايي همچون آمريکا، انگليس، فرانسه و آلمان با چنين رغبتي از طرح ايران حمايت کنند، اما همان سال نظريه اي از استراتژيست معروف آمريکايي، ساموئل هانتينگتون در رسانه ها مطرح شد که دقيقا در نقطه مقابل گفت وگوي تمدن ها قرار داشت.

هر چند نظريه برخورد تمدن ها از دهه 1990 ميلادي مطرح شده بود، ولي در سال 2001 رسانه اي شد؛ اما اتفاقات سال 2001 به همين جا ختم نشد و در همين سال حمله اي عجيب و غريب به برج هاي دوقلوي سازمان تجارت جهاني در نيويورک صورت گرفت که شگفتي همه جهانيان را برانگيخت.

در ظاهر اوضاع کاملا به هم ريخته بود و مردم دنيا نگران بودند و اين نگراني درست بود و نشان مي داد که جهان در ابتداي دوره اي جديد پس از جنگ سرد قرار دارد.

زماني که دنيا در بهت اين شوک بزرگ در گيجي و منگي بسر مي برد، آمريکا انگشت اتهام را به سمت گروه هاي تروريستي القاعده و طالبان نشانه رفت و اين گروه هاي دست ساخته خود را متهم به اجراي اين عمليات تروريستي کرد و در سال 2001 براي نابودي طالبان به افغانستان حمله نظامي برد و افغانستان را با بمب افکن هاي B-2 و B-52 شخم زد و به بهانه کشتن ملاعمر و بن لادن- دوست خانوادگي بوش پسر- ده ها هزار افغاني را در قربانگاه حقوق بشر و دموکراسي قرباني اهداف صلح دوستانه ليبرال دموکراسي کرد.

هنوز دو سال از حمله به افغانستان نمي گذشت که بهانه اي به نام سلاح کشتار جمعي براي حمله به عراق فراهم شد و عراق هم به اشغال آمريکا درآمد.

بعد از اين بود که اذيت و آزار مسلمانان در کشورهاي اروپا و آمريکا، توهين به پيامبر اسلام و ساخت فيلم هايي عليه اسلام و مسلمانان رواج يافت.

پس از سال 2001 تاکنون بيش از هزار کتاب، مقاله و جزوه در آمريکا چاپ شده که نويسندگان آن سعي داشته اند اثبات کنند که دولت آمريکا در انفجارهاي 11 سپتامبر دست داشته و يا حداقل از آن مطلع بوده است و براي آن هزاران دليل آورده اند که در آخرين اين کتاب ها نويسنده از نقش اسرائيل در اين حوادث پرده برداشته است.

واقعيت آن است که آمريکا و اسرائيل بيشترين بهره را از حوادث 11 سپتامبر برده اند و مسلمانان بيشترين ضربه را متحمل شده اند.

خيلي از تحليلگران آمريکايي اين انفجارها را به عمليات پرل هاربل تشبيه مي کنند که بهانه ورود آمريکا به جنگ جهاني دوم شد و از آن منافع اقتصادي و سياسي استراتژيکي کسب کرد.

اين قرائن براي هر انسان آزادانديشي معلوم مي سازد که آمريکا در 11 سپتامبر دست به يک خودزني بزرگ زد تا بهانه اي براي لشکرکشي به سرزمين هاي اسلامي داشته باشد.

حال اين سوال به ذهن متبادر مي شود که چرا غربي ها که قصد شروع جنگ را داشتند از طرح گفت و گوي تمدن هاي آقاي خاتمي تمجيد کردند و سال 2001 را به نام گفت و گوي تمدن ها نامگذاري کردند؟

اين سوال را بايد از دو منظر پاسخ داد:

1- ايران در قلب منطقه هدف آمريکا قرار دارد و در واقع هدف نهايي و اصلي آمريکا نابودي ايران است. پس بايد آمريکا کاري مي کرد که ايران نسبت به حمله به مناطق پيراموني خود واکنش شديد صورت ندهد. به ايران ژست گفتگو چسبانده شد و تا زماني که اين مدال بر سينه ايران بود نمي توانست به اقدامي دست بزند که در آن بوي طرفداري از خشونت باشد.

جداي از اين مسئله، ايران در عملي کردن گفت و گوي تمدن ها از هيچ ابزار اجرايي در سطح بين الملل برخوردار نبود و اساسا خاصيت گفت و گو و مفاهمه اين است که بايد طرفين معتقد به آن باشند وگرنه گفت و گويي صورت نمي گيرد. پس، از اين ناحيه، غرب احساس خطر نمي کرد و مي توانست با توجه به توان خود در سطح بين الملل طرح برخورد تمدن هاي مدنظر خود را به اجرا درآورد.

2- نوع گفت و گويي که مدنظر انقلاب اسلامي ايران بوده و هست و ادبيات آن در کلام امام خميني (ره) به خوبي ديده مي شود، گفت و گوي انتقادي و چالشي با تمدن غرب است، ولي نوع گفت و گويي که مدنظر آقاي خاتمي با غرب و تمدن غربي بوده گفت و گوي انفعالي مي باشد.

گفت و گويي که امام (ره) خواستار آن بودند گفت و گويي از موضع اسلام با غرب بود که غرب را به چالش مي کشاند، ولي آقاي خاتمي گفت و گوي درون پارادايمي را با غرب مدنظر داشت و اين يعني وادادگي فکري قبل از گفت و گو.

غربي ها که از اين امر آگاه بودند، از اين نوع گفت و گو استقبال کردند؛ چون مي دانستند با ترويج اين نوع گفت و گو در ايران طرفداران خود را تغذيه فکري و رسانه اي مي کنند که در نهايت به نهادينه شدن تفکر ليبراليسم در بين نخبگان ايراني مي شود.

البته اين شناخت با مراجعه به سخنان و نظريات آقاي خاتمي در مورد جامعه مدني، دموکراسي و حقوق بشر حاصل شده است، ولي اگر کسي تکاپو داشت که به تهران و مرکز گفت و گوي تمدن هاي آقاي خاتمي مراجعه كند به شناختي راحت تر دست مي يافت.

مرکزي که رياست آن را وزير فرهنگ آقاي خاتمي يعني عطاء الله مهاجراني بر عهده داشت؛ کسي که مجري طرح تساهل و تسامح فرهنگي بود.

مرکزي که اکثر کارمندان آن از بين زنان و دختران جوان با کمالات ظاهري بالا انتخاب شده بودند که حاصل آن براي آقاي مهاجراني پنج ازدواج مخفيانه بود که البته خيلي مخفي نماند و وي مجبور شد براي فرار از اين وضعيت به همراه همسر اول خود، جميله کديور به لندن نقل مکان کند تا هم به کارهاي دلخواه خود بپردازد و در مواقع لازم هم در رسانه هاي فارسي و غير فارسي معاند جمهوري اسلامي ظاهر شود و از دوستان اصلاح طلب خود از خارج از کشور حمايت کند.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار